Hornblower

Hornblower

Download Farsi/persian Subtitle

Season 3

Release info

Hornblower 08 Duty 720p WEB-DL HEVC x265 BONE
A Commentary by Unknown

Tags

webdl
Published on: 2026-07-02
Downloads: 7
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫راه بدید. این هم از صبحونهٔ مفصلِ مردِ اعدامی.

‫حیف شد. برای یه بار هم که شده ‫تقریباً قابل‌خوردن به نظر می‌رسه.

‫حاضره، متیوز؟

‫داره چند لحظه‌ای رو تو سکوت ‫با خودش خلوت می‌کنه، قربان.

‫به عبارتی، آخرین فرصتشه.

‫منو ببخشید، آقای بوش. ‫فقط یه تخم‌مرغِ خراب واسه صبحونه بود.

‫هیچی بدتر از این نیست.

‫ممنون که قبول کردید کنارم بایستید.

‫من... اوم... کسِ دیگه‌ای به ذهنم نرسید... ‫ببخشید.

‫پیش‌فنگ!

‫پف! براتون آرزوی موفقیت می‌کنم، ناخدا.

‫لابد فکر می‌کنید ‫الان وقتِ بدی برای ازدواجه.

‫به نظرِ من، قربان، هیچ‌وقت ‫زمانِ خوبی برای ازدواج نیست.

‫اما ما تو جنگیم.

‫فکر می‌کنید دارم عجله می‌کنم.

‫قبلاً هم عجله کردید، قربان. ‫معمولاً هم ختم به خیر میشه.

‫تو عمقِ علاقه‌اش شکی نیست. ‫همسرِ مهربونی میشه.

‫هرچند شاید اون چیزی نباشه ‫که بعضیا فکر می‌کنن -

‫..به عنوانِ همسرِ یه ناخدا.

‫قربان، هنوز وقت ‫برای تجدید نظر هست.

‫من بهش قول دادم.

‫بسیار خب.

‫با این حلقه، تو را به همسری درمی‌آورم.

‫با تنِ خود تو را می‌پرستم.

‫و تمامِ دارایی‌های دنیوی‌ام را ‫به تو پیشکش می‌کنم.

‫من اعلام می‌کنم که این دو ‫زن و شوهر هستند.

‫به نامِ پدر ‫و پسر

‫و روح‌القدس.

‫آمین. ‫خب، پس ببوسش!

‫پیش‌فنگ!

‫ممنونم، ویلیام.

‫سه هورا برای ناخدا و ‫خانم هورنبلوئر - هیپ، هیپ. هورا!

‫هیپ، هیپ. هورا!

‫هیپ، هیپ. ‫هورا!

‫و یکی هم برای شانس - هیپ، هیپ. ‫هورا!

‫شمشیرها رو غلاف کنید. ‫طناب‌ها رو بگیرید.

‫مراقبِ اون وسیله باشید!

‫با احتیاط برید. ‫چند دقیقهٔ دیگه می‌بینمتون.

‫طناب‌ها رو محکم بگیرید.

‫حرکت!

‫هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ‫بتونم این‌قدر خوشحال باشم.

‫اوه، هوری!

‫ترمز کنید، قربان! ‫جسارتاً، ترمز کنید!

‫ممنونم، بچه‌ها، از طرفِ ‫خانم هورنبلوئر و خودم.

‫هورا!

‫متیوز، شنیدم اینجا ‫آبجوی خوبی می‌دن.

‫ممنون، قربان. ما به سلامتیِ ‫خوشبختیِ آینده‌تون می‌نوشیم.

‫..و اون ‫روی قایقِ دریاسالار بود!

‫قبلاً این یکی رو نشنیده بودم.

‫من از وقتی فقط یه دختربچه بودم، ‫خوابِ این روز رو می‌دیدم، هوریشیو.

‫خواب می‌دیدم که همین‌شکلی باشه.

‫بله، همه‌چیز... همه‌چیز ‫همون‌طوری بود که امید داشتم.

‫فکر کنم حتی ‫مادرتون هم داره بهش خوش می‌گذره.

‫مادرِ ما، هوریشیو.

‫بله، البته. مادرِ ما.

‫فکر می‌کنی هر روزمون ‫به همین فوق‌العادگی باشه،

‫حالا که ما یکی شدیم؟

‫کاش می‌شد این‌طور باشه.

‫دریاسالار پلو، قربان. ‫آزاد، بچه‌ها.

‫می‌بینم که حسابی جشن گرفتید. ‫متأسفم، قربان.

‫نباش. ظاهراً ناخدا ‫هورنبلوئر هنوز سرِ پاست؟

‫مطمئنم که هست، قربان. ‫خوبه. بهش بگو می‌خوام ببینمش.

‫چشم، قربان.

‫بیا تو.

‫آه، ناخدا هورنبلوئر.

‫خب، خب.

‫خیلی تبریک می‌گم. ‫ممنونم، قربان.

‫خوشگله؟

‫بله، قربان. گمان می‌کنم ‫بسیار زیباست، قربان.

‫لاغر شدی. بلده آشپزی کنه؟ ‫بله، قربان. اما پیشکارِ من بلد نیست.

‫بله... منو ببخشید، ‫قربان، اما می‌تونم فرض کنم

‫که عروسیِ من ‫شما رو به اینجا نکشونده؟

‫فرضت درسته.

‫یکی از کشتی‌هامون گم شده.

‫اسلوپِ «گراس‌هاپر» ‫آخرین بار ۱۰ روز پیش دیده شده،

‫در حال گشت‌زنی تو این قسمت ‫از ساحلِ فرانسه.

‫اون کشتیِ ناخدا بریس‌گیردلـه.

‫تو آخرین گزارشش اشاره کرده بود به

‫«فعالیت‌های عجیب و ‫کنجکاوکنندهٔ دشمن».

‫عجیب و کنجکاوکننده!

‫از اون روزهایی که رو کشتیِ ‫«ایندی» با هم بودیم، هیچ تغییری نکرده.

‫از زمانِ اون آخرین گزارش، ‫هیچی - فقط سکوت.

‫پیداش کن، هورنبلوئر.

‫و اگه «گراس‌هاپر» ‫تسخیر شده باشه چی، قربان،

‫یا ناخدا بریس‌گیردل مرده باشه؟

‫تو الان یه فرماندهی، آقا.

‫باید همون‌طور که دستورات رو اجرا می‌کنی، ‫به شهودت هم اعتماد کنی.

‫می‌خوام بفهمم «بونی» ‫چه غافلگیری‌ای برامون تدارک دیده.

‫بیا تو.

‫مادرِ همسرِ ناخدا، شدیداً ‫خواستارِ حضورِ ایشون هستن.

‫با مدِ صبحگاهی بادبان می‌کشی.

‫آقای بوش، شما «هات‌اسپر» رو ‫برای رفتن به دریا آماده می‌کنید.

‫چشم، قربان.

‫تو، تو اجازهٔ منو داری ‫که تو ساحل بخوابی.

‫اما وظیفهٔ من در قبالِ «هات‌اسپر»ه، قربان.

‫«هات‌اسپر» ‫به‌زودی تو رو در اختیار خواهد داشت.

‫همسرت فقط ‫امشب تو رو داره.

‫همون کاری رو می‌کنی که گفتم. ‫چشم، قربان.

‫از شمشیرش استفاده کن، ماریا.

‫این کاریه که عروس‌های ‫نیروی دریایی تو لندن می‌کنن.

‫خیلی عالی انجام شد.

‫اوه، الان به فکرم رسید - امیدوارم ‫اون رو حسابی تمیز کرده باشه!

‫تمام تلاشش رو کرده، خانم،

‫اما خونِ فرانسوی‌ها ‫بدجور چسبناکه!

‫اهم! عمری طولانی، و ‫خوشبختیِ بسیار برای همسرِ

‫یکی از آینده‌دارترین افسرانِ ‫در خدمتِ پادشاه.

‫هنوز به سلامتیِ این زوجِ خوشبخت ‫نوشیده‌اید؟ نه، قربان.

‫اجازه هست من این کار رو بکنم؟

‫خانم‌ها و آقایان، ‫لطفاً بایستید و با من همراهی کنید

‫تو این مناسبتِ فرخنده.

‫به این امید که هرگز غم نبینند.

‫به این امید که فقط از ‫سلامتی و سعادت برخوردار بشن.

‫باشد که همسر مایهٔ آرامش باشد ‫با دونستنِ اینکه

‫شوهرش داره وظیفه‌اش رو ‫در قبالِ پادشاه و کشور انجام میده.

‫و باشد که شوهر ‫تو انجام وظیفه‌اش

‫با وفاداریِ همسرش حمایت بشه.

‫عروس و داماد.

‫عروس و داماد!

‫عروس و داماد!

‫وقتی رو خشکی هستی، ‫دلت برای کشتی‌ت تنگ میشه؟

‫نمی‌تونم انکارش کنم.

‫و وقتی تو دریایی، دلت ‫برای همسرت تنگ میشه؟

‫چطور می‌تونی بپرسی؟

‫البته!

‫همه‌چیز آماده‌ست، آقای پروس؟ ‫چشم، قربان.

‫چیزی ‫برای شکایت کردنِ ناخدا وجود نداره.

‫قایقِ یدک رو بفرستید ‫دنبالِ ناخدا. چشم، قربان.

‫باد داره از سمتِ غرب ‫شدت می‌گیره.

‫اما تو که از الان لباس پوشیدی.

‫من باید بیدار می‌شدم تا صبحونه‌ت رو ‫آماده کنم و لباس‌هات رو جمع کنم.

‫حالا، عزیزم... ‫دستکش‌هات، هوری.

‫دستکش‌هات رو برنداشتی.

‫می‌دونم که باید بری...

‫..اما بگو که دوستم داری.

‫بگو که همیشه دوستم خواهی داشت.

‫دارم. و خواهم داشت.

‫خداحافظ، عشقِ من.

‫آماده!

‫قربان.

‫لنگر می‌کشیم، آقای پروس. ‫چشم، قربان.

‫ملوان‌ها، سرِ پست‌ها ‫برای لنگر کشیدن!

‫پای چرخِ لنگر بایستید!

‫پای چرخِ لنگر بایستید!

‫خب، آقای بوش، امیدوارم که تمام شب رو ‫برای آماده کردنِ کشتی بیدار نمونده باشید.

‫تمام شب رو نه، قربان، نه.

‫چیزی برای گزارش هست؟ ‫نه، قربان.

‫امیدوارم شما هم ‫تمام شب رو بیدار نمونده باشید، قربان.

‫نه، آقای بوش. اتفاقاً ‫خیلی خوب خوابیدم، ممنونم.

‫لطفاً کشتی رو ببرید بیرون.

‫مسیر رو به سمتِ «برست» تعیین کنید. ‫چشم، قربان.

‫دوربینم، قربان؟

‫نه، آقای پروس.

‫صبر می‌کنم تا وقتی که ‫دنبالِ «گراس‌هاپر» بگردیم.

‫صبح بخیر، قربان.

‫متیوز، امیدوارم دیروز ‫به بچه‌ها خوش گذشته باشه.

‫مطمئنم همین‌طوره، قربان.

‫هرچند بیشترشون روز رو همون‌طوری ‫تموم کردن که شما شروع کردید، قربان،

‫یکم ناخوش. ‫صبح بخیر، قربان.

‫یکم قهوه می‌خوام، لطفاً.

‫شاید دلتون بخواد اول ‫یه نگاهی به کابینتون بندازید، قربان.

‫آخه امروز صبح یه محموله داشتیم.

‫گذاشتیمش اونجا. یه کادوی ‫عروسیه، قربان، از طرفِ دریاسالار پلو.

‫با این یادداشت اومده بود، قربان.

‫«نیازِ تو از نیازِ من بیشتر است.»

‫و این قهوه هم درست می‌کنه؟

‫جیمز داوتی، پیشکارِ دریاسالار... ‫تا الان. در خدمتِ شمام، قربان.

‫استایلز، اون دستور رو لغو کن.

‫داوتی، یه قهوه می‌خوام.

‫با کمال میل، قربان.

‫آره، خودمم یکم آشپزی می‌کنم.

‫من پیشکارِ قبلیِ ناخدا بودم.

‫خب، داری چی بهش می‌دی؟ ‫لوبیای فرانسوی و کوکوی اسپانیایی.

‫فرانسوی و اسپانیایی - آقای ‫هورنبلوئر از اینا خوشش نمیاد.

‫اونا سبزیجاتن، استایلز، ‫نه نیروی دریایی.

‫بد نیست ‫یکم فلفلِ اضافه توش بریزی.

‫گوشتِ گاو باب میلتون نیست، قربان؟

‫چرا. ممنونم.

‫سِر ادوارد از کاسرولِ گوشت و ‫خمیرِ تُردِ من خیلی خوشش می‌اومد.

‫من سلیقه‌م ساده‌ست.

‫فلفلش که زیاد نیست، هان؟

‫عروسی بسیار دلپذیر بود، قربان. ‫بابتِ درشکه ممنونم.

‫خانم هورنبلوئر گفتن ‫که شما خیلی خوشحالشون کردید.

‫شمایید ‫که خوشحالش کردید، قربان.

‫بدون شک خودش رو ‫زنِ خیلی خوش‌شانسی می‌دونه.

‫شاید این‌طور باشه، آقای بوش،

‫اما الان مسائل مهم‌تری ‫برامون مطرحه،

‫مثل فهمیدنِ اینکه چه بلایی ‫سرِ «گراس‌هاپر» اومده.

‫ناخدا بریس‌گیردل - ‫چه جور آدمیه؟

‫داناست، سرگرم‌کننده‌ست،

‫و یه زمانی به یه ناوآموزِ جوون ‫و عصبی خیلی لطف داشت.

‫عذر می‌خوام، قربان. آقای پروس ‫درخواست کردن رو عرشه حضور پیدا کنید.

‫بسیار خب.

‫داوتی، نیازی نیست ‫بهم کمک کنی

‫هربار که بلند می‌شم یا می‌شینم. ‫من دریاسالار نیستم.

‫خیر، قربان. البته.

‫بادبانِ بالایی رو دو گره جمع کنید!

‫اوه، دوباره تو هوای آزاد بودن، ‫هان! ها-ها-ها-ها!

‫بادبانِ بالایی دو گره جمع شد، آقای پروس. ‫ممنون، آقای اوروک.

‫سکان چطور کار می‌کنه؟ ‫ثابته، قربان، اما -

‫همیشه یه امایی هست، آقای پروس!

Hornblower subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Hornblower

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left