As primeiras 200 linhas.
جسیکا، تلفنها
جاناتان، جلسه ساعت ۱۰ منو کنسل کن
کانر، بیا اینجا. کانر؟
ناهارمو بیار! رمزم چیه؟
ریچل، کجا بودی؟ عقب بودی؟
هی! اسمت چی بود؟
اومدم
نه، نه، نه. گفتم پیاز نباشه. گفتم پیاز برام کشندهست
یعنی اگه پیاز توش باشه، من میمیرم
میدونم روش نوشته «تکثیر نشود»، ولی رئیسم میگه «تکثیر بشود»
و در حال حاضر، قوانین اون ارجحیت دارن به قوانین ایالت نیویورک
جنت، من فوقلیسانس جامعهشناسی دارم و امروز هم هیچ کار دیگهای ندارم
هر چقدر دلت میخواد منو پشت خط نگه دار
تا وقتی صندلیش به فرست کلاس تغییر نکنه قطع نمیکنم
دارم میام
دارم میام
دارم میام
سلام، تامی
ازم خواست بهت بگم که داره باهات بهم میزنه
و میخواد تا ساعت ۶ از آپارتمان بری بیرون
فکر کردی میتونی با من بهم بزنی؟ میخوام با ریچارد حرف بزنم
اون عوضی رو وصل کن بهم
اینم برسون به دکترم. باید گرم بمونه
و بپرس که آیا واگیردار هست یا نه
آزاد باش. هه. خودتو نجات بده
نه
از گرسنگی دارم ضعف میکنم. اون چیزه رو برام سفارش بده
همونی که دوست دارم، از همونجایی که پیشخدمتاش گی بود
باز هم قراره شام بخوریم؟
حواست باشه که تا قبل از اومدن یوووس در فردا، این روی ۱۰ هزار قدم باشه
نمیخوام فکر کنه که بین جلسات تمرین نکردم
افتاد
سلام، بله. وای خدای من، خیلی وقت بود پشت خط بودم
بله، مک اند چیز ترافل و سالاد کلمپیچ
و یه دونه همبرگر
چهل دقیقه؟ راهی نداره که مثلاً پنج دقیقهای آماده بشه؟
نه؟
اشکالی نداره. من تا ۴۵ دقیقه دیگه همینجام
تا ابد همینجام
تاکسی
فقط منتظر رئیسمم
ریک اوتیس. توی برنامه «شارک تانک» بوده. جزو ۴۰ نفر برتر زیر ۴۰ سال «فوربز»
دمِ در فقط برای اعضاست. بله
فقط باید به دوستدخترم زنگ بزنم. اسمش سوزه. خیلی خوشگله
سوز. ریک تا دیروقتی تو «دیستریکت کلاب» کار داره. میتونم فقط
من رفتم
تو، اه، قراره سرمایهگذاری کنی؟ هه. من زمانی روی اون شرکت سرمایهگذاری میکنم که یاد بگیرن
چطور آلتشون رو به جوهر بزنن و نماد ژاپنی «مزخرف» رو بنویسن
اون کارو بکن
به ماهی کادِ سرخشده فکر کن
به توتیای دریایی که تو دهن آب میشه. هویج کرهای، پوره سیبزمینی، پیاز سوخاری ترد
آه
باشه. فردا میبینمت
نه. با من برمیگردی اداره
اوه
معلومه که نه. همین الان آبمیوهام رو خوردم
آدم گاهی هوس شام میکنه. اون درِ لعنتی رو ببند
بفرما، کرستن
خب
فردا صبح، بیوگرافی الکس مورگان رو منتشر میکنیم
و بعدازظهر هم مصاحبه بلیچیک رو
مصاحبه بلیچیک رو نگه دار. جاش جوری مینویسه انگار تو روزنامه «پست» کار میکنه
مجله «لاین آپ» درباره داستانِ پشتِ امتیازهاست
برای بازنویسی به یه نگاه تازه نیاز دارم
بله
بعد از ۲ ساعت رفتوآمد به انبارشون و یه بحث حسابی با فروشنده
که آخرش هر دومون به گریه افتادیم، تونستم کل پول رو پس بگیرم
قطعاً
باید جواب دعوتنامههای عروسی پالی و جشن سیسمونی آنی رو بدی
جشن سیسمونی بریجت، تولد پسر آلیس. دعوت عروسی جین رو قبول کردی
ولی ازت تاییدیه میخوان که با هلن هماتاق بشی، چون هر دوتون تنهایی میاید
اونا از من تاییدیه میخوان
که قراره شبی هزار دلار خرج کنم
تا مثل بچهها توی اردو، رو تخت دوطبقه بخوابم؟
نه
این سایت کمتر از یه سال قدمت داره
نمیشه از من انتظار داشت تو تولد سه سالگیِ بچهٔ دوستِ هر دوستی شرکت کنم
تمام دعوتها رو رد کن و یه کادوی ۲۰۰ دلاری بفرست
کادوی ۲۰۰ دلاری
تا الان باید سه برابر این ایده برای داستان میداشتیم
شاید من یه ایده برای داستان داشته باشم
هنوز پخته نشده. کاملاً بازش نکردم، برای همین
اوه، عالیه. پس قبل از اینکه بشنوم، داری میگی که بده
یه چیزیه به اسم... «المپیک پیرمردها»
یه المپیکه برای سالمندان
مسابقه دو دارن، پینگپنگ، بسکتبال با توپ نرم و وزنهبرداری
آره، بقیه فکر میکنن مسخرهست. فکر میکنن مسخرهست، ولی
ولی بهشون انگیزهای برای زندگی میده. و خیلیهاشون
ورزشکارهایی بودن که هیچوقت فرصت نکردن
به رویاهاشون برسن
فقط آخه گاهی اوقات سر ورزش احساساتی میشم، اینکه چطوری میتونه
شامتون
که الان میرم بگیرمش
برنامهی فردام چطوریه؟
امم... ناهارتون رو انداختم رستوران «آی فیوری»
کیکی میخواد مدارک طلاق رو بررسی کنه
باشه، به کیکی بگو بره خودشو آتیش بزنه
بهش بگو اون منو طلاق نمیده
من اونو طلاق میدم
به وکیلم زنگ بزن و بگو چون اون درخواست داده، ما هم متقابلاً ازش شکایت کنیم
نمیدونم از لحاظ قانونی... از این کار متنفرم
این پروژه علوم پسرتونه
یه بازی جالب با ضربالمثل «وقتی زندگی بهت لیمو میده...»
دارم از باتری لیمویی برای برق دادن به
شامم کجاست؟
شام میخواستید؟ چون شما گف
مشکلی نیست
الان حاضر میشه
من هفتهای سه بار از شما سفارش میدم
میدونید که بدحساب نیستم. سه تا کارت اعتباری دارم
فقط نقد
اگه فردا... سه برابر حساب کنم چی؟
فقط نقد
اگه بهت بگم این صورت یه ماسکه و من یه کولیِ ۱۰۰ سالهام
که خونوادهت رو برای چندین نسل نفرین میکنه چی؟
فقط نقد
کدوم خواربارفروشیای آخه
گوشت گاو کوبه با زعفران که مدیوم پخته شده باشه رو نمیده؟
نمیتونم برم اون بالا و پول نقد بخوام، پس یا باید کمکم کنی
یا اینکه یه جرم سنگین مرتکب بشم
سلام. این غذای کیه؟
مال منه. اگه ۳۱ دلار و ۳۲ سنت داری، مال توئه
من نقد دارم. کلی پول نقد دارم
نه. هی، هی. این شامِ رئیسمه
اگه تا دو دقیقه دیگه با این غذا نرم بالا، اخراج میشم
نه
این شامِ رئیس منه. اگه تا دو دقیقه دیگه نرم بالا
اخراج میشم. نه، نمیشی. قیافتو ببین
تو با اون چوب لاکراست و پارتیبازیهای دانشگاهیت قسر در میری
همینجوری الکی ترفیع میگیری. من اون غذا رو لازم دارم
سی و دو دلار. بقیهاش هم برای خودت. مرسی
جدی جدی داره این اتفاق میافته؟ این کارت رو فراموش نمیکنم
هر چی تو بگی
آقا. دو تا شام هست. یکی برای من و یکی برای اون، پس میتونیم تقسیمش کنیم
من یکیشو میبرم برای رئیسم، تو هم یکیشو ببر برای خودت. خواهش میکنم. اوضاع خیلی خطریه
«دفکان ۵» که یعنی اوضاع خوبه. همه چی امنه، پروازهای بینالمللی هم به راهه
«دفکان ۱»! منظورم رو که میفهمی
غذاها چیه؟
باشه. من مک اند چیز ترافل رو براش میبرم
تو هم میتونی همبرگر رو برداری
دیوونه شدی؟ من به اون همبرگر ساده نمیدم. اون خوشسلیقهست
باشه. درستش میکنم، خب؟
ببین چی درست کردم؟ یه چیزبرگر ترافل با کلمپیچ
این برگر میتونه جایزه ببره. خیارشور هم شامِ منه
نه، نه، نه
من چیزبرگر ترافل رو بدون خیارشور بهش نمیدم
فردا باید پولم رو با ۸ درصد سود و اولویت نقدینگی برگردونی
به قیافهام میخوره پول سود دادن داشته باشم؟
من دستمال توالتهام رو از دستشویی اداره میدزدم
باید یاد بگیری همیشه پول نقد همراهت باشه
تو هم باید یادت بمونه قبل از اینکه همه جا بسته بشه، شام سفارش بدی
اون خیارشور رو میبینی؟ همون خیارشوری که گفتم؟
اون برای رئیسم نبود. برای خودم بود
تو یه هیولایی
اوه، سلام. فردا باید قبل از من اینجا باشی
باشه، چه ساعتی؟ غذاتونو نمیخواید؟ باشه
الو؟ من اینجام، من اینجام. خیلی لفتش دادی. من تو تختم
باشه. عالیه. منم میام پیشت
من دیگه خوابیدم عزیزم
میتونم بیدارت کنم. با آلتم
نه با آلتت. وقتی بهت بخوره کاملاً بیدار میشی... خودت که میدونی چی میگم
فردا صبح زود فیلمبرداری دارم
و اگه هشت ساعت نخوابم، صورتم پف میکنه
آره. خوابهای خوب ببینی... پرنسس
میتونی بیدارم کنی
با آلتت
اگه پنالتی نشه، این باید حرکت آخر باشه
پرتابِ کلاگ
توپ زده شد و گرفتناش! گرفتناش
گرفتناش
بیداری! اوه خدای من، سلام
قرارت چطور بود؟
خوب بود. الان تو اتاقمه و داره گیتورید میخوره
تا از اون رابطهی پرشورمون جون بگیره
ایول
نه بابا. تا دیر وقت کار کردم. به موقع نرسیدم
اوه
پسر، عاشق مقاله کرستن درباره طرفدارای کلیولند شدم
برای ۱۰ نفر فرستادمش. واقعاً فرستاد
محشر نبود؟
گیلبرت اونجا بود
از اون موقع دیگه ندیدیش
از وقتی که توی دستشویی قطار باهاش سکس داشت؟
از رمز و اشارههای دستت فهمیدم
من همه چی رو بهش میگم، هارپ
اگه قرار بود از هر پسری که اون باهاش خوابیده دوری کنیم
اونم تو وسایل نقلیه عمومی، هیچوقت نمیتونستیم از خونه بریم بیرون
خفه شو
آره. حتماً، دوست دارم. باشه
دوستت دارم. خیلی زیاد دوستت دارم
دوستت دارم مایک. منم دوستت دارم هارپر
چقدر این بشر خُله. وای خدا، عاشقشم
منم دوستت دارم. میرم بخوابم. خوابای خوب ببینی
شب بخیر
چی؟
امکان نداره
عمراً
گفتم نه. من
شوخی کردم! گفتم آره
وای خدای من. ولی ما هنوز به سن ازدواج نرسیدیم که
No comments yet. Be the first to leave one.