200 baris pertama.
آمادهشون کردین؟
ممنون
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
- سلام - سلام
اون جریان آخرهفته چطور پیش رفت؟
خوب بود، فکر کنم
ولی ظاهراً شخصیت داخلیم از یه طناب افتاده
طناب؟
صدمه دیدی؟
نه، فقط یکم خیس شدم، همین
ای خدا، این کاراشون تمومی نداره
میدونی واقعاً چه اتفاقی افتاده؟
نه والا
گندش بزنن. خب، اون قضیهی
"حک کردن تصویر روی حدقهی چشمت" چطور پیش میره؟
هنوز نمیتونم کاری کنم بقدر کافی دووم بیاره
خیلیخب. پس حالا چیکار کنیم؟
گمونم باید بیشتر تلاش کنیم
ایدهی دیگهای نداری؟
میگما، شرمنده باید برم سر کار
- باشه. خداحافظ - خیلیخب، خداحافظ
- سلام - باید خشککنت رو درست کنی
آره. یا میتونی مثلاً... اینجا زندگی نکنی
نمیتونم مدام به اینجا رفتوآمد کنم
فکر میکنی ما رو زیر نظر دارن؟
بستگی داره رفتارت چقدر تابلو بوده باشه
میگما، کی ادامه میدیم؟
شاید امشب. بعداً تصمیم میگیرم
چون هیچ چیز دیگهای یادم نیومده
صحیح. خب شاید شخصیت داخلیت یادش اومده
بقیهی آخرهفته رو صرف استراحت کردی؟
حالم خوبه
قراره بعداً خبرها رو به پدر بدم؟
باید از زبون خودم بشنوه
تصمیم گرفتیم با خبر این اتفاق ناگوار خاطرش رو مکدر نکنیم
خب، لطفاً بهش اطلاع بدین که دخترش زنده و سالمه
تیم پزشکی میگه خلق و خوت بهزودی به حالت عادی برمیگرده
خوشحالم اینو میشنوم
بعد از همچین اتفاقی انتظار میره کمی ضربهی روحی باقی بمونه
شاید بتونیم یه جلسهی تعهد دیگه برای امروز بعدازظهر بذاریم
گفتم حالم خوبه
به نتیجه نزدیکیم، هلنا
به کجا رسیده؟ 78 درصد؟
جمعه 81 درصد بود
دیگه چندان طول نمیکشه
از پسش برمیای
دیگه برنمیگردم اون پایین
قرار نیست تو باشی قراره شخصیت داخلیت باشه
شخصیت داخلیم که سعی کرد منو بکشه؟
و بعد اون یکی سعی کرد منو بکشه
کثافتا یه مشت حیوونن
دوباره تظاهر میکنم
نمیتونیم همچین خطری رو به جون بخریم
باید این قضیه رو جمعوجور کنیم
اشتباهات متعدد میلچیک در این آخرهفته چارهای برامون نذاشته
و پدر با این قضیه موافقه؟
پیشنهاد خود پدر بوده
خطرناکه
خودمون میدونیم
ولی هیچ راهحل دیگهای نیست
مارک سین بدون اون کار نمیکنه
و این کار اسرارآمیز و مهمه
پس باید اون زنه رو بهش بدیم
هیئت مدیره بابت فداکاریت ازت ممنونه
صبح بخیر، هلی ر
تو کدوم خری هستی؟
من خانم هوانگ هستم
یعنی چی؟
لطفاً دنبالم بیا
آقای میلچیک برات توضیح میده
- سلام - سلام
- اون...؟ - شخصیت داخلیشه
اعضای بخش پالایش کلانداده
دوباره دور هم جمع شدن
بیاین داخل
میخوام بدونم قضیه چیه
همین الان
اروینگ کجاست؟
و چرا داشت سعی میکرد منو غرق کنه؟
چون یه ایگن کوفتی هستی
- داشت جاسوسیمون رو میکرد؟ - وایسا ببینم، چی؟
تمام مدت ایگن بودی
اسمش مانع "گلاسکو"ـه
- به یه شخصیت خارجی اجازه میده... - وایسا ببینم، وایسا ببینم
یعنی میگی اون اومده بوده این پایین؟
خودشو جای من جا زده بوده؟
شاید هنوزم خودشه
هی، سوالمو تکرار میکنم اروینگ کجاست؟
- آره، کجاست؟ - خیلی گیج شدم
سوالمو جواب بده!
ببخشید
هلنا ایگن، در جایگاه مدیریتش مشغول تحقیقات ارزشمندی بود
با دزدیدن بدن کوفتی من؟
اروینگ اصلاً اطلاع نداشت هدف مدیریت از این اقدام چی بوده
و در نتیجه، نزدیک بود غرقت کنه
تنها گزینهمون اخراج دائمی بود
یعنی مرده؟
نه
شخصیت خارجی اروینگ ب عازم یک سفر تفریحی دریایی بلندمدت شده
شخصیت خارجیش به تخم چپم هم نیست
حق نداره شخصیت منو بگیره
تابحال داستان "گراکشوپان" رو شنیدین؟
فرض کن نشنیدیم
در دوران باستان، پادشاه سوئد
شخصاً بصورت ناشناس به میان مردمش میرفته
به این امید که بتونه متوجه نارضایتیهای واقعیشون بشه
یه ردای کهنه و خاکستری میپوشید یه گراکشوپان
و به همین اسم در یادها مونده
تا بتونه هویت همایونیش رو مخفی کنه
کییر ایگن هم توی کارخونههای اترش دست به همچین اقدامی میزده
و خانم ایگن داشته این رسم شرافتمندانه رو ادامه میداده
بنظر چرند میاد
آره. چرندیات سوئدی و درهرصورت اروینگ مرده
همونطور که گفتم، شخصیت خارجی اروینگ ب عازم یک سفر...
عازم یک سفر تفریحی دریایی بلندمدت شده آره، میدونم
قراره برگرده یا نه؟
برنمیگرده
عجب. بالاخره یه صداقتی ازت دیدیم
قاتلهای کثافت
نمیتونین همچین کاری با مردم بکنین
کمی طول میکشه تا تمام اتفاقاتی که افتادن رو هضم کنیم
صحبتمون خوب پیش رفت
اجازه بدین تا بخش پالایش کلانداده همراهیتون کنم
و کمکتون کنم به محیط کاریتون عادت کنین
این دیگه چه کوفتیه؟
این میز توئه
عمراً. نزدیک اونم نمیشم
دیلن، خواهش میکنم
اگر قراره به نظرمون گوش کنین ازش متنفرم
منم همینطور
خب، "رگفبت" به شکلهایی پیشبینی شده و نشده برای همهمون چالش برانگیز بود
منظورت گراکشوپان شدنمون به وسیلهی دختر "جیم ایگن"ـه؟
مراقب باش، دیلن کلمات عواقب دارن
دلم نمیخواد یه سری مزیتهای بخصوص رو ازت بگیرم
همونطور که میبینین، تمام وسایلتون
به میز سهوجهی جدیدتون منتقل شدن
هنوز هم اجازهی رفتوآمد در راهروها رو دارین
بذارین مراسم ختم بگیریم
جانم؟
اروینگ یه شخصه، و از بینمون رفته
پس...
میخوایم مراسم ختم بگیریم
نه یه مهمونی بازنشستگی، یه مراسم ختم
مگه نه؟
آره
یه مراسم ختم
این نظر بخش پالایش کلاندادهست؟
پسر؟
یه کمکی میکنی؟
آره حتماً. به شرطی که کوتاه باشه
- کوتاه باشه؟ - کوتاه باشه. آره
تا تمام روز طول نکشه
گل گفتی، مارک
میرم ببینم میتونیم یه چیزی ترتیب بدیم یا نه
در این حین، یکم پروندههاتون رو پیش ببرین
باشه؟
ممنونم
ولی از تو نه
خانم هوانگ، باید یه بستهی عزاداری برای بخش کلانداده آماده کنیم
توی دفتر پشتی میبینمت
مارک؟
صدامو میشنوی؟
میخوام بیام داخل
دارم میام داخل
سلام
حالت خوبه؟
اوهوم. نه، نه چندان
آره. وضع خیلی تخمیایه
آره
تو تشخیص ندادی؟
که اون من نیستم؟
معلومه که نه
چجوری بود؟
مثل تو بود
یا تو مثل اونی؟ نمیدونم
گمونم نمیدونم تو کی هستی
چرا میدونی
باشه
تقصیر من نیست که شخصیت خارجیم هویت منو دزدیده
آره. نه، معلومه درک میکنم. خیلی ضدحاله
- مارک... - بله؟
اون بیرون چه اتفاقی برات افتاد؟
مهم نیست
- مهم نیست؟ - نه
نمیخوای بشنوی چه اتفاقی برای من افتاد؟
نه، نمیخوام و بیا سعی کنیم فراموشش کنیم. باشه؟
فکر کردم مراسمهای عزاداری مخصوص شخصیتهای داخلیه که توی طبقه مردن
آره
خب، شاخص محبت اروینگ ب نزدیک به 70 بوده
این به بقیهشون کمک میکنه براش عزاداری کنن
میتونم یه سوال بگم؟
آره میتونی
نباید بذاری مراسم ختم بگیرن
باعث میشه احساس کنن آدم هستن
این که سوال نبود
یه نظر بود
یه نظر ناطلبیده
اولین بررسی عملکردت امروزه، درسته؟
این سوال بود
من نوشیدنیها رو آماده میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.