200 baris pertama.
بلو مووی را در تلگرام دنبال کنید Blue_Moviee_Com
اونا رو آوردین؟
مرسی
- الو - الو
سفرت چطور بود؟
خوب بود یهجورایی
با اینکه ظاهراً بُعد درونیم از طناب آویزون شده بوده.
طناب؟
چیزیت که نشده؟
نه، فقط یهکم خیس شدم
لعنتی! مشکلات اینا هیچوقت تمومی نداره
نفهمیدی واقعا چه اتفاقی افتاده بود؟
هیچ نظری ندارم
گندش بزنن! خب، قضیۀ حکاکی روی چشمت چطور پیش میره؟
هنوز نمیتونم به اندازه کافی طولانیش کنم
خیلیخب، پس میگی چیکار کنیم؟
به تلاشم ادامه میدم، احتمالا
ایدۀ دیگهای نداری؟
ببین، متاسفم، باید برم سر کار
- خیلیخب خدافظ - خدافظ
- سلام - باید ماشین خشک کنِ لباست رو تعمیر کنی
آره، یا شایدم کلا بهتره اینجا زندگی نکنی
من زیاد نمیتونم ورود و خروج کنم
فکر میکنی اونا دارن تماشامون میکنن؟
بستگی داره چقد تظاهر به احمق بودن بکنی
کی دوباره کارمونو شروع میکنیم؟
شاید امشب، بعدا تصمیم میگیرم
چون هیچ چیز دیگهای یادم نبود
خب، شاید بعد درونیت بهیاد داشته باشه
بقیه آخر هفته رو صرفِ بهبودیت کردی؟
من خوبم
بعدا میتونم پدرمو در جریان قرار بدم؟
باید این حرفو از زبون خودم بشنوه
ما تصمیم گرفتیم هیچی از این حادثه ناگوار بهش نگیم
پس لطفا بهش بگید که دخترش زنده و سالمه
تیم پزشکی انتظار داره که خلق و خوت به سرعت به حالت عادیش برگرده
خیلی هم خوب!
انتظار میره بعد از یه همچین فاجعهای آسیبهای روانی باقی بمونن
شاید بتونیم یه جلسه تعهد دیگه رو امروز عصر ترتیب بدیم
گفتم خوبم
تقریباً تمومه دیگه، هلنا
تا کجا پیش رفته؟ ۷۸ درصد؟
از جمعه تا الان، ۸۱ درصد
پس زیاد باقی نمونده
میتونی از پسش بربیای
من برنمیگردم اونجا
خودت نمیری که، بُعد درونیت میره
همون بُعد درونیم که سعی کرد بکشتم؟
بعدش یه نفر دیگه قصد کشتنم رو کرد
اونا یهمشت حیوونِ نجسان
دوباره تظاهر میکنم
نمیتونیم دوباره خطر کنیم
باید این قضیه رو فیصله بدیم
بهخاطر اشتباهات زیاد میلچیک تو آخر هفته مجبور به انجام این کار شدیم
پدر با این موضوع مشکلی نداره؟
پدر از خداش بود اتفاقا
این یه ریسکه
همه اینو میدونیم
اما راه حل دیگهای وجود نداره
مارک اس بدون اون کار نمیکنه
اما کار هم سرّی و مهمه
پس باید بهش بدیمش
هیئت مدیره از فداکاری شما قدردانی میکنه
صبح بخیر، هلی آر
تو دیگه کی هستی؟
من خانوم هوانگ هستم
یعنی چی؟
لطفاً دنبالم بیاید
آقای میلچیک بهتون توضیح میده
- سلام - سلام
- ایشون... - بُعد درونی هستن.
بخش پالایشِ اَبَراطلاعات
شما دوباره باهم هستید
لطفاً بیاید داخل
باید بدونم چه خبره
همین الان
اروینگ کجاست؟
چرا میخواست منو تو آب خفه کنه؟
چون تو یه ایگان هستی
- یعنی اون از ما جاسوسی میکرد؟ - صبر کن ببینم، چی میگی؟
کل مدت
بهش سَد گلاسکو میگن
- به بُعد بیرونی اجازه میده... - وایسا ببینم
یعنی میگید اون اینجا بوده؟
و تظاهر کرده که منه؟
شایدم هنوزم داره تظاهر میکنه
هی سوالم رو تکرار میکنم. اروینگ کجاست؟
- آره، اون کجاست؟ - خیلی گیج شدم
به سوال من جواب بدین!
ببخشید
هلنا ایگان، به عنوان مدیر اجرایی، در حال انجام تحقیقات ارزشمندی بود
با دزدیدنِ بدن من؟
اروینگ هیچ اطلاعی نداشت از اهدافی که مدیریت پشت این اقدام داشت
در نتیجه نزدیک بود تورو غرق کنه
تنها گزینۀ ما اخراج دائم اون بود
پس یعنی مُرده؟
نه
بُعد بیرونی اروینگ بی، خودشو تو یه سفر دریایی طولانی مدت رهسپار کرد
بعد بیرونیش اصلا و ابدا برام مهم نیست
اون حق نداره هویت منو جعل کنه
تا بحال داستان «گرکشیبان» رو شنیدین؟
فرض میکنیم که نشنیدیم
روزی روزگاری، پادشاه سوئد برای خودش...
این اسم مستعار رو برگزید که پنهانی بین مردمش رخنه کنه
به امید اینکه گلایه و مشکلات واقعیشون رو بفهمه
اون یه عبای خاکستریِ قدیمی یا اصطلاحاً یه «گرکشیبان» به تن داشت
نامی که با آن جاودانه شد،
تا هویت سلطنتی خودشو پنهان کنه
خود کییر ایگان هم به انجام این کار در کارخانه های اثیرش معروف بود
پس خانوم ایگان هم این سنت شریف رو حفظ کردن
این دیگه چه چرندیاتیه
آره، چرندیاتِ سوئدیه و اروینگ هنوز مُردهست
همونطور که گفتم، بُعد بیرونی اروینگ بی تو یه سفر دریایی...
رهسپار یه سفر دریایی طولانی مدت شده. آره، میدونم.
حالا برمیگرده یا نه؟
برنمیگرده
عجب! بالاخره یهکم صداقت دیدیم.
قاتلهای پستفطرت!
شما نمیتونید این کارو با مردم انجام بدید
مدتی طول میکشه تا همۀ چیزهایی که اتفاق افتادن رو درک کنید
جلسۀ خوبی بود
اجازه بدید شما رو به بخش پالایشِ اَبَراطلاعات ببرم
و بهتون کمک کنم تو محیط کارتون مستقر بشید
این منظرۀ وحشتناک چیه دیگه؟
اینجا دفترته
عمرا! من به اون چیزه دست نمیزنم
دیلن، لطفا
اگه نظر منو میخوای بهت میگم که ازش متنفرم
منم
در واقع، اورتبو همهمون رو به روشهای مورد انتظار و غیرمنتظره به چالش کشید
منظورت اینه دخترِ جیمز ایگان داره هویت ما رو جعل میکنه؟
مراقب باش دیلن، هرکلمهای عواقبی داره
و منم از اینکه شما رو از برخی امتیازات محروم کنم، متنفرم
همونطور که میبینید تمام وسایلـتون...
به دفتر کارِ سهگانۀ جدیدتون منتقل شدن
مجوزهای ورود و خروج همچنان در دسترس هستن
چطوره تشییع جنازمون رو برگزار کنیم
ببخشید؟
اروینگ یه آدمه و مُرده
پس...
دوس داریم تشییع جنازشو برگزار کنیم
جشن بازنشستگی نه، تشییع جنازه
درسته؟
آره
تشییع جنازه
این در شأنِ بخش پالایش اَبَراطلاعاته؟
داداش
نمیخوای یه کمکی بکنی؟
البته. به شرطی که مختصر باشه.
- مختصر؟ - مختصر، آره
طوری که تموم روز رو مشغول نشیم
آفرین مارک
حالا ببینم میتونم یه کاری بکنم
تا اون زمان، بهتره یهکم پیشرفت تو پروندههای اختصاص داده شدهمون داشته باشیم
باشه؟
ممنون
تو نه
خانوم هوانگ، ما باید یک کیت تشییع جنازه برای بخش پالایش ابراطلاعات آماده کنیم
بیاید تو دفتر پشتی
مارک؟
اونجایی؟
دارم میام داخل
اومدم.
هی
حالت خوبه؟
نه، واقعاً خوب نیستم
آره، این واقعا ظالمانهست
آره
تو نتونستی بفهمی؟
که اون من نبودم؟
معلومه که نه
اون چطور بود؟
مثل خودت
یا تو مثلِ اونی؟ نمیدونم والا.
گمونم ندونم تو کی هستی اصلا.
چرا. میدونی.
خیلیخب
تقصیر من نیست که بُعد بیرونیم منو تحت کنترلش گرفته
آره، درسته، میفهمم. این اصلا خوب نیست.
- مارک - بله
اون بیرون چی شد؟
مهم نیست.
- مهم نیست؟ - نه
نمیخوای بشنوی چه بلایی سر من اومد؟
نه، نمیخوام. بهتره کلا فراموشش کنیم، باشه؟
فکر میکردم تشییع جنازه مراسمیه برای بُعدهای درونی که روی طبقه میمیرن
آره
شاخص محبتِ اروینگ بی در اواخر دهه ۶۰ بود
این به دیگران کمک میکنه تا براش عزاداری کنن
میشه یه سوال بپرسم؟
بپرس
نباید بذارین تشییع جنازه برگزار کنن
این کار بهشون احساس انسان بودن میده
این سوال نبود،
نظر بود
لازم نیست دیگه بگی.
اولین بررسی عملکردتون امروزه، درسته؟
این که سوال بود دیگه.
من تدارکات رو آماده میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.