Resident Alien

Resident Alien

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Resident Alien S02E11 XviD-AFG
Resident Alien S02E11 1080p x265-ELiTE
Resident Alien S02E11 720p WEB x265-MiNX
Resident Alien S02E11 720p WEB h264-GOSSIP
Resident Alien S02E11 1080p WEB h264-GOSSIP
Resident Alien S02E11 1080p HEVC x265-MeGusta
Resident Alien S02E11 The Weight 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Resident Alien S02E11 The Weight 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Resident Alien S02E11 The Weight 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E11 The Weight 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 𝟑𝟎𝐧𝐚𝐦𝐚 | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
x264
1080
په خپور شو: 2022-08-27
ډاونلوډونه: 90
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...

‫کشتمش.

‫چه‌جوری با خودم کنار بیام؟

‫هیچ‌کس دیگه‌ای از ‫قرار ملاقات ما خبر نداشت.

‫مردان سیاه‌‌پوش دکتر ایثن رو بردن.

‫فکر می‌کردم این باعث می‌شه ‫قیافه‌‌ت عوض بشه.

‫به محض اینکه بفهمن انسانه...

‫می‌‌فهمن که آدم‌‌فضایی ‫هنوز تو پیشنس‌ـه.

‫بچه‌فضایی هنوز برنگشته.

‫باید پیداش کنم تا بتونم...

‫بقیۀ پیام جالوت رو ببینم.

‫آدم‌فضایی!

‫توپ تنها چیزیه که...

‫می‌تونست جونت رو نجات بده.

‫حتماً جاسوس داریم.

‫تبریک می‌گم، ‫حالا دیگه با هم یه طرف ماجراییم.

‫- همبرگر. ‫- اوه، مرسی.

‫درمورد جاسوس‌‌مون چی پیدا کردی؟

‫هنوز هیچی.

‫خب، بهتره پیداش کنی...

‫چون هر کی که هست ‫اون توپ رو می‌خواد...

‫و خیلی راحت و خوشحال ‫هر دومون رو به‌‌خاطرش می‌‌کشه.

‫باید کمکم کنی. ‫من نباید این‌‌جا باشم.

‫به من دست نزن.

‫یه اتفاقی داره می‌افته.

‫من آدم‌‌فضایی نیستم.

‫آدم‌‌فضایی‌‌ها منو دزدیده بودن.

‫می‌دونن که نباید به نگهبان‌‌ها دست بزنن.

‫چیزی نیست.

‫بازم بگرد.

‫یادته.

‫قرار نبوده یادت باشه.

‫تو هم یکی از اونایی.

‫اگه می‌خوای زنده بمونی...

‫یادت نره که مال مائی.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB@»

‫- سلام. ‫- سلام.

‫شنیدی جرارد چی شده؟

‫وای، آره.

‫واقعاً ناراحت شدم. ‫خیلی مرد خوبی بود.

‫از دفعۀ آخری که اومد...

‫این شال ترمه رو این‌‌جا گذاشته.

‫باشه. آدرس خواهرزاده‌‌اش رو داریم...

‫پس می‌تونیم شالش رو به...

‫نه. به‌‌هیچ‌‌وجه.

‫باشه. می‌‌ذارم گردنم سردش بشه.

‫ولی اگه آنفولانزا بگیرم تقصیر توئه.

‫دارم می‌‌گیرم.

‫شاید فردا نیام سر کار.

‫من که بدم نمیاد.

‫- شنیدی چی گفتم، آستا؟ ‫- هوم.

‫گفتم: «من که بدم نمیاد.»

‫اگه نیاد سر کار.

‫خنده‌دار بود.

‫آره.

‫جرارد هاندمر دیشب فوت شد.

‫گواهی فوتش رو میزته.

‫باید امضاش کنی.

‫خیلی مریضی داشت...

‫و دهانش بوی جنازه می‌داد...

‫ولی جا خوردم.

‫اصلاً هم جا نخوردم...

‫چون خودم دیشب کشتمش.

‫از جرارد بدم نمی‌‌اومد.

‫از من خوشش می‌‌اومد ‫و گفت می‌تونم بعد مردنش...

‫شیرهای یخچالش رو بردارم واسه خودم.

‫یکی از کلاه‌‌هاش رو هم برداشتم.

‫می‌‌خوام برم دنبال بچه‌‌فضایی بگردم...

‫اگه بخوای می‌‌تونی بیای.

‫می‌تونیم از اون چوب‌‌شورها که...

‫دوست داری هم بگیریم.

‫نه، ممنون.

‫چرا نگام نمی‌کنه؟

‫از دست چوب‌‌شورها عصبانی‌‌ای...

‫یا از دست من؟

‫من خوبم.

‫به‌‌‌‌نظر که خوب نمیاد.

‫دلم برای آستای شاد و خندون تنگ شده.

‫مدت زیادی خندون نموند.

‫قهوه می‌‌خوای؟

‫عزیزم، نمی‌تونم کافئین بخورم.

‫باردارم.

‫یه چای گیاهی می‌خورم.

‫خوش به حال من.

‫هی، واسه گروه موسیقی مدرسه ثبت‌‌نام کردم.

‫واقعاً؟

‫نمی‌‌دونستم به ساز زدن علاقه داری.

‫عالیه، رفیق.

‫آره، درام می‌‌زنم.

‫فروشگاه موسیقی ‫فردا درام‌‌هام رو میاره این‌‌جا.

‫باید بهشون زنگ بزنین ‫که پول ساز رو بدین.

‫عزیزم، فکر نمی‌‌کنم بشه.

‫آره، رفیق، برات درام نمی‌خریم.

‫نمی‌شه همچین سروصدایی ‫تو خونه داشته باشیم.

‫- چرا نمی‌‌شه؟ ‫- خب، چون قراره...

‫که یه...

‫قراره که چی داشته باشم؟

‫قراره که یکی بیاد بهت سر بزنه...

‫عموزاده فرنک میاد.

‫و فرنک از صداهای بلند خوشش نمیاد.

‫فکر می‌کردم عموزاده فرنک...

‫توی اون حادثۀ قایق‌‌رانی ‫در نانتاکت فوت کرد.

‫آره، درسته.

‫ولی تو ساحل پیداش کردن...

‫با خوردن ماهی و نارگیل زنده مونده بود.

‫می‌دونی، می‌‌گن معجزه بوده.

‫نانتاکت نارگیل داره؟

‫اینم قسمتی از معجزه بوده.

‫باورم نمی‌‌شه عموزاده فرانک زنده‌‌ست!

‫برم براش نامه بنویسم.

‫- عزیزم؟ ‫- جان؟

‫می‌دونی که وقتی اوایل بارداریه...

‫نباید به کسی چیزی بگی.

‫اینو نمی‌‌‌‌دونستم.

‫- به‌‌نظرم می‌‌دونستی. ‫- خب، به‌‌‌‌نظر که آشنا میاد.

‫فکر می‌‌کردم اون عموزاده‌ت، اندرو بود که...

‫که تو قایق مرد.

‫عموزاده اندرو دو ماه قبل ‫شام پیش‌‌مون بود.

‫خب، تو زیادی عموزاده داری.

‫نمی‌دونم چرا آستا ‫باهام حرف نمی‌‌زنه.

‫شاید حسودیش می‌‌شه...

‫چون من الان می‌تونم ‫احساساتم رو کنترل کنم.

‫عنکبوت‌‌های احمق.

‫اه!

‫بعضی‌‌وقتا انسان‌‌ها ‫وقتی ناراحت‌ان ساکت می‌شن.

‫ولی آستا نباید ناراحت بشه‌.

‫حتی هنوز راجع‌‌به ‫اون نژاد بیگانه‌‌های شروری که...

‫روی زمین مخفی شدن چیزی بهش نگفتم.

‫باید این بچه رو پیدا کنم...

‫تا بتونم بقیۀ پیام جالوت رو ببینم.

‫پاهای مردم نژاد من سه تا انگشت داره...

‫که ردیابی این بیگانه رو آسون می‌‌کنه...

‫مگه اینکه...

‫مگه اینکه اون نوزاد ‫به شکل انسان شده باشه...

‫و به دلیل نامعلومی ‫کفش سایز کوچیک پاش کرده باشه.

‫این موجود یه انسان دورگه‌ست.

‫باید مادرزادی این دانش رو داشته باشه که...

‫چه‌‌جوری این‌‌جا روی زمین زندگی کنه...

‫که یعنی این نوزاد دورگه ‫باید خیلی باهوش باشه.

‫این یه گله.

‫بچه داره پی‌پی می‌‌کنه.

‫نه! خواهش می‌‌کنم دیگه‌ ‫تو شلوارت دستشویی نکن.

‫دیگه تحمل بوی این‌‌جا رو ندارم.

‫تمام شیشه‌‌های عطرم رو این تو خالی کردم.

‫عطرهام... دیگه خالی شدن. ‫هیچی‌شون نمونده، خب؟

‫پس می‌شه بری بیرون پشت یه درخت؟

‫پی‌پی تموم شد.

‫همین‌جوری اون‌‌جا نشسته بوده و ‫منتظر من بوده.

‫خدای من، طفلکی جی.

‫آره، واقعاً ناجور بود.

‫تو خیابون اومد سراغم.

‫خیلی ناراحت بود ‫و حقم داره که باشه.

‫تولدش رو از دست دادم.

‫درمورد جی مدام ‫همه‌چی رو خراب می‌کنم.

‫آدم خیلی مزخرفی‌ام.

‫- خب، نه. ‫- آدم مزخرفی نیستی.

‫خیلی هم محشری.

‫دوست‌داشتنی و مهربون و باملاحظه‌ای.

‫فقط حواست پرت شده بود ‫چون مجبور شدی یه آدم رو بکشی...

‫و جسدش رو دفن کنی.

‫که واقعاً هم ناجور بود.

‫هی، تو حالت خوبه؟

‫آره، خوبم.

‫واقعاً؟

‫خب... عالی نیستم.

‫من و الیوت سکس داشتیم.

‫چی...

‫اوه، وای، خدا. ‫بد بود؟

‫نه.

‫نه... خیلی هم خوب بود.

‫خیلی...

‫اونایی که سربه‌زیرترن کاردرست‌ترن.

‫آهان.

‫به‌گمونم انگار همون داستان همیشه‌‌ست...

‫بازم یه مرد رو قاتی مشکلاتم می‌‌کنم.

‫ولی این دفعه...

‫مشکل فقط این نیست که ‫تو غذاخوری بخوابم.

‫مخفی کردن جنازه‌‌ست.

‫خب، اون رو قاتی هیچی نمی‌‌کنی.

‫خودش تو رو خواسته.

‫می‌دونم، ولی من مثل یکی ‫از اون ساختمون‌‌های مصادره شده‌ام...

‫که جلوی ورودیش علامتی که نوشته باشه...

‫«امن نیست» نداره.

‫از مواد سرطان‌زا تو ساختش استفاده شده.

‫و می‌دونی... درجا و فوری آدم رو نمی‌‌کشه...

‫ولی عمر آدم رو کوتاه‌‌تر می‌‌کنه.

‫همین بلا سر الیوت میاد.

‫متأسفم.

‫واقعاً فکر می‌کردم حال‌و‌‌احوالت روبه‌‌راهه.

‫وقتی مشکلات فقط به خودم مربوط بود، ‫راحت‌‌تر بود، می‌دونی که؟

‫و حالا...

‫رابطه‌‌ام با الیوت داره جدی می‌‌شه، نمی‌دونم.

‫- آره. ‫- دیگه باید برم باشگاه.

‫متأسفم، دارس.

‫هی، آدم بدی بود، درسته؟

‫حقش بود.

‫- آره. ‫- آره.

‫هی، اگه هری رو دیدی، ‫بهش بگو پول یه پای رو بهم نداده.

‫دیشب یادش رفت حساب کنه.

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left