لومړۍ 200 کرښې.
قربان، ما نمیتونیم بذاریم اینجوری بمونه وگرنه تو دردسر میافتیم.
ما باید در مورد آن کاری انجام دهیم
یا اینکه خیلی خطرناک میشه
ما دکتر را آوردیم، حتی چند تا جادوگری هم کردیم و انواع و اقسام مراسم مذهبی را انجام دادیم.
چه کار دیگری میتوانیم انجام دهیم؟
جادوگران قدیمی نمیتوانند این را درست کنند
یه شرکت کاملاً جدید به نام چو مانتار هست
متعلق به و اداره شده توسط مردی که مانند هدیه ای از آسمان ها برای ارواح است
اسمش دینامو هست
اگر او بیاید، همه چیز را درست خواهد کرد.
چو مانتار و شرکا
انگار یه شرکت نرمافزاریه
این نرمافزار نیست، بلکه یک شبحافزار است
مطمئنی که اونا میتونن این مشکل رو حل کنن؟
اگر آنها بیایند، حتی یک روح هم در اینجا باقی نخواهد ماند
چشمگیر، درست است؟
شیاطین اینجا هستند!
سلام، اسم رو اشتباه نگو
او شیطان نیست، او دینامو است!
سردار من!
اون رئیس منه!
او آکانکشا است، دستمال سر رؤسا
یه کتک حسابی بهت میزنم! منظورم اینه که، منشیشون
خب، چرا دینامو باهات نیومده؟
مواظب خودت باش، حتی اگه تو جیپ جا باشه، اون نمیاد
چون خیلی به سلامتیش اهمیت میده
به همین دلیل است که او صبح زود بیدار شد، همه چیز را آماده کرد و قبل از طلوع آفتاب حرکت کرد!
اما هنوز هیچ نشانهای از او نیست؟
ورودی بعضی از افراد مثل گردباد است
با دیگران، تمام نمایش رعد و برق و تندر را خواهید دید
اما وقتی رئیسمون از راه میرسه، زنگوله خودش به صدا درمیاد!
فکر کردی دینام یعنی لوازم جانبی دوچرخه؟
او وحشت زده است
حتی ارواح هم اگر اسمش را بشنوند، وحشت میکنند و طلسم به خود میزنند !
رئیس ما رکوردهای بیشتری در شکار ارواح نسبت به رکوردهای ویرات کوهلی در کریکت شکسته است !
چرا اینقدر دیر، رئیس؟
برای اینکه یک نفر در زندگی پیشرفت کند، به زمان نیاز است
دوچرخهسواری خلاف جهت شیب میتواند سخت باشد!
این رومئوی پیرِ ویلچرنشین کیست؟
او صاحب این خانه است -اوه!
شما باید همسرش را از تسخیر روح آزاد کنید.
همسر
بیا عملیات کمالی رو شروع کنیم - آره!
بیا بریم - بیا!
قربان، ایشون همسر دوم من کمالی هستن
همسر اولت مُرد و روحش همسر دومت رو تسخیر کرد، درست میگم؟
زن اولش که نمرده -پس؟
او فرار کرد!
هی، ساکت باش!
از شما پرسیدند؟
آقا، من این را به عنوان پای شما میبینم و نه دست شما.
بهتر است پا را هم نگه دارید
هی، ساکت باش!
شما بگید آقا
من این را به عنوان پای تو میبینم و نه دست تو
همه چیز را اشتباه متوجه شدهاید
اگر همسر اولت را همسر واقعی خودت میدانستی، همسر دومت اینطور نمیشد.
ببین، این مسئولیت ماست که مشکل تو رو حل کنیم
نیازی به استرس نیست
جدی، داری به ما ملحق میشی؟
اجازه ندارم؟
میتونی بیای، اما با ویلچر وارد میشی ، اما با برانکارد میری.
آیا این برای تو جالب است؟
اون قلابیه!
فقط داره نقش بازی میکنه
هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد روح او را تسخیر کرده است
چطور میتونی با اطمینان بگی، رئیس؟
ببین، اون همه فیلمهای ارواح رو از «احضار» گرفته تا «کاروا» دیده، و داره نقششون رو بازی میکنه!
دمای اتاق ۲۶ درجه سانتیگراد است
عرقیات ذاتاً سرد هستند
بعید است که آنها در این دما در بدن وجود داشته باشند
فکر کنم داشت آرایش میکرد و وقتی صدای آمدن ما را شنید، آرایشش را دور انداخت.
ای!
چقدر شجاعی!
مرا تنها بگذار، سگ!
من گیج شدم کدوم ایالت - همچین چیزی نیست، رئیس
فقط به زبان تلوگو صحبت میکند
ایالت دچار تفرقه شد، درست است؟
دارم فکر میکنم که آیا او روحی از آندرا یا تلانگانا است!
همه میدونن!
از اینجا برو.
ما برای صبحانه ماسالا دوسا و برنج لیمویی خوردیم ، شما چطور؟
ای!
پیراهن اتو شدهام را کثیف نکن!
بهش نگاه کن، رئیس!
کمالی، پایین را نگاه کن.
پایین را نگاه کن.
پایین رو نگاه کن! - واضح نیست؟ فقط خم شو!
ویدیوی قدیمی شما از کارآگاه خصوصی ما
کمالی، لو رفتی، بازیگری رو ول کن
این یکی از بلاریه، درسته؟
با تو به اوتی اومد، درسته؟
بله، آقا
اون دوست پسر قدیمی منه
تو داراییهای مرد ویلچری رو گرفتی، اما داری با یارو اوتی خوش میگذرونی!
اصلاً چطور ممکن است؟
لطفا در این مورد به کسی چیزی نگید ، آقا
من این را به عنوان پای تو میبینم، نه دست تو
چرا خونوادت انقدر با هم قاطی شدن؟
این پا نیست، این فقط دست است
هی، بس کن!
به جای ازدواج با اون یارو اوتی
چرا با این مرد ویلچرنشین ازدواج کردی ؟
من مقصر نیستم، همه تقصیرها گردن خانوادهام است.
پولش را دیدند و فکر کردند که من راضی خواهم بود
آنها مرا مجبور به ازدواج با او کردند
دارم این نقش رو بازی میکنم به این امید که منو به حال خودم بذاره
باشه، همه ما از عشق تو حمایت خواهیم کرد
گوش کن، چون مشکل اساسی تو عشق است
فعلاً همین صدا را ادامه دهید
ای! هرگز فراموشت نمیکنم! هرگز فراموشت نمیکنم!
تو واقعاً شیفتهی شخصیت هستی، اما زبان مشکل دارد
مرا تنها بگذار، سگ!
این دفعه قراره همه جوایز بازیگری رو از آن خودت کنی! -بله
بزن بریم، به فریاد «میکُشمت» ادامه بده - عالیه!
اوتی داره میاد!
انگار دوره درمانش تموم شده
بالاخره خدا نجاتت داد!
الان حال کمالی خوبه؟
برای رفع همه اینها زمان زیادی لازم است
دقیقاً چند روز؟
مثل ۹ ماه
۹ ماه؟ -اون باید تعجب کنه!
چی؟ ۹ ماه؟!
آقا، ارواح انواع مختلفی دارند
بعضی از ارواح از آن دسته ارواحی هستند که سریع وارد و خارج میشوند
و نوع دیگر بارها و بارها تصرف میکند
و نوع دیگر اصلاً آنجا را ترک نخواهد کرد
همسر شما تحت تصرف نوع دوم است.
نوعی که مکرراً تصرف میکند
یعنی زنش شده مهمانخانه برای روح؟
خدای من! بهش نگو مسافرخونه، اشتباهه!
مهمانسرا به روی همه باز است
این یک خانه روستایی است که فقط با دعوتنامه میتوان وارد آن شد، فقط افراد برگزیده میتوانند وارد شوند.
خفه شو - چطور اینجا رو خونه خودم کنم؟
قربان، همسرتون رو به اوتی میبریم.
با تمام قوا با روح مقابله کنید
و گزارش را برای شما ارسال کنم
فردا همسرت را به اوتی بفرست و خودت عازم زیارت خواهی شد.
نمیدانم چگونه از کمک شما تشکر کنم
جزئیات حساب را برایت میفرستم، از تو تشکر میکنم.
جدی میگم، با این سرعت، کی به خونه میرسیم؟
همه اینها بخشی از آمادهسازی است!
ما برای خانه اینقدر کند پیش نمیرویم؛ ما داریم حال و هوای درست آهنگ را ایجاد میکنیم!
اوه! -بله
«هیولاهای من»
«هیولاهای من»
«هیولاهای من»
«هیولاهای من»
«اگر یک هیولا وارونه آویزان باشد، چه کار میکنی ؟»
«اگر روحی پشت سرت باشد، آیا اصلاً جایی برای فرار هست؟»
«حتی آرزوهای برآورده نشدهی ارواح درگذشتگان نیز نیاز به توجه دارند»
«برای هر مشکلی، ما اولین کسانی هستیم که به آنها مراجعه میکنیم»
«حضور پر سر و صدای کلاغ، خبر از آمدن مهمان میدهد»
«دیدن جغد به معنای مرگ در راه است»
«ناله کردن سگهای خیابانی نشانهای از حضور ارواح است»
«در دستها و پاهای نشسته، ارواح دری باز مییابند»
«اگر این اتفاقات شبحوار رخ داد ، نترسید، ما پشتتان هستیم»
«ما روح شیطانی را میگیریم و بیسروصدا آن را به گوشهای میفرستیم!»
چو مانتار
چو مانتار
چو مانتار
چو مانتار
«اگر مچ پا صدا میدهد یا پا وارونه است»
«نگران نباش؛ با چو مانتار تماس بگیر!»
«اگر خانمی را با ساری سفید که از درخت تمر هندی آویزان است، دیدید »
«فاصلهات را حفظ کن؛ با چو مانتار تماس بگیر»
«میگویند نخها و طلسمها ارواح را دور نگه میدارند»
«به این ایدهها اعتماد نکن؛ با چو مانتار تماس بگیر!»
«میگویند لیمو در جیب و جارو کنار تخت، ارواح را دور نگه میدارد»
«به این حرفها گوش نده؛ به چو مانتار زنگ بزن!»
«مرکز تجارت جهانی دفتر مرکزی ماست»
«ما استاد شکار ارواح هستیم!»
«ما شکارچیان ارواح، ابرقهرمانان واقعی هستیم»
«چو مانتار»
«چو مانتار»
«چو مانتار»
«چو مانتار»
«شبهایی که ماه نیست، چطور و کجا قدم خواهی گذاشت ؟»
«اگر روحی پشت سرت باشد، آیا اصلاً جایی برای فرار هست؟»
«حتی آرزوهای برآورده نشدهی ارواح و اشباح نفرینشده هم نیاز به توجه دارند»
«آخرین وداع با ارواح و اشباح، نقطه قوت ماست»
«حضور پر سر و صدای کلاغ، خبر از آمدن مهمان میدهد»
«دیدن جغد به معنای مرگ در راه است»
«ناله کردن سگهای خیابانی نشانهای از حضور ارواح است»
«در خواب، خیلی شبیه چرت زدن در قبرستان است »
«اگر این اتفاقات شبحوار رخ داد ، نترسید، ما پشتتان هستیم»
«ما روح شیطانی را میگیریم و بیسروصدا آن را به گوشهای میفرستیم!»
«چو مانتار»
«این رمز ماست»
«چو مانتار»
«حتی ارواح هم از این برند میترسند!»
«چو مانتار»
«این رمز ماست»
«چو مانتار»
«حتی ارواح هم از این برند میترسند!»
با درود، به همگی
از صمیم قلب به همه شما در این برنامه ویژه درباره علم و نیروهای ماوراءالطبیعه خوش آمدید!
برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه علمی خود در مورد نیروهای ماوراء طبیعی
امروز دینامو، فعال مشهور مسائل ماوراءالطبیعه را با خود داریم.
No comments yet. Be the first to leave one.