The first 200 lines.
... آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت
میخوان اعدامم کنن جون شاید کنار همدیگه بمیریم
... اگه بهت بگم که هفته بعد همین موقع
تکتک اون مردهای لعنتی میمیرن، چی میگی؟
سرینا جوی، افتخار ازدواج با من رو میدی؟
قراره با هم گیلیاد رو اصلاح کنیم
هنوز هم خودت رو تحت سلطه یه مرد قدرتمند قرار میدی سرینا
!اوه جینا
میمونم. اما فقط تا موقعی که بتونی خانوادهام رو خارج کنی
اما میتونی این کار رو بکنی، نه؟
بالاخره انجام میشه شاید یهخرده زمان ببره، مثلا یکی دو سال
اون فرمانده بل عوضی دست از سرش برنمیداره
واقعا شیفتهاش شده
!من سعی دارم یه راه خروج بهت بدم
!هیچ راه خروجی نیست
لیدیا، چطور میتونی انقدر کور باشی؟
به دخترم خیانت کردی؟
نه قربان
پس امشب اونجا چه غلطی میکردی؟
این دروغها آخرش باعث میشن اعدام بشی
اگه کاملا باهام صادق نباشی نمیتونم کمکت کنم
متوجهی؟ - بله -
دوستت دارم همیشه عاشق تو بودم
!قایم شید
!ساکت باشید - بریم -
جزبل، اون کلوب مرکز شهر رو میشناسی؟
آره - تعطیلش کردم -
فهمیدم که جبهه مقاومت داشتن برای یه قتلعام نقشه میکشیدن
میخواستن تکتک فرماندههایی که میرن اونجا رو سلاخی کنن
نیک بود که متوجه نقشهشون شد و همهچیز رو بهم گفت
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
نبوغش رو نشون داد تنهایی تحقیقات انجام داد
واقعا حیرتانگیزه
اوه خدای من
!بلند شید
!بلند شید! زود باشید !برید! برید
!نه! بس کن
!ولم کن! نه
!بلند شید! زود باشید
!برید خائنها لعنتی
!برید داخل - !دهنتون رو ببندید -
!لطفا بهشون آسیب نزنید نیازی نیست به اونا آسیب بزنید
بهشون آسیب نزنید !نه، مجبور نیستید این کار رو بکنید
!این کار رو نکنید
!صبر کن
!ما هیچ کاری نکردیم !نمیخوایم کاری بکنیم
اون رو نزن
!نه! نه! بهشون شلیک نکنید !بهشون شلیک نکنید
!نه
!نه
بریم یه قدمی بزنیم؟ - خیلی خوشحال میشم -
فیلامینگو را در اینستاگرام دنبال کنید .:: filamingo.official ::.
«مترجم: سـپهـر» ::. Overhaul .::
::. @OverhaulSubs :کانال تلگرام .::
دوستت رو بردن
اما میفهمم کجا
میخواستت کل اونجا رو نابود کنه
... من نگفتم
نگفتم کار اونا بود
اصلا نگفتم دخترها نقشی توی این قضیه داشتن
مُردهان؟
فکر نمیکردم همچین کاری بکنه
من رو برگردون
ماشین رو نگه داریم دیگه تقریبا رسیدیم. وایسا
بذار تا اونجا ببرمت
نه. بذار برم
جون، داری چی کار میکنی؟ - بذار پیاده شم -
جون. هی! وقتی بهدردت میخوردم اصلا برات مهم نبود چی کار کردم
اون دوتا محافظ رو کُشتم تا از تو و دوستت محافظت کنم
همینطور از شوهرت
و اونا داشتن صرفا کارشون رو میکردن یکیشون 19 سالش بود
جوری تظاهر میکنی انگار ... من نه فرماندهام
نه دیدهبان
بهجز مواقعی که به نفعته
من هیچوقت تظاهر نکردم
خب، باهاش روبهرو هم نشدی
و حالا باید بشی
تو اون زنها رو لو دادی تا خودت رو نجات بدی
ما همهمون میخوایم خودمون رو نجات بدیم ناسلامتی انسانیم، ذاتمون همینـه
تو هم درست مثل اونایی
و دوستم داری
پس خودت چی میشی؟
جون - نکن -
!جون
!جون
لعنتی
نه
نه، مویرا هم نمیدونه چطور فهمیدن
مهم اینه که تمام اون زنها مُردهان
سلام
اوه
خوبی؟
خبر داری چی شده؟
آره، آره
... ببین، ما
سعی داریم بفهمیم چی شده
نیک بهشون گفته
... چی
نیک از کجا فهمیده؟
جون، جون
فکر کردم میتونم بهش اعتماد کنم
طرف توی گیلیاد، فرماندهست
جبهه مقاومت اصلا براش مهم نیست
!اون ... اون نمیخواد ما پیروز بشیم
... تنها چیزی که تا حالا بهش اهمیت داده
تو بودی
و بهخاطر همین، میخوای راه بیفتی و جوری رفتار کنی که طرف یه قهرمانـه؟
مثلا همون ناجیایه که از وقتی برگشتی داری دنبالش میگردی؟
فکر کردی من متوجه نیستم؟
چیه؟
نمیدونم باید چی کار کنم
!عاشق یه نازی کوفتی نشو
این چطوره؟
فرمانده بلین
ریتا بلو اومده دیدنتون
سلام
میخواستم مطمئن بشم که جون سالم از اینجا رفت
آره
دیدنِ رفتنش خیلی سخته
میدونی که بالاخره یه روزی دوباره همدیگه رو میبینید
مطمئنم
بعید میدونم
چرا؟
جون فکر میکنه من یه هیولام
نیک، من خیلی وقته تو رو میشناسم
مرد خوبی هستی
نه، بدون اون نه
چرا، بودی
بودی
یادته، خیلی قبلتر از اینکه سروکله ... جون پیدا بشه با هم دوست بودیم
ما هیچوقت با هم دوست نبودیم
من از تو میترسیدم، تو هم از من
اگه باعث میشد نجات پیدا کنیم ... مطمئنم که توی کسری از ثانیه
از روی همدیگه رد میشدیم
آره، شاید
شاید
... قبل از اینکه همدیگه رو بشناسیم
اما الان نه
صرفا این حرف رو میزنی چون میخوای خانوادهات رو خارج کنم
... نمی
نمیخوای اون مردی باشی که کار درست رو انجام میده؟
من نمیتونم چیزی که میخوام رو داشته باشم
روت حساب کرده بودم
اینجا گیلیادـه
تنها کسی که باید روش حساب کنی، خودتی
اصلا انتظار مراسم پاتختی نداشتم
خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم
خب، باید جشن بگیریم
رفتی ماریگولد، لباست رو بگیری؟
خب، واقعا لباسهای خاصی درست میکنن
خوبه. نگران بودم که از این لباسفروشیهای دربوداغون توی بیتلحم جدید یه چیزی بگیری
داستانهای زیادی شنیدیم اونجا چطوریـه؟
اونقدری که مردم میگن، مدرنـه؟
انقدر سختگیری توش نیست
اما بازم پیرو ارزشهای گیلیاد هستیم
اونا پناهندهها هم از کلام خدا پیروی میکنن؟
وقتی همینطوری بدون نظارت، برای خودشون بگردن امکان نداره امن باشه
در واقع خیلی آرومـه
ساکنان خیلی خوشحالن که دوباره برگشتن پیش خانوادههاشون
همه اینا رو مدیون شوهر تو هستیم
... موفقیت بیتلحم جدید رو واقعا مدیون
فرمانده ارشد لارنس هستیم
خب، همهاش در موردش حرف میزنه
شوهرم میگه ایدههاش خیلی افراطی هستن
شوهر من میگه ایدههاش بیپروایانهن
... زندگی توی جامعهای که پایه و اساسش
تعهد ساکنانش به خداست، بیپروایانهست؟
جامعهای که مردمش در کمال آرامش و احترام، در کنار همدیگه زندگی میکنن؟
... خب، شوهرم میگه که
نظر خودت چیه؟
امید و آرزوهاتون برای آینده گیلیاد چیه؟
میخوام یه مرکز باروری توی بیتلحم جدید راه بندازم
این یعنی بچههای سالم بیشتری قراره بهدنیا بیان
مگه از اول قضیه همین نبود؟
آره، اما سیستم فعلی داره جواب میده
بهنظر همهمون این رو قبول داریم
توی بیتلحم جدید هیچ ندیمهای در کار نخواهد بود
... البته بهجز اونایی که بازنشسته میشن
و بهعنوان شرکتکننده توی مرکز باروری کار میکنن
هیچکس دلش نمیخواد اون زنها اونجا باشن
اصلا و ابدا بچهام رو بهم بده
خدا بهت برکت بده برو پی زندگیت
کجا بره؟ بره چی کار کنه؟
این زنها فرستادههای الهی هستن
بچههامون توی شکمشون بودن
پیشنهاد میدید دوران بازنشستگیشون رو کجا سپری کنن؟
خب، تصمیم این موضوع با فرماندههاست
... اما باید بگم
خیلی دلگرمکنندهست که میبینم تو انقدر به این موضوع فکر کردی
کی بازم چای میخواد؟ - من -
من لطفا اوهوم
دفترم چندتا گزینه برای خونهمون توی بوستون فرستاده
اما پیدا کردن یه خونه خوب که بهاندازه کافی بزرگ هم باشه، خیلی سخته
سرینا؟
همسرها امروز خیلی بیاعتنا بودن
ایدههام رو مسخره کردن
فکر میکنن بیتلحم جدید مسخرهست
کدومهاشون؟ - همهشون -
خب، تو خانم وارتون آینده هستی با احترام باهات برخورد میکنن
بهنظر میاد شوهرهاشون هم از ایده اصلاحاتمون حمایت نمیکنن
No comments yet. Be the first to leave one.