The first 200 lines.
کجاست؟
بهت گفتم، ما ردیاب نمیذاریم.
وایسا. شست پا، پای چپ.
- دو دقیقه. - میخوام همهی
این حرومزادهها رو بکشم.
- امن شد. - امن شد.
ردیاب رو پیدا کردن.
همین رو فقط پیدا کردن.
همه میشکنن، بایرون.
خودت اینو میدونی. و وقتی اون بشکنه،
کی میدونه چی از دهنش میپره؟
چه بلایی سر زنم اومده؟!
مطمئنم به این فکر کردین.
- بدترین سناریوها. - منظورت اینه؟
دیدهبان شناسایی شد: پشت بوم، اونور خیابون.
راننده افتاد.
این ماشین منه.
وای، تو واقعا...
اگه تا حالا
نفهمیدی،
خیلی چیزا هست که باید واسم توضیح بدی.
ترجمه و تنظیم زیرنویس از محسن جوان
اولگا بالاکین؟
بله.
خیلی آروم پا میشیم.
پاشو.
بشین.
محیط امنه.
آمریکایی هستین؟
چیکار میکنین؟ آمریکاییها دوستای ما هستن.
شاید ما دوستات باشیم.
تا ازت سوال نشده حرف نزن.
هیچ صدایی ازت در نیاد. فهمیدی؟
اگه صدات در بیاد، میکشیمت.
عکس داری؟
وصل شدیم.
لطفا برو سر میز بشین.
حالا، قبل از اینکه شروع کنم به تیکه تیکه کردن،
میخوام مطمئن بشم خونه رو درست اومدیم.
اون مامانه؟
خواهر کوچیکت خوشگله.
پسرا کلی باهاش حال میکنن.
- داری چیکار میکنی؟ - نمیخوام
وقتم رو تلف کنم که تو رو شکنجه کنم.
میدونم چه آموزشهایی دیدی.
میتونم هر چقدر بخوام بهت اسکوپولامین بزنم.
باز هم بهم دروغ میگی.
حقیقت رو هم نمیشه با شکنجه از تو کشید بیرون،
ولی میتونم... از اون بکشم بیرون.
کدوم حقیقت؟
ببین، ما پسر تو رو تو اوکراین گرفتیم.
حدود 48 ساعت بعد، افسر ارشد پرونده
که مسئول این عملیات بود
دو تا مزدور روس دمِ درِ خونهش سبز شدن
مسلح... با دستبند.
اینو توضیح بده.
نمیدونم افسر پروندهت کیه.
تو پارک دیدیش.
تو پارک رو انتخاب کردی.
من انتخاب نکردم. تو انتخاب کردی.
تو همه چی رو انتخاب کردی.
نمیخوام این بازی رو باهات بکنم.
بچهها... یه انگشت.
تو رو خدا نه.
وایسا! وایسا! وایسا!
- اونا صدات رو نمیشنون. - تو که میشنوی.
چی میخوای بدونی؟ چطور ساختنش؟
وایسید بچهها.
نمیدونم.
شاید چهرهش رو با پهپاد یا ماهواره گرفتن.
اونوقت همهمون رو داشتن.
و نیومدن سراغ خونهی من.
چطور اومدی تو کشور؟
با پرواز اومدی کیف؟
چون کل دنیا کیف رو میپاد.
اینا بهونهست، اولکساندرا.
بهونه نمیخوام. جواب درست حسابی میخوام.
داری برای روسا کار میکنی؟
آه. مامور دوجانبه بودن کشکه.
تو مامور دوجانبهای، ولی نه برای اوکراین
و مطمئنا نه برای ما.
بابام تو جنگ با روسیه کشته شد.
برادرام همین الان دارن
همین امروز، با روسیه میجنگن.
اون کشورمه، خونهمه.
اتحاد جماهیر شوروی کشورم رو نابود کرد.
همه از گشنگی مردن.
همه میترسیدن حتی فکر کنن
چون مثل یه کتاب باز ذهنت رو میخوندن،
ولی روسیهی امروز، این روسیه بدتره
چون الان پولدار شدن و آزادن که هر کاری باهاش بکنن.
و تو داری دقیقا مثل اونا رفتار میکنی.
میدونی چیه، برو بکششون.
سربازای گنده و قویتون میخوان به یه زن پیر
و یه دختر بچه تجاوز کنن و بکشنشون؟
باشه، بکنید.
بیا، اینجا، بهم شلیک کن.
بیا، دختر سرباز، دقیقا اینجا رو بزن.
میخوای بیای دوباره لگدم بزنی؟ بیا بزن.
گورت رو گم کن.
وای خدا.
این روسای لعنتی، یه نژاد دیگهن.
به من نگو روس.
مگه چی هستی؟ تو یه روس عوضی هستی.
هیچوقت به من نگو روس. گمشو!
کثافت دروغگوی حقهباز، بیروحِ روسیِ عوضی.
میکشمت!
اوه، لعنتی، این خیلی حال داد!
هوو!
فکر کنم زدم به نقطهی حساسش.
تو نمیدونی.
تو نمیدونی اون هیولاها چی کار میکنن. من میدونم.
فکر میکنی سربازای شما اولین کسایی میشید که بهش تجاوز میکنید؟
فقط اولین آمریکاییها میشید.
فکر کنم کارمون اینجا تمومه بچهها.
اولکساندرا.
اولکساندرای من؟
ما باید ثابت میکردیم اون همونی هست که میگه،
و تو مدرکش بودی.
ببخشید که اذیتت کردیم.
اولکساندرا.
منطقیترین جواب به این سوال
که چطور افسر ما لو رفت...
تویی.
میفهمی چی میگم، نه؟
میگیری چی شد؟
دو تا مزدور درِ خونهش رو میزنن.
الان کجان؟
همونجا کشته شدن.
الان داری میفهمی روسا چطوری کار میکنن.
اونا نمیدونستن اون کیه.
فقط بهش شک داشتن،
و دو تا برهی قربونی فرستادن تا اون مجبور بشه هویتش رو ثابت کنه.
و حالا میدونن، چون خودش بهشون گفت.
روسا اینطوری بازی میکنن.
به من اعتماد کن.
اگه میخواستن بگیرنش، تا حالا برده بودنش.
یه کم دیگه میبینمت واسه راند دوم.
خب نظرت چیه؟
نظرت چیه؟
ببین، من که جاسوس نیستم، ولی این مدلی که اون رفتار میکنه
وقتی میخواد یه چیزی رو قایم کنه نیست.
بهش غذا میدیم؟ آب، دستشویی، چیزی؟
تا تیم نیومده ببردش، در رو باز نکن.
اگه خودش در رو باز کرد، همونجا بزن بکشش.
اون چیپ داره، جاش رو میفهمن.
واسه همینه هی جابجاش میکنیم
و هی جابجا میکنیم و هی جابجا میکنیم.
ببین چقدر چیزای جاسوسی یاد گرفتی.
یه جاسوس تمام عیار میشی به زودی.
بازی تو هدف من نیست رفیق.
ولی داری بازیش میکنی دیگه، مگه نه؟
اینجا چیز زیادی نیست. انتخابت
- یا کورنفلکسه یا کورنفلکس. - آره.
بعدا میرم سوپرمارکت.
همه صبح زود پاشدن.
خب، الان یه ساعت و نیم راهه تا مدرسه.
با این حساب هنوز میخوایم بفرستیمشون؟
نگهبانا میبرنشون
و همونجا میمونن تا بخوان
- برگردن. - همونجا؟
مدرسه الان یه لوکیشنه.
- همیشه لوکیشن بود. - نه، یه لوکیشن داشت.
همه چی یه لوکیشن داره،
و الان خودش شده یه لوکیشن...
و از من چه انتظاری داری؟
- من میخوام که تو... - میشه دعوا نکنیم؟
دارم یه جلسهی خانوادگی میذارم.
برای جلسهی خانوادگی قهوه لازم دارم.
برات قهوه میارم.
ممنون.
خب، بگو بشنوم.
میخوایم استعفا بدی.
فکر میکنی این چیزی رو حل میکنه؟
خب، اونوقت دیگه دلیلی نداره که بخوان بهت صدمه بزنن.
اینطوری...
اینطوری کار نمیکنه.
بدی با تسلیم شدن ما از بد بودن دست نمیکشه.
فقط بدتر میشه.
دخترا.
نمیدونم قراره عشق زندگیتون چی باشه.
عشق زندگی بابات جنگیدن برای نجات جون آدماست.
عشق زندگی من جنگیدن برای نجاتِ یه سبک زندگیه.
بابات وقتی یه مریض رو از دست میده جا نمیزنه.
معلومه که این بهش صدمه میزنه، خیلی بیشتر از چیزی
که بتونه به شما
یا به من بگه، ولی جا نمیزنه.
و من جون آدما رو از دست دادم.
آدمای خیلی، خیلی خوبی رو میشناختم
که جونشون رو دادن برای این سبک زندگی
که همهمون داریم حالش رو میبریم.
و من...
چندین بار تا پای مرگ رفتم.
و ممکنه باز هم از دستش بدم.
و، آره، من جون گرفتم.
من برای این سبک زندگی آدم کشتم.
ولی چون معتقدم آزادی شما انقدر ارزشمنده.
ما همیشه از این موضوع طفره میرفتیم،
و دیگه نمیشه ازش فرار کرد.
من یه سربازم، و کار سرباز
No comments yet. Be the first to leave one.