The first 200 lines.
.پدرته
.خیلی متاسفم، جیک. او رفت
...قبلاً در "دکتر"
فکر نمیکنم من هرگز اون رو دیدم؟
.یک بار. یه بار همه با هم رفتیم شام بخوریم
.گفتی یه چیزایی هست که باید بهش بگم
و گفتی؟
.دچار حملات فراموشی شدم
...اینکه بیهوش شدی به من میگه
.ممکنه دچار ادم مغزی بشی
.باید هر روز یک دوز خوراکی مصرف کنی
.من هرگز نماینده خودم رو عوض نکردم
.یه قسمتی از وجودم هنوز فکر میکنه اون منو بهتر میشناسه
.اون یکی! ضبطهای TMS امی لارسن
...متوجه هستی که میتونیم خراب کنیم
تمام روابطش رو با این کار؟
خب. پس امروز روز موعوده، درسته؟
.امروز همون روزه. دیگه خبری از تعویق نیست
.برام مرور کن
...دکتر لارسن، سه ماهه که رئیس هستی
.و این سه ماه تقریباً بدترین سه ماه زندگی من بوده
.تو تندخو هستی، از بالا نگاه میکنی
.با اینترنها جوری رفتار میکنی که انگار دانشجوی پزشکیان
...و هرچند من میتونم تحمل کنم
.اما تمام روز کنار اون انرژی وحشتناک بودن فقط روح آدم رو تحلیل میبره
به نظر شروع عالیه. فکر میکنی اوکی باشه؟
جدی باش. واقعیتو بهم بگو. باشه؟
...من زمان فوقالعادهای اینجا داشتم
...واقعاً به شما احترام میذارم و تحسینتون میکنم، و از این جور حرفا
...و هرچند میدونم برای یک اینترن عرف نیست
...که به این زودی در دوران کاریشون اینجا رو ترک کنن
.اما من فرصتی در جانز هاپکینز دارم
.همسر زیبای من خانوادهای در بالتیمور داره
.و غیره و غیره
...پس خیلی لطف بزرگیه اگه شما این رو تایید کنید
.و یه نامه توصیه برام بنویسید
فرض میکنم اون "و از این جور حرفا" و "و غیره"
یه چیز منسجم و قابل فهمی باشه؟
.یه چیز منسجم. یه فکری به حالش میکنم
.خب، پس، باشه قهرمان. برو به دستش بیار
.آره
.به CPAP، داروهای بیهوشی، PPE و ونتیلاتور نیاز دارم
...میفهمم که به سختی وارد آمریکا شده
.اما نمیخوایم غافلگیر بشیم
.داره میاد، دکتر کومارا
.با آرزو کردن حل نمیشه
.اوه
اون در مورد... ویروس کرونا بود؟
...آره، فقط دارم سعی میکنم جلوتر ازش باشم
.اما نمیخوام مردم رو بترسونی
.نه، آره، آره، آره. معلومه که نه
چیزی در موردش خوندی؟
.هشدارهای CDC و NIH
.چند تا از گزارشهای موارد از ووهان رو مطالعه کردم
آره، نظرت چیه؟
...خب، من که اپیدمیولوژیست نیستم
.اما به نظر میاد به شکل عجیبی عمل میکنه
.خب، آماده باش. ممکنه به زودی بفهمیم
حالا، سوالی از من داشتی؟
...اوه، اوهوم، آره. من... من داشتم، امم
...فقط میخواستم ازت بپرسم که، اوه
شاید بتونم امروز چند تا بیمار رو خودم ببینم؟
.احساس میکنم برای این کار آمادهام
میفهمی چرا من کارها رو به این شکلی که انجام میدم، سازماندهی کردم؟
با اینترنهایی که همشون تحت نظارت هستن؟
نمیخوای هیچ اشتباهی رخ بده. درسته؟
.پس، هیچ اشتباهی نکن
.ممنون
باشه، شانا، تا ۱۰۱ درجه تب داشتی؟
.۱۰۱.۲ دیروز صبح
خب، و اسهال؟
.یکم، برای یه روز یا دو روز، اما اورژانس منو فرستاد اینجا
.چون گفتن با کلیهم مشکلی دارم
...آره، تو شریانی که میره به کلیه چپت، لخته داری
.اما میتونیم با دارویی به اسم هپارین درمانش کنیم
[This block is a continuation of 74. Original prompt for 75 was empty. So, I combined them.]
چی باعث این میشه؟
.میدونی، میتونه دلایل مختلفی داشته باشه، از جمله کم آبی بدن
.اما برای بررسی بیشتر آزمایش خون میگیریم
از نظر علائم چیز دیگهای هم هست؟
.نه واقعاً، نه
...بسیار خب، پس
.یه پرستار میاد تو و کمی خون ازت میگیره
.و اون سرم رو هم وصل میکنیم
.و، اوه، میبینم که میتلوف گرفتی
.باید مواظب باشی، ممکنه یه کم بد باشه
.آه، الان زیاد مهم نیست
.به سختی چیزی رو مزه میکنم
چی گفتی؟
.اوه، چند روزه که واقعاً نمیتونم چیزی رو مزه کنم
چیز مهمی نیست، هست؟
.ام... هنوز مطمئن نیستم
.میخوام اینو بو کنی
.بگو فکر میکنی چیه
هیچی بو نمیکنم. چیه؟
.مرد ۵۴ ساله. ما عوارض ناشی از لوپوس داریم
.سه روزه که متوترکسات مصرف میکنه
.اما هنوز از التهاب مفصلی و پلوریت رنج میبره
مرحله بعدی چیه؟ دکتر لارسن؟
میشه یک کلمه حرف بزنم؟ داری توی راندهای من وقفه ایجاد میکنی؟
.متاسفم، ولی فکر نمیکنم این بتونه صبر کنه
.بهتره وقتی برگشتم جواب رو آماده داشته باشی
بله؟
.من یه بیمار زن ۳۲ ساله دارم
.که با مشکلات گوارشی و تب خفیف مراجعه کرده
.اورژانس تشخیص ترومبوز شریان کلیوی داده
.اما حس بویاییش رو کاملاً از دست داده
...پس شما فکر میکنید
.دو مورد از دست دادن بویایی (آنوسمی) تو ووهان بود
.واسه همین گزارشهای موارد ایتالیا رو بررسی کردم
.اونجا هم سه مورد بود
.آره، ولی تو اون موارد خیلی دیرتر تو چرخه بیماری پیشرفت کرده بود
...اون رو متوجهام، ولی اینم میدونیم
.که ظاهراً تو علائمش هی تغییر شکل میده
...اینکه من داشتم امروز صبح راجع به این بحث میکردم
وقتی شما اومدید تو دفترم؟
.من اونقدرها هم زودباور نیستم
یا دنبال این نیستم که با تعقیب یه بیماری نادر امتیاز جمع کنم؟
.ببین، آخرین چیزی که میخوام اینه که کرونا تو بیمارستانمون داشته باشیم
.برام نفس بکشید داخل
.و بیرون
اینجا درد میکنه؟
.نه
سرفه یا تنگی نفس دارید؟
.نه
خستگی چطور؟
.یه کم خستهام، و خب یه کمم جتلگ (بیخوابی ناشی از پرواز) دارم
آزمایش خونش چی شد؟
.هنوز کسی رو نفرستادم این کار رو بکنه
.تا وقتی شما ندیدیدش
.خب، شاید بهتره همین الان این کار رو بکنی. خودت
.۳۵۰ میلیون نفر تو این کشور هستن
.و فقط ۷۱ مورد تأیید شده
.هیچکدوم هم تو مینهسوتا نیست
.خب، همیشه یه اولین بار وجود داره
پس شما میخواید داخلی رو تعطیل کنید؟
همه رو تو این طبقه قرنطینه کنید؟
و کل بیمارستان رو به خاطر حدس یه کارآموز به وحشت بندازید؟
.من بیمار رو معاینه کردم
.و تشخیص دکتر هلر رو تأیید میکنم
بر اساس از دست دادن حس بویایی؟
.و کراکل ظریف تو هر دو پایه ریه
.به علاوه، آزمایش خون نشوندهنده پلاکت پایین هست
.که هر دو نشوندهنده آدنوویروسه
شواهدی از لخته شدن گسترده هست؟
.نه، هنوز نه
به چین یا ایتالیا رفته؟
.اون تازه از نیویورک پرواز کرده
.جایی که یه مورد تأیید شده داره. - تا الان
.اما تست واقعیای در کار نیست
.و خب معلومه که مردم از سراسر دنیا از اونجا رد میشن
.ما تماس تأییدشدهای نداریم
.سرفه نداره، مشکلات تنفسی هم نداره
.پنج تا از ۱۸ مورد تو واشینگتن مشکلات گوارشی داشتن. - داری بیش از حد بزرگش میکنی
...اگه این رو به بهداشت عمومی گزارش ندید و ردیابی تماس انجام ندید
.تو ۲۴ ساعت دیگه خیلی دیر میشه
.دیگه بس کن این هیستری رو دکتر لارسن
.این هیستری نیست
.هرچند این مقاومت شما اینطور به نظر میاد
.من قرار نیست به خاطر این از فرماندار تلفن بگیرم
.اگه شواهد بیشتری داشتید، میتونیم ۲۴ ساعت دیگه دوباره بررسی کنیم
.خب، من قطعاً شجاعتتون رو تحسین میکنم
.مراقب باشید، دکتر لارسن
.ظاهراً وظیفه شماست که مراقب باشید
.وظیفه ما اینه که کاری رو انجام بدیم که فکر میکنیم درسته
خوبی؟
.قبرستونها همیشه سختن
هیچوقت دیدیش؟
.نه، اون تو آریزونا زندگی میکرد
.فکر نمیکنم زیاد اینجا میاومد
چرا هنوز خاک رو نریختن توش؟
.بعد از مراسم این کار رو میکنیم
با بیلها؟
.آره. آره، خواهی دید
.اولش همه صف میبندن
.و یه بیل برمیدارن
.ولی کاری که ما میکنیم اینه که بیل رو اینطوری وارونه میکنیم
.تا فقط یه مقدار کمی خاک برداره
.و بعد، فقط همون مقدار کم خاک رو برمیداریم
.و برمیگردونیم تو گودال
...این راه ماست برای اینکه به صبا بگیم
...داریم دفنت میکنیم
.ولی میخوایم آروم پیش بریم
.چون هنوز نمیخوایم خداحافظی کنیم
باشه؟
.خیلی چیزا بین من و بابام ناگفته موند
.خیلی حرفا که زده نشد
.مثل خیلی از پدرا و پسرا، مطمئنم
.مامانم رو وقتی ۱۴ سالم بود از دست دادم
.و اون موقع متوجه نمیشدم
.ولی الان میفهمم بابام چی رو از دست داد
.اون بهترین دوستش رو از دست داد
.مامانم، اون... اون تکیهگاهش بود
...لنگرش بود، و
.بابام هرگز نذاشت من یا آلی این رو حس کنیم
.چون میدونست باید تکیهگاه ما باشه
.خیلی از شماها میدونید مامانم چقدر مریض بود
.و چقدر زجر کشید
.و من هیچوقت بهش نگفتم
.اما بابام همیشه میدونست
No comments yet. Be the first to leave one.