The first 200 lines.
خب، خانمها و آقایان، اینجا کاپیتان شما، راستی گریزولد صحبت میکنه.
امیدوارم از پرواز ۱۸ دقیقهایتون از ساوت بند لذت برده باشید.
بهزودی در میدوی شیکاگو فرود میایم.
از اینکه امروز با ما پرواز کردید، متشکریم.
چون در اکونو ایر، سخت کار میکنیم تا دوباره اعتماد شما رو جلب کنیم.
هری، میشه تو هواپیما رو بگیری تا من برم دستشویی؟ حتماً، راستی.
خیلی ممنون.
اوه، راستی. هوم؟
میخواستم ازت تشکر کنم که هفته پیش هوامو داشتی.
خوشحال شدم که این کارو کردم.
میدونی، فقط به خاطر اینکه شرکت میگه تو زیادی پیری که پرواز کنی، دلیل نمیشه که واقعاً درست باشه.
تو از ما جوونترها واجد شرایطتری.
این برام خیلی معنی داره. خواهش میکنم.
اوه، راستی. هوم؟
میخواستم ازت تشکر کنم که هفته پیش هوامو داشتی.
آره.
خواهش میکنم.
بابا، اون خلبانه؟
آره، خودشه.
اون تازه از کابین خلبان اومده بیرون. واو!
سلام پسر کوچولو. سلام.
این اولین باره که سوار هواپیما میشی؟
ما قصد داشتیم با ماشین بریم.
ولی، ااا، تایلر اینقدر اصرار کرد که میخواد اولین بار با هواپیما بره.
اوه، واقعاً؟ آره.
به نظرت وقتی بزرگ شم میتونم خلبان شم؟
هه. آره، خب، چرا که نه؟
فقط باید خوب درس بخونی و به حرف پدر و مادرت گوش بدی، باشه؟
باشه، هه. شرمنده.
یکم تکون خورد. اشکالی نداره.
آره، آره.
نگران نباش، هه.
هی، ما به اون میگیم "تلاطم"، خب؟
این وقتیه که هواپیما رد میشه...
خیلی شرمنده.
خب، شما دوستان از ادامه پروازتون لذت ببرید.
بذارید کمکتون کنم.
میشه لطفاً گمشو از ما دور بمونی؟
هری، تو ما رو تا ۶۰ هزار پا بالا بردی. داری چیکار میکنی؟
اوه، راستی.
میخواستم ازت تشکر کنم که هفته پیش هوامو داشتی.
یا اون باری که پن کانتیننتال ما رو برد هتل ریتز بارسلونا.
میدونی، یه چیزی بهت بگم در مورد زنهای اسپانیایی.
اونا، اا، عاشق خلبانهای هواپیماییان. هه. واقعاً هستن.
من هیچوقت لباس فرم رو از تنم در نمیآوردم، جز وقتی که در میآوردم.
خانوما!
پره. باید منتظر بعدی باشید.
ولی من داشتم... داشتی چیکار میکردی؟
بعدی رو میرم.
میبینمتون، اکونو ایر.
این سومین باره تو این ماه. میدونم.
یه کاری در موردش بکن. همیشه داره اذیتم میکنه.
میدونم عزیزم. خیلی متاسفم. هی.
سلام. اینجا چه خبره؟ میبینی.
کوین، بیا پایین لطفاً.
ببین با گیتارم چیکار کرده. وای. دوباره؟
خدایا! به مامان و بابا گفتی؟
تو یه واژن داری!
باشه، بسه، بسه. حالا، آقای جوان...
ما در مورد اذیت کردن برادر بزرگت صحبت کردیم.
درسته. ما کسی رو فقط به خاطر اینکه متفاوته مسخره نمیکنیم.
من واژن ندارم. من فقط میگم، اگه داشتی...
باز هم برای کوین درست نبود که بخاطر واژنت مسخرت کنه.
چرا طوری حرف میزنی که انگار من واژن دارم؟
میدونم واژن نداری. من این کارو نمیکنم.
کوین، از برادرت عذرخواهی کن لطفاً. باشه. معذرت میخوام.
حالا برو تو اتاقت.
آخ. من تو اتاق لعنتیم بودم.
وای، هی، کوین؟ بیا پایین. آخ.
حالا گوش کن.
خیلی از پسرها با واژن به دنیا میان.
براشون خیلی سخته.
عزیزم. چرا؟ این یه لحظهی آموزشیه، عزیزم.
سیالیت جنسیتی، درسته؟ این یه مسئلهی خیلی جدیه.
من سیالجنسیت نیستم. مهم نیست که باشی.
نکته اینه که من و مادرت دوستت خواهیم داشت.
حتی اگه اون پایین هیچی هم نداشتی.
باشه، این اصلاً نکته نیست.
کوین، فقط برو تو اتاقت.
هی جیمز، سیال جنسیتیت رو به من نپاش!
عالیه. بس کن. اون سیال نیست.
گیتار من چی میشه؟
خراب شده.
بذار یه نگاه بندازم.
بفرمایید. فعلاً این کار رو راه میندازه.
حالا برو خودتو بشور. پیترسونها دارن میان شام.
باشه عزیزم.
اوه، وای. برات یه گیتار جدید میخرم، باشه؟
اوه، از ویتامیکس استفاده کن. اون قسمت خشک. فقط آسیابش کن. آره.
شیلا.
خب فردا باید کار کنی؟ خب، اِم، شیلا.
میخوام با دوستام برم سینما. شیلا.
چی؟ امسال مدرسه رو دوست داری؟
بد نیست.
"خب امسال مدرسه رو دوست داری؟"
واقعاً صدای تو اینطوریه. فقط خفه شو.
خدایا، بهت میگم راس، باید یکی از این کیتهای کارتینگ رو بگیری.
چی؟ اوه، آره.
من و گری دو ماه گذشته رو صرف ساخت این کردیم.
امروز صبح برای اولین بار بیرون بردیمش.
پشمام!
حال داد؟ نه نه، وحشتناک بود. آره، حال داد.
وای لعنتی، این یه کارتینگه!
جیمن، بیا اینور.
جیمن، جیمن، جیمن. اوه اوه.
وای خدای من، جیمن من. عاشقشم.
برو اون تو. چی؟
چی؟ چی؟ برو اون تو. برو اون تو.
آخ پسر. خیلی دوستت دارم.
به آقای گریزولد بگو کارتینگمون چقدر خفنه.
شاسی زاناردی داره و موتور چهارزمانه بریگز و استراتون.
وای، اینو شماها با هم ساختید؟ ما هر روز روش کار میکردیم.
بعد از مشق و مسواک زدن. من عاشق... بیا اینجا، رفیق.
حال کن، شوگر ری. یالا، شوگر ری.
داره لهم میکنه.
صورتتو میخورم!
کوین، جیمز، بیاین اینجا.
نه.
یالا، هه. اوه، اینجایی.
بابا، بسه. داری چیکار میکنی؟ یالا مرد، داریم تمرین مبارزه میکنیم.
ما همیشه این کارو میکنیم. نه. ما هیچوقت این کارو نمیکنیم.
هی، باباتو نزن. من نمیخوام توی این قضیه باشم.
داری چیکار میکنی؟!
اینجوریه که اتفاقات بد میافته. فداکاری!
بابا، ولم کن. بسه. چرا این کارو کردی؟
متاسفم مرد. یالا. فقط داشتم مسخرهبازی درمیآوردم.
اون اصلا باحال نبود. مثل همیشه که میکنیم.
ما هیچوقت اون کارو نمیکنیم.
هی، نظرت چیه من و تو با هم یه کارتینگ بسازیم؟
اگه مجبور باشیم.
آره، باشه، جیمن، هه!
برو بیرون. برو بیرون، جیمن.
تو همین الان لقب پسرمو کش رفتی؟
مطمئن نیستم در مورد... اوه، شت. لعنت بهش.
وای، انگشترت داره گشاد میشه، دب. داری وزن کم میکنی؟
آره. دارم. میدونی چیکار کردم؟
اسپینینگ.
آره، خیلی استرس رو کم میکنه.
من بهت میگم چی از اونم بیشتر استرس رو کم میکنه.
و اونم یه هفته تو پاریسه.
اوه خدای من! اینو تو اینستاگرام دیدم.
همه عکساتون خیلی عالی بودن.
پس دیدیشون. آره.
خندهداره، چون میخواستم بپرسم چرا هیچکدومشون رو لایک نکردی.
منظورت چیه؟ من که گفتم دیدم.
تمام دوستای دیگه من که عکسای پاریسم رو دیدن، لایک کردن.
تو تنها کسی بودی که لایک نکردی.
اوه. فکر کنم فقط فرصت نکردم واقعاً لایکشون کنم.
باشه، چون به این یکی نگاه کن. خب، توی این یکی ما داریم...
شیلا و گری بره پوشیدن. میدونم.
درسته؟ هه. من اینو خیلی دوست دارم. خیلی بانمکه.
ولی تو "لایک"ش نکردی. باشه.
اینم چهار نفرمون جلوی طاق پیروزی.
اونو "لایک" نکردی. بچههامو "لایک" نکردی. مردمو که داشت منو میبوسید "لایک" نکردی.
قول میدم به محض اینکه شماها برید، میرم بالا آنلاین میشم.
و تکتک اونارو "لایک" میکنم.
راستش عزیزم، واقعاً برای من هیچ فرقی نمیکنه.
خب، شماها تابستون امسال جای خاصی میرید؟
نه. کاش. آره. نه.
ما همون کلبهای رو اجاره میکنیم که ۱۰ ساله تو چبویگان، میشیگان اجاره میکردیم.
پسرها بهش میگن "چبویگانِ کسلکننده"، میشیگان.
بامزه نیست؟ چرا یه جای دیگه نمیرید؟
نه، نمیتونیم. راستی خیلی دوستش داره. اگه بهش بگم از کلبه متنفریم قلبش میشکنه.
اوه پسر. میفهمم. آره.
میفهمم. خب، میدونی خبر خوب چیه؟
هوم؟
راستش، حتی اگه بری اونجا و بهت خیلی خوش نگذره، عزیزم.
حداقل میدونی که من همه عکساتو "لایک" میکنم.
یا مسیح، نانسی.
نگاه کن!
نگاه کن!
این چه کوفتیه؟!
لویی!
این چه کوفتیه؟! هی، خانم.
چقدر کاپلینی داری میریزی دور؟!
داری چیکار میکنی، ملیندا؟! داری چیکار میکنی؟!
بچهها، یه خبر هیجانانگیز دارم.
جیمز ایدز گرفته؟
چی؟ نه. این وحشتناکه.
من که هیجانزده میشم. خب، چیه؟ چیه؟
ما چهار نفر قراره بریم یه سفر کوچیک. پاریس؟
هوم. نه، خیلی بهتر.
داریم رانندگی میکنیم بریم وولی ورلد.
چی؟ این خانواده تو یه روتین گیر کرده.
باید یه تکونی به خودمون بدیم، درسته؟ یه کمی وقت مفید بگذرونیم.
بد نیست اگه پسرا یاد بگیرن یه کم بهتر با هم کنار بیان.
اَه، با حبس کردنشون توی یه ماشین؟ آره.
این چه کصشریه! هی، حرف دهنتو بفهم.
خب، هست. من هفته اول تمرین کشتی رو از دست میدم.
یه زمین کشتی هم توی راه پیدا میکنیم، هه.
اصلا همچین چیزی وجود نداره.
و بابا، جسارتاً، من فقط نمیخوام اولین سفر جادهای بزرگم رو...
به یه پارک تفریحی شرکتی برم، میدونی؟
دوست دارم آمریکای واقعی رو مثل جک کرواک یا مری پرنکسترز کشف کنم.
چرت و پرت نگو! آخ. آخ!
کوین، قلدری! بچهها، یالا.
سفر من به وولی ورلد وقتی بچه بودم، بهترین زمانی بود که تا حالا داشتم.
پس فقط میخوای تعطیلات ۳۰ سال پیشتو دوباره انجام بدی؟
فکر نمیکنی یه جورایی ناامیدکننده باشه؟
نه، نه، نه. ما هیچی رو تکرار نمیکنیم. این کاملاً فرق میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.