The Miniature Wife

The Miniature Wife

Download Farsi/persian Subtitle

Season 1

Release info

The Miniature Wife S01E04 -FA
A Commentary by ehsan_kh

Tags

webdl
Published on: 2026-08-11
Downloads: 4
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtitle preview

The first 192 lines.

در هنوز قفله.

Les: خونه عروسکی رو بگرد.

Lindy: لِس همه‌چی رو کوچیک کرده.

تری.

من داستان رو ننوشتم. کار دانشجوم بوده.

پس میشه لطفاً این گند لعنتی رو جمع کنی؟

۲۸ روز وقت داریم،

وگرنه تکنولوژی و آزمایشگاه کلاً از دست می‌ره.

Les: می‌دونی که من این قضیه رو حل می‌کنم

و دنیا رو عوض می‌کنم، پس بیا باهام.

Vivienne: این گربه‌ست؟

می‌تونم در مورد برداشتن چندتا از پروتکل‌ها تجدیدنظر کنم.

-لِس، پنج دقیقه. -نه.

-دو دقیقه. -یک دقیقه. بعداً. شاید.

قبوله.

فقط چند روز دیگه طول می‌کشه.

-هشت بسته دستمال توالت اقتصادی؟

چند روز دیگه، به کتفم!

Les: لولو، اِ... خونه‌ای.

Lulu: طوفان لیندی داره به سمت شمال‌شرق می‌ره.

Les: نه. Lulu: چند رده‌ایه؟

اینو نگو.

من پاپ‌کورنِ انسانیم.

چقدر طول می‌کشه درستَم کنی؟

نمی‌دونم.

ریچی!

مرد: و حالا برای ایراد

سخنرانی شاگرد ممتاز فارغ‌التحصیلان امسال،

لوئیز لیتل‌جان.

اون دختر منه.

شاگرد ممتاز.

چیز مهمی نیست.

این‌جا...

...دیگه برام مرده‌ست.

اون دختر منه.

Lindy: ریچی؟

وای خدای من.

باورم نمی‌شه.

من فقط... وای خدا.

صبر کن، خودت رو کوچیک کردی؟

آره.

هزار تا سؤال دارم.

-همه جواب‌هاش رو دارم. -وای خدا.

خیلی خیالم راحت شد و خیلی هم هیجان‌زده‌ام.

منم همین‌طور... آخ. این دیگه چیه؟

-بهش عادت می‌کنی. -چقدر بلنده.

-هیس. لِسه. -لِسه؟

آره. داره این‌ور اون‌ور می‌ره.

-چی؟ -هیس.

-چه خوبه. -باشه. باید قایم شی.

-ها؟ کجا؟ -برو تو کمد.

-خب، روش نوشته «هرگز وارد نشو».

-بی‌خیالش. اشکالی نداره.

زود باش، زود، زود.

اینجا خیلی هم بوی بدی می‌ده.

-زود باش، درست پشت دره. باشه.

-صبح بخیر. -صبح بخیر.

قهوه و یه گپ؟

آره. حتماً.

آها. درسته.

واقعاً لازمه؟

فقط می‌خوام در امان باشی.

هر اتفاقی ممکنه بیفته.

-باشه. دیگه بسه.

صبر کن.

این یه واکنش چراغ قرمزی بود.

واکنش چراغ سبز من اینه که،

از نگرانی‌ت ممنونم.

خب، واکنش چراغ سبز منم اینه که،

می‌دونم شرایط ایده‌آل نیست،

و واقعاً، واقعاً متأسفم که این‌طوری شده.

راستی، رژ لب قرمز

و خمیردندون.

-اِ... -آه، من... اِ،

ولی وقتی بتونم کوچیکشون می‌کنم.

اِ، ولی یه خمیردندون مسافرتی گرفتم،

پس یه کم کوچیک‌تره.

و هیلتون این پروتکل‌های جدید رو گذاشته،

پس یه راهی برای دور زدنشون پیدا می‌کنم.

-ممنون. Les: راستی، درباره لولو.

خیلی به حرفی که دیشب زدی فکر کردم،

و باهاش حرف می‌زنم.

-درباره اون اتفاق و درباره من.

Les: درباره طوفان لیندی.

کار درستی نیست و آزاردهنده‌ست.

-خب، ازت ممنونم. مرسی.

Les: درباره تو و اون اتفاق.

اِ، فکر می‌کنم شرایط فعلی ما

ممکنه بهش آسیب روحی بزنه و متأسفانه،

اگه درست مدیریت نشه، می‌تونم تصور کنم که تو رو مقصر بدونه.

پس می‌خوام پیشنهاد کنم

از جعبه‌ابزار زناشویی دکتر کارمایکل استفاده کنیم،

و ابزار «جبهه متحد والدین» رو به کار بگیریم.

موافقی؟

موافقم. یه شرط داره.

من کاملاً آماده‌ام و حواسم هست.

طبق تعریف

«جبهه متحد والدین» پیش می‌ریم،

هیچ معامله پشت‌پرده‌ای در کار نباشه.

اون فقط یه بار بود.

عذرخواهی کردم و دیگه عوض شدم.

باشه.

-این‌جوری بد هم نیست، مگه نه؟

آره.

جز اون فیل کوچولویی که وسط اتاقه. آره.

-قبوله. و قول می‌دم لپ‌تاپ رو فراموش نکرده باشم. فقط...

-سرمایه‌گذار جدید، پروتکل‌های جدید.

Les: آره. -فهمیدم.

مشکلی نیست.

خداحافظ.

باشه. باشه.

رفته؟

صبر کن.

- Lindy: و...

- -باشه.

راه بازه. -تو اون‌جا نرو.

ولی دوربین داره.

اما وقت داریم،

یه مدت طول می‌کشه تا دوربین‌ها رو چک کنه.

بریم.

باید لباسم رو عوض کنم.

اِ، چطوری خودتو رسوندی این بالا؟

نشونت می‌دم.

ریچی!

وای، اشکم درمیاد.

پله‌های مخفی؟

تو... تو اینو ساختی؟

خب، می‌دونی،

من مدرک مهندسی هم دارم.

معلومه که داری.

اوه.

دنبالم بیا.

آزادی!

وای، تو نابغه‌ای ریچی.

خب، من واقعاً نابغه‌ام.

آره. ولی هنوز تموم نشده.

هنوزم هست؟ ولی من عاشق پله‌ام.

ها؟ چی؟

-اوهوم. -این دیگه چیه؟

-برای اینکه سریع برسیم به جایی که می‌خوایم،

دزدمونا رو آوردم.

دزی قراره ما رو کجا ببره؟

تا آخرش.

و همه‌چی رو هم آوردم.

همه‌چی؟

همه... چی.

-صبر کن، چطوری از پروتکل‌های جدید رد شدی؟

-نمی‌دونم. شاید من خیلی خفنم.

- آره، شاید واقعاً باشی.

بیا دزدمونا.

یه کم بیشتر سرعت بگیر.

-دیشب توی خوابم یه لحظه الهام‌بخش داشتم.

نصفه‌شب بود که بیدار شدم

و دیدم یه اسلحه رو سرمه.

طرف فقط یه سؤال داره

و باید درست جواب بدم، وگرنه ماشه رو می‌کشه.

و سؤال اینه:

چطور من و تو

از ۳۰ ثانیه تا متلاشی شدن عبور کنیم؟

جداسازی. -جداسازی؟

جداسازی، جنت.

-اسمم جنته. -همینو گفتم.

آه، اِ... بله، جنت.

-حالا اگه تجهیزات رو در نظر بگیریم... ریچارد کجاست؟

-اِ، برای مراقبت از یکی از عزیزانش،

یه مرخصی کوتاه گرفته.

این جمله رو نمی‌فهمم.

-امروز اینجا نیست، فردا هم نیست.

تا وقتی عزیزش خوب بشه،

برای یه مدت نامعلوم غایبه.

مگه می‌تونه این کارو بکنه؟

-طبق دفترچه پروتکل، بله.

اون عزیز کیه؟

-طبق سیاست شرکت، نمی‌تونیم هویت اون فرد رو اعلام کنیم.

-قبول ندارم. من ریچارد رو می‌خوام.

می‌تونم ریچارد جدیدت باشم.

موقتاً.

ریست.

کجا بودم، ریچارد... اِ، جنت؟

-جداسازی. -آره.

پس اگه معادله رو مثل یه زنجیر در نظر بگیریم،

می‌تونیم فرض کنیم که یه حلقه‌ی معیوب

باعث ناپایداری فرآیند رشد مجدد شده.

پس اون حلقه‌ی معیوب رو پیدا می‌کنیم،

جداش می‌کنیم، و از همون‌جا ادامه می‌دیم.

طبق اصل آخرین اقدام،

اپسیلون رو به دلتا تغییر بدیم

و اِ... مشتق جزئی T رو به مشتق جزئی D تبدیل کنیم.

اوه، شاید H-hat نه.

چهار پی اپسیلون نات رو امتحان کن.

Hilton: پنج پی اپسیلون نات رو امتحان کن.

نه، نه، نه، هفت.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left