As primeiras 200 linhas.
زيرنويس از مهدي shine021
امرسون، پیش بیماری؟
بیرون اتاقش مستقر شدم، قربان.
خوبه. میخوام یه پیغامی رو به پرستارش برسونی.
اینجا چیکار میکنی؟
فکر کردم شاید به یه همصحبت نیاز داشته باشی.
چیزی که واقعاً نیاز دارم اینه که روند قضایی رو
برای انتصاب شهردار موقت شروع کنی.
وضعیتش انقدر خرابه؟
بعیده تا صبح دووم بیاره. خونه میبینمت.
اون همون چیزی رو میخواد که سه ماه پیش میخواست،
اما گاز توی معدن کار رو تموم نکرد، نه؟
گاز توی معدن برای 'لوکاس کایل' بود.
اون توی معدن بود؟
فرار کرد.
اما گاز شهردار رو از پا درآورد.
خب، به نظر میاد اون صدایی که اون تو هست، فکر میکنه این اتفاق خوبی بوده.
یه مرگ قهرمانانه و این حرفها.
و این،
این میتونه نیاز به ریختن دارو توی آب رو از بین ببره.
من برات انجامش میدم.
باید خودم انجامش بدم.
آره. درک میکنم.
اما لازم نیست تنها باشی.
خانم سیمز کِی میرسه اینجا؟
الان تو راهه.
میخواد وقتی میرسه، بیهوش باشه.
نگهش دار.
چه خبره؟
- باشه. باشه. - نه.
هی. هی، هی، هی.
- آروم باش. چیزی نیست. - کمک! کمک!
- ساکتش کن. - کمک! کمک!
نه، نه، نه، نه.
باید بریم. همین الان.
- هی. هی، هی. چیکار میکنی؟ - باید به یه نفر زنگ بزنیم.
باید به یه نفر زنگ بزنیم؟
این دیگه چه کوفتیه؟
- اونا همین الان یه نفر رو غیب کردن، میفهمی؟ - لعنت بهش!
و احتمالاً دارن از طریق گوشیهامون شنود میکنن.
- اگه شارلوت زنگ بزنه چی؟ - تو نمیتونی...
دنیل، تو نمیتونی با شارلوت حرف بزنی. اونا تماسهاش رو زیر نظر دارن.
باید از اینجا دور بشیم. فقط نمیدونم...
- صبر کن. چی... - ...که آیا ماشینم شنود یا ردیاب داره یا نه.
فکر کردی این چیه؟
یه نفر اون مرد رو غیب کرد.
فهمیدی؟
پس حالا باید بریم یه جای امن.
فکر کنم یه جایی رو بلد باشم.
کجا؟
خیلی خب، فقط... فقط... تا ساعت ۱۰ پیدات نشه.
تا اون موقع باید چیکار کنم؟
هر کاری میکنی، خونه نرو.
حالت خوب میشه. پرستار!
- بهم بگو حالش خوبه. - نمیدونم.
سعی کردم پیشش بمونم. نذاشتن.
- من واقعاً آدم آشغالیام. - داری چی میگی؟
جولز برای کمک سراغم اومد.
اول نادیدهاش گرفتم و بعد سرش داد زدم.
نباید خودت رو سرزنش کنی. من تنهاش گذاشتم توی معدن.
- چه بلایی سرش اومد؟ - رفت تو که سعی کنه بقیه رو نجات بده.
معلومه که رفت.
نمیذارن ببینیش.
هی، امرسون.
نبض داره.
لعنتی.
خیلی خب. بگیرش. نفس بکش. نفس بکش. نفس بکش. آفرین، خوبه.
باید بریم. باید بزنیم بیرون.
کلانتر.
خب، چی میخوای بدونی؟
فقط میخوام تأیید کنم که علت مرگ سم موش بوده.
- نمیتونم تأیید کنم. - وقت بیشتری لازم داری؟
نه، منظورم اینه که مسموم نشده.
امشب کلی جسد داشتم که علت مرگشون سم موش اسپریای بوده.
ریههاشون سوخته.
ولی ریههای اون کاملاً سالمه.
پس چی شده؟
محکم به پشت سرش ضربه خورده.
تقریباً مطمئنم با یه تیکه میلگرد بوده.
رد آجهای میلگرد روی زخم مونده.
- کِی؟ - با توجه به کبودی؟ یکی دو روز پیش.
کجا پیداش کردید؟
یکی از تیمهای جستجو برای اطمینان رفت توی یه تونل مسدود.
اون ته پیداش کردن.
شاید به دلیلی اونجا بوده و سقف ریزش کرده؟
- اونا از میلگرد استفاده میکنن... - نه. وقتی گفتم ریههاش سالمه،
منظورم این بود که توی معدن نمرده.
هر کسی که اون تو بمیره، که من تو این سالها زیاد دیدم،
همیشه توی ریههاش گرد و خاک هست.
قرار نبود هیچوقت پیداش کنن.
لطفاً زخم رو نشونم بده.
بیلینگز به معاون مورفی.
بفرمایید کلانتر.
اگه کارلا مکلین رو دیدی، بهش بگو بیاد بخش تدارکات.
قضیه در مورد سایهاشه.
پیداش کردید؟
آره.
خیلی خب. اون چیزی نبود که انتظار داشتم.
معلومه که جای تو نیست.
این یعنی چی؟
فقط اینکه تو یه ساب ۳۰ ساله سوار میشی. اونم نه از روی مد و فانتزی.
و...
این فرق داره.
واسه اطلاعتون بگم، من تو انتخاب این وسایل کمک کردم.
واسه کی؟
پالمر. دوستپسرم که ازش جدا شدم.
و این پالمر مشکلی نداره که تو هر وقت بخوای میای و میری؟
اون برای ماموریت رفته سودان جنوبی.
خیلی خب.
- هی. - بله.
کفشهات رو دربیار.
واو.
اولین کاری که من بعد از تموم شدن یه رابطه میکنم اینه که همه مدارک رو یه جایی دفن کنم.
ولی این یارو یه عکس بزرگ از تو زده به دیوارش.
آره. پالمر اینجوری نیست.
چه جوری؟
خالهزنک.
پس تیپ مورد علاقهت اینه؟
- مردهای غیرخالهزنک و برنده جایزه پولیتزر. - خدایا، اون قرار نبود که.
چیزی واسه خوردن هست؟
تعارف نکن، خودت بردار.
بین خونه استیو تا اینجا کجا بودی؟
فقط همینطوری قدم زدم، سعی کردم ذهنم رو آزاد کنم. تو چی؟
اداره.
کدوم اداره؟ تو که اخراج شدی.
کارت ورودم رو نگه داشتم. به کامپیوتر نیاز داشتم.
خیلی خب. من کلی جستجو درباره آدرس استیو انجام دادم.
اوه، معلوم شد که اسمش در واقع استیون پرایسه.
بالاخره شمارهای که فکر میکردم موبایلشه رو پیدا کردم.
پیغامگیر گفت که این شماره در حال حاضر استفاده نمیشه.
شاید مال اون نبوده.
خب، بعدش به شماره پدرِ فرمانده اسکادران شارلوت زنگ زدم.
- آقای آلامدا. - آره.
پیغامگیر گفت که این شماره در حال حاضر استفاده نمیشه.
پریروز که کار میکرد.
ما داریم با چه عوضیهایی سر و کله میزنیم؟
پس بریم پیش پلیس؟
حدس میزنم اونا از اون مدل آدمایی باشن که مطمئن بشن قضیه به جایی نرسه.
تاریخ انقضای اینا دو سال پیش تموم شده.
نه، بس کن. اه.
بیا.
- اینا رو از اول داشتی؟ - قدم بعدیمون چیه؟
اصلاً قدم بعدیای داریم؟
منظورم اینه که بدون اون فایل ضبط شده ارتباطات، عملاً دستمون به جایی بند نیست.
خب، اون گفت یه نفر تو مولداوی ارتباطات رمزگذارینشده رو ضبط کرده.
اگه بتونیم بفهمیم اون کیه،
شاید بتونیم یه کپی دیگه از اون فایل بگیریم و پخشش کنیم.
چطور کسی رو پیدا کنیم که هیچی ازش نمیدونیم؟
میدونی، خونه استیو، اون بازی شطرنج.
عجیب بود، نه؟ انگار وقتی نوبتش شد، کلاً حال و هواش عوض شد.
یه کاسهای زیر نیمکاسهش بود.
فقط یکی دو حرکت تا مات کردن فاصله داشت، ولی بیدلیل شاهش رو لو داد.
شاید فقط حواسش پرت بوده.
و اگه هدفش از بازی، بردن نبوده باشه چی؟
اگه داشته با این کار پیام میرسونده چی؟
منظورت چیه؟
ببین.
وقتی اسنودن اون اسناد آژانس امنیت ملی رو در سال ۲۰۱۳ لو داد،
مشخص شد که مامورهای دولتی از بازی 'دنیای وارکرفت'
برای نفوذ به سازمانهای تروریستی استفاده میکردن.
اونا فکر میکردن تروریستها ممکنه از بازیهای آنلاین برای ارتباط استفاده کنن.
خب، میخواسته چی بگه؟
نمیدونم. شاه... شاه سقوط کرده؟
ببین، مهم نیست منظورش چی بوده.
اگه فقط بتونیم بفهمیم حریفش کی بوده،
شاید یه سرنخ دیگه پیدا کنیم.
چطوری این کار رو بکنیم؟
خب، من فقط تیکهی آخر اسم کاربریش رو دیدم.
یه چیزی بود، یه چیزی...
'پاگنده زندهست'.
خب، این که مسخرهست.
- عالیه. گیرش آوردیم. - یه جورایی.
چیزی بود که دیدم.
چی؟
خب، تو توی این کارا واردی، نانسی درو.
اوهوم...
نه، نه. اینطوری صدام نکن.
توی مدرسه اینطوری صدات میکردن؟ نقطه ضعفته؟
یه بار دیگه اونطوری صدام کن تا ببینی چی میشه.
میکشمت. تو خواب میکشمت.
لوکاس کایل لعنتی.
شنیدم دنبال من میگشتی.
- اوهوم. - خب، باشه.
میترسم از چیزی که میخوام بگم خوشت نیاد.
چی میخوای بگی؟
تو و اون دار و دستهی 'بیرونیهات' مدام به مردم میگین بیرون امنه.
- چون امنه. - نه، نیست.
چیزی که توی صفحههای نمایش کافهتریا میبینین،
دقیقاً همون چیزیه که واقعاً اون بیرونه.
لعنتی.
مخ تو رو هم زدن. تعجبی نداره که نتونستیم پیداش کنیم.
احتمالاً مهمون اونا بوده توی یه آپارتمان بزرگ اون بالا.
من توی معدنها بودم.
من اون ویدیوی تمیزکاری رو دیدم، عوضی.
میدونم که دارن دروغ میگن.
اون بیرون یه بهشت لعنتیه.
اون ویدیو رو توی کلاهها میذارن
تا هر کسی رو که میفرستن بیرون، واقعاً تمیزکاری کنه.
ویدیو توی کلاه؟
حرفش رو باور میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.