As primeiras 200 linhas.
... آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت
چرا یه راه دیگه برای کُشتن اون فرماندهها پیدا نمیکنی؟
گفتی ندیمهها برای عروسی میان؟
یهعالمه ندیمه که روبنده دارن؟
و بهعنوان یه گروه ناشناس اینور و اونور میرن؟
همینطوری مخفی میشیم
هیچ اسلحهای ندارن
قاچاقی میبرم داخل - چقدر زمان میبره؟ -
یکی دو ساعت میرن خونه
خوابشون میبره و ما دستبهکار میشیم
بمبها هنوز همونجا هستن حیفه ازشون استفاده نکنیم
سردرگمی توی شهر بهترین زمان برای وارد کردن ارتشتونه
آره
یه خبری هست حال دخترها خوبه؟
باید به دخترها سر بزنم
بهمون کمک میکنه وظیفهمون در قبال خداوند رو انجام بدیم
نه، نمیخوام یه ندیمه توی خونهمون باشه
فکر میکردم مرد بهتری هستی !اما تو هم درست مثل بقیهشونی
!کافیه
فکر کردی خدا همچین ازدواج نفرتانگیزی رو میخواد؟
جون آزبورن - خوشحالم میبینمت -
جون آزبورن کجاست؟
همینجام - میدونستم. کار تو بود -
تو، ما رو به اونا دادی اگه میخوای نجاتمون بدی، بذار بریم
اول فرماندهها رو میکُشیم بعدش بمبهامون منفجر میشن
بعدش ارتش وارد میشه
از جایی میخورن که انتظارش رو نداشتن
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
اومدن. درها رو باز کنید
!بدوید
!حالا
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
!نه! کمک
!کمک! کمک
!متجاوز عوضی - !آفجیکوب، خواهش میکنم -
!نه
میدی باید تا الان ایست بازرسی رو گرفته باشه
همه این کامیونها عبور میکنن؟
همهمون از مرز رد میشیم؟
کامیون ما باید یه توقف بکنه ندیمههای انتخابشده سوار میشن و ما پیاده میشیم
شما میمونید؟
ما این نبرد رو ترک نمیکنیم
امشب تازه شروعشه
باید بمونی که برنده بشی
خیلی خوب نقش عمه رو بازی کردی
گمون کنم اونهمه تئاتر اجتماعی بالاخره به یه دردی خورد
من ایوا هستم
ایوا
خوشوقتم
منم میمونم
ببینید، شارلوت هنوز اینجاست
مثل هانا
دیگه اونا مشخص نمیکنن که تو کی هستی
باشه؟
برید، زندگیتون رو بکنید
این پایین چه خبره؟
برو بخواب
داشتم خواب هفت پادشاه رو میدیدم
جوزف! جوزف، خواهش میکنم
سرینا؟
بیا داخل، بیا داخل - !خدا رو شکر -
سرینا، چی شده؟
گابریل کجاست؟
ترکش کردم
توی شب عروسیت؟
یه ندیمه، یه همسر رو درست جلوی چشمهام کُشت
صدای ترکیدن بمب توی شهر شنیدم
بمب؟ - باید بریم -
نمیتونیم اینجا بمونی باید بریم بیتلحم جدید
اون بیرون خیلی خطرناکه
چرا؟ چه خبره؟
شورش شده
نیک
نیک
نیک، بیدار شو
بلند شو، بچه یه طوریش شده
یه مشکلی پیش اومده - چی شده؟ -
هنوز خیلی مونده
اون ماشین ماست
جا باز کنید
بقیه زنها کجان؟
میان
میرم یه بررسیای بکنم همینجا بمونید
آهای؟
!دستها بالا! زود باشید! بریم
!حالا
!بیاید بیرون! زانو بزنید - !بیاید بیرون -
!زود باشید - !بیاید پایین -
!سریع، سریع - !راه برو زنیکه -
تو، برو
برید، برید به صف کنیدشون
!برید
!برید
!خائن، برو اونجا ببینم
!خفه شو - رو به دیوار -
جون آزبورن
نه
خودت رو نشون بده
!جون آزبورن
نه
دوباره تکرار نمیکنم
نه، نه! من جون آزبورنم من جون آزبورن هستم
نشانم رو بررسی کن
زود باش، نشانم رو بررسی کن
بگیریدش
!جون، نه - دوستت دارم -
دوستت دارم - منم دوستت دارم -
!سوارشون کنید! سریع - دوستت دارم -
نباید میذاشتیم بیان توی خونههامون
اون زنها ازمون متنفرن سرینا همهشون متنفرن
آره، تو بودی متنفر نمیشدی؟
37 فرمانده رو کُشتن
واقعا وحشتناکـه اما خودت میدونی چه سختیهایی کشیدن
بهشون یهعالمه فرصت برای رستگاری دادیم
هرچیزی که لازم داشتن رو بهشون دادیم اونا یهمُشت وحشی هستن
پس دیگه این چرتوپرتهای لیبرالیت رو تموم کن
باید با شوهرت آشتی کنی
فکر نمیکنم بتونم
... خب
بهش زنگ زدم. الان اینجاست
چی؟
الان لازم داریم که مردهامون ازمون محافظت کنن
قدردان باش که با یه مرد خوب ازدواج کردی
این حرفم یادت باشه ... تمام خائنها
باید تقاص کارشون رو پس بدن
اوه، البته ... واقعا قتلعام بود
... خب، عه
ما تنهاتون میذاریم
نائومی
دیشب، دیدن ناراحتی تو واقعا برام دردناک بود
لطفا من رو ببخش که تند باهات صحبت کردم
... ازدواجمون
یه پیوند مقدسـه
در برابر خداوند، نسبت به همدیگه سوگند خوردیم
وقتی اون ندیمه رو آوردی توی خونهام سوگندها رو زیر پا گذاشتی
... ما عشقمون رو روی اعتماد
و احترام متقابل بنا کردیم
... چطوره
سعی کنیم خودمون بچهدار بشیم؟
بدون ندیمه و مراسمی فقط خودمون دوتا
اگه خدا بهمون لطف نکنه چی؟
بالاخره راهمون به جلو رو پیدا میکنیم
... نور خدا
راه رو بهمون نشون میده
الان مهمترین چیز، امنیت تو و نوحـه
... و ترتیب انتقال
تمام همسران و بچهها به یه منطقه امن، خارج از بوستون رو دادم
نه، نه - سرینا -
نه، نمیخوام بیشتر از این برم توی دل گیلیاد
خب پس، ازت میخوام اینجا بمونی محافظین رو بیرون میذاریم
متاسفم عزیزم، اما دارم میرم واشینگتن با شورای عالی جلسه گذاشتم
باید برای پاسخمون برنامهریزی کنیم
- الان داری میری؟ - امشب
ساعت هفت از بدفورد پرواز دارم
باید اول اینجا حساب اون زنهای بیخدا رو برسم
چطور همچین اتفاقی افتاد؟
وقتی خواب بودیم
... خب
حداقل اونایی که کیک عروسیمون رو خورده بودن
داروی بیهوشی ریخته بودن داخلش
خنجرهایی که استفاده کردن موقع مراسم مقدس و پذیراییمون توزیع شده بود
نقشه تمام این کارها رو هم اون جون آزبورن مرتد کشیده بود
نه، امکان نداره اون ... اون الان آلاسکاست
نه، دستگیرش کردیم همین الان بهم خبر دادن
فکر میکردم با هم دوستیم
خیلی متاسفم عزیزم
وقتی یه نفر از این قلب مهربونت سوءاستفاده میکنه، واقعا برام دردناکـه
اما دیگه نیازی نیست نگرانش باشی
... عدالت خدا
اجرا خواهد شد بهت قول میدم
سلام جون
میدونی من کی هستم؟
البته که آره
... در اصل توی عروسیت بودم، پس
مراسم خیلی قشنگی بود
عروس بود که متوجه شد؟
سرینا، من رو لو داد؟
نه، خانم وارتون از خیانتت واقعا متعجب شد
آره، مطمئنم همینطوره
خیلی تلاش کرد تا شرایط ندیمهها رو بهبود ببخشه
ایکاش یهخرده بیشتر صبر میکردی
آره، نکته تجاوز مورد تایید دولت همینه
صبوری جزو گزینهها نیست
پس بهجاش ترجیحت، خونوخونریزیـه؟
گناهان شرورانهت، توهین به خدا محسوب میشن
و از کجا میدونی چی باعث توهین به خدا میشه؟
میدونم گیلیاد، پادشاهی خداوند بر روی زمینـه
واقعا ترسناکـه
و مردهایی مدیریتش میکنن که کلام خدا رو تغییر میدن
یهمشت آدم شیاد
همهتون اینطوری هستید
موضوع هیچوقت تقوا نبوده
موضوع همیشه ... قدرت بوده
... خب
ظاهرا الان حسابی احساس قدرت میکنی
این شروعِ پایانتونه
هوم
بااینحال الان اینجاییم
No comments yet. Be the first to leave one.