The first 175 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی با افتخار تقدیم میکند
MoviePovie. Com
نیویورک، جنگل بتنی جایی که رویاها ساخته میشن.
اگه اینجا بتونی موفق شی، هر جای دیگه هم میتونی.
همهچیز به خودت بستگی داره، اگه ذهنیت نیویورکی داشته باشی.
میگن تو این شهر لخت هشت میلیون داستان وجود داره،
و حالا قراره داستان منو ببینی.
میدونی، همهچیز از اینجا شروع شد...
خب، میتونم بهت نشون بدم بهتر از اینکه فقط تعریف کنم،
و چون حالا داره شروع میشه، من دیگه ساکت میشم.
پیت، دوست داری امروز حرفی بزنی؟
سلام، من پیتام، و یه معتاد به کارم.
سلام، پیت.
میدونی، اینجا جای امنیه.
من هنوز با این موضوع درگیرم.
من واقعاً کارمو دوست دارم.
مثلاً این مأموریت آخر، رئیس منو فرستاد وگاس.
میدونم میتونستم بگم نه، لعنتی، احتمالاً بایدم میگفتم.
جاهای دیگهای بود که باید میبودم.
ولی وقتی کار میکنم، رفیق،
یه حس هیجان بهم دست میده، میفهمی؟
پیت.
من احساس...
احساس زنده بودن میکنم.
انگار هیچچیز دیگهای وجود نداره.
سرنوشت یه آدم دیگه تو دستای توئه.
میدونم شما... شما دکترا و وکیلا اینجا، حس منو میفهمین.
تو اون لحظات، هیچچیز نباید مهمتر باشه.
ولی گاهی وقتی اون تماسو میگیرم، دلم میخواد بگم نه،
ولی نمیتونم.
اگه بتونم کارو بهتر از هر کس دیگهای انجام بدم، خب،
چطور میتونم فقط ولش کنم برم؟
همینه که دارم.
برمیگردم.
قربان؟
جواب بده.
رئیس، یه مشکل داریم.
تعجب نداره.
یه باگ پیدا کردیم.
کجا؟
همینجا تو کوبانوها.
حتماً کار کارتل لعنتیه.
نه، امکان نداره. آنخل جرأت نمیکنه.
اون یه دیوونهست.
وای خدا. سهتاتونین؟
آره رئیس، همهمون اینجاییم.
آنخل میدونه من قانونو نمیشکنم، حتی برای پسر خودم.
حالا، اگه دلیلی باشه...
شاید این همونه، رئیس.
آخرین کسی که تو دفتر من دیده شده کی بود؟
- پیت. - امکان نداره.
دیدمش که رفت.
آره، منم باهاش بودم.
پس تو بعدش اونجا بودی؟
وای. چی داری میگی؟
تند نرو، رئیس.
میخوام بیاریش پیش من.
اوه، رئیس، فقط برای مطمئن شدن، منظورتون...
پیت استرایکر رو پیدا کن.
🅳🅾🆆🅽🅻🅾🅰🅳 🅵🆁🅾🅼 🅼🅾🆅🅸🅴🅿🅾🆅🅸🅴
هی پیت، خوبی؟
آه، دارم سعی میکنم، رفیق. دارم سعی میکنم.
اوضاع با مورا چطوره؟
هنوز باهام حرف نمیزنه. فکر نمیکنه هیچوقت عوض شم.
ما فقط به اندازهای که تصمیم میگیریم میتونیم تغییر کنیم.
این به خودمون بستگی داره.
ولی باید خودت بخوای که این تغییر اتفاق بیفته.
شاید مشکل همین باشه.
نمیدونم که میخوام یا نه.
یه روز یه روز، پیت.
میبینمت.
ببخشید. اجازه بدید.
گوش کن. هیچکس نباید بکشتش.
الان، نیاز دارم زنده باشه تا حرف بزنه.
هر کاری که لازمه بکنید تا حرفشو بکشید بیرون.
باید بدونم چی کار کرده.
هی، ریپر، رفیق من.
هی، میدونی که خوشم نمیاد منو اینجوری صدا کنی.
آره، میدونم.
ولی از نظر تجاری، واقعاً همهچیزو به ما میگه
که باید بدونیم.
میدونی، جالبه که اینو میگی.
ک کدوم بخشش؟
بخش حرف زدن.
من چیزی درباره حرف زدن نگفتم.
یا حرف میزنی یا بها میدی.
من حسابی گیج شدم چون دارم حرف میزنم.
آه، لعنتی!
بچهننه لعنتی. "آه، لعنتی."
میدونی چرا این ترسوندت؟
- چون درد داره؟ - نه!
نه؟
دو کلمه، داجبال.
آه، لعنتی، رفیق. ببین، هی، ببخشید.
- یادم رفت. - نه، نه، نه، نه.
تو... تو لعنتی یادت نمیره.
تو لعنتی دروغ میگی.
میدونی چیه؟ حق با توئه.
من... من لعنتی دروغ میگم. یادم نرفته.
ببخشید. دارم تقلیدت میکنم.
از این کارم بدم میاد.
ببین، من فقط نمیخوام به یه لیگ داجبال بزرگسالا
بپیوندم.
یعنی، اینو بچه که بودم بازی کردم.
این یه ورزش واقعیه، حرفهایه، نه؟
آره.
لیگ ملی داجبال.
بس کن.
اونا قهرمانی جهانی داجبال دارن
تو تلویزیون.
بیخیال، رفیق. این بازی بچگانهست.
عیسی!
دیدی؟ نمیتونی جاخالی بدی.
شاید بهتره بازی نکنی.
تو آدمات منو گرفتین.
فرقی نداره. ریپر میتونست.
میدونی که خودتو ریپر صدا کردی، نه؟
ببین، ببخشید.
من به یکی از بازیهات میام و شرکت میکنم، باشه؟
خب، نه. دیگه... دیگه دیر شده.
نه، نه، نه، نه. بیخیال، ریپ.
من... من جدی میگم. میام.
حتماً میام.
رفیق، تو هیچوقت لعنتی پیدات نمیشه.
من بهعنوان دوست لعنتیم ازت خواستم کنارم باشی،
به تیمم کمک کنی.
ما خیلی زحمت کشیدیم تا به لیگ بزرگا برسیم.
دویدن تو تپه، تمرینات، چیزای واقعاً راکیوار.
ولی نه، تو، تو خیلی مشغول و شیکپوش با کتوشلوار سهتیکهت
و کفشای گرونت هستی که بیای.
بهعلاوه، همیشه مسخره میکنی. همیشه مسخره میکنی.
"هههههه." هر بار مسخره میکنی.
حق با توئه.
فکر میکردم بازی احمقانهایه که داری بازی میکنی،
خب، بکش منو.
نه، نکش منو.
ببین، من فقط... فقط... نمیفهمیدم که تو
اینقدر جدی گرفتیش.
بهتر عمل میکنم. باشه؟
نه، نه، نه، نه.
من... من گول موز تو اگزوزو نمیخورم.
تو فقط به خودت اهمیت میدی.
حالا، اطلاعاتو بده، تو که بوی موش میدی.
داری درباره چی حرف میزنی؟
و اصلاً چه کوفتی داره اینجا اتفاق میافته؟
جدی، بچهها، نمیدونم چیتون شده
الان، ولی معلومه که یه سری اطلاعات خراب گرفتین.
اطلاعات خراب.
⒨⒪⒱⒤⒠⒫⒪⒱⒤⒠
بیخیال، اون فقط یه نفره!
اوه، این درد داره؟
به نظر میاد خیلی درد داره.
ام، چیزی نیست.
نمیدونم.
فکر کنم باید واقعاً یه نگاهی بهش بندازی.
تا وقتی حرف نزنی، موشمرد لعنتی.
چرا هی منو اینجوری صدا میکنی؟
ببین، چرا فقط به آکاردو زنگ نمیزنیم
تا اینو درست کنیم؟
جدی، باید یه کاری واسه اون زخم بکنی.
تکون نخور.
این خیلی خفن بود.
تو قوانینو شکستی، احمق.
صبر کن، صبر کن.
داری درباره گروه حمایتی من حرف میزنی؟
داری... ببین، من... میدونم غیرمتعارفه،
ولی فقط به یه جای امن نیاز داشتم تا احساساتمو حل کنم
احساساتم.
تو به خانواده خیانت کردی!
نه، نه. من فقط درباره نیاز به تعادل کار و زندگی حرف زدم.
داری درباره چی حرف میزنی؟
- تو داری درباره چی حرف میزنی؟ - تو داری درباره چی حرف میزنی؟
تو داری درباره چی حرف میزنی؟
تو یه جاسوسی!
صبر کن، موش. منظورت موش بود.
No comments yet. Be the first to leave one.