The first 200 lines.
سانی بِرهارت
اسمت چیه؟ اهل کجایی؟
مایک گارسیا. یه سرنخ گیر آوردیم
سانی بِرهارت. اون دیگه کیه؟
هنوز نمیدونم، ولی همون مدل
انگشتری دستش بود که آلبرت داشت
کار و بار چطوره؟ حس خوبی داره
که آدم دوباره قدرش رو بدونن
بیلی تسوسیه
همین الان از درِ پشتی رفت تو
لروی پسرعمومه
بهتره اینجا نباشی
نمیدونم. فقط باید لروی رو پیدا کنم
چیزی مصرف کردی؟ اوهوم
گواهینامه آریزونا
جوزف «لی-فورن»
احتمالاً جعلیه
هوی. بیدار شد
اوه
گندش بزنن
این همه راه رو
تو لسآنجلس چیکار میکنی، آقای «لی-فورن»؟
تماشای مناظر
آدم بامزهایه
فکر میکردی انقدر بامزه باشه؟
که زیاد بامزه به نظر نمیرسه
اینجا چیکار میکنی؟
دنبال برادرزاده و خواهرزادهم میگردم
بیلی تسوسی و لروی گورمن
خودشونن؟
اون دختره بیلیه
اون مَرده هم پدربزرگشه
و تو با یه اسلحه
توی مهمونیِ مکنیر دنبالشون میگشتی؟
کی؟
بِنو تو رو فرستاده؟
من بِنو مِنو نمیشناسم
فقط دنبال بیلی میگردم
اون یه دختر ۱۶ سالهست که از خونه فرار کرده
توی اون مهمونی بود
اگه میدونستی اون توئه و داشتی دنبالش میگشتی
اون طرف خیابون چیکار میکردی؟
آره دیگه
مرتیکه فلانفلان شده
خیلی خب. من پلیسم
پلیسم
ستوان لیپهورن، پلیس قبایل ناواهو
بگو یکی از دفترتون با اداره امور سرخپوستان تماس بگیره
اونا تاییدش میکنن
ببین
توی منطقه حفاظتشده دوتا قتل اتفاق افتاده
شاهد فرار کرده اومده اینجا؛ بیلی
ما هم داریم دنبال همون میگردیم
شاید شما هم دنبالشید، نه؟
واسه همینه دوربین کاشته بودید؟
شاید بتونیم به همدیگه کمک کنیم
اگه واقعاً میخوای کمک کنی
برگرد آریزونا
قبل از اینکه یکی بفرستت زیر خاک
لعنتی
جو؟
سلام
من، ام
میفرستمت برای رادیولوژی
نه، فقط یکم یخ میخوام
باید برگردم
صبر کن ببینم
من هزار کیلومتر ازت دور شدم
ولی هنوز دارم زخم و زیلیهات رو پانسمان میکنم
دست خودم نبود که، نمیدونستم اینجایی
اذیت نکن دیگه، جو
تا شعاع ده مایلی چهارتا بیمارستان دیگه هست
خب، هیچکدومشون کارت بیمهم رو قبول نمیکردن
بذار همونجا بمونه تا وقتی گرم بشه
بعدش دوباره یخ بذار. ببندش
بعد بیا برای رادیولوژی
اینجا خوشبختی؟
شهر رو دوست دارم
این بیمارستان رو دوست دارم
اینکه میدونم کارم واقعاً تاثیرگذاره رو دوست دارم
اینکه وقتی مردم صدمه میبینن و میترسن
میتونن بیان اینجا و احساس امنیت کنن
و اینکه برای اولین بار توی این ۳۰ سال
از نگرانی مریض نمیشم
چون تو انقدر لجبازی که نمیخوای عکس بگیری
باشه
میرم برای رادیولوژی
فقط باید به چی و برن بگم کجام
ردیفه؟
میتونی از تلفنِ ایستگاه پرستاری استفاده کنی
بعدش برو تو اتاق انتظار
وقتی نوبتت بشه صدات میکنن
هی
مطمئنی نمیخوای دکتر ببینتت؟
اوه، حالم خوبه
سانی بهم چندتا قرص داد
اثرشون داره میپره
میتونیم از این قضیه بگذریم؟
نمیدونم
خودت میخوای؟
کارش تمومه
چی گفتن؟
آه، فقط یه ضربه به سر و کوفتگیِ دندههاست
خوب میشم
چی شد؟
یکی دیگه هم داشت اون مهمونی رو میپایید
رفتم چک کنم که غافلگیرم کردن
کثافتا اسلحهم رو بردن
آدمای سانی بودن؟
نه، سفیدپوست بودن، اواخر سی سالگی
یکیشون لاغرمردنی بود با سبیل گنده
اون یکی درشتتر بود. صورتش مثل بچهها بود
میدونی، فکر کنم از رفیقهای قدیمی خودت باشن
افبیآی؟
آره، بهش میگفتن «مهمونی مکنیر»
برات آشنا نیست؟
اون یارو سبیلوئه
قرص ضد اسید معده نمیخورد؟
بفرما
بگیر
از لروی خبری داری؟ نه
مطمئنی تو لسآنجلسه؟
چندتا پلیسِ منطقه سرخپوستی دنبالشن
فکر میکنن اینجاست
هوم
من و لروی یه هفته و نیم پیش دعوامون شد
سر یه چیز مسخره
نمیدونم، فکر کردم دو سه روزه برمیگرده
آخه بعضی وقتا این کار رو میکنه
ولی بعدش، نمیدونم
معمولاً زنگ میزنه
میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
گفتی اون پسرا خلافکارن
چیکار میکنن؟
فقط باید قبل از اون زنِ آلمانی، لروی رو پیدا کنیم
تو خانوادهای نداری؟
پدربزرگم مُرده
پدرم رو هیچوقت ندیدم
مامانم هم، اون
درست بعد از به دنیا اومدنم مُرد، واسه همین
لروی تنها کسیه که برام مونده
این آدما، اونا اصلاً به ما اهمیت نمیدن
براشون مهم نیست ما چیکار میکنیم
حتی یه انگشت هم واسه کمک به پلیسای محلی تکون نمیدن
مخصوصاً اگه سرخپوست باشن
کاری که باید بکنیم
اینه که وانمود کنیم داریم به اونا کمک میکنیم
چیزبرگر! شاو
ببین کی اینجاست، زنده و سرحال
هی پسر. نه، نه، نه
آخرین بار شنیدم داشتی روی یه پرونده نفوذی کار میکردی
آره، بودم، ولی الان فقط یه پلیسِ گشتِ ردهپایینم
توی پلیسِ قبایل ناواهو
ایشون ستوان جو لیپهورن هستن
و گروهبان برنادت مانوئلیتو
ما، خب، قبلاً همدیگه رو دیدیم
چطوری، عوضی؟
با BIA تماس گرفتم. ببخشید بابت اون سوءتفاهم
پروندههای بزرگ همه رو حساس میکنه و این یکی هم خیلی بزرگه
درک میکنم
مگه چندتا دنده شکسته بین رفیقها چی هست، ها؟
مجبور بودم مهمات رو بگیرم
بابت اون معذرت میخوام
ایشون هم همکارم فرانک ولز هستن
به خاطر «چی» خوشحال میشیم گپی بزنیم
ولی خب خودت میدونی که اطلاعات محدودی رو میتونیم بدیم
البته
جریانِ مکنیر رو توی اخبار دنبال کردید؟
تا قبل از اون تورِ خصوصی با ون، اسمش رو هم نشنیده بودم
خب، اون یه شرکت صادرات و واردات داره
شرکت «مکنیر فکتورینگ» توی سن پدرو
پارسال یه گزارش بهمون رسید که
دستش توی یه سری کارهای غیرقانونیه
دو ماه پیش، بالاخره مدارک کافی برای بازداشتش رو پیدا کردیم
الان تو بازداشتگاه مرکزی منتظر دادگاهشه
ولی دادستانِ ایالات متحده
کمکم داره فکر میکنه که ممکنه قسر در بره
نمیتونید پرونده رو تکمیل کنید؟
بخش اصلی پروندهمون بر اساس شهادت شهود بود
که دوتا از شاهدها ناپدید شدن
بقیه هم یهو یادشون رفته چی دیدن
آلبرت گورمن هم یکی از اون شاهدها بود؟
نمیتونیم این اطلاعات رو بهتون بدیم
خب، اگه بوده، الان دیگه مُرده
هوم
سه روز پیش توی منطقه حفاظتشده ناواهو به قتل رسید
قاتل یه زنِ آلمانیِ قدبلنده، مو بور، حدوداً ۴۰ ساله
یه ونِ دوج سبز رنگ سوار میشه
ببینید، دختری که ما دنبالشیم شاهد قتله
اگه پیداش کنیم، شاید بتونه بهتون
یه مدرک دیگه علیه مکنیر بده
بیخیال مرد. ما همه تو یه تیمیم
دخترِ ما مشخصه که گیرِ این قضایا افتاده
هرچی زودتر پیداش کنیم به نفع همهمونه
کل این قضیه به مو بنده
خیلی خب، همه چی قفل شده
نمیتونم نیروها رو برای پیدا کردن یه دختر ۱۶ ساله فراری تلف کنم
اونم فقط به حرف یه پلیس محلی، حتی اگه رفیقم باشه
بذارید ما نگاهی به چیزایی که دارید بندازیم
عکسهای نظارتی، همدستهای شناخته شده
No comments yet. Be the first to leave one.