The first 171 lines.
آنچه در «ژاکت زردها» گذشت
چی شده؟
چیزی دیدی؟
بریم تو کارش
بزنین بریم - نه -
میریم - جایی نمیرید -
این دیوونگیه
خیال کردن کیان؟
فکر کنم یه راه دیگه هم باشه
کون لق شانا
هر کاری داری میکنین من هم هستم
یه نقشهای تو سرشونه
کیها؟
بقیه
چرا نوار رو برام فرستادی؟
همه چیز رو تو یادداشت همراه نوار برات نوشته بودم
مشکلتون من نیستم
شاناست
میرم تو ماشین
...شومینه
دودکشش رو بستم
آره. چیزیت نیست
اگر طبیعت وحشی ازت میخواد اون چاقو رو
تو قلبم فرو کنی تا از سرطان جون سالم به در ببری
انجامش بده
کیر توش
چرا نتونستم؟
چون نمیخوای
ولی من میخوام
کجاست؟ ملیسا؟
ون؟
ون
چی شده؟ - به کمکت احتیاج دارم -
این چاقوئه رو بهت میدم
امشب خودت و کودی رو آزاد کن
بعد فرار میکنیم
میدونستم. کی چاقو رو بهت داد؟
کار کودی بود - جندهی بیشرف دروغگو -
میخوام بخشی ازش باشم
چی شده؟
یه اتفاقی افتاد. شانا فهمیده
چی کار میکنی؟
میدونم چطور میتونیم برگردیم خونه
خدای من. ترانسپوندر دست توئه؟
دستهاتون رو بکشید - رختخوابها رو چک میکنیم -
چی؟
این چه کسشریه؟
کری مگه؟
سه سوته تموم میشه
یعنی همه چی تقصیر تو بوده؟
کیرم دهنت
کیرم تو هفت جد و آبادت میستی
میدونم. میدونم
باور کن آرزو میکردم کاش میتونستم به عقب برگردم و درستش کنم
میخوای به همه بگی؟
بگو چطوری میتونه کمک کنه بریم خونه
...اون محققها یه چیز داشتن
یه تلفن رادیویی خفن
خراب شده بود
ون سعی داشته درستش کنه
هی، حالت خوبه؟
با من حرف نزن عوضی
باشه
چیزی تو اتاقش نیست
همه برگردن بخوابن
آمادهم
ارادهی من، ارادهی توست
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
اوه. نه، نه
نه. از دستش دادم؟
هیس
هیچی رو از دست ندادیم
یادته چه قولی داده بودیم؟
وقتشه که ملاقاتش کنیم
نه
اونجایی؟
«ژاکت زردها» «قسمت دهم: چرخه کامل»
...من
...میدونستم خطرناکه
چیزی نگو
همینجا
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
حق نداری بهش دست بزنی
برو یه بیل برام بیار - باشه -
دیگه نمیخوام فراموش کنم ون
...از همین حالا
میخوام همه چیز رو به خاطر بیارم
تمام وجود تو
و خودم رو
خب، کالی
یه سوالی ازت داشتم
اینجا مدرسهمه ها - آره -
...میدونم. همینطوری
...همینطوری پیدات کردم. ببین
یه چیزی حسابی ذهنم رو درگیر کرده و اذیتم میکنه
چیزی تو نوشیدنیم ریختی؟
...ببین
آره. شرمنده
حرکت خبیثانهایه
اینکه یکی رو بدون اطلاعش چیزخور کنی
حتی توجیه خوبی هم براش ندارم
صرفا بابت اینکه مامانم نمیخواست با لاتی صحبت کنم
کفری شده بودم - صحیح -
خب، نمیتونم بگم
که دلایلت رو اصلا درک نمیکنم
مرسی
حالا برام سوال شده، اونشب بالاخره موفق شدی
جواب سوالهایی که دنبالشون بودی رو ...بگیری یا حالا
قبل از اینکه بکشیش؟
ببخشید، ولی این دیوونگیه
...چرا من باید همچین کاری - دقیقا اومدم -
جواب همین سوال رو بفهمم
عکست رو گوشی لاتی چه کار میکنه؟
این هیچی رو ثابت نمیکنه
به تنهایی نه
ولی دیانایت چرا
اول
فکر میکردم کار مادرت بوده
ولی شاهدی برای اثبات بیگناهیش داشت
بعد اون عکس رو دیدم و یادم افتاد
که مادرها و دخترها دیانای میتوکندریایی مشترک دارن
و ظاهرا تمایل به قتل هم ارثیه
به خدا نمیخواستم بکشمش
...یه حادثه بود. من
به هیچکس چیزی نگفتی، درسته؟
بهت قول میدم وقتی همه چیز رو بگی
حالت بهتر میشه
همه چیز از اون نوار شروع شد
بعد از ماجراهایی که توی کمپ لاتی پیش اومد
مطمئن بودم دارین یه چیزهایی رو قایم میکنین
و بعد از مراسم خاکسپاری ناتالی
یه بسته دم در خونهمون پیدا شد
برای مامانم فرستاده بودنش
ولی اون علامته روش بود
برای همین برش داشتم
گوشش نکردم. حتی نمیدونستم
،چطور باید پخشش کنم بعد، وقتی مامانم
لاتی رو از خونه بیرون کرد
نواره هم پشت بندش غیب شد
با خودم گفتم حتما اون برش داشته
بهم گفته بود
...میره شهر خونه پدرش، پس
رفتم که پیداش کنم
سلام لاتی
توئی
این چه کسشریه؟
...ببین، من فقط بهخاطر این اومدم که
نوارم رو دزدیدی
منظورت اینه؟
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
فقط بهخاطر نوار پانشدی بیای اینجا
اومدی
چون میخوای مادرت رو بهتر بفهمی
آره، خب...؟
حقیقت
هرچی بخوای بهت میگم
یعنی واقعا دوستم نداره؟
اوه
بابام میگه اختلال استرس پس از سانحه داره
...ولی
واقعا همینه؟
کارهای معمول مادرها رو انجام میده
...سر نمرههام بهم گیر میده و
...میگه که دوستم داره اما
...تو چشمهاش که نگاه میکنم
...انگار
...خیلی سرد و بیروحن، انگار که
انگار داری مستقیم به دل زمین نگاه میکنی
آره
یه جورهایی
یعنی چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.