The first 200 lines.
« اوکیناوا، ژاپن » « سال 1986 »
صبح بخیر، دنیلسان
صبح بخیر
به آموزشگاه هنرهای رزمی خانوادهی میاگی خوش اومدی. راضی هستی؟
عجب جاییه. اینا کی هستن؟
تمام اجداد میاگی هستن
اون کیه؟
این استاد "شیمپو میاگی"ـه
اولین میاگی کاراته رو به اوکیناوا آورد
مثل تمام خاندان میاگی استاد شیمپو ماهیگیر بود
عاشق ماهیگیری بود
عاشق ساکی بود
یه روز، باد شدید، آفتاب شدید و ساکی قوی بود
ولی خبری از ماهی نبود
استاد شیمپو نزدیک ساحل اوکیناوا خواب رفت
و نزدیک سواحل چین بیدار شد
خانوادهی "هان" بهش پناه دادن
و هنر کونگفو رو بهش آموختن
وقتی استاد به اوکیناوا برگشت
کاراتهی میاگی متولد شد
دو فرهنگ، دو هنر رزمی
دو شاخه از یک درخت هستن
پیوندی که هنوز هم خاندان هان و میاگی رو به هم متصل کرده
« پـکـن، چـیـن »
« پـکـن، چـیـن » « زمـان حـال »
« آمـوزشـگـاه کـونـگفـوی هـان »
یک، دو، سه!
مبارزه کنین!
- متوجه شدین؟ - بله!
- متوجه شدین؟ - بله!
آروم، آروم، آروم، آروم
ژاکتو بپوش!
ژاکتو دربیار!
ژاکتو بپوش!
ژاکتو دربیار!
استاد هان! استاد هان!
- استاد هان! استاد هان! - چیه؟ چی شده؟
دکتر داره میاد
معطلش کن. برو
برو لی رو خبر کن!
دکتر اومده! لی، دکتر اومده!
- چی؟ - دکتر اومده!
به آموزشگاه هان خوش اومدین
میخواین کونگفو یاد بگیرین؟
برای شروع هیچوقت دیر نیست حتی برای یه پیرزن
با حرکت ژاکت شروع میکنیم
ژاکتو دربیار، ژاکتو بپوش
ژاکتو دربیار، ژاکتو بپوش
میدونم بهت گفته معطلم کنی
من اصلاً همچین کاری نکردم
آره ازم خواست. ببخشید
برو!
پسرم کجاست؟
چای میل داری؟ بفرما
نیومدم چای بخورم
لی کجاست؟
کونگفو خیلی نیروبخشه...
عمو...
با کمال احترامی که برات قائلم
همین الانشم یه پسرمو بخاطر "راه" تو از دست دادم
حاضر نیستم اون یکی رو هم از دست بدم
متوجهم
میدونم "لی" چقدر برات عزیزه...
ولی نمیذارم جونش به خطر بیفته
منم باهات موافقم
فقط ایکاش میتونستی ببینی کونگفو چقدر بهش کمک میکنه
هرموقع زندگی منو زمین میزنه
کونگفو بهم کمک میکنه به راه درست برگردم
همم
این برای توئه
این چیه؟
یه شغل جدید پیدا کردم
توی یه بیمارستان توی نیویورک
نیویورک؟
اینطوری جفتمون میتونیم از نو شروع کنیم
چرا دو تا کلاهه؟
تا بتونی یکیش رو بدی به "لی"...
وقتی جرات کرد از پشت دیوارت بیاد بیرون
ژائو لی، امشب سر شام میبینمت
خیلی باهوشه
مادرتو میگم
و...
اصلاً نمیخواستی از من بپرسی؟
عه، اینجایی
ببخشید
ژائو لی، میخوای بری نیویورک زندگی کنی؟
نه، مامان، کل زندگیمون اینجاست
و تا کی میخواستی این قضیه رو ازم مخفی کنی؟
کدوممون داریم مخفیکاری میکنیم؟
داشتم تمرین میکردم. مبارزه نمیکردم
وقتی خشونت تمرین میکنی
در جوابش خشونت میبینی
تو که باید اینو بدونی
ژائو لی
توی نیویورک میتونی خیلی کارهای دیگه انجام بدی
چرا داری انگلیسی حرف میزنی، مامان؟
توی شهر جدید باید به زبون جدید حرف زد
و میتونی تمام این چیزها رو ول کنی
هی! میشه دستکشهاتو بردارم برای خودم؟
هرکاری میخوای بکن
« بـچـهی کـاراتـهکـار: اسـطـورههـا »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« تونل لینکلن »
کارتنها رسیدن
جای قشنگیه
برو یه نگاهی به اتاقت بنداز
- میگم، مامان؟ - همم؟
میرم یه چیزی برای شام پیدا کنم، باشه؟
فکر کنم نبش خیابون یه پیتزافروشی دیدم
- خب، جای دوری نریا - باشه
و مراقب باش
همیشه مراقبم
« پیتزافروشی پیروزی »
کمکی از دستم برمیاد؟
آره
پیتزای استاف کراست هم دارین؟
نه، استاف کراست نداریم
ولی میدونی چیه؟ فکر کنم بتونم کمکت کنم
باید بری سوار ماشینت بشی
از تونل هالند برو نیوجرسی
حدوداً 32 کیلومتر هر سمتی خواستی برو
یه مرکز خرید درب و داغون واسه خودت پیدا کن
و مطمئنم اونجا میتونی استاف کراست پیدا کنی
مسخره کردنهاتون تموم شد؟
سلام. از طرف این احمقها معذرت میخوام
اوه!
- که یکیشون بابامه - من احمقم؟
استاف کراست نداریم
پیتزای ساده، پپرونی، سوسیس و فلفل
مادربزرگ، سیسیلی و بادمجون داریم
باشه، پپرونی. پپرونی میخوام
پس شد یه پیتزا پپرونی چیز دیگهای میخوای؟
دستمال توالت؟
چی؟ دستمال توالت
ببخشید
یه توضیحی بدم تازه اسبابکشی کردم آخر این خیابون
برای همین میخوام یه سری خرید برای خونه بکنم
این اطراف جایی هست که باز باشه؟
ترجیحاً جایی که مجبور نباشم بابتش یه ساعت تا نیوجرسی برم
چون تازه از پرواز 18 ساعته از پکن پیاده شدم
آره، آره. یه بقالی سر نبش هست
فروشگاهه
اینجا بهشون میگیم بقالی
عه. چه جالب. حله ممنون. الان برمیگردم
سفارش رو به چه اسمی بنویسم؟
آها آره، لی فانگ
به نیویورک خوش اومدی، لی فانگ
ممنون
چیه؟
از کی تابحال اینقدر خوشبرخورد شدی؟
حداقل یکی باید اینجا خوشبرخورد باشه دیگه
آخ
مدرسه سر ساعت 7:45 شروع میشه
سوار خط متروی "ال" شو...
و برم میدان اتحاد
و بعد سوار خط 6 بشم و برم ایستگاه خیابون کانال. میدونم
- و بعد برو دیدن خانم مورگان... - خانم مورگان
اون برنامهی کلاسیم رو بهم میده از پسش برمیام، مامان
البته فکر کنم
تو چی؟ اولین روز کاریت توی بیمارستانه. آمادهای؟
از پسش برمیام
البته فکر کنم
- ممنون - خواهش
« آموزشگاه انهدام »
« باشگاه قهرمان 5 منطقه »
یه نفس عمیق بکش و خودتو بااعتماد بهنفس نشون بده
چون دیگه نمیتونی برداشت اولی که دیگران ازت پیدا میکنن رو عوض کنی
مامانت میخواد آزمون ورودی دانشگاه رو بدی
پس یه عالمه کار داریم
اجازهی خروج از کلاس دارین که از اینکارا بکنین؟
باشه، باشه. گور بابات، تونی
خودت خوب میدونی بدحساب نیستم
بهش میگن اخلاق کاری، یکم یاد بگیر
گندش بزنن
کارتنهات از توام بدترن
بیا. بذار کمکت کنم
ممنون. نه، نیازی نیست. خودم میتونم
مشکلی نیست...
من "لی"ـم، یادته؟
دیشب؟ اومده بودم پیتزافروشیتون؟
آره، درسته. استاف کراست
- آره، خودمم - اوهوم
استاف کراست
میگم... چرا انگلیسیت اینقدر خوبه؟
خب، مامانم دورهی رزیدنتیش رو توی هنگکنگ گذروند
منم وقتی اونجا بودم توی یه مدرسهی آمریکایی درس خوندم
همم
و حالا اومدی کنار من توی این خرابشده؟
آره. آره
خیلیخب...
خب، ممنون
خودم دیگه میبرمشون
مشکلی نیست. من که بیکارم
مطمئنی؟ باید یکی دو جای دیگه هم برم
آره. جدی میگم، مشکلی نیست
امروز هیچ دوست جدیدی پیدا نکردی، مگه نه، لی؟
آره خب، میدونی امروز هنوز تموم نشده
خیلیخب
من...
وایسا ببینم، اینا چقدر سنگینن این رب گوجهها...
No comments yet. Be the first to leave one.