House of the Dragon

House of the Dragon

Download Farsi/persian Subtitle

Season 3

Release info

House of the Dragon S03 All Episodes-[Filamingo Fa]
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-10
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم می‌کند

خبر خوشی دارم، لرد اورموند.

جنگ تموم شده؛ متحدهاتون پراکنده شدن و برادرزاده‌هاتون فرار کردن.

ملکه‌ای تازه بر تخت پدرش نشسته.

ما هم این شایعه‌ها رو شنیدیم.

اما در جاده، شایعه‌ها مثل مگس دور آدم می‌چرخند.

ملکه عاقلانه تصمیم گرفته شما و سپاهتون رو عفو کنه.

فقط زانو بزنین و سوگند وفاداری بخورین،

تا بتونین به اولدتاون برگردین و در آرامش زندگی کنین.

برای ادعاتون مدرکی دارین؟

یا باید به درستکاری و قابل‌اعتماد بودن «شاهزاده سرکش» اعتماد کنم؟

باور کنین یا نه، به‌زودی حقیقت رو می‌بینین.

عموتون، اتو، همین اواخر دیدش...

و کمی بعد، نگهبانان های‌تاور هم.

اگر قصد جنگ داشته باشم چه؟

نتیجه‌اش که روشنه.

لازم نیست حال‌وهوای این دیدار رو خراب کنیم.

البته باید بگم...

اولف اونجا...

خیلی دوست داره توی اتاق‌های شما در های‌تاور جا خوش کنه.

دوست داری ارباب اولدتاون شوی، اولف؟

چاره دیگه‌ای برام نمونده.

اگر فقط خودم بودم، مقاومت می‌کردم.

اما باید جان خیلی‌ها رو در نظر بگیرم.

پس به‌خاطر صلح...

- تسلیم می‌شوم. - چه دل‌انگیز.

من، اورموند های‌تاور،

سوگند می‌خورم به رینیرا تارگرین، ملکه، وفادار بمونم.

وفاداریم رو بهش اعلام می‌کنم.

هرچند با اکراه، انتخاب عاقلانه‌ای کردین، لرد اورموند.

حالا سپاهتون رو به خونه برگردونین تا در امون بمونن.

لشکرکشیمون تموم شد.

از رز‌رود به خانه برمی‌گردیم.

نزدیک بود فراموش کنم.

تحت‌الحمایه‌تون...

دیرون تارگرین.

با من میاد.

می‌خواین اونو گروگان بگیرین؟

رها کردن یکی از وارثان شاهزاده ایگان،

اون هم وقتی اژدهاش توی ریچه؛ بی‌احتیاطی بزرگیه.

باهاش مهربون خواهیم بود؛ همون‌طور که با هر پسر ویسریس.

تا وقتی خودتون درست رفتار کنین.

شجاع باش، شاهزاده جوان.

از دیدنت خوشحالم، برادرزاده.

به خانه برگردین.

هوا از حضور ارواح سنگین شده.

البته ارواح ناخشنودی نیستند.

خودم رو می‌بینم که بچه بودم و می‌اومدم...

آهنگی رو که یاد گرفته بودم براش بزنم.

اون روزها نیرومند بود.

مادرم هم...

لرد اورموند تسلیم شد.

شاهزاده کوچیکتون دست ماست.

هرچند هنوز می‌گم باید همه‌شون رو زنده‌زنده می‌سوزوندیم.

باید ثابت کنم اعتماد پدرم به من درست بود.

باید همون‌طور حکومت کنم که اون می‌خواست.

به‌هرحال، باید آغاز کنیم.

هرچی زودتر رسماً تاج‌گذاری کنم، بهتره.

هرچند آماده‌سازی‌اش کار کوچکی نیست.

باید به همه مهمون‌ها جا و غذا بدیم...

مسابقات و رژه بزرگ رو برگزار کنیم.

دیرون تارگرین، علیاحضرت.

تا حالا همدیگه رو ندیدیم.

من خواهر ناتنی‌ت و وارثی‌ام که پدرمون انتخاب کرد.

در خدمت برادرت، اون غاصب، پرواز کرده‌ای.

چه داری بگویی؟

دهنت رو باز کن و با ملکه‌ت حرف بزن.

توی این کاخ زندانی‌ای؛ شرایطت به رفتار و فرمون‌برداریت بستگی داره.

به من نگاه کن.

می‌خوام بدونم اورموند از توطئه محروم کردنم از تخت چی می‌دونست.

درباره ایموند چه؟ یا ایگان؟

از رفت‌وآمدشون چی می‌دونی؟

خیلی خب. توی یه اتاق حبسش کنین.

داره میاد پایین!

از چیزی که فکر می‌کردم جوون‌تره.

مدعی تخته. مجبور می‌شی بکشیش.

...تایلند لنیستر بود. چیزی به من نمی‌گفت.

فقط می‌دونم حرف از تقسیم کردن طلاها می‌زد،

تا برای امنیت از شهر بیرون بفرستد.

- کدام طلا؟ - به نظر می‌رسد، علیاحضرت...

ثروت تاج رو بردن.

- بردن؟ - خزانه‌تون خالی شده.

فقط اون‌قدر مونده که دربار رو یکی دو هفته بچرخونه.

اگر طلای دراگون‌استون رو بیارین، کمی بیشتر.

اما برای اداره تمام «هفت پادشاهی»...

نه. پس تاج‌گذاری من چی می‌شه؟

- حتماً یه چیزهایی می‌دونی. - چیز زیادی بهم نمی‌گفتن.

- شاید چون زیاد بهم اعتماد نداشتن. - حرفش رو باور دارین، لرد کورلیس؟

فکر نمی‌کنم بدونه طلا کجاست.

- و فکر می‌کنم بوی دروغ رو می‌فهمم. - کسی از تو نپرسید.

وظیفه «بانوی نجواها»ست که به من مشورت بدهد.

پس از نبرد «گلوگاه»، باید فرض کنیم سِر تایلند مرده.

اما حتماً به کسی گفته.

اگر گفته باشد، به لرد جاسپر گفته.

«میله‌آهنین».

ای وای.

اوضاعمون...

خوب نیست.

باید تاج‌گذاری کنم.

تاج‌گذاری ایگان شتاب‌زده بود.

تاج‌گذاری من باید درست و باشکوه باشد...

تا قلمرو هیچ شکی نداشته باشه که کی بهش حکومت می‌کنه.

به نظرم، ملکه‌ام، وقتی مردمتون هنوز دارن رنج می‌کشن،

این‌همه خرج، مزه تلخی توی دهنشون می‌ذاره.

این فقط خودنمایی نیست؛ موضوع مشروعیته.

ناوگان «سه‌سالاری» نابود شده،

اما دزدان دریاییِ جان‌به‌دربرده به ساحل زده‌اند.

روستاها رو غارت می‌کنن،

زن‌ها رو می‌دزدن و باج‌هایی می‌خوان که هیچ‌کس توان پرداختش رو نداره.

توی شهر هم مشکلات زیادی هست، علیاحضرت.

انبارهای غله تقریباً خالی‌اند.

زمین‌ها بایر موندن و فصل کاشت چند ماه دیگه‌ست.

اگر بتوانیم راهی برای تجارت...

راه افتادن دوباره مسیرهای تجاری زمون می‌بره.

و کشتی کافی برای امن نگه داشتن کالاها در آب‌های آزاد نداریم.

تا اون موقع باید برای مردم غله پیدا کنیم،

این اصرار همیشگی مردم برای سیر شدن، دردسریه که تمومی نداره.

با این حال، مردم گرسنه خطرناکن؛ من و ملکه خوب می‌دونیم.

چقدر وقت برای این مسائل پیش‌پاافتاده هدر می‌دهیم؟

جنگ رو بردیم.

یه کلاغ دیگه به کسترلی راک بفرستین.

اگه تایلند طلا رو اونجا پنهان کرده، بانو جوهانا باید جواب پس بده.

به تمام خاندان‌های بزرگ پیام بدین.

بگین ملکه‌شون خراج می‌خواد.

یادشون بندازین که حالا کی به قلمرو حکومت می‌کنه.

شورای کوچیکتون رو از دراگون‌استون به اینجا نمیارین؟

کارهای زیادی پیش رو داریم.

اگه در عمل نه، با سکوتشون بهم خیانت کردن. دیگه باهاشون کاری ندارم.

ایموند کجاست؟

پادگان دیمون رو توی هارنهال سوزوند،

و دژبان و پسرهاش رو کشت.

بعد هم ناپدید شد.

چند روزه ویگار دیده نشده.

یه زن اونجا بود؛ چیزی شبیه یه استاد.

چیزی درباره‌ش نشنیدم.

ایموند جرئت نمی‌کنه اینجا بهتون حمله کنه.

نه، اما می‌خوام پیداش کنن.

«گوسفنددزد» رو هم.

این دو خطرند.

بائلا برای دیده‌بانی پرواز کنه.

از هارنهال شروع کنه و هرچی دید گزارش بده.

برای گرفتن سوارهاشون هم جایزه می‌ذارم.

ظاهراً پولی برای جایزه نداریم.

پولش رو پیدا می‌کنیم.

بهتر از اون؛ به قاتل ایموند «تک‌چشم»...

خود هارنهال رو می‌بخشم.

دیگه بهش نیازی ندارم؛ همه ریورلندز مال منه.

آره، ایگان همه موش‌گیرها رو دار زد.

هرچند افتخار می‌کنم محافظتون باشم،

جای من کنار افرادم توی شهره.

پیشنهاد می‌کنم فوراً یه «گارد ملکه» تشکیل بدین.

دیمون برای انتخاب آدم‌های مناسب کمک می‌کنه.

- موضوع رو باهاش مطرح می‌کنیم. - ملکه‌ام، یه لحظه.

ظاهراً موش‌ها بخش بزرگی از ذخیره شمع‌ها رو خوردن.

پیه کمه؛ اگه ذخیره تازه نگیریم، توی تاریکی می‌مونیم.

- پس تهیه‌اش کنین. - البته. هنوز کسی نیست...

- که خرج‌ومخارج خزانه رو اداره کنه. - ببخشید، سِر.

- درباره اتاق خواب نمی‌دونستم از کی بپرسم. - بمونه برای بعد.

پرچمدارهای های‌تاور آربر رو در دست دارن.

- بانو، بهای شراب خوب... - عقب برین!

سه برابر شده، شاید هم بیشتر.

روزهای آینده برای حرف زدن درباره نوشیدنی دربار وقت زیاد داریم.

طلای من کجاست؟

- طلای تو؟ - طلای تاج؛ خزانه.

- نمی‌تونی خودت رو به نادونی بزنی. - کاری از دستم برنمیاد.

- ارباب خزانه اونو برد. - و ملکه ازش بی‌خبر بود؟

از همون اول ازم متنفر بودن؛ نفوذم، حتی حضورم، آزارشون می‌داد.

- حتی پدرم نقشه‌شون رو ازم پنهان کرد. - واقعاً؟

می‌گفتم از خودش بپرس، اما تو بی‌هیچ محاکمه‌ای کشتیش.

حالا حالت بهتر شد؟

بابت از دست دادن جیس؟

ترجیح می‌دادم همون‌طور که با مادرت قرار گذاشته بودم، ایگان رو بکشم.

اما حالا او رفته.

و باور نمی‌کنم در رفتنش هم دست نداشته باشی.

خودش فرار کرد.

وقتی از دراگون‌استون برگشتم، ایگان رفته بود. اوروایل گزارش نداده؟

گزارش او یا روایت تو؟

مرا احمق فرض نکن.

اگه انتظار داری همه نقشه‌های فریبکارانه لاریس استرانگ رو

از قبل حدس بزنم، اعتراف می‌کنم از پسش برنمیام.

- ویگار کجاست؟ سوار «گوسفنددزد» کیه؟ - نمی‌دونم!

مگه ایموند همون‌طور که وعده داده بود، پرواز نکرد و نرفت؟

مگر نگهبانان بارو نگذاشتند عبور کنی؟

هر کاری از دستم برمی‌آمد کردم.

فقط مرا برای کارهای مردان سرزنش می‌کنی؟

وعده دادی می‌تونیم بریم. به نگهبان‌ها گفتیم و فرار کردیم.

هیچ‌کس نمی‌دونه چه شکلیه.

ایگان رو می‌گم.

زخمی و سوختهه.

اژدهاش مرده؛ خودش رو هم مرده اعلام کن.

توان جنگ نداره، و اگه لاریس بخواد علمش کنه...

می‌تونی بگی فقط یه شیاده.

هنوز هم برای زنده موندنش دلیل میاری؟

تو پدرم رو کشتی.

وقتی ایموند پیدا بشه...

و تهدید علیه من از بین بره، آزاد می‌شی.

اما تا اون موقع نمی‌تونم متهم به طرفداری از های‌تاورها بشم.

نمی‌خوام توی این اتاق بمونم.

با تو بدرفتاری نمی‌کنم.

غذا و لباس داری و...

More Farsi/persian subtitles for House of the Dragon

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left