The first 200 lines.
رسانه اینترنتی مووی پووی تقدیم میکند
MoviePovie. Com
صبح بخیر، دانگاسانا.
صبح بخیر.
به دوجو خانواده میاگی خوش آمدید.
خوشت اومد؟
واقعاً چیز خاصیه.
این همه آدم کیان؟
همه اجداد میاگی.
اون کیه؟
آه، اون استاد شیمپو میاگیه.
اولین میاگی که کاراته رو به اوکیناوا آورد.
مثل همه میاگیها، استاد شیمپو ماهیگیر بود.
عاشق ماهیگیری.
عاشق ساکه.
یه روز، باد شدیدتر، خورشید قویتر، ساکه قویتر، اما هیچ ماهی.
استاد شیمپو تو ساحل اوکیناوا غرق شد، بیدار شد تو ساحل چین
خانواده هان اونو پذیرفتن، اونو از کانفو بیرون آوردن.
استاد باد به اوکیناوا برگشت.
کاراته میاگی متولد شد.
دو فرهنگ، دو هنر رزمی، دو شاخه، یک درخت.
باندی که هانها و میاگیها رو تا امروز به هم متصل نگه داشته.
بخش های زبان چینی ترجمه نشده
چارلی، امشب سر شام میبینمت.
آره.
اوه، پیدات کردم.
متأسفم.
شلی، دوست داری به نیویورک بری؟
نه، مامان.
زندگیمون اینجاست.
و چطور قراره اینو از من مخفی نگه داریم؟
و کدوم یکی از ما راز نگه میداره؟
تو خشونت تمرین میکنی، خشونت در جواب میگیری.
تو، از همه آدما، باید اینو بدونی.
شلی، چیزهای خیلی زیادی تو نیویورک برات هست.
چرا انگلیسی حرف میزنی، مامان؟
شهر جدید، زبان جدید.
و میتونی همه این چیزا رو اینجا بذاری.
اوه،
جعبه رسید.
قشنگه.
لطفاً.
برو اتاقتو چک کن.
میرم یه چیزی برای شام پیدا کنم، باشه؟
فکر کنم یه پیتزافروشی اون گوشه هست.
خب، زیاد دور نرو.
حتماً.
و مواظب باش.
من همیشه مواظبم.
میتونم بهت کمک کنم؟
آره.
شماها، اوم، پیتزای پرشده دارید؟
نه.
ما پیتزای پرشده نداریم.
ولی میدونی چیه؟
فکر کنم بتونم بهت کمک کنم.
باید برگردی تو ماشینت، از تونل هلند بری به
جرسی، ۲۰ مایل به هر سمتی بری، یه مرکز خرید کوچیک و داغون پیدا کنی
و مطمئنم میتونی پیتزای پرشده پیدا کنی.
شماها تموم کردید؟
سلام.
تو از طرف این احمقها عذرخواهی کن.
که یکیشون بابامه.
اوم، ما پیتزای پرشده نداریم.
ما پپرونی ساده، سوسیس و فلفل، پیتزای مادربزرگ، سیسیلی، بادمجون داریم.
آره، پپرونی.
بذار پپرونی باشه.
پپرونیه.
چیز دیگهای؟
دستمال توالت؟
چی؟
ببخشید.
زمینه.
من تازه اومدم تو این خیابون، دارم سعی میکنم
یه چیزایی برای آپارتمان بگیرم.
جایی نزدیک هست که باز باشه؟
ترجیحاً جایی که لازم نباشه یه ساعت برم تا
جرسی، چون من تازه ۱۸ ساعت از پکن پرواز کردم.
آره، آره.
یه فروشگاه تو اون گوشه هست.
اوم، فروشگاه راحتی.
ما اینجا بهشون میگیم بودگا.
اوه، عجیب.
باحال.
مرسی، الان برمیگردم.
اوم، میتونم یه اسم برای سفارش بگیرم؟
آره، لیفونگ.
به نیویورک خوش اومدی، لیفونگ.
مرسی.
چی؟
از کی تا حالا تو اینقدر جذاب شدی؟
یکی تو این جا باید باشه.
آه، مدرسه ساعت ۷:۴۵ دقیق شروع میشه.
متروی خط L رو سوار میشی.
توی میدان یونیون، بعد عوض کن به خط ۶ تا کانال.
بعدش میری پیش خانم مورگان.
خانم مورگان، اون بهم برنامه رو میده.
گرفتم، مامان.
فکر کنم.
اوم، تو چی؟
روز اول تو بیمارستان.
آمادهای؟
گرفتم.
فکر کنم.
ممنون.
یه نفس عمیق بکش، و با اعتماد به نفس به نظر بیا.
چون هیچ وقت شانس دوم برای اولین تاثیر نداری.
مامانت میخواد یه آزمون علاقه به دانشگاه بدی، پس کلی کار داری.
شماها برای این یه پاس کامل دارید؟
حالت چطوره، تونی؟
میدونی من برای چی خوبم؟
این ادب حرفهای منه.
لعنتی.
جعبههات از خودت ارزونترن.
بذار بهت کمک کنم، لطفاً.
متأسفم.
گرفتم.
مشکلی نیست.
من لیم، یادته؟
از دیشب؟
پیتزافروشیت؟
آره، درسته.
پوسته سخت.
آره، این منم.
پوسته سخت.
هی، اوم، چرا انگلیسیت اینقدر خوبه؟
خب، مامانم دوره رزیدنتیشو تو هنگکنگ گذروند،
برای همین من اونجا تو یه مدرسه آمریکایی درس خوندم.
آها.
چی؟
میدونم داری... اینجا با من گدا بازی درمیاری.
آره.
خب، اوم، مرسی.
فکر کنم از اینجا خودم میتونم.
مشکلی نیست.
من که کاری ندارم.
مطمئنی؟
چند تا توقف دیگه هم دارم.
آره، جدی، مشکلی نیست.
امروز این همه دوست جدید پیدا کردی، ها، لی؟
آره، خب، میدونی، روز هنوز تموم نشده.
اینو نگاه کن، این خیلی سنگینه.
این گوجهها... خیلی خوبه که نمیخواد اینا رو حمل کنی.
چرا اینا اینقدر سنگینن؟
برای من عالیه.
خب، پیشبند گرفتیم، سس گرفتیم، حالا فقط باید پیتزای پنیر بگیریم، و بعد...
...
کاراته تمرین میکنی یا چیزی؟
آره، کونگفو.
قبلاً میکردم.
باحاله.
ولی... آره، دیگه هیچ کدوم از اینا رو نمیکنم.
آره، معلومه کاملاً ولش کردی.
فقط اینجا تمرین نکن، باشه؟
چرا نه؟
چون نمیتونی.
میا!
مدت زیادیه ندیدمت.
به اندازه کافی طولانی نبوده.
خب، بابات بهم یه زنگ بده بدهکاره.
خودت بهش بگو، اوشی.
سعی کردم.
پیرمرد گوش نمیده.
فکر کنم منم مثل بابامم، پس.
باید برم.
اون یارو کی بود؟
اون صاحب اون باشگاست.
بابام بهش یه کم پول بدهکاره.
خب، فقط از این بلوک دور بمون و حالت خوب میشه، باشه؟
یه توقف دیگه.
خوب به نظر میای، کانر.
اینو نگاه کن.
میدونی، من تازه دوستدخترتو میا رو اونجا دیدم.
به نظر میرسه خیلی سریع داره جدا میشه.
چیو داری میخندی؟
چی؟
خندهدار بود.
راست میگی.
الان یه نور لازم دارم.
۶۰۰؟
برای یه قطعه یدکی؟
۱۲۰۰ نو.
خب، بیخیال.
فقط اینا.
هی، همین.
خب، میدونی، من هیچ کاری نمیکنم.
من هیچ کاری نمیکنم.
خب، بیا.
من هیچ کاری نمیکنم.
خب، بریم.
خب، بریم.
داری چی کار میکنی؟
آه، اون بهت ۴۵۰ میده.
چی؟
چی شد ۶۰۰؟
اون نمیدونست دوستپسرت از پکنه.
وای!
نگاهت کن.
خیلی به خودت افتخار میکنی، نه؟
فکر میکنی حالا دوستپسرمی؟
No comments yet. Be the first to leave one.