The first 200 lines.
صلح
خیلی وقت پیش، قبل از اینکه بنیانگذارها این شهر بزرگمون رو بنا کنن
اون کلمه عملاً هیچ معنایی نداشت
آرمانی که مثل یه رویا دستنیافتنی بود
حالا، ۲۰۰ سال بعد
همهی ما مدرک زندهای هستیم که نشون میده صلح واقعاً دستیافتنیه
دلیلش هم قطعاً سیستم فرقه-محور ماست
دانشور، شجاع، صلحطلب، راستگو، فداکار
با تقسیمبندی آدما بر اساس شخصیت و استعدادشون
جامعهای ساختیم که توش هر فرقه نقش حیاتیای ایفا میکنه
در حفظ نظم اجتماعی
اما این هماهنگی که بهش رسیدیم، حالا مورد حمله قرار گرفته
توسط یه گروه کوچک ولی بهشدت خطرناک
از افراد
ما بهشون میگیم سنتشکنها
اونا در اصل
بدترین چیزی هستن که بشریت قبلاً بوده
یاغی، نافرمان و غیرقابلکنترل
پنج روز پیش، یه گروه سرکش از سنتشکنها
در پوششِ فرقهی شجاع
وحشیانه به فرقهی فداکار حمله کردن
تلاشی آشکار برای فلج کردن سیستم فرقهای
با حمله به آسیبپذیرترین اعضای اون
این سنتشکنها از سیستم ما متنفرن
چون توانایی سازگاری با اون رو ندارن
مثلاً همین شایعات اخیر
که میگن یه جورایی من پشتِ حمله به فداکار بودم؟
چیزی جز تبلیغاتِ سنتشکنها نیست
من خودم رو وقف این میکنم
که این فراریها رو به دست عدالت بسپارم
من از حقم استفاده کردم
به عنوان رهبر موقت شورا
تا حکومت نظامی اعلام کنم
تا زمانی که مطمئن بشم هر تهدیدی علیه امنیت ما از بین رفته
به جنین بگو به دستش آوردیم
ما تنها چیزی هستیم که از بشریت باقی مونده
دیوار بزرگی که دور این شهر رو گرفته
ممکنه از ما در برابر محیط سمیِ اطراف محافظت کنه
اما این وظیفهی ماست که مقابله کنیم
با هر عنصری که بتونه ما رو از درون مسموم کنه
چون وقتی آخرین امید تمدن هستی
صلح فقط یه آرمان نیست، یه وظیفه است
و بر عهدهی همهی ماست که ایستادگی کنیم
در برابر تنها دشمن واقعیاش
سنتشکنها
صلحطلب
باید مطمئن بشیم که قضیه روشنه
تریس
کمکمون کن. لطفاً کمکمون کن. خواهش میکنم
لطفاً کمکمون کن
تو باید به ما کمک کنی
متاسفم، باید اینجا رو ترک کنی
تو اصلاً به اینجا تعلق نداری
همهاش تقصیر اونه
تو ویل رو کشتی
نه
اون کشتش
اون کشتش. اون کشتش
اون کشتش
مامان
مامان
تو همهی ما رو کشتی
ویل
و سه
بالاتر
هی
بالاتر! بالاتر
میخوای بری بالاتر؟
خیلی خب همگی، برگردین سر کلاس. یالا
اوکی، بزن بریم
میبینمت. فعلاً
فقط میخواستم یه کار متفاوتی انجام بدم
آره
خب، قطعاً متفاوته
دوستش نداری؟
نه، خوشم میاد. خیلی هم خوشم میاد
فقط تعجب کردم، همین
چی شده، تریس؟
هیچی. خوبم. فقط
هنوز کابوس میبینی؟
نه
ما خوبیم
من و تو
میدونم هیچچیز دیگهای خوب نیست. ولی ما هستیم
صبح بخیر، روز پربرکتی داشته باشین
وقت کارهای روزمرهست
همهی باغبانها، به گنبد مراجعه کنن. همهی باغبانها به گنبد
چقدر دیگه باید اینجا بمونیم، فور؟
تا وقتی مطمئن بشیم رفتن از اینجا امنه
هی
سلام
پسرم
نمیتونی تا ابد نادیدهام بگیری
میدونم داری به قدم بعدیت فکر میکنی
اما چیزهایی هست که تو نمیدونی
مارکوس، لطفاً فقط دست از سرمون بردار
مادرت فقط برای نجات دادن تو به فرقهی فداکار برنگشت
اون وقتی مُرد که داشت سعی میکرد چیزی رو از جنین مخفی کنه
چیزی که خیلی وقت پیش به فرقهی فداکار سپرده شده بود
مارکوس، بس کن
هر چی از ما میخوای، بهش نمیرسی
من اینجا دشمن نیستم
پیداش کردی
توی خونهی ناتالی و اندرو پرایر بود
همونطور که گفتی
میشه بگی توش چیه؟
پیامی از طرف بنیانگذارها که تضمین میکنه
آیندهای رو که مردممون لایقش هستن
سنتشکنها جامعهی ما رو نابود میکنن
مگر اینکه ما نابودشون کنیم
و حالا میتونیم
با این حال، فقط یه سنتشکن میتونه این جعبه رو باز کنه
پیداشون کنین. تکتکشون رو
با شادی برو
با شادی برو
با شادی برو. ممنون
با شادی برو
با شادی برو
واقعاً نمیدونم تا کی
میتونم این مسخرهبازیِ صلح و عشق رو تحمل کنم
این رسمِ صلحطلبهاست، باشه؟ ما فقط داریم سعی میکنیم همرنگ جماعت بشیم
منم دارم سعی میکنم، ولی فایدهای نداره
دارم از سمت راستت میام. خب، بفرما
هی، نگاه کن، یه رنگینکمان
اوه، قشنگه
با شادی برو
یه جور مهربانیِ افراطیِ بیمارگونه همراه با صلحطلبیِ بیچونوچرا؟
عاشق اینجام. ممنون. با شادی برو
اوپس، ببخشید
هی تریس، راستی، واقعاً از موت خوشم اومد
خودت سعی کردی اینطوری کوتاه و عجیبغریبش کنی؟
پیتر، چرا غذات رو برنمیداری بری یه جا بتمرگی، هان؟
وگرنه چی؟
تازه، فکر کنم حالا که همگی
رسماً فراری هستیم، باید هوای همدیگه رو داشته باشیم. هیس
صبر کن، منظورت چیه که "رسماً فراری" هستیم؟
اوه، تو نمیدونی؟ بدو بریم، بدو بریم
به کِیـلِب نگفتی؟
آره، حالا جنین داره میگه که حمله به فرقهی فداکار
توسط یه گروه از سنتشکنهای یاغی طراحی شده بود
و هوادارهاشون
پس دارن کل این قضیه رو میاندازن گردن ما؟
آره. جنین یه بهانه لازم داشت تا از شورا بخواد حکومت نظامی برقرار کنه
حالا بهانهاش رو داره
موندن اینجا پیش صلحطلبها فعلاً بهترین گزینهمونه
باید گوشبهزنگ باشیم
بفهمیم بقیهی شجاعها کجا هستن
اون موقع میتونیم یه حرکتی بزنیم
باید جنین رو بکشیم
میدونم
ولی هنوز آماده نیستیم
بیتریس، جدی که نمیگی، نه؟
نه، کاملاً جدیام
تا وقتی اون نَـمیره، دست برنمیدارم
تریس، نمیتونی همینطوری راه بیفتی آدم بکشی
نه، راست میگه. به حرف خواهرت گوش کن
تریس، فکر کنم بهتره بری به فرقهی دانشور
و خودت جنین رو بکشی
منم پیش کیلِب میمونم تا اون رو هم به کشتن ندی
چی؟
بیخیال، خودت که میدونی
همونطوری که پدر و مادرت رو به کشتن دادی
بیا جلو
فکر کردی داری چه غلطی میکنی؟
دفتر من. همین الان
نوش جان همگی. غذاتون رو میل کنین
آروم باش. فقط آروم باش
مگه روشن نگفته بودم که شرط پناهندگیتون اینجا
دوری از خشونت بود؟
بهتون قول میدم دیگه هیچوقت همچین اتفاقی نیفته
خب، هر چی که هست
دیگه نمیتونین اینجا پیش ما بمونین
حضورتون خیلی نظم رو بهم میریزه
حقیقت اینه که پناهندگیِ ما اینجا هیچوقت قرار نبود
زیاد دوام بیاره
مگه نه؟ اونم وقتی که تو جلوی جنین نمیایستی
تو اصلاً ما رو درک نمیکنی
نه، اتفاقاً درکت میکنم
میفهمم که فکر میکنی میتونی خودت رو قاطی این قضایا نکنی
ولی نمیتونی
یه روزی اون پیداش میشه و جنین هر قدرتی رو که
فکر میکنی داری، ازت میگیره
تریس، تریس
گوش کن جوهانا، ما یکم زمان بیشتری لازم داریم
باید بفهمم بقیهی شجاعها کجا هستن
بعدش میتونیم بریم
بعدش که چی؟ به دانشورها حمله کنین؟
من توی خشونت شریک نمیشم
هیچکس هم ازت همچین چیزی نخواسته
ما فقط چند روز دیگه وقت لازم داریم
یک
یک چی؟
یک فرصت دیگه
ببین، صلحطلب بودن یعنی بخشیدن
دیگران... و خودت
داری عذاب میکشی، تریس
و من واقعاً باهات همدردی میکنم
میدونم چه حسی داره که درمانده بایستی
و از دست دادن عزیزانت رو تماشا کنی
اما کشتن جنین، مادرت رو برنمیگردونه
No comments yet. Be the first to leave one.