The first 200 lines.
آنچه پیشتر در «بیگانه مقیم» گذشت...
ایمپلنت بیگانه از بین رفته است.
شبیه یک تکه شیشه کوچک بود.
یه بله یا خیر ساده بهم بگو.
اون بچه کیته؟
آدم فضایی ها دزدیده بودنش،
و بعد ما سوار یک سفینه فضایی بودیم،
که در واقع درون ماه است.
دارم کم کم یادم میاد.
او آنجا بود.
خب، این ماجرای سفر در زمان چطور کار میکند؟
خیلی زود شما را به سال ۱۸۷۰ برمیگردانم.
۱۹۷۰!
خاکستریها انرژی بیگانهی من را دزدیدند.
من بهش نیاز دارم تا مانتید رو بکشم، زمین رو نجات بدم.
مکس، بریجت را گرفت.
فکر کنم داره سعی میکنه مانتید رو بگیره.
ها؟ اوه، هی بچهها.
هدر
عزیزم، من خونهام.
سلام.
هی، دارس.
اینجا بیرون چیکار میکنی؟
نمیخوای بهم تو خونه خوشامد بگی؟
پدر و مادرم به خانه خوشامد خواهند گفت
کنار توالت خراب و ادرار روی تختشان.
مدرسه اسکی ورمونت مورد علاقت چطوره؟
خوبه که.
نمیدانم.
دلم برای خانه تنگ شده.
راستش، دلم برات تنگ شده بود.
منم دلم برات تنگ شده بود داداش.
نه، احمق، منظورم اینه که، من...
دلم واقعاً برات تنگ شده بود.
ازت خوشم میاد. دلم برات تنگ شده بود.
فکر کردم با همه اون اسکی بازها قرار میذاری؟
خب، آره، اما همهشون یه جورایی احمقن.
هرچند، خیلی خوش تیپن
یه جورایی بود...
لطفا بس کنید.
اون پسرا تو نیستن.
جدی میگی؟
قسم میخورم به فورد فیستای خانم فونتین.
ستاره دنباله دار استفراغی.
پیاده شو و بمبارانش کن.
دارس!
بچهها!
جودی، چه کوفتیه؟
یکی به پلیس زنگ زد!
بدو!
اوه!
بچهها، به باباتون سلام کنید.
سلام!
هری، دوست دارم با چارلز، آیدان، هایدن آشنا بشی،
پالی، بلوف و هری جونیور
اوه.
خب، اونا... دماغشون به تو رفته.
یه چیزی در مورد هدر من فرق داره.
هری، ببین، من میدونم.
میدونم، باشه؟ فهمیدم.
خیلی زیاد است.
اما من واقعاً فکر میکنم که تو پدر فوقالعادهای خواهی شد.
و من فقط...
باید بهت بگم که بهت فکر کردم
از وقتی که رفتم، هر روز.
من هم به تو فکر کردهام، عشق من.
درسته
هنوزم مثل قبل دوستش دارم.
اما یه چیزی کمه
به خاطر اینه که ترکم کرده بود؟
به خاطر اینه که به من خیانت کرد؟
تو عشق زندگی من هستی،
و من خیلی، خیلی متاسفم.
اوه، همین.
حالا که انسان شدم، چهرهاش به نظرم چندش میاد
اوه.
اوه.
میدونی کی باعث همه این اتفاقا شده؟
اون جوزف خاکستری دورگه بود. - اوه.
اون خانوادهام رو تهدید کرد، هری،
و من... نمیدانستم چه کار کنم.
اما من... من دیگه نمی تونم فرار کنم
اون شبیه یه تاکسیدرمی جنزدهست.
اوه.
خب، جوزف دیگه مشکلی نیست
حالا فقط یه دونه دست داره.
دیگه برای خاکستریها کار نمیکنه
تازه زشت هم هست.
منظورم اینه که، برخلاف تو، که نقطه مقابل زشتی هستی.
آیا بو هم دارد؟
هری، دیگه هیچوقت تنهات نمیذارم.
تو باورنکردنیترینی،
موجود زیبایی که تا به حال دیدهام.
و تو... و تو همچنین...
خوشگلی - اوه.
من عاشق اینم که چطور... چشمات از صورتت بیرون زده،
مثل یک... مثل یک ماهی، اما یک پرنده.
آوو.
نه، نه. اوه!
اوه هو، نفست، عالیه...
نفست خیلی...
بازیگوش. - هوم.
میدونی چیه، به خاطر اون مانتید هست.
ببخشید، کاملاً یادم رفت اینو بگم.
من یه مانتید کشتم، دل و رودهاش رو خوردم.
آستا آنجا بود. کصافطو نجات دادم.
حتی یه دستت درد نکنه هم نگفت
تو مانتید رو کشتی؟
آره. - خبر خیلی خوبیه!
جهت اطلاع، بیرون، زیر قایق کانو است.
آره، یه کم دل و روده برات نگه داشتم.
گرسنهای؟
منظورم اینه که، به به. به به، به به، به به.
اما الان نه، فکر کنم.
نه الان، نه الان.
باشه، من اون رو اینجا میذارم تا ازش محافظت کنم.
جدی میگی؟
ببین هری، میدونم که نمیدونی میتونی به من اعتماد کنی یا نه.
فقط میخوام بهت بگم که دوستت دارم.
و امیدوارم یه روزی منو ببخشی.
البته، من تو را میبخشم، عشق من.
متشکرم.
دوباره نه. نه. اه.
چشمامو بسته نگه میدارم
تا حواسم از این همه زیبایی پرت نشه
عشق من، چی میشه اگه ما دوباره به شکل انسان به هم برسیم؟
اوه.
بله، چون وقتی مرا ترک کردی، انسان بودی.
و ما فقط میتوانستیم وانمود کنیم.
اگه حالا به شکل انسان بشی
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
انگار زمان به عقب برگشته.
اینکه خیلی رمانتیکه.
بله!
تو اتاق خواب میبینمت.
اوه، عاشق اینم که خودتو میمالی...
میخوام بگم، دور منقارت کرک بینداز.
آره، این ریش ریش شدن صورتمه.
قطعاً باعث نمیشه سرت به نظر بیاد
مثل یک تکه میوه کپک زده.
هی، هری.
من خیس کردم
وای.
این یکی دیگه هضمش برام سخته
آره.
ببخشید، حمله آخوندک غولپیکر یا بازگشت به گذشته؟
چطوره بیام اینجا که در مورد یه برنامه برای بچه صحبت کنم؟
که در یک سفینه فضایی بزرگ شده بود، عادیترین بخش
از این مکالمه؟
ما هنوز برنامهای نداریم... متاسفیم.
میدونم، میدونم. میفهمم.
نمیتونم از فکر کردن به اینکه کل این ماجرا چقدر وحشتناکه دست بردارم.
اما خیلی خطرناکه.
خاکستری ها هنوز بن و کیت رو زیر نظر دارند.
از دوربینهایی که همه جای خانهشان کار گذاشتهام، معلوم است.
باشه، دوباره، من یه مامور دادگاهم.
لطفا دیگه بهم نگو که شما دو تا چطور قانون رو زیر پا میذارین!
چه کسی قانون را زیر پا میگذارد؟
این دوتا با آدم فضایی بازیاشون
اما بدیهی است که ...
اعتراضی برای جلب توجه
برای مهاجران بدون مدرک... خیلی عالیه.
پس شما دو نفر باید به این کار ادامه بدید.
خب، بهم بگو دفعهی بعد کی میاد.
من با تو میام
باحال.
باحال.
اون نمیدونه؟
البته که نمیدونه
خب، ظاهراً همه می دونن جز منو خواجه حافظ شیرازی
گفتم ببخشید که بهت نگفتم.
میدونی، خیلی خوب میشه که آدم احساس کنه جزو جمع حساب بشه
مخصوصاً وقتی که موجودات فضایی سعی دارند همه ما را بکشند.
اوه، خب، خبر خوب،
چون هری به اومدن ما نیاز داره
از شر اون بدن بیگانهی مانتید خلاص شو.
خب، میخوای بیای؟
اصلا
خیلی خب.
ما فقط سعی داشتیم تو هم جزو جمع باشی
همین که گفتی. - آره.
مطمئن شو که دستهایت را درست برای دعا کردن با آخوندک گرفتهای،
و همچنین این چیزها.
اوه، و البته، آن چشمهای بزرگ و پیر.
و به یاد داشته باشید، آنها چشمهای جلویی نیستند.
آنها چشمهای کج و معوجی هستند، مثل دو دوربین امنیتی بزرگ.
میدونی، از... نوعِ بزرگش.
از اونایی که تو مغازه ماست فروشی سر نبش میبینی.
من هنوز دارم سعی میکنم اون رو ثبت کنم،
«او مثل مردی ایستاده بود که تازه همخانهاش را پیدا کرده باشد.»
شلوار مورد علاقهاش را پوشیده بود.»
خب، ببین، معاون، نمیتونم جلوی خودمو بگیرم
اگه من استاد تشبیه باشم، باشه؟
و چرا اینقدر بدخلق هستی، ها؟
من توی اون غار بهت گفتم، گفتم،
«اون آب رو نخور چون مجبور میشی ادرار کنی.»
و اونوقت احتمالاً دیدن یه موجود فضایی رو از دست میدی."
یادت هست؟ (یادت هست؟)
من که یادم نمیاد.
ها.
No comments yet. Be the first to leave one.