The first 200 lines.
قبلاً در دکتر
دکتر لارسن هیچ خاطرهای از هشت سال گذشته نداره
میدونستی قراره این کارو بکنه؟
اگه میدونستم، کاری میکردم بفرستنش تیمارستان
وقتی واقعاً بهت نیاز داشتم، پشتم نبودی
برو منو به جوآن لو بده! من این کارو نمیکنم
چون هنوز دوستم داری
بخشی از وجودت هنوز مامانو دوست داره. بخشی از وجود من همیشه دوست خواهد داشت
خون دماغ؟ ناپروکسن؟ یه آمپول آیتی از مکزیک؟
باید روند درمانتو کُند کنیم
نه، داره جواب میده!
به یه اینترن جدید نیاز داریم
باید باهاشون مصاحبه کنی و بهترین کاندیدا رو انتخاب کنی
دو ماه دیگه، یه ارزیابی رسمی خواهیم داشت
بعضیهاتون از پسش برنمیآیید
کاندوم کجاست؟
اوه، آره، الان میارمش
امم، میدونی که میتونی ملافه رو ول کنی، نه؟
نکته اینه که میخوام لخت ببینمت
آره، خب
آخ، فقط بهم بگو که یکی پیدا کردی!
اومم...
پیداش کردم!
بیا اینجا
وای، وای، چی شد؟
هنوز اتفاق نیفتاده. نمیتونم ببینم
چی؟
میلا! من کور شدم
من کور شدم!
داری چیکار میکنی؟
بِینْیِی (نوعی دونات) از همون جایی که تو نیو اورلئانز دوست داشتیم
چطور؟
اینترنت و یه کارت اعتباری، عزیزم
اوه!
واقعاً داری سعی میکنی دوباره دل منو به دست بیاری
امم! داره جواب میده؟
خیلی زیاد. امم. امم
خب، حالت چطوره؟ علائمی نداری؟ خاطرات جدیدی یادت نیومده؟
یادم اومد که جیک بهم گفت دوستم داره
و بعد من بوسیدمش
تو توی حافظه بوسیدیش یا...؟
توی اتاق کشیک
دیروز. باشه، وای
خب، امم، حالا چی؟
اوه، من... هنوز تصمیم نگرفتم
اون چیه؟
من توی مرحله جبران گناهم
یه فراینده
باشه، خب، اگه بهم نیاز داشتی، من هستم
خوبم
نتایج اون چیزی نیست که انتظار داشتم
متأسفانه، تعداد پلاکتهای خونت خیلی کم شده
وقتی نبودی. میدونم
خودم احساسش کردم
برای همین چند روز پیش خون خودمو آزمایش کردم
امم، ما قبلاً این حرفا رو زدیم
پس، بیا دوباره این بحثو نکنیم
چقدر وقت دارم تا جایی که دیگه از خستگی نتونم تکون بخورم
یا، اگه خیلی خوششانس باشم، دچار لوکمیای پیشرفته بشم؟
یک تا سه سال
بستگی داره که به درمان چطور جواب بدم؟
حدوداً همین حدودا
به تزریق منظم نیاز داری، امم، خون،
پلاکت، و باید به زودی داروها رو شروع کنیم
آره، حتماً
علائم جدیدی نداری؟ ضعف، لرزش؟
نه
خب، این قضیه یه جایی سخت میشه
بچه داری؟
یه پسر دارم، ایتان
خب، حاضره کمک کنه؟
اون جواب تماسهامو نمیده، پس فکر کنم نه
باشه، خب، یه کم وقت داری که باهاش کنار بیای
ولی دیگه سفر به کشورهای در حال توسعه ممنوع، باشه؟
به یه سبک زندگی باثبات و نزدیکتر به درمان نیاز داری
من مسئول بخش داخلی شدم
تو وستساید
خب، امم...
اون خیلی طاقتفرساتر از چیزیه که من توصیه میکنم
تو به پزشکیات بچسب
منم به انتخابهای زندگیم میچسبم
و قانون هیپا (HIPAA) یادت نره
نمیخوام هیچ کس تو وستساید
فکر کنه من چیزی کمتر از
حیاتی هستم
پس، اون فقط داره همه رو وادار به رقابت میکنه
و قراره شروع کنه به اخراج کردن همه؟
بیشتر شبیه اینه که یه امپراتور رومی گلادیاتورها رو وادار میکنه
تا پای مرگ بجنگن
یه چیز مسلمه
اِیمی لارسن کاملاً خوب خواهد شد
چرا اینو میگی؟
دکتر ریدلی استادشه
یک بار دیگه، مدیر ارشد پزشکی (CMO) داره بازی رو دستکاری میکنه
صبح بخیر. صبح بخیر!
صبح بخیر!
سلام، من هانا کلارک هستم. من یه اینترنم
اِیمی لارسن. منم همینطور
دکتر کلارک؟
به تاندردوم خوش آمدید
کارآموز جدید و زرنگمون، هانا، از امروز شروع میکنه.
انتخابت عالی بود.
اما در مورد اینکه چطور با دکتر لارسن رفتار کردی، زیاد راضی نیستم.
اهم، متاسفم بابت...
نمیخوام دوباره زحمت دروغ گفتن رو به خودت بدی.
اطلاع داشتی که اون یه درمان تاییدنشده...
...و آزمایشی رو روی یه بیمار انجام داده.
اون بیمار احیا شد و تو کمک کردی وضعیت رو مدیریت کنی.
و با این حال هیچی از اینا به من گزارش نشد.
این برات درس عبرت باشه که من از هر اتفاقی که توی بیمارستانم میفته خبردار میشم.
و حتی...
...حتی برای یه ثانیه به این فکر نکن که...
...از کارآموزها یا پرستارها بازجویی کنی تا بفهمی...
...من چطور اینو فهمیدم.
نه، معلومه. من هیچ وقت این کار رو نمیکنم.
من هیچ ایدهای ندارم که تو چه کاری میکنی یا نمیکنی، و تا الان...
...قضاوتت اصلا منو تحت تاثیر قرار نداده.
میفهمم.
یه اشتباه بود. دیگه تکرار نمیشه.
دقیقا همینه که دیگه تکرار نمیشه.
چون تو سرپرستشی...
...و ازت انتظار میره که اون وظیفه رو بیطرفانه انجام بدی.
من وضعیت فعلی رابطهتون رو نمیدونم...
...اما اگه هر دوتون قصد دارین اینجا بمونین...
...و مشخصه که الان هیچ بیمارستان دیگهای اونو قبول نمیکنه...
...فورا تموم میشه. فهمیدی؟
فهمیدم. خوبه.
دکتر بارت.
آره. اشکالی نداره منم بیام؟
البته.
وای خدای من، صبر کن، تو همون "دکتر چهل و چند ساله با فراموشی گذشته جزئی" هستی؟
من پرونده مطالعاتیتو خوندم.
اِم، فکر کنم حسابی جاذبه گردشگری شدم. – ببخشید، من...
اِم، نه، فقط هربار که باید وضعیتمو توضیح بدم معذبکنندهست.
صبح بخیر.
خب، برای روز اولت آمادهای؟
کاملا. و...
برات قهوه آوردم. اوه...
همیشگیت، طبق گفته باریستا.
امیدوارم چاپلوسی به نظر نیاد.
نه، اصلا. این در واقع کار خود من بود اون موقعها.
خب، شما دو نفر امروز با من هستید.
اِم، هانا، میتونی ما رو تو اتاق ۶۱۸ ببینی؟
یه دقیقه دیگه اونجاییم. اِم، حتماً. باشه.
میخوام امروز دقیقاً طبق قوانین عمل کنی، باشه؟
متاسفانه مت تومور کلاتسکین داره.
اسکنهاش نشون میده که مجاری صفراوی کبدشو مسدود کرده.
و باعث تجمع سموم تو مغزش شده.
دو راه وجود داره که میتونیم باهاش کنار بیایم.
اولیش یه پرتودرمانی نسبتاً ایمنه...
...که میتونیم ازش برای کوچک کردن تومور استفاده کنیم.
خب، روشش چطوره؟
اون برای چند ماه به کما میره.
چند ماه؟ خدای من.
تا زمان کافی برای کوچک شدن تومور فراهم بشه.
اما این روند به کبد آسیب جدی میزنه.
امید به زندگی اون بعد از اون درمان...
...پنج تا ده سال خواهد بود.
اما سلامت کامل رو داره؟
آسیب کبدی به معنی داروهای روزانه...
...تخلیه منظم مایع شکم...
...احتمالا عملهایی برای مقابله با...
...عروق خونی گشاد شده تو مریش و...
...در نهایت، ممکنه به پیوند کبد نیاز پیدا کنه.
و این واقعاً تنها گزینهست؟
نه. گزینه پرخطرتر یه جراحی بزرگه...
...که میتونه امروز انجام بشه.
و عوارض اون چیه؟
اگه ازش جون سالم به در ببره، میتونه کاملاً خوب بشه.
اما احتمال مرگش روی تخت عمل بالاست.
این یه انتخاب محاله.
بهتون فرصت میدیم که در موردش فکر کنین.
کمی دیگه برمیگردم.
هی، ست، من دکتر هلرم.
من با دکتر لارسن و دکتر کلارک هستم.
من نمیتونم ببینم. میدونم.
ما میفهمیم چرا.
اِم، کتی هارپر. مامان ست. سلام.
ست، داشتی چیکار میکردی وقتی این اتفاق افتاد؟
هیچی، فقط درس میخوندم.
یعنی، داشتم به این دختر تو خوابگاهمون درس میدادم.
باشه.
تو ۲۴ ساعت گذشته مواد مخدر یا الکل مصرف کردی؟
الکل نه، اما این هفته امتحانات نهایی بود، پس...
...کلی آدرال مصرف کردم.
و بعدش نمیتونستم بخوابم، پس یه آتیوان خوردم.
و بعدش به آدرال بیشتری نیاز داشتم تا بیدار بمونم.
اوه خدای من، ست!
مامان، همه این کارا رو میکنن.
تشخیص احتمالی؟
فکر میکنم کاهش خونرسانی به کورتکس بینایی باشه.
اما هیچی تو MRIش نشون نمیده.
اِم، برای اینکه چهار ساعت طول میکشه تا تو اسکن نشون داده بشه.
درسته. روش درمان؟
وراپامیل ۱۰ میلیگرم، و سولفات منیزیم وریدی، در عرض دو دقیقه تزریق بشه.
قبل از اینکه ببینیمش درمانش میکنیم چون زمان یعنی نورون.
آیا دوباره میتونم ببینم؟
البته. اونا میتونن اینو درمان کنن.
اِم، باید سریع عمل کنیم.
ما داشتیم در مورد ازدواج صحبت میکردیم.
No comments yet. Be the first to leave one.