İlk 183 satır.
ترس غیر قابل عبور*
ترس غیر قابل تحمل*
بی عدالتی ظالمانه*
ما با عنوان جراح هر روز با این موضوع روبرو می شویم*
تشخیصهای غیر ممکن*
تراژدی های خانوادگی*
مرگ و میر وحشتناک*
ما وقتی با ترسهای شما روبرو می شویم، با ترسهای خودمان هم روبرو می شویم
و بعضی روزها در بدترین حالت*
در بدترین ترسهایمان*...
ما هم احساس می کنیم به اندازه شما شکست خوردیم
یکی به من کمک کنه من رو از اینجا ببرید بیرون
حالت خوبه؟
یه چیزی اشتباهه من نمی تونم برم بیرون
- اه - یکی به من کمک کنه
آقا توی ماشین بمونید
تو حالت خوبه؟
کنار ماشینت بمون
مردم نمی ایستند
من نمی تونم چیزی ببینم
وای
من باید برم من باید از اینجا برم بیرون
من نمی تونم بگذارم اندرو تمام شغلش رو به باد بده
من نمی تونم فشار کل اتاق رو کم کنم
و بیماری بند رو می گیره
اگر خیلی سریع فشار رو کم کنم، ممکنه گاس بمیره
من این کار رو نمی کنم اینجا تلفن هست؟
آره به اون آقایون فنی اونجا زنگ میزنه
می خواهی به اونها بگی چطوری
دوست پسرت بخاطر تو میره زندان
در حالی که هنوز بهش نگفتی که دوستش داری؟
می خواهی این کار رو بکنی؟ تو داری من رو قضاوت می کنی؟
حالا؟
نه
فقط...
ما چطور می تونیم به گاس کمک کنیم؟
هیچ جور
فقط منتظر می مونیم
ما... ما... ما می گذاریم که اکسیژن کار خودش رو بکنه
و امیدواریم که اونا سر وقت خون رو اینجا برسونند
پس وقتی اینجا گیر کردیم، به من میگی که
چه بلایی سر زن من اومده؟
ممنون بیلی ما زود میایم اونجا
باشه
پرستار بچه تو راهه
بیلی منتظرمونه
من مادرم رو می خوام
اوه اوه باشه
میشه...
میشه من بهش زنگ بزنم؟
اون خیلی وقت پیش مرده
اوه... باشه
اگر اون بود چی می گفت؟
اگر اوم اینجا بود، چی می گفت؟
اون برنامه ریز بود
اون فهرست تهیه می کرد و خیلی از دست من عصبانی می شد
چون من هنوز حتی اتاق بچه هم ندارم
و من اصلا توی کلاسهای تولد هم نرفتم
و من و اوون حتی در مورد اسمهای بچه هم حرف نزدیم
و اونجا توی آپارتمانم هم یه مرد خیلی خوب هست
که داره یه میز قابل تغییر رو سر هم می کنه
و حتی پدر بچه هم نیست
پس مادرم خیلی از دست من عصبانی میشد
ولی با این حال مادرم کمرم رو می مالید و می گفت
دختر عزیزم من همیشه کنارتم
مهم نیست که من فکر می کنم داری اشتباه می کنی
اوم
مادرم...
اوه
وای خدا
خدا
باشه اولین انقباض
مقدس...
اوه
داری چکار می کنی؟ چرا زنگ نمی زنی به...
فقط تلفن بزن... به آمبولانس زنگ بزنم؟
اگر انقباض بعدی زیر سه دقیقه اومد،
به آمبولانس زنگ می زنیم
اگر نیومد، تا بیمارستان رانندگی می کنیم
خدا وای خدا
سلام
مادرم گفت تو می خواستی که من مراقب لئو باشم
نه
اوم...
ما داریم چکار می کنیم؟
رئیس میشه یک دقیقه با تو صحبت کنم؟
تو برگشتی؟
اوم...
ما تماسهایی در مورد تصادفات مکرر در بزرگراه دریافت کردیم
و رئیس اورژانس من داره زایمان می کنه
جراح دیگه اورژانسم داره یه جور عملیات نجات رو انجام میده
و یکی از بهترین رزیدنتهای من الان دستگیر شد
کی دستگیر شد؟
ببین من من می دونم که شما دارید...
یه کاری انجام میدید
ولی اگر احساس کنم که شما می تونید کار کنید چی...؟
بله
بله من می تونم کار کنم
باشه اگر من انقدر از مسائل دیگه عصبانی نبودم،
از خوشحالی می رقصیدم
روپوش بپوش و برو سراغ بخش
ممنون
نه
باشه بزار من کمکت کنم
خدای من. خدای من ما داریم می میریم
اشکال نداره
یکی به 911 زنگ بزنه
زیباست
مادرم عادت داشت که وقتی نمی تونستم بخوابم، برام آواز می خوند
باشه. امگار که یه کامیون تصادف کرده
و بعدش تمام ماشینها خوردن به کامیون
و بعد به همدیگه خوردن
خوبی. فرانسیس؟
می شنوی؟
آژیرها نزدیکتر میشه؟ این برای ماست
ما باید بریم بیرون باشه. فرانسیس؟
پس من تو رو مثل دفعه قبل حمل می کنم باشه؟
تو خیلی شجاعی و من نیستم
فرانسیس، گاس هنوز زنده است
و تو هنوز تنها کسی هستی که می تونی اون رو نجات بدی
حالا من می فهمم که این وضعیت ترسناک بود
من می دونم من هم ترسیده ام
ولی این معجزه بود که ما آسیب ندیدیم
پس بزار معجزه رو هدر ندیم
بزار برین و یک زندگی رو نجات بدیم باشه؟
من گرفتمت یالا
من گرفتمت من گرفتمت
چیزی نیست من کنارتم
مردم آسیب دیدن میشه ببینیم که به کمکمون نیاز هست؟
ما تنها کسایی هستیم که میتونه به گاس کمک کنه
و ماموریت ما همینه
او من رو مجبور کرد که در علفزارهای سرسبز دراز بکشم
او... من رو به جایی برد که آب کنارش بود
فرانسیس اگر به خونه برگردی همیشه به کلیسا میری؟
اگر از آپارتمانم بیام بیرون شاید برم کلیسا
آره البته
بعد از اینها شاید برم
باشه از این طرف بیا بریم
خدای من خدای من. خدای من
وای. وای. وای اینجوری طبیعی نیست
من من فکر کنم شاید طبیعیه
خفه شو نه نیست
باشه
متاسفم
ببخشید که گفتم خفه شو اشکال نداره
اینجوری همون حالتیه که زنها توی زایمان طبیعی انجام میدن
خدای من
این ترافیک چیه؟
خوب انگار که بزرگراه بسته است
چی؟
چند تا ماشین با هم تصادف کردن
که بزرگراه رو بستن
وای و شهر هم غرق مه شده
ما فکر می کردیم که شاید باید با آمبولانس تماس بگیریم؟
دارید چکار می کنید؟
دارید کجا می رید؟
همینجا بمونید
کجا ممکنه برم؟
خدای من. خدای من
من نمی خوام این بچه رو توی ماشین تو دنیا بیارم
خدای من. خدای من خدای من
وای
آره ما کلی آدم داریم که اون عقب گرفتار شدند
یالا
اونجا چه خبره؟
اصلا به نظر نمیاد که حرکتش کند شده باشه
مامور ما تماسهای زیادی در مورد این وضعیت داشتیم؟
خانم می خواهید برگردید به ماشینتون؟
اینجا امن نیست
بله می دونم برمی گردم
ولی یه بچه بزرگ هم هست
که می خواهد توی ماشین من از یه جای کوچک بیاد بیرون
پس... میشه پشتیبانی مون کنید
میشه لطفا به ما کمک کنید به بیمارستان بریم؟
- نه - پشتیبانی
پدرش به مادرش تجاوز کرده?
و مشخصه که جو درست شبیه پدرشه
و مادرش...
نمی خواد با جو کاری داشته باشه
و پدرش...
من پدرشرو می کشم
خوب اون خودش مرده
جو موافقت کرده که با بیلی حرف بزنه
No comments yet. Be the first to leave one.