The first 200 lines.
۱۶ سال قبل
مقام مهم و خانوادهاش توی سوئیت هستن
سه شورشی هم اونجان مقام و خانوادهش رو خارج کنین
اگه نتونین، خودمون وارد میشیم
دریافت شد
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
دستها بالا
بیا بیرون
تعداد گروگانها خیلی بیشتر از برآوردمونه
کرهایها و اتباع کشورهای دیگه هم بینشونن
این عملیات بیش از حد خطرناکه
روی خارجکردن مقام تمرکز کنین اون اولویت اصلیه
امن نیست
بعضی از گروگانها خودشون رو شبیه تروریستها درآوردن
مطمئنی؟
نمیتونیم بهخاطر اطلاعات تأییدنشده عملیات رو بیشتر از این عقب بندازیم
از پا درآوردن پنج تروریست برای ما کاری نداره
موافق نیستی؟
بریم
وارد عمل بشین
نمیشه، خیلی خطرناکه
باید قبل از اینکه تلفات بیشتر بشه دستبهکار بشیم
وارد عمل بشین
جی، نرو! این کار رو نکن!
- وارد میشیم - گفتم نه!
اینجا بمون، برمیگردم
یادمه
جونگ جینمان
پروندهٔ محرمانهٔ سیگما
هتلم همین دوروبره
برنامهم یه کم فشردهست
- میخوای وایسیم؟ - نه، لطفاً ادامه بده
تنگ که باشه بهتره!
یه ضربالمثل روسی هست
جوری زندگی کن که انگار با خرس رفیقی
ولی تبرت رو محکم نگه دار
تا حالا زن ژاپنیای ندیده بودم که ضربالمثل روسی بلد باشه
من خرسها رو دوست دارم
وحشیان
ولی بامزهان
مثل تو، دیمیتری
نباید از بابیلون دزدی میکردی...
دیمیتری
جندهٔ لعنتی!
دارو اثر کرده؟
- دیجی امشب تعریفی نداره - موافقم
رژت رو بده
این چه صداییه؟ یه مرده؟
برین هتل یه اتاق بگیرین!
چرا؟ من اینجا هم دوست دارم
چی؟
جدی میگی؟
نه، واقعاً اون تو دارن چیکار میکنن؟
این دستشویی زنونهست
همهچیز مرتبه، از پا درش آوردم
یکی رو بفرست اینجا رو جمع کنه
مدیر گفته هرچه زودتر برگردی پیش تیم
باشه، فهمیدم
پروندهٔ محرمانه مشخصات فردی: جونگ جینمان
پروندهٔ محرمانه مشخصات فردی: جونگ جیآن
جونگ جیآن
جیآن؟
عملیات شکست خورد!
نجات گروگان اولویت اوله
وقتی فرماندهٔ تیمی چرا خودت پریدی جلو؟
تا تو داشتی قهرمانبازی درمیآوردی
کل تیمت نابود شد
راستی، چرا این یارو رو گروگان کردی؟
مگه قرار نبود یه بچه باشه؟
اِل
چرا اِم رو نجات ندادی؟
ببخشید، کیو من رو کشت
آبجی
این عادلانه نیست
چرا اومدی؟ قرار نبود توی این عملیات باشی
هوم... بهعنوان فرمانده باید همیشه آماده باشی، نه؟
وای، خوب گفتی
یه مأموریت جدید داریم
جی
اِل، اِم
اِکس، مارکو
فردا تا ساعت نه صبح فرودگاه کانسای باشین
وقتی رسیدیم جلسهٔ توجیه عملیات شروع میشه
اگه سلاح شخصی لازم دارین بگین از طریق شرکتم میفرستم
منطقهٔ عملیات کجاست؟
کره
«فروشگاهی برای قاتلان ۲»
قسمت سوم «گذشته، گذشته است؛ حال، حال است»
مرثهلپ
اخیراً گزارشهای زیادی دربارهٔ قاچاق به دستمون رسیده
قاچاق چی؟
اصلاً چرا کسی باید چیزی رو به اینجا قاچاق کنه؟
گشت تموم شد، چیزی نیست
خیلی خب، بریم خونه
چشم، قربان
اوه، این همون دوستدختریه که خانمها دربارهش حرف میزدن؟
اوه! قرار نیمهشبی؟
کدوم دوستدختر؟ شببهخیر
- خوشوقتم، خانم! - لطفاً برین خونه
بالاخره ووجین داره زن میگیره، هان؟
خداحافظ
خانم آرین
آرین
مرثهلپ
جستوجوی مرثهلپ
برادر: جونگ جینمان استاد: پاسین
خب، خانم آرین
- میشه توضیح بدم چی شد؟ - لازم نیست
علاقهای ندارم
- با این حال، من... - گفتم برام مهم نیست
حتی کنجکاو هم نیستم
باشه
ببخشید
جیآن، فکر میکنی فرارکردن چیزی رو عوض میکنه؟
پس باید چیکار کنم؟
جونگ جیآن، از این به بعد باید خودت زنده بمونی
این کیف رو... وقتی رسیدی یه جای امن
وقتی تنها شدی بازش کن
با دقت بخون، جونگ جیآن
جونگ جینمان چهکارشون کرده که ما رو تا اینجا کشوندن؟
تو کره یکی رو از پا درآوردی، نه؟
آره
توی اون مأموریت فرسایشیِ رفتوبرگشت با قایق
اون یارو رئیس سابق جونگ جینمان بود
ظاهراً جونگ جینمان تصمیم گرفته خائن بشه
جالبه
بهزور از شرکت بیرونش کردن
این همون مکافاته
چی؟
- منظورت چیه؟ - یک کم فکر کن
تو جونگ جینمان رو به بابیلون معرفی کردی گفتی جذبش کنن
حالا هم ما اومدیم کره که دستگیرش کنیم
قطعاً مکافاته
هی، اگه جونگ جینمان نبود تو حتماً مرده بودی
گذشته مال گذشتهست حال هم مال حال
اوه، همونجاست؟
اینجا بمون، برمیگردم
فقط کارکنان
همونجا بمون!
فقط بشین، بشین!
- چند نفرن؟ - دو نفر مردن، سه نفر موندن
دو نفر جلوی در یکی داخل اتاق
جون
جون!
بنگ!
خفه شو! خفه شو!
ما کرهایم، نترسین
اسلحه رو بنداز، وگرنه میکشمش
- اسلحه رو بنداز - کمکم کنین!
گفتم بندازش!
من بچه دارم، خواهش میکنم!
لطفاً بذارین برم!
خواهش میکنم!
خواهش میکنم!
نه، خواهش میکنم
- راه رو باز کنین - ممنون که نجاتمون دادین
چشم، گروگانها رو میبرم
- وظیفهمون بود - ممنون
سفارت برای برگشت به کشورتون کمکتون میکنه
اینم نتیجهٔ گوشنکردنت
مگه چه کار دیگهای ازم برمیاومد؟
وقتی میگم وارد نشو باید عقب بکشی!
اگه همینقدر بیمحابا باشی خودت رو به دردسر میندازی
- جی، خوبی؟ - آره، خوبم
کوساناگی جین، فرماندهٔ تیم بابیلون
هیچکس به اندازهٔ تو بیمحابا نیست
جونگ جینمان، گروهبانارشد نیروهای ویژهٔ کره
مثل همیشه، نه؟
کاش نیروهای کره از قبل خبرمون میکردن
عملیاتمون رو بههم ریختن و نزدیک بود مأموریت شکست بخوره
کرهای هستی؟
یه جورایی
- آره، بامزهست - میخوای بپوشیش؟
- نه، ممنون - امتحانش کن
هی جی، شاید بهتر بود بهجای کیو خودت میپوشیدیش
نمیشه مطمئن بود؛ بدون هماهنگی قبلی با نیروهای ویژهٔ ما
ورود عجولانه میتونست به گروگانهای خارجی آسیب بزنه
چی؟
لطفاً از اینجا به بعد رو شما تحویل بگیرین
چی؟ جینمان، کجا میری؟
بریم!
فرصت نشد خودم رو معرفی کنم من رو کیو صدا میکنن
من جونگ جینمانم
کرهای رو خوب حرف میزنی
یه دوست کرهای توی اوساکا دارم
- دارم یاد میگیرم - فهمیدم
عملیات محرمانه بود برای همین نمیتونستم چیزی بگم
- ببخشید - درک میکنم
خودشه؟ همونی که نجاتم داد؟
ممنون
ممنون
فوراً برمیگردم سر کار
بیمارستان نیا، دردسر میشه
- بعداً خودم میام، پس دردسر درست نکن - چی؟
درد داره
خب... من...
واقعاً بابت کاری که کردی ممنونم
میخوای... با هم یه نوشیدنی بخوریم؟
مهمون من
No comments yet. Be the first to leave one.