200 baris pertama.
یه راهروی... خاکستری بود... ولی بعدش...
همهچی خیلی... سفید بود
داریم پیشرفت میکنیم
فقط بیدار شدن روی یه میز نیست...
تعامل انسانیه
این اصلاً انسانی بنظر نمیومد بیشتر شبیه یه کابوس بود
چرا داره یه مشت حقایق نام میبره؟
دارن باهاش چیکار میکنن؟
فقط اینو میدونم که وجودش حیاتیه
حتی منو نشناخت
جمایی که میشناختی هنوزم تو وجودشه
و وقتی آوردیش بیرون این بیرون کنار همدیگه خواهید بود
چانهزنی
میدونی چیه؟
منظورت چیه؟
خب، یکی از مراحله
به تمام کارهایی که حاضری انجام بدی
و تمام چیزهایی که حاضری تغییر بدی تا اون شخص برگرده فکر میکنی
کمتر مشروب میخوری بیشتر گوش میدی
احمقانهست، ولی درهرحال انجامش میدی
طبیعیه
آره
ولی برای من، ممکنه واقعاً اتفاق بیفته
طراحی یه راهروی سیاه
و یه آسانسور سیاه بود که فقط به سمت پایین میره
پس یه طبقه زیر پای ماست
حتماً اونجا نگهش میدارن
پشتش نوشته بود از کدوم سمت بریم
خب، بده ببینمش
همونجا پشت پوستر ولش کردم
چرا برش نداشتی؟
برش نداشتم دیگه، خب؟
فعلاً نمیخوام تو دردسر بیفتم
خیلیخب. برای من هیچ اهمیتی نداره پس خودم میرم برش میدارم
گفتی پشت پوستر توئه که توش برعکس الان داری شجاعت نشون میدی؟
خیلیخب، آره. کون لقتون شما که همهچی رو نمیدونین
پس بهمون بگو
اشکالی نداره
خیلیخب. خب، هنوزم اجازهی خروج از اینجا رو دارم، پس میتونم برم اتاق استراحت
- و میتونیم بعد از ناهار شروع کنیم - آره. شاید
شاید؟
امروز صبح همه توی آسانسور تخمهاشون رو جدا کردن؟
دارم از گشنگی ضعف میکنم
مارک؟
حالت خوبه؟
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
قربان؟
بیا بشین
دیروز جلسهی بررسی عملکرد داشتم
چطور پیش رفت؟
نگرانیهای بهجای زیادی مطرح شد که مشتاقانه منتظرم برطرفشون کنم
براتون خوشحالم
حس میکنم باید بهت یادآوری کنم
که تا وقتی تصمیم نگرفتم
در حد و اندازهی وینترتاید هستی نمیتونی از این دوره فارغالتحصیل بشی
این یعنی باید از زمانت بهخوبی استفاده کنی روی وظایف خودت تمرکز کنی
و بیخردی کودکانه رو از جوهرهی وجودت پاک کنی
بله متوجهم، قربان
تا آخر امروز سرم شلوغه
میتونی بهجای من طبقه رو اداره کنی؟
- بله البته - خوبه
میتونی سر میز خودت بشینی
ممنونم، آقای میلچیک
- تهدیدت کرد؟ - وقتی داشتم میرفتم
توی آسانسور
دارن سعی میکنن ما رو بترسونن
- بینمون تفرقه بندازن - علاوه بر اون...
تا با همدیگه همکاری نکنیم
چون میدونن اگر همکاری کنیم چی میشه میرم نقشه رو بیارم
هلی، بدنهامون رو به اشتراک گذاشتیم
چی؟
خب، ما...
با هم...
سکس داشتیم
خیلیخب...
تو و... یعنی... توی جلسهی سلامت؟
نه. نه با... خانم کیسی
منظورم توی... گردشه
توی چادر تو
- اوه - آره
اوه
منظورت اینه که...
خب، طبیعتاً، میدونی... فکر میکردم تویی
چون... میدونی... خیلی وقته اون احساسات رو داشتم...
از... از قبل از احتمال اضافهکاری
برای همین وقتی اون... آخه... روحمم خبر نداشت، خب؟
- اوهوم - معذرت... معذرت میخوم، هلی
آخه... گولم زد
خب، خودم... خودم دلم میخواست ولی...
جفتمون رو گول زد
احتمالاً یه ترفند دیگهست
چیزی که باهاش بین ما فاصله بندازن
- که... - هلی...
من میرم قدم بزنم
هلی، معذرت میخوام فکر کردم تویی
ولی من نبودم
آره، میرم یکم قدم بزنم
قرار اول، بذار حدس بزنم
- رفتیم غواصی - رفتیم غذای تایلندی خوردیم
ایول
ولی پارسال رفتی کلاس غواصی
واقعاً؟ توی کدوم دریا؟
توی... توی یه استخر بود
خیلیخب. ایول
- یهخرده گرون بود - عه
فازهای زیادی رو پشت سر گذاشتی
غواصی، نجاری
عجب. پس شخصیت بیرونیم تو همهکاری دست داره
آبجوسازی توی گاراژ
شاید دارم اون بیرون سعی میکنم یه کاری رو پیدا کنم
که توش مهارت دارم، مثل این پایین
گاهی اوقات با خودم فکر میکنم شاید از زندگیت راضی نیستی
مطمئنم بخاطر این نیست
آخه، میدونی... وقتی که اینجایی حسابی خوشحال و راضیم
فقط... میخوام در مورد بچههام بشنوم
و به صورتت خیره بشم
- شرمنده. حرفم عجیب بود - نه
خیلی قشنگ بود
خوشم میاد
از این ملاقاتهامون خوشم میاد
ایکاش میتونستیم واقعاً با هم باشیم
منظورم... همیشهست
خب، هستیم
مگه نه؟
تو و اون هستین
ولی من نیستم
اشکال نداره دوباره همدیگه رو بغل کنم؟
از بغل کردن خوشم میاد
عه، سلام، داشتم میومدم پیدات کنم
منم همینطور
ببین، واقعاً معذرت میخوام
حتی نمیتونم تصور کنم چه حسی داره که...
فکر کردی منم
صددرصد
که یعنی دلت میخواست
که با من تجربهش کنی
آره
ضدحال اینه که اون تونست تجربهش کنه و من نتونستم
که از من برای فریب دادن دوستهام استفاده کرد
از بدن من برای نزدیک شدن به تو استفاده کرد
که هر صبح عین بچهها لباس تنم میکنه
و من و این شرکت و تمام ماها رو کنترل میکنه
چندشآوره
میگما، میخوای... میخوای من...
برات توصیف کنم... چی شد؟
حس میکنم کاملاً حق داری بدونی
نه، نه، نه خاطرات اون رو نمیخوام
باشه
یه خاطره برای خودم میخوام
تو دلت میخواد؟
آره، دلم میخواد
ولی چطوری؟
اینم از این. یه چادر
استرس دارم
منم همینطور
- توام همینطور؟ - چیزی نیست
باشه
عه، صبر کن
آره؟
آره
« زیادی کلمات قلمبه سلمبه استفاده میکنه »
باید بیخردی کودکانه رو از جوهرهی وجودت پاک کنی
باید بیخردی کودکانه رو از وجودت پاک کنی
باید مسائل کودکانه رو رها کنی
باید بزرگ بشی
باید بزرگ بشی
باید بزرگ بشی
باید بزرگ بشی
باید بزرگ بشی
بزرگ شو
بزرگ شو
بزرگ شو
بزرگ شو
بزرگ شو
با من فرق میکرد؟
ای وای، دماغت خون اومده
نه، دماغ تو خون اومده
دو دقیقهی دیگه وقت داری
رطوبت طبقهی تفکیک شده همیشه 45 درصد باقی میمونه
باید دلیل دیگهای داشته باشه
عه، آها
بهش مشت زدی؟
خب... امروز که نه
وقتی خوندماغ شد داشتین چیکار میکردین؟
داشتیم... پالایش میکردیم
انحراف تیغهی بینی داری؟
خب، نمیدونم این که گفتی چیه
میخوای ژل پترولیوم بزنم توی دماغت؟ (وازلین)
نه، ممنون
نشونهی دیگهای داری؟
هیچ آئورا یا توهمی تجربه نمیکنی؟ (یکی از نشانههای صرع یا میگرن)
نه. فکر کنم بند اومد. حالم بهتره
میخوام فشار خونت رو بگیرم
کجایی؟
توی لومن هستم
- چی؟ - چی؟
- پشمام، الان داشتم... - مارک؟
چی...؟
الان توی لومن بودی؟
ساعت چنده؟
No comments yet. Be the first to leave one.