The first 164 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
قربان، نمیشه همینطور ولش کنیم وگرنه بدجوری به دردسر میافتیم
باید یه کاری بکنیم
وگرنه واقعاً خطرناک میشه
دکتر آوردیم، جادو و هر جور مراسمی رو هم امتحان کردیم
دیگه چی کار میتونیم بکنیم؟
این جنگیرهای قدیمی از پسش برنمیان
یه شرکت تازهتأسیس هست به اسم «چو مانتار»
صاحبش انگار هدیهٔ آسمونه برای خلاصشدن از ارواح
اسمش دایناموئه
اگه بیاد، همهچی رو درست میکنه
شرکت چو مانتار؟
شبیه اسم شرکت نرمافزاریه
نرمافزار نیست، روحافزاره
مطمئنی میتونن این مشکل رو حل کنن؟
اگه بیان، یک روح هم اینجا نمیمونه
تحتتأثیر قرار گرفتی، نه؟
دیمونز اومد!
الو، اسمش رو اشتباه نگو
دیمونز نیست، دایناموئه!
رئیس منه!
رئیس خودمه!
اینم آکانکشاست، تاجِ سرِ رئیسها
الان یکی میزنم تو سرت! ـ یعنی منشیشونه
پس چرا داینامو باهاتون نیومده؟
کمرت رو نجات بده؛ حتی اگه توی جیپ جا باشه اون سوار نمیشه
چون خیلی به سلامتیش اهمیت میده
برای همین سحر بیدار شد، آماده شد و قبل طلوع راه افتاد
پس چرا هنوز پیداش نیست؟
ورود بعضیها مثل گردباده
بعضیها هم با رعدوبرق وارد میشن
اما وقتی رئیس ما میرسه زنگ مخصوص خودش به صدا درمیاد
فکر کردی داینامو یعنی چراغ دوچرخه؟
خودِ وحشته
روحها هم با شنیدن اسمش میترسن و طلسم به گردن میندازن
رئیس ما بیشتر از رکوردهای کریکت ویرات کوهلی رکورد جنگیری شکسته
چرا اینقدر دیر کردی، رئیس؟
بالا اومدن توی زندگی زمان میبره
رکابزدن سربالایی هم سخته!
این رومئوی ویلچرنشین کیه؟
صاحب این خونهست ـ آهان
باید زنش رو از تسخیر روح نجات بدی
زن؟
عملیات کامالی رو شروع کنیم ـ بله!
بریم ـ بجنبید!
قربان، این زن دومم، کامالیه
زن اولت مرده و روحش زن دومت رو تسخیر کرده، درسته؟
زن اولش نمرده ـ پس چی؟
فرار کرده!
هی، ساکت!
از تو پرسیدن؟
قربان، این رو پات حساب میکنم نه دستت
پس همون پا رو بگیر
هی، ساکت!
خودت بگو، قربان
این رو پات میبینم، نه دستت
همهچی رو اشتباه گرفتی
اگه زن اولت رو واقعاً همسرت میدونستی زن دومت به این روز نمیافتاد
ببین، حل مشکلت وظیفهٔ ماست
نگران نباش
جدی میخوای باهامون بیای؟
مگه اجازه ندارم؟
میتونی بیای، ولی با ویلچر وارد میشی و با برانکارد برمیگردی
باهاش مشکلی نداری؟
داره نقش بازی میکنه!
همهاش اداست
هیچ نشونهای از تسخیرشدن نداره
رئیس، چطور اینقدر مطمئنی؟
از «احضار» تا «کارووا» همهٔ فیلمهای ترسناک رو دیده و داره تقلیدشون میکنه
دمای اتاق بیستوشش درجهست
روحها ذاتاً سردن
بعیده توی بدنی با این دما بمونن
فکر کنم داشت آرایش میکرد صدای ما رو که شنید، وسایلش رو پرت کرد
هی!
چقدر رو داری!
ولِت نمیکنم، سگ!
نفهمیدم اهل کدوم ایالته ـ چیزی نیست، رئیس
فقط داره تلوگویی حرف میزنه
که ایالت رو تقسیم کردن، نه؟
موندم روحش از آندراست یا تلانگانا!
همهتون رو میکشم!
از اینجا برید بیرون!
ما صبحانه ماسالا دوسا و برنج لیمویی خوردیم، تو چی؟
هی!
پیراهن اتوکشیدهم رو خراب نکن!
رئیس، نگاهش کن!
کامالی، پایین رو نگاه کن
پایین رو نگاه کن
پایین رو نگاه کن! ـ واضح نگفت؟ خم شو!
ویدیوی قدیمیته که کارآگاه خصوصیمون پیدا کرده
کامالی، دستت رو شده؛ نمایش رو تموم کن
این همون یارو از بلاریه، نه؟
همون که باهات اومد اوتی، درسته؟
بله، قربان
دوستپسر سابقمه
مال و اموال این ویلچری رو گرفتی ولی با اون یاروی اوتی خوش میگذرونی؟
اصلاً چطور ممکنه؟
لطفاً این موضوع رو به کسی نگید، قربان
این رو پات میبینم، نه دستت
چرا شماها اینقدر قاطی کردید؟
این پا نیست، دستشه
هی، بس کن!
چرا بهجای اون یاروی اوتی...
با این مرد ویلچری ازدواج کردی؟
تقصیر من نیست، همهاش کار خانوادهمه
پولش رو دیدن و فکر کردن آیندهم تأمین میشه
مجبورم کردن باهاش ازدواج کنم
این نمایش رو راه انداختم تا خودش ولم کنه
باشه، همهمون از عشقت حمایت میکنیم
ببین، چون اصل مشکلت عشقه...
فعلاً با همین صدا ادامه بده
هی! هیچوقت فراموش نمیکنم! هیچوقت فراموشت نمیکنم!
خوب رفتی توی نقش فقط زبانت مشکل داره
ولِت نمیکنم، سگ!
امسال همهٔ جایزههای بازیگری رو میبری! ـ آره
بریم، همون «میکشمت» رو ادامه بده ـ عالیه!
یاروی اوتی داره میاد!
انگار درمان تموم شد
بالاخره خدا نجاتت داد!
کامالی حالش خوبه؟
درستکردن همهچی زمان زیادی میبره
دقیقاً چند روز؟
حدود نُه ماه
نُه ماه؟ ـ این اونیه که باید تعجب کنه!
چی؟ نُه ماه؟!
قربان، روحها انواع مختلف دارن
بعضیها زود میان و زود میرن
یه نوع هم مدام تسخیر میکنه
یه نوع دیگه هم اصلاً بیرون نمیره
زن شما گرفتار نوع دومه
همونی که مرتب برمیگرده و تسخیرش میکنه
یعنی زنش مهمانخانهٔ ارواح شده؟
ای بابا! نگو مهمانخانه، درست نیست
مهمانخانه برای همه بازه
این یه خانهباغِ دعوتیه فقط افراد خاص راه دارن
خفه شو ـ چطور میتونم خونهش کنم؟
قربان، زنتون رو میبریم اوتی
تمامقد با روح درگیر میشیم
و گزارشش رو براتون میفرستیم
فردا زنت رو بفرست اوتی خودت هم برو زیارت
نمیدونم چطور بابت کمکتون تشکر کنم
شمارهحساب رو میفرستم تشکرتون رو اونجا بریزید
جدی؟ با این سرعت کی به خونه میرسیم؟
این بخشی از فضاسازیه!
برای رسیدن به خونه آهسته نمیریم داریم حالوهوای آهنگ رو میسازیم
آهان! ـ آره
درود به همه
به برنامهٔ ویژهٔ «علم و نیروهای ماورایی» خوش اومدید
برای ارائهٔ دیدگاه علمی دربارهٔ نیروهای ماورایی...
امروز فعال مشهور حوزهٔ ماوراءالطبیعه داینامو مهمون ماست
لقب «قدیس نیروهای ماورایی» واقعاً برازندهشه
با تشویقی گرم دعوت میکنیم روی صحنه...
آقای داینامو
سلام و درود به همهٔ دانشجوهایی که مشتاقانه منتظر پرسیدن سؤالن
من یه سؤال دارم
قبل از اینکه به سؤالت برسیم...
بذار چند نکته بگم
مردم گرما، بو، باد و فکر رو باور دارن...
با اینکه با چشم دیده نمیشن
چون تجربهشون کردیم
ولی هیچکس نیروهای ماورایی رو باور نمیکنه
چون کسی اونها رو ندیده یا تجربه نکرده
همونطور که هر دانشآموزی توی کلاس متفاوته...
یکی ضعیفه، یکی متوسط، یکی درخشان
No comments yet. Be the first to leave one.