174 บรรทัดแรก
پیت: نیویورک، جنگل بتنی جایی که رویاها از آن ساخته شدهاند.
اگر میتوانی اینجا موفق شوی، هر جای دیگری هم میتوانی موفق شوی.
به خودت بستگی داره که آیا به نیویورک علاقه داری یا نه.
میگویند ۸ میلیون داستان در شهر برهنه وجود دارد
و تو به زودی مال من رو هم خواهی دید.
ببین، همه چیز شروع شد--
خب، من میتونم بهت نشون بدم بهتر از چیزی که میتونم بهت بگم،
و چون داره شروع میشه، الان فقط خفه میشم.
راجر: پیت، دوست داری امروز با ما به اشتراک بگذاری؟
سلام، من پیت هستم، و یک معتاد به کار.
راجر: سلام، پیت.
(درِ آسانسور باز میشود)
(بیپ)
میدونی، اینجا یه جای امنه.
(آه میکشد)
من هنوز با این موضوع دست و پنجه نرم میکنم.
من فقط کارم را خیلی دوست دارم.
انگار این آخرین ماموریتمه، رئیسم منو فرستاده لاس وگاس.
میدانم که میتوانستم نه بگویم، شاید هم باید میگفتم.
جاهای دیگه ای هم بود که قرار بود باشم.
اما وقتی من کار میکنم، رفیق،
یه هزینه ای داره، میفهمی؟
(غرغر)
راجر: پیت.
احساس میکنم...
احساس زنده بودن میکنم.
(غرغر)
انگار هیچ چیز دیگری وجود ندارد.
(غرغر)
سرنوشت یه نفر دیگه تو دستای توئه.
من شما را میشناسم -- شما پزشکان و وکلای اینجا، شما حال مرا درک میکنید.
(غرغر)
در آن لحظات، هیچ چیز نباید مهمتر از این باشد.
(غرغر)
اما بعضی وقتها وقتی اون تماس رو دریافت میکنم ، میخوام بگم نه،
من فقط نمیتوانم.
(غرغر)
(پاشیدن خون)
اگر میتوانستم کار را بهتر از هر کس دیگری انجام دهم، خب،
چطور فقط راه بروم؟
(ناله)
(خفه شدن)
(صدای بوق آسانسور)
(درِ آسانسور باز میشود)
(ضربات کوبنده)
-(صدای زنگ دستگاه اسلات) -(صدای به هم خوردن سکهها)
فقط همین نصیبم شد.
برگرد، ادامه بده.
(راجر با صدای بلند حرف میزند)
(خنده)
(صدای زنگ تلفن)
(زنگ تلفن)
راننده: آقا؟
جوابش رو بده.
مورتو: (با تلفن) رئیس، ما یه مشکلی داریم.
نه لعنتی
مورتو: (با تلفن) ما یه باگ پیدا کردیم.
کجا؟
مورتو: (با تلفن) همینجا توی کوباییها
حتماً کارتل لعنتیه.
مینگجو: (پشت تلفن) به هیچ وجه. آنجل جرات نداره.
ریپر: (از پشت تلفن) اون یه دیوونه عوضیه
خدای من، شما سه نفر هستید.
مورتو: (با تلفن) آره، رئیس. همه ما اینجاییم.
آنجل میداند که من حتی برای پسر خودم هم قانون را زیر پا نمیگذارم .
حالا، اگر دلیلی وجود داشته باشد...
مورتو: (با تلفن) ممکنه همین باشه، رئیس.
آخرین بار چه کسی در دفتر من دیده شد؟
- مینگجو: (پشت تلفن) پیت. - مورتو: (پشت تلفن) امکان نداره.
مینگجو: (با تلفن) من رفتنش رو دیدم.
ریپر: (با تلفن) آره، من باهاش بودم.
مورتو: (با تلفن) پس بعدش اونجا بودی؟
مینگجو: (از پشت تلفن) وای. چی داری میگی؟
MUERTO: (روی تلفن) Tut-tut-tut-tut. رئیس.
ازت میخوام که اونو پیش من بیاری.
ریپر: (از پشت تلفن) اه، رئیس، فقط برای روشن شدن موضوع، منظورت اینه که--
(آه میکشد)
پیت استرایکر را پیدا کنید.
سلام، پیت. حالت خوبه؟
آه، دارم سعی میکنم، رفیق. دارم سعی میکنم.
اوضاع با مورا چطوره؟
او هنوز با من صحبت نمیکند. فکر نمیکند که من هیچوقت تغییر کنم.
ما فقط میتوانیم به اندازهای که تصمیم میگیریم تغییر کنیم.
این به خودمان بستگی دارد.
اما باید خودت بخوایش.
شاید فقط همین باشد.
نمیدانم که آیا این کار را میکنم یا نه.
روزی روزگاری، پیت.
میبینمت.
ببخشید. ببخشید.
(شخصی از دور سوت میزند)
(اسمک)
آکاردو: به حرف من گوش کن. هیچکس او را نمیکشد.
الان، بهش زنده نیاز دارم تا بتونم حرف بزنم.
هر کاری از دستت بر میاد انجام بده تا از دلش دربیاری.
من باید بدونم اون چیکار کرده.
(ترافیک روان)
(آژیر خطر)
(ناله)
هی، ریپر، رفیق من.
مرد، میدونی که دوست ندارم اینجوری صدات کنن.
آره، میدونم.
اما از دیدگاه تجاری، واقعاً به ما میگوید
هر آنچه که باید بدانیم.
میدونی، خندهداره که اینو میگی.
چه بخشی؟
بخش صحبت کردن.
من که چیزی در مورد حرف زدن نگفتم .
ریپر: یا حرف میزنی یا پول میدهی.
من اینجا خیلی گیج شدم چون دارم حرف میزنم.
ای وای!
ای بچهی لعنتی. «ای وای، لعنت.»
میدونی چرا این تو رو میترسونه؟
-چون درد داره؟ -نه!
-(انگشتانش را میشکند) -پیت: نه؟
دو کلمه، داجبال.
ای وای، رفیق. ببین، هی، من متاسفم.
-فراموش کردم. -نه، نه، نه، نه.
تو... تو... لعنتی، فراموش نمیکنی.
تو لعنتی دروغ میگی.
میدونی چیه؟ حق با توئه.
من... من دروغ میگم. فراموش نمیکنم.
متاسفم. من دارم عین تو رفتار میکنم.
متنفرم وقتی این کار را میکنم.
ببین، من فقط قرار نیست به یه بزرگسال ملحق بشم.
لیگ داژبال.
یعنی من بچه که بودم این کار رو میکردم.
این یه ورزش واقعیه، حرفه ای، آره؟
اراذل و اوباش: بله.
ریپر: لیگ ملی داژبال.
ایست.
آنها مسابقات جهانی داژبال دارند
در تلویزیون.
یالا، رفیق. این یه بازی بچهگانست.
عیسی!
میبینی؟ نمیتوانی جاخالی بدهی.
شاید اگه بازی نکنی بهتر باشه.
آدمات دارن منو اذیت میکنن.
فرقی نمیکند. ریپر میتوانست این کار را انجام دهد.
میدونی، همین الان خودت رو ریپر صدا زدی، درسته؟
ببین، من متاسفم.
من حتماً به یکی از بازیهای شما میرسم و شرکت میکنم، باشه؟
خب، نه. الان دیگه خیلی دیر شده.
نه، نه، نه، نه. بیا، ریپ.
من... من جدی هستم. من موفق میشم.
نشان خواهم داد.
مرد، تو هیچوقت خودتو نشون نمیدی، هیچوقت.
از تو، به عنوان دوست لعنتیم، میخوام که کنارم باشی،
برای کمک به تیمم.
ما خیلی سخت کار میکنیم تا به لیگهای بالاتر صعود کنیم.
دویدن روی تپه، تمرین، کلی کارهای سخت و طاقتفرسا.
اما نه، تو، تو با کت و شلوار سه تکه خیلی شلوغ و شیک هستی
و کفشهای شیکی که در راهند.
بعلاوه، تو همیشه مسخره میکنی. تو همیشه مسخره میکنی.
«ها-ها-ها.» هر دفعه مسخره کنید.
حق با شماست.
فکر کردم داری یه بازی احمقانه انجام میدی،
پس مرا بکش.
نه، منو نکش.
ببین، من... من فقط... من متوجه تو نشدم
خیلی جدی بودند در موردش.
من بهتر عمل خواهم کرد. باشه؟
نه، نه، نه، نه.
من... من گول موز توی اگزوز ماشین رو نمیخورم .
فقط به خودت اهمیت میدی.
(انگشتانم را شکستم)
حالا، تو اطلاعات رو لو میدی، ای موش بو کشیده.
داری در مورد چی حرف میزنی لعنتی ؟
و اینجا چه کوفتی داره اتفاق میفته؟
(صدای هیس آتش)
جدی میگم بچه ها، من نمیدونم چی شده
الان با تو هستم، اما مشخصاً مقداری داری
اینتل رو به گند کشید.
(صدای به هم خوردن زنجیرها)
No comments yet. Be the first to leave one.