முதல் 173 வரிகள்.
لس: لیندی؟
دارم درِ خونه عروسکی رو باز میکنم.
لیندی: وایسا، وایسا، وایسا.
چه غلطی کردی، لس؟
یه اتفاق بود.
منو برگردون!
همین الان، لطفاً!
فقط یه روز طول میکشه،
یا دو روز.
خیلی کوچیک شدم.
نه، نه، نه! -تو خونه عروسکی
در امانی.
ولی باید برم آزمایشگاه
تا درستت کنم.
خونه همهچی روبهراهه؟
باید دوباره همهچی رو بزرگ کنم.
قرارداد برای ۳۰ روزه.
این دیگه دیوونگیه!
خاموشش کن.
این آزمایشگاه دست منه.
نباید از کنترل خارج بشم.
چی؟ باید از اینجا بزنم بیرون!
چیه؟
لس: خوابت برده؟
نه.
لس: سرت رو گذاشتی روی میز؟
-دارم فکر میکنم. لس: آهان.
بیشتر از یه ساعته.
-نه. واقعاً؟ لس: آره.
صدای تایپ کردنت رو نشنیدم.
اینکه هی «گوه» تایپ کنی حساب نیست.
لس: خودت گفتی من قفلت کنم.
-میدونم. -پس میخوای بیای بیرون؟
لیندی: آره، معلومه که میخوام بیام بیرون.
ولی باید بنویسم.
تا شام منو همینجا حبس کن.
باشه.
میخوای آزادت کنم؟
نه، اون یه امتحان بود.
-بنویس! -نمیتونم.
باشه. بفرما.
الهام.
همینه! دوستت دارم. -
منم دوستت دارم، به جهنم!
-مزخرفه؟ لس: نه.
نه، عالیه.
و دایان؟ ام... مادره؟
محشره.
اعتماد کن.
یه تلفنه.
الو؟ لس، الو؟
لس: آره، منم.
بیرون رو نگاه کن.
لیندی: باشه. خب، در هنوز قفله.
میدونم. بعد از اینکه پیدات کردم
که از شلنگ باغ آویزون بودی،
فکر کنم هر دومون موافقیم،
که داخل امنتره، مگه نه؟
-واقعاً امنه؟ -آره.
یه بررسی کامل کردم،
هیچ حشرهای هم پیدا نکردم.
-رومبا چی؟ لس: خاموشه.
-ماگو؟ -ام... محاصره شده.
میخوای بری سر کار؟
-آره، مجبورم. لیندی: خواهش میکنم نرو.
من... من تو جیبت قایم میشم. صدای هیچیم درنمیاد.
-آزمایشگاه جای خیلی خطرناکیه.
متغیرهای کنترلنشده زیادی اونجاست.
-پس من باید چی کار کنم، بشینم منتظر بمونم؟
دیونه میشم.
خب، میتونی خونه عروسکی رو بگردی.
-خونه عروسکی رو بگردم؟ همون خونه خودمونه
با پردههای زشت و صندلیهای شکسته.
-میدونم همهچی عالی نیست، ولی یه کم دقیقتر نگاه کن.
چیزای بیشتری هست. -واقعاً؟
-آره. مثلاً اون یخچال شراب دو منطقهای ۱۶۲ بطریه،
که کاملاً پره.
تازه شرط میبندم از کنار اون صندلی ماساژ
تمامبدن هم رد شدی،
که یکی از سرمایهگذارهای قبلی به مارتین هدیه داده بود
و من کوچیکش کردم. -مارتین نمیخواستش؟ لس: نه، نه.
اون به لمس شدن حساسیت داره.
-ولی خونه عروسکی اولش فقط یه جور
پروژه تحقیقاتی کوچیک بود، ولی من دیگه زیادهروی کردم.
نمیدونم.
لس، قلبم... قلبم تند تند میزنه، میدونی؟
من... من خوبم؟
به خاطر اندازهمه؟
باید نگران باشم؟ -نه.
احتمالاً فقط یه حمله پانیکه.
ولی میگذره. فقط نفس بکش.
لس: آفرین، همینطوری.
لیندی: باشه.
ولی لس، واقعاً انقدر بهش نزدیک شدی؟
آره.
ولی واقعاً؟
واقعاً.
اعتماد کن.
خداحافظ.
من توی یه خونه عروسکیم.
در امانم.
فقط... فقط مضطربم.
یه کاپوچینو لازم دارم.
آره.
غذا دارم.
وای خدا.
من در امانم.
میتونم آروم باشم.
میتونم، مگه نه...؟
هی، تا حالا به این فکر کردی
که یه آدم رو کوچیک کنی؟
یا مسیح مقدس!
یعنی دیوونه شدی؟
ویوین اینجا رو قرق کرده
بعد تو میخوای مردم عادی رو کوچیک کنی؟
-فقط یه سؤال بود. نمیخواستم که...
-باشه، عالی. پس اینم یه سؤال.
۲۸ روز وقت داریم تا همهچی رو از دست بدیم.
-آره. -پس میتونی همون ذرت رو بچسبی؟
آره؟ برو سراغ یه چیز دیگه.
ذرت رو بزرگ کن. -فقط یه فکر گذرا بود.
-عالیه. خب، ازش میگذریم. -باشه.
-باشه. لس، میدونی، نمیخوام جلوی خلاقیتت رو بگیرم،
ولی ببین.
احتمالاً صدها آزمایش روی حیوانات لازمه،
شاید حتی هزاران تا.
و واقعبینانه... -آره، معلومه!
آزمایش روی حیوانات. -آره.
-آره. من داشتم به چی فکر میکردم؟ -خب، یه لحظه ترسوندمون.
مارتین، من هیچوقت
یه آدم رو کوچیک نمیکنم
بدون اینکه مثلاً،
اول از یه گربه
یا یه حیوون دیگه برای آزمایش استفاده کنم.
این دیوونگیه. -آره. حتی میشه گفت سهلانگاریه.
-تو تکیهگاه منی. بدون تو کجا بودم؟
معلم فیزیک دبیرستان.
لس: تو توی دفتر منی.
-قفل نبود. -خب، نباید هم باشه.
ویوین: من بازش کردم. -چرا؟
-میخواستم مطمئن بشم این رو گرفتی.
پروتکلها و دستورالعملهات به صورت چاپی،
که دیگه سوءتفاهمی پیش نیاد.
نسخه الکترونیکیش هم توی ایمیلت هست.
و این.
تا بتونم تکتک حرکاتت رو زیر نظر بگیرم.
دیگه خبری از راز و مخفیکاری نیست، دکتر لیتلجان.
من هیچ رازی ندارم.
همه یه رازهایی دارن.
-اون صدای گربه بود؟ -نه.
صندلیمه، جیرجیر میکنه.
صبر کن. الان جیرجیر میکنه.
من برای این چیزا وقت ندارم.
تو هم نداری.
-هی. -
آمادهای یه سفر فوقالعاده بریم،
آقای ماگو؟
کمکم میکنی به لیندی هم کمک کنم؟ آره؟
صبر کن.
من همه اینا رو به خیریه گودویل داده بودم.
مگه نه، کولن فضایی؟
لس همهچی رو کوچیک کرده.
این لباس شب منه.
ولی اگه اندازهم نباشه چی؟
ولی اگه اندازهم باشه چی؟
- -
-خوب به نظر میام؟ مرد: آره، لطفاً سرت رو پایین بیار.
عکاس: عالیه. خب.
میشه یه عکس فقط از خانم مکمایکل بگیریم؟
لس: لیتلجان. لیندی: بله.
ام... میشه اینو برام نگه داری؟
بیا. مال منم نگه میداری؟
اوه، با پوشتت ست شده.
No comments yet. Be the first to leave one.