İlk 200 satır.
پلیس قبایل
انا دیشب توی مسافرخونهی بیگ راک به قتل رسیده
افبیآی باید تحقیقات رو به دست بگیره
از کِی تا حالا مرگ سرخپوستها برای افبیآی مهم شده؟
.ستوان لیپهورن، جیم چی هستم معاون جدیدتون
چیزی راجعبه سرقت خودروی زرهی توی گالوپ نشنیدی؟
مگه درمورد قتل دو نفره حرف نمیزنیم؟
به هم مرتبطه، کیموسابه
برنادت نگرانتـه
برنادت باید نگران انجام کار خودش باشه
اینجا در امانی؟
من خوبم، سرکار
پیشکشی توی این عکس نیست
من اعزامت کردم اینجا تا اون هلیکوپتر رو پیدا کنی، خب؟
،این کار رو که بکنی میتونیم از اینجا خلاص بشیم
،فقط یادت نره مالِ کدوم قبیله هستی
مأمور ویژه چی
«سه سال قبل از سرقت خودروی زرهی»
اون پیام بازرگانی درمورد ماشینهای کارکرده دنِ فداکار» رو شنیدید؟»
نه
یه مبلغ مذهبی فقط ماشین کروکی به سرخپوستها میفروشه
لستر
چقدر شیک و پیک کردی
کلیسای سرخپوستان بهت خوشامد میگه
ممنون که دعوتم کردید
یه کم مضطربم
غمت نباشه
انگار بین برادرهای خودت هستی
لستر، دیلن چارلی
رهبر مراسممونه
مراسم رو برگزار میکنه
ممنون که دعوتم کردید
گای بهت گفته جریان از چه قراره؟
اونقدر میدونم که اینطور به خودم رسیدم
یادت باشه
هر چیزی که توی این مراسم میبینی و میشنوی همینجا باقی میمونه
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
آخیش
پسر، تا حالا غذا بویِ به این خوبی نمیداد
حواسـت حسابی باز شدن
آره - وعدهی غذاییه که با سختی بهدست اومده -
درسته - گای -
یه لحظه تنها کارت دارم
همه خودی هستیم
حرفت رو بزن
چند نفر تو محل حفاری کار میکنن؟
من، یاز و امرسون
فکر کنم بهتره خونه بمونی
برو امروز پیش خانوادهت باش
به بقیه هم بگو همین کار رو بکنن
دیشب یه چیزی دیدم
ببخشید - آره -
باشه، باشه، برو
« چاه نفتی درامکو » « ورود غیرمجاز ممنوع »
چطوری؟
سلام، رفیق
کامرون یادش میرفت کلّهش رو هم ببره اگه به تنش وصل نبود
روز خوش - باشه -
خوشحال شدم دیدمت
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و مـریـم» :. Ali 99 & marYam .:
« بـادهـای شـوم »
« سه سال بعد »
یکی دیگهم بهش بزن
حله
خوب شد؟
آره، خوبه یه کم برو عقب
« شرکت استخراج معدن بی.جی. واینز »
دیگه وقتشه بری، ریموند
حتی هنوز صبحانهم رو نخوردم
میخوای به مادربزرگت بگم
شب رو کجا گذروندی؟
ستوان لیپهورن - بله -
خط سه تماس دارید - باشه -
خیلیخب
کدوم یکیتون منو میرسونه خونه؟
اینجا که تاکسی تلفنی نیست، ری بیگی کوچولو
راه رفتن که بلدی
بگو ببینم، پسر، تو چی؟
چرا راهتو نمیکِشی بری؟
آره. باشه
.شرمنده دیر کردم سر راه یه کایوت رو زیر گرفتم
روش به کدوم طرف بود؟
نمیدونم
مگه مهمّه؟
،خب، اگه به طرف شمال بوده بدیُمن ـه
واسه من یا کایوت؟
هر جفتتون
خب، واسه اون بدتر بوده
فکر کنم اونم باهام همنظره
باشه، بسه دیگه
چی، مارگارت سیگارت به حرف اومده
باید ازش اظهارنامه بگیریم
خیال میکردم افبیآی پیِ کار رو میگیره
خب، من صداشو در نمیارم اگه تو چیزی نگی
ازت میخوام بازم بری
به اون دختره تُندر جوان سر بزنی
میشه درموردش حرف بزنیم، ستوان؟
فکر میکنه با یه روح خبیث برخورد داشته
آخه تو چی سرت میشه؟
ولی میدونم این اتفاق افتاد
داشت وارد سرم میشد و بعدش
سعی کرد موهام رو بگیره
میخوای از زیر انجام وظیفهت شونه خالی کنی؟
منظورم این نبود
پس منظورت چیه؟
من میتونم برم سر بزنم
«من میتونم برم سر بزنم»
تو فکرت چی میگذره، چی؟
باطل سحر همراهت داری؟
خب، یه جورایی یه سوال شخصیه
تازه با هم آشنا شدیم
خب، منیولیتا گفت باید واسه
محافظت در برابر ارواح خبیث همراهم باشه
،مثلاً برای اونایی که موهاتو میکشن کایوتهایی که روشون به طرف شماله
آره، مراقب حرف زدنت باش
اینجا ادب و احترام اهمیت زیادی داره، چی
بیخیال، مرد. اینا همش چرت و پرته
نمیتونی بگی همهی اینا رو باور میکنی
همهی اینا» داستانهایی هستن»
که مردممون رو زنده نگه داشتن
تعجب میکنم این چیزا توی کَتت میره، ستوان
آخه تحصیلکردهای
مگه دانشگاه جای کاووش ایدهها نیست؟
پرورش ذهن؟
فکر کنم دانشگاه رو با اسید اشتباه گرفتی
هلن
پدر روحانی - ستوان -
انتظار نداشتم امروز اینجا ببینمت
پدر روحانی، جیم چی هستم
اون روز توی پاسگاه دیدمتون ولی فرصت نشد
خودم رو معرفی کنم
از آشناییت خوشوقتم، جیم چی
،بگو ببینم، پدر دیشب یه سر اومدم
…دم خونهی پدربزرگت، و امیدوار بودم
آره، ببخشید خونه نبودم
توی گالوپ مشغول انجام مراسم کفن و دفن بودم
عه
کی مُرد؟
جک ویلسون
میشناسیش؟
نه
سرطان داشت
مرد بیچاره کَس و کاری نداشت
کل شب کنارش بودم
خستگی معنی نداره، نه، پدر روحانی؟
یا شریران را سلامتی نیست
خیلی موثره سرم رو گرم کنم
وقتی دچار ضایعه میشم
آره، اینطور میگن
آقایون - پدر روحانی -
اون مرد یه رازی داشت
،چیزی که نمیتونست بگه و داشت میکُشتش
بعدش چی شد؟
میخواستیم شروع کنیم دعای شفابخش رو بخونیم
،وقتی اَنا در رو باز کرد
،اونا گرفتش و نگهش داشتن اَنا میخواست ازمون محافظت کنه
نتونست باطل سحرش رو محفوظ نگه داره
چند نفر بودن؟
هیچ کدومشون رو نشناختی؟
پیشکش کجاست؟
چطور جون سالم به در بردی؟
بهخاطر باطل سحرم بود
ممنون
چی گفت؟
گفت شاید دو نفر بودن
نوه جون
افرادی بینمون هستن که واقعاً اونی که به نظر میان نیستن
متوجه شدم
الان چی گفت؟
حرف تازهای نزد
!آهای، جو
به چه دردی میخوری؟
!همه چی اینجا داریم جزء دختر کوچولومون
،به فروشگاه دن فداکار تشریف بیارید
که خودم رو وقف سه چیز کردم
اوّلی، خداوند
،دوّمی، همسرم که اینجاست، بتی و نعمات کوچیکم
و سوّمی، فروش اتومبیلهای پرشکوه
با قیمتی مقرون به صرفه
سلام، لستر
چقدر بهت بدهکارم؟
میدونی که نیاز نیست نگران این چیزا باشی
…فقط
اگه چیز دیگهای لازم داری بردار
ممنون
فعلاً همین افاقه میکنه
میگم، زندگی هیچ وقت نمیذاره آب خوش از گلومون پایین بره، نه؟
آره
،اگه جنگی در کار نباشه
یه صاعقه از آسمون میاد پایین
آره، از همدردیت ممنونم
باید برم خونه
،هی، وایسا، وایسا …ببخشید، جو، ولی
باید حرفام رو بشنوی
حرفت رو بزن، لستر
قضیه چیه؟ - باشه، باشه -
…خب
،اون روز صبح
،بعد از مراسم
…دیلن چارلی اومد دیوونهبازی در آورد و من
No comments yet. Be the first to leave one.