İlk 200 satır.
اگه بگم حس میکنم شدم شاهزاده خانم کرهای، توهین محسوب میشه؟
آره بابا، ملت بهشون بر میخوره.
چه خوب که داری این کارو واسه شوهرت و خانواده شوهرت میکنی.
مجبور بودم. هنوز از دست جین عصبانین که با یه کرهای ازدواج نکرده،
ولی خداروشکر حداقل سفیدپوست نیستم. البته جسارت نباشه.
راستی، مرسی که داری دولجانچی میلتون رو برگزار میکنی.
ممنون که تو باشگاه میزبانی میکنی.
خانواده شوهرم عاشق بسکتبال و پولان.
میدونم به اون لاکچری بازیهایی که عادت داری نیست،
ولی یه کوکتل مخصوص داریم به اسم میلتینی.
به عنوان مادرخوندهش، افتخار منه.
حالا این دولجانچی چی هست؟
دولجانچی یه مراسم گذار واسه تولد یک سالگی بچههای کرهایه.
تو باید مال مایکل رو میاومدی، ولی با لِو رفته بودین کوچلا.
خب رفته بودیم کنسرت کانیه رو ببینیم.
البته قبل از اینکه... خودت میدونی دیگه.
ببین، میدونم کنفرانس مالکین داری،
ولی اگه نیای، خواهر جین میلتون رو بغل میکنه،
منم نمیتونم تحملش کنم.
میدونی، آئودی سوار میشه و لباسهای آئودی هم میپوشه.
کل شخصیتش همینه.
هی، میدونم از گریس بدت میاد.
حتماً میام. مرسی.
« گرداننده »
ترجمه و زیرنویس از: Ali_Master
خب، کنفرانس مالکین فرداست. چه حسی داری؟
اوه، یعنی، نمیتونم صبر کنم. بابا تو این چیزا افسانه بود.
اونجا بزرگترین معاملاتش رو میکرد و قرعهکشی سال 88 رو هم دستکاری کرد.
من درباره اون حرف نمیزنم. منظورم معامله هوپلیه.
هوپلی یه اپلیکیشن استریم جدیده واسه محتوای اختصاصی
از چهارتا بازار بزرگ لیگ.
منظورم لس آنجلس، نیویورک، شیکاگو و سانفرانسیسکوئه.
این چهارتا تیم اکثر بینندگان بسکتبال رو جذب میکنن.
رتبهبندی ما بیشتر از کل بقیه لیگه،
ولی این هیچوقت تو درآمد تبلیغاتی که میبینیم منعکس نشده.
تا حالا.
هوپلی بازیهای ما رو به صورت انحصاری پخش میکنه،
و چهار تیم بزرگ سودش رو میبرن.
قراره یه عالمه پول بریزه تو جیبمون،
که خوبه چون امسال خرجمون زیاد بوده.
اون توریستهای هلندی که کم زیرشون کرد دارن حق چاپ زندگینامهشون رو میفروشن.
با مالکای نیویورک، شیکاگو و سانفرانسیسکو ملاقات میکنی
و قرارداد رو امضا میکنی.
میخوان فردا اعلامش کنن. تیمهای کوچیکتر چه حسی دارن؟
اوه، اونا هنوز خبر ندارن.
عه، این ایرادی نداره؟
خب، اِم، نگرانشون نباش.
تقصیر خودشونه که مال جاهایی مثل رود آیلند یا هر کوفت دیگهای هستن.
لازمه منم باهات بیام؟
مگه با کم یا بابا میرفتی؟
نه، ولی چون اونا عشق مواد و فاحشه بودن.
خب منم میتونم برم جلسه و امضا کنم.
درست مثل اونام، فقط هیچکدوم از اون کارا رو نمیکنم.
شاید یه زانکس تو هواپیما بزنم.
پرواز تا فینیکس 45 دقیقهست.
نس!
- چه خبره؟ - وای خدا. ساعت چنده؟
یه جلسه مهم رو از دست دادی.
اینجا خوابیدی؟ و چرا لباس زیرت اینقدر کوچیکه؟
مدل اروپاییه.
میشه قبل از اینکه بالا بیارم بگی چه خبره؟
بیتوین از خونه انداختم بیرون.
نکنه تو رو ول کرده رفته با مربی بدنسازیش؟ درک میکنم. واقعاً درک میکنم.
چی؟ نه بابا. من به خوشتیپی رجینالدم. هر دومون نُه از دهیم.
اوکی، یه شلوار بپوش.
باشه. خب، چی شد؟
نمیدونم. رفته بودیم بیرون شام بخوریم،
یهو شروع کرد یکی از ایدههای کسب و کارش رو برام تعریف کردن.
«تانگ برای مامانها.»
میگفت بازار دست نخوردهایه،
ولی من کلی از ایدههاش رو سرمایهگذاری کردم، هیچکدوم سود نداده.
خلاصه، رفتم یه تماس بگیرم،
برگشتم سر میز، پیشخدمت میگه،
«خانومتون رفتن، شما هم دیگه خونه راهت نمیدن.»
پس مجبورم بیام پیش تو بمونم.
نه. نه، لازم نیست پیش من بمونی.
باید بری هتل پنینسولا بمونی
مثل بقیه پولدارایی که مشکل زناشویی دارن.
سندی، الان نباید تنها باشم، باشه؟
میتونم خودمو تصور کنم رو بالکن هتل،
به این فکر میکنم که اگه یه مرد 95 کیلویی
بیفته رو سقف یه مازراتی چه اتفاقی میفته. اون وقت تقصیر توئه.
خیلی زبونبازی.
هوم.
باشه. میتونی تو اتاق مهمون من بمونی.
آخ جون!
مرسی. واقعاً بهش نیاز دارم.
چیزی که بهش نیاز داری یه دهنشویهست.
وای خدا.
هی، همین الان داشتم بهت فکر میکردم.
میدونی، نمیتونم صبر کنم امشب دوباره سریال تاج رو ببینم.
راستی، بهت گفتم شنیدم سگای ملکه همش دامینیک وست رو گاز میگرفتن سر فیلمبرداری؟
تو دوموی پر بود از اینا.
درباره اون، اوم...
باید کنسلش کنم.
کرونا گرفتم.
وای خدا. اوکی، پس میام پیشت ازت مراقبت کنم.
نه، نه.
اوم، یه سویه خیلی بد در گردشه.
اوم، شنیدم حتی جو روگان هم ماسک میزنه.
مطمئنی؟
آره، آره، نیا اینجا.
دوستت دارم. به محض اینکه حالم بهتر شد بهت زنگ میزنم، باشه؟
خب پسرا، موفق شدیم.
آره. دام پرینیون، هنسی، سیب زمینی لیونز.
هی، میدونید چیه بچهها؟
چون احساس سخاوت میکنم، این دفعه مهمون من.
مرسی، تراو.
جون عمهتون!
بذار ببینم. نوبت کیه؟
طبق سنت، تازهوارد باید حساب کنه.
باشه. تامپسون؟
نه، نه، دفعه قبل تو حساب کردی.
صبر کن ببینم.
ویکتور، تو هنوز نوبتت نشده.
شام مهمون توئیم، تازهوارد.
اوه!
بیست و پنج تا تراول؟ اوه اوه.
بیست و پنج هزار دلار؟
خدا رو شکر واسه پاداش امضای دور اول، نه؟
اوه وایسا، تو که از اینا نگرفتی.
هی، نوبت توئه، بچه لیگ دسته دو. اوه!
سلام، اوم، خانم گوردون اینجاست؟ نه، رفته فینیکس واسه یه کنفرانس.
عه، باشه.
اوم، میشه شماره موبایلش رو بهم بدید یا یه چیزی؟ اونو که نمیدم بهت. چی میخوای؟
میشه تقریبی بهم بگید چقدر حقوق میگیرم؟
عه، آره، حتماً.
بذار ببینم... واسه یه تازه وارد فراخونده شده با قرارداد غیر تضمینی...
اوم، 55 هزار دلار.
لعنتی، شهریه پیش دبستانی بچهم از این بیشتره.
اوه، میشه یه پیش پرداخت بگیرم؟
مثلاً، شاید همهش رو یه جا؟
اگه میشه تا موقع شام؟
متأسفم دایسون، ولی ما ولز فارگو نیستیم.
نه، اونا خیلی بیادبتر بودن وقتی بهشون زنگ زدم.
وام چطور؟
قبلاً به بازیکنا وام میدادیم، ولی کار خطرناکیه.
با قسط خونه شروع میشه، بعد داریم هزینه عمل زیبایی معشوقهت رو میدیم.
ببخشید. همه چی روبراهه؟
نه واقعاً.
کنفرانس مالکین، عزیزم.
وقتشه بدرخشی، اون قرارداد رو امضا کنی،
و به دنیا اعلام کنی که آیلا گوردون اومده.
هیچی نمیتونه جلومو بگیره از...
...دم میگو.
دم میگو. اون یه دم میگو بود.
الان آشغال خوردی؟
منم اولین باری که اومدم اینجا همین کارو کردم.
مالکیت دساری، مالک سانفرانسیسکو.
تو حوزه تکنولوژی میلیاردر شده.
گفته تا سال 2030 بیخانمانی رو ریشهکن میکنه.
مطمئن نیستم چطور ممکنه، ولی موهای فوقالعادهای داره.
آیلا گوردون، عجب ورود باشکوهی داشتی.
مالکیت، خیلی خوشحالم بالاخره میبینمت.
عاشق کارهایی هستم که تو سانفرانسیسکو میکنی.
من... من از بیخانمانها متنفرم...
منظورم مشکل بیخانمانیه، میدونی؟
- اوه، افتضاحه. - اوهوم.
میدونم، و خوشحال شدم شنیدم کارت رو با خیریه شروع کردی.
میدونی، وقتی به پنجمین میلیاردم رسیدم،
یه نفر بهم گفت مهم نیست چقدر پول داری،
مهم اینه به کی کمک میکنی.
بونو بود.
کی گذاشته این بچه گوردون بیاد اینجا؟
شوخی میکنم.
ایرو پلاتکین از شیکاگو.
با فروش کالباس پولدار شده. دوست خوب بابام.
تو جشن شونزده سالگیم سکته کرد.
- آیلا گوردون. - آخی!
- خیلی خوبه میبینمت. - منم همینطور، عزیزم.
آخرین باری که دیدمت، قلب قدیمیم رو داشتم.
- آره، این یکی مال یه خوکه. - اوه.
و اینو بشنو، از وقتی عمل کردم، نمیتونم گوشت خوک بخورم.
البته هنوز دنده میخورم.
- اوه، دنده رو که باید خورد. - آره، آره.
اوه، و خیلی ناراحت شدم درباره کم شنیدم.
آره. همه پسرام ترک اعتیاد کردن.
دوتاشون الکل، یکیشون اعتیاد به پورن انیمه.
هر کوفتی که هست.
ایرو، کسی نمیخواد درباره پسر خل و چلت بشنوه.
اه! فرانک شاگنسی.
حتی واسه یه صاحبخونه زاغهنشین نیویورکی، واقعاً آدم عوضیایه.
ولی میتونم نادیدهش بگیرم. این کار و کاسبیه.
- آیلا، چطوری عزیزم؟ - سلام.
سلام، فرانک.
اوه، شاید خیلی باکلاس نباشه بگم، ولی عجب تیکهای هستی.
تازه جوون هم نیستی.
- ممنون. - هی، مالکیت. چطوری؟
فکر کنم باید به عنوان تعریف قبولش کنم؟
خب، حالا که تموم شد همدیگه رو تفمالی کردیم،
میتونیم درباره هوپلی حرف بزنیم؟
هوم؟ چون میخوام این خبر امشب منتشر بشه
تا فردا صبح بتونم تو زمین گلف ایرو رو خم کنم.
- مگه اینکه من اول تو رو خم کنم. که میکنم! - اوه!
خیلی خوبه!
تجاوز!
بله، اوم، من به یه افزایش اعتبار قابل توجه نیاز دارم.
- اوم، از 1000 دلار به 50 هزار دلار؟ - آره، میتونیم اینکارو بکنیم.
- شرایطش چیه؟ - نرخ بهره 37 درصد.
37 درصد بهره؟ به نظر خیلی زیاده.
No comments yet. Be the first to leave one.