Running Point

Running Point

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sezon 1

Sürüm bilgisi

Running Point S01E04 720p 10bit WEB-DL 2CH x265 PSA EBTV
Şunun yorumuyla Ali__Master
🟨►► 𝙀𝙢𝙥𝙞𝙧𝙚𝘽𝙚𝙨𝙩𝙏𝙫.𝘾𝙤𝙢 | Ali_Master ◄◄🟨

Etiketler

webdl
Yayınlandı: 2025-03-01
İndirmeler: 65
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 200 satır.

‫اگه بگم حس می‌کنم شدم شاهزاده ‫خانم کره‌ای، توهین محسوب میشه؟

‫آره بابا، ملت بهشون بر می‌خوره.

‫چه خوب که داری این کارو واسه ‫شوهرت و خانواده شوهرت می‌کنی.

‫مجبور بودم. هنوز از دست جین ‫عصبانین که با یه کره‌ای ازدواج نکرده،

‫ولی خداروشکر حداقل سفیدپوست ‫نیستم. البته جسارت نباشه.

‫راستی، مرسی که داری ‫دولجانچی میلتون رو برگزار می‌کنی.

‫ممنون که تو باشگاه ‫میزبانی می‌کنی.

‫خانواده شوهرم عاشق ‫بسکتبال و پول‌ان.

‫می‌دونم به اون لاکچری ‫بازی‌هایی که عادت داری نیست،

‫ولی یه کوکتل مخصوص ‫داریم به اسم میلتینی.

‫به عنوان مادرخونده‌ش، ‫افتخار منه.

‫حالا این دولجانچی چی هست؟

‫دولجانچی یه مراسم گذار واسه ‫تولد یک سالگی بچه‌های کره‌ایه.

‫تو باید مال مایکل رو می‌اومدی، ‫ولی با لِو رفته بودین کوچلا.

‫خب رفته بودیم ‫کنسرت کانیه رو ببینیم.

‫البته قبل از اینکه... ‫خودت می‌دونی دیگه.

‫ببین، می‌دونم ‫کنفرانس مالکین داری،

‫ولی اگه نیای، خواهر ‫جین میلتون رو بغل می‌کنه،

‫منم نمی‌تونم تحملش کنم.

‫می‌دونی، آئودی سوار میشه ‫و لباس‌های آئودی هم می‌پوشه.

‫کل شخصیتش همینه.

‫هی، می‌دونم از گریس بدت میاد.

‫حتماً میام. مرسی.

‫« گرداننده »

‫ترجمه و زیرنویس از: ‫Ali_Master

‫خب، کنفرانس مالکین ‫فرداست. چه حسی داری؟

‫اوه، یعنی، نمی‌تونم صبر ‫کنم. بابا تو این چیزا افسانه بود.

‫اونجا بزرگترین معاملاتش رو می‌کرد و ‫قرعه‌کشی سال 88 رو هم دستکاری کرد.

‫من درباره اون حرف ‫نمی‌زنم. منظورم معامله هوپلیه.

‫هوپلی یه اپلیکیشن استریم ‫جدیده واسه محتوای اختصاصی

‫از چهارتا بازار بزرگ لیگ.

‫منظورم لس آنجلس، نیویورک، ‫شیکاگو و سانفرانسیسکوئه.

‫این چهارتا تیم اکثر بینندگان ‫بسکتبال رو جذب می‌کنن.

‫رتبه‌بندی ما بیشتر ‫از کل بقیه لیگه،

‫ولی این هیچوقت تو درآمد ‫تبلیغاتی که می‌بینیم منعکس نشده.

‫تا حالا.

‫هوپلی بازی‌های ما رو به ‫صورت انحصاری پخش می‌کنه،

‫و چهار تیم بزرگ سودش رو می‌برن.

‫قراره یه عالمه پول ‫بریزه تو جیبمون،

‫که خوبه چون امسال ‫خرج‌مون زیاد بوده.

‫اون توریست‌های هلندی که کم زیرشون کرد ‫دارن حق چاپ زندگی‌نامه‌شون رو می‌فروشن.

‫با مالکای نیویورک، شیکاگو و ‫سانفرانسیسکو ملاقات می‌کنی

‫و قرارداد رو امضا می‌کنی.

‫می‌خوان فردا اعلامش کنن. ‫تیم‌های کوچیکتر چه حسی دارن؟

‫اوه، اونا هنوز خبر ندارن.

‫عه، این ایرادی نداره؟

‫خب، اِم، نگرانشون نباش.

‫تقصیر خودشونه که مال جاهایی مثل ‫رود آیلند یا هر کوفت دیگه‌ای هستن.

‫لازمه منم باهات بیام؟

‫مگه با کم یا بابا می‌رفتی؟

‫نه، ولی چون اونا عشق ‫مواد و فاحشه بودن.

‫خب منم می‌تونم برم ‫جلسه و امضا کنم.

‫درست مثل اونام، فقط ‫هیچکدوم از اون کارا رو نمی‌کنم.

‫شاید یه زانکس تو هواپیما بزنم.

‫پرواز تا فینیکس 45 دقیقه‌ست.

‫نس!

‫- چه خبره؟ ‫- وای خدا. ساعت چنده؟

‫یه جلسه مهم رو از دست دادی.

‫اینجا خوابیدی؟ و چرا ‫لباس زیرت اینقدر کوچیکه؟

‫مدل اروپاییه.

‫میشه قبل از اینکه بالا ‫بیارم بگی چه خبره؟

‫بیتوین از خونه انداختم بیرون.

‫نکنه تو رو ول کرده رفته با مربی ‫بدنسازیش؟ درک می‌کنم. واقعاً درک می‌کنم.

‫چی؟ نه بابا. من به خوشتیپی ‫رجینالدم. هر دومون نُه از دهیم.

‫اوکی، یه شلوار بپوش.

‫باشه. خب، چی شد؟

‫نمی‌دونم. رفته بودیم ‫بیرون شام بخوریم،

‫یهو شروع کرد یکی از ایده‌های ‫کسب و کارش رو برام تعریف کردن.

‫«تانگ برای مامان‌ها.»

‫می‌گفت بازار دست نخورده‌ایه،

‫ولی من کلی از ایده‌هاش رو ‫سرمایه‌گذاری کردم، هیچکدوم سود نداده.

‫خلاصه، رفتم یه تماس بگیرم،

‫برگشتم سر میز، پیشخدمت میگه،

‫«خانومتون رفتن، شما هم ‫دیگه خونه راهت نمیدن.»

‫پس مجبورم بیام پیش تو بمونم.

‫نه. نه، لازم نیست پیش من بمونی.

‫باید بری هتل پنینسولا بمونی

‫مثل بقیه پولدارایی که ‫مشکل زناشویی دارن.

‫سندی، الان نباید ‫تنها باشم، باشه؟

‫می‌تونم خودمو تصور ‫کنم رو بالکن هتل،

‫به این فکر می‌کنم که ‫اگه یه مرد 95 کیلویی

‫بیفته رو سقف یه مازراتی چه ‫اتفاقی میفته. اون وقت تقصیر توئه.

‫خیلی زبون‌بازی.

‫هوم.

‫باشه. می‌تونی تو ‫اتاق مهمون من بمونی.

‫آخ جون!

‫مرسی. واقعاً بهش نیاز دارم.

‫چیزی که بهش نیاز ‫داری یه دهنشویه‌ست.

‫وای خدا.

‫هی، همین الان داشتم ‫بهت فکر می‌کردم.

‫می‌دونی، نمی‌تونم صبر کنم ‫امشب دوباره سریال تاج رو ببینم.

‫راستی، بهت گفتم شنیدم سگای ملکه همش ‫دامینیک وست رو گاز می‌گرفتن سر فیلمبرداری؟

‫تو دوموی پر بود از اینا.

‫درباره اون، اوم...

‫باید کنسلش کنم.

‫کرونا گرفتم.

‫وای خدا. اوکی، پس میام ‫پیشت ازت مراقبت کنم.

‫نه، نه.

‫اوم، یه سویه خیلی بد در گردشه.

‫اوم، شنیدم حتی جو ‫روگان هم ماسک می‌زنه.

‫مطمئنی؟

‫آره، آره، نیا اینجا.

‫دوستت دارم. به محض اینکه حالم ‫بهتر شد بهت زنگ می‌زنم، باشه؟

‫خب پسرا، موفق شدیم.

‫آره. دام پرینیون، ‫هنسی، سیب زمینی لیونز.

‫هی، می‌دونید چیه بچه‌ها؟

‫چون احساس سخاوت ‫می‌کنم، این دفعه مهمون من.

‫مرسی، تراو.

‫جون عمه‌تون!

‫بذار ببینم. نوبت کیه؟

‫طبق سنت، تازه‌وارد ‫باید حساب کنه.

‫باشه. تامپسون؟

‫نه، نه، دفعه قبل تو حساب کردی.

‫صبر کن ببینم.

‫ویکتور، تو هنوز نوبتت نشده.

‫شام مهمون توئیم، تازه‌وارد.

‫اوه!

‫بیست و پنج تا تراول؟ اوه اوه.

‫بیست و پنج هزار دلار؟

‫خدا رو شکر واسه پاداش ‫امضای دور اول، نه؟

‫اوه وایسا، تو که از اینا نگرفتی.

‫هی، نوبت توئه، ‫بچه لیگ دسته دو. اوه!

‫سلام، اوم، خانم گوردون اینجاست؟ ‫ نه، رفته فینیکس واسه یه کنفرانس.

‫عه، باشه.

‫اوم، میشه شماره موبایلش رو بهم بدید یا یه ‫چیزی؟ اونو که نمیدم بهت. چی می‌خوای؟

‫میشه تقریبی بهم بگید ‫چقدر حقوق می‌گیرم؟

‫عه، آره، حتماً.

‫بذار ببینم... واسه یه تازه وارد ‫فراخونده شده با قرارداد غیر تضمینی...

‫اوم، 55 هزار دلار.

‫لعنتی، شهریه پیش ‫دبستانی بچه‌م از این بیشتره.

‫اوه، میشه یه پیش پرداخت بگیرم؟

‫مثلاً، شاید همه‌ش رو یه جا؟

‫اگه میشه تا موقع شام؟

‫متأسفم دایسون، ولی ‫ما ولز فارگو نیستیم.

‫نه، اونا خیلی بی‌ادب‌تر ‫بودن وقتی بهشون زنگ زدم.

‫وام چطور؟

‫قبلاً به بازیکنا وام ‫می‌دادیم، ولی کار خطرناکیه.

‫با قسط خونه شروع میشه، بعد داریم ‫هزینه عمل زیبایی معشوقه‌ت رو میدیم.

‫ببخشید. همه چی روبراهه؟

‫نه واقعاً.

‫کنفرانس مالکین، عزیزم.

‫وقتشه بدرخشی، اون ‫قرارداد رو امضا کنی،

‫و به دنیا اعلام کنی ‫که آیلا گوردون اومده.

‫هیچی نمی‌تونه جلومو بگیره از...

‫...دم میگو.

‫دم میگو. اون یه دم میگو بود.

‫الان آشغال خوردی؟

‫منم اولین باری که اومدم ‫اینجا همین کارو کردم.

‫مالکیت دساری، ‫مالک سانفرانسیسکو.

‫تو حوزه تکنولوژی میلیاردر شده.

‫گفته تا سال 2030 ‫بی‌خانمانی رو ریشه‌کن می‌کنه.

‫مطمئن نیستم چطور ممکنه، ‫ولی موهای فوق‌العاده‌ای داره.

‫آیلا گوردون، عجب ‫ورود باشکوهی داشتی.

‫مالکیت، خیلی خوشحالم ‫بالاخره می‌بینمت.

‫عاشق کارهایی هستم که ‫تو سانفرانسیسکو می‌کنی.

‫من... من از بی‌خانمان‌ها متنفرم...

‫منظورم مشکل ‫بی‌خانمانیه، می‌دونی؟

‫- اوه، افتضاحه. ‫- اوهوم.

‫می‌دونم، و خوشحال شدم شنیدم ‫کارت رو با خیریه شروع کردی.

‫می‌دونی، وقتی به ‫پنجمین میلیاردم رسیدم،

‫یه نفر بهم گفت مهم ‫نیست چقدر پول داری،

‫مهم اینه به کی کمک می‌کنی.

‫بونو بود.

‫کی گذاشته این بچه ‫گوردون بیاد اینجا؟

‫شوخی می‌کنم.

‫ایرو پلاتکین از شیکاگو.

‫با فروش کالباس پولدار ‫شده. دوست خوب بابام.

‫تو جشن شونزده سالگیم سکته کرد.

‫- آیلا گوردون. ‫- آخی!

‫- خیلی خوبه می‌بینمت. ‫- منم همینطور، عزیزم.

‫آخرین باری که دیدمت، ‫قلب قدیمیم رو داشتم.

‫- آره، این یکی مال یه خوکه. ‫- اوه.

‫و اینو بشنو، از وقتی عمل ‫کردم، نمی‌تونم گوشت خوک بخورم.

‫البته هنوز دنده می‌خورم.

‫- اوه، دنده رو که باید خورد. ‫- آره، آره.

‫اوه، و خیلی ناراحت ‫شدم درباره کم شنیدم.

‫آره. همه پسرام ترک اعتیاد کردن.

‫دوتاشون الکل، یکیشون ‫اعتیاد به پورن انیمه.

‫هر کوفتی که هست.

‫ایرو، کسی نمی‌خواد درباره ‫پسر خل و چلت بشنوه.

‫اه! فرانک شاگنسی.

‫حتی واسه یه صاحبخونه زاغه‌نشین ‫نیویورکی، واقعاً آدم عوضی‌ایه.

‫ولی می‌تونم نادیده‌ش ‫بگیرم. این کار و کاسبیه.

‫- آیلا، چطوری عزیزم؟ ‫- سلام.

‫سلام، فرانک.

‫اوه، شاید خیلی باکلاس نباشه ‫بگم، ولی عجب تیکه‌ای هستی.

‫تازه جوون هم نیستی.

‫- ممنون. ‫- هی، مالکیت. چطوری؟

‫فکر کنم باید به عنوان ‫تعریف قبولش کنم؟

‫خب، حالا که تموم شد ‫همدیگه رو تف‌مالی کردیم،

‫می‌تونیم درباره هوپلی حرف بزنیم؟

‫هوم؟ چون می‌خوام این ‫خبر امشب منتشر بشه

‫تا فردا صبح بتونم تو ‫زمین گلف ایرو رو خم کنم.

‫- مگه اینکه من اول تو رو خم کنم. که می‌کنم! ‫- اوه!

‫خیلی خوبه!

‫تجاوز!

‫بله، اوم، من به یه افزایش ‫اعتبار قابل توجه نیاز دارم.

‫- اوم، از 1000 دلار به 50 هزار دلار؟ ‫- آره، می‌تونیم اینکارو بکنیم.

‫- شرایطش چیه؟ ‫- نرخ بهره 37 درصد.

‫37 درصد بهره؟ به نظر خیلی زیاده.

More Farsi Persian subtitles for Running Point

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left