처음 200줄입니다.
زیرنویس از مهدی shine021
«داداش کوچیکه»
برادر برای همیشه.
-مارکوس؟ -هوم.
کجا داری میری؟
دارم میرم اینجا، رفیق. برادرم به من نیاز داره.
مطمئنی فکر خوبیه؟
آخرین ایمیلی که فرستاده رو ببین.
«ای کاش اینجا بودی.»
«اگه یه وقت اومدی نیویورک بهم خبر بده.»
اونقدر غرور داره که اعتراف نکنه، ولی این یه فریاد برای کمکه.
به نظر میرسه زیادی دارید سوءتفاهم میکنید.
چرا نمیبینیم ماتیلدا چی میگه؟
اون میگه به صدای دلت گوش کن.
ممنون، ماتیلدا.
خداحافظ، کیت.
-بگیر. تو نگهش دار. -اوه.
اون خیلی بخشندهست.
نه، خودت نگهش دار.
تو تکیهگاهشی.
لعنتی. من کجام؟
وقتشه برم سراغ نقشه بی.
نه، نه، نه، نه. نه، نه، نه، نه.
نه، نه، نه، نه، نه!
میدونم. منم نگرانشم.
اوه لعنتی.
وو!
دارم میام پیشت، داداش بزرگ.
-چطور به نظر میرسم؟ -هوم؟
-وقتی میان باید وایسم. -آه... منظورت چیه؟
اینا آدمهای مهم تلویزیونن، میا. براشون ظاهر مهمه.
-درسته. -نظرت درباره این چیه؟
دکمههای کت رو ببند.
این.
اوه. آه...
اون... شاید پاها کمی بهم نزدیکتر باشن.
زیادهروی کردم؟
باشه، اگه اینطوری وایسم چطور، آه... از پهلو؟ میدونی، سر پایین، متفکر، موقر.
وقتی وارد میشن، میتونم...
راد... آروم باش.
این آدما تو رو توی برنامهشون میخوان چون خودت هستی،
نه بخاطر ظاهرت.
بخاطر کسبوکار املاکی که از صفر خودت ساختی.
لازم نیست براشون نمایش اجرا کنی. تو خودِ نمایش هستی.
-واقعاً؟ -قطعاً.
و به عنوان دستیارت، من بهترین جایگاه رو دارم.
میا، من بدون تو نمیتونستم هیچکدوم از این کارها رو انجام بدم.
-ممنونم. -همینجاست!
-هی! -سوپراستار ما اومد.
-از دیدنت خوشحالم. -وای.
راد، یادم رفته بود از نزدیک چقدر گندهای، برادر.
آره، هیکلش مثل یه خونه دوبلکس میمونه، نه؟
آره. الان ازت وحشت کردم.
-آره، انگار یه موجود عجیب آزمایشگاهی هستی. -آره. خیلی بزرگی.
غول بیشاخ و دم.
-آره. -آره.
خب، آه، میخوایم انجامش بدیم؟ انتخاب شدم؟
وقتی میتونیم نشونت بدیم چرا بهت بگیم؟
-بیا. بشین. -باشه.
این فصل در انوایسی هاسلرز،
هیلی بویاجیان و کیران فرانسیس برگشتند.
من فتیش پا دارم.
فتیش پاهای مربعی.
بعد از مبارزه با سرطان مغز، پدرم بهطور غمانگیزی فوت کرد.
اما از طرف دیگه، یه آپارتمان به متخصص رادیولوژیش فروختم.
اما یه مشاور املاک جدید توی نیویورک پیدا شده.
اسمش راد لندی هست.
و اون نیومده که با کسی مدارا کنه. اون اومده تا معامله کنه.
من شرکتم رو از صفر ساختم، آجر به آجر، هر بار با یک ملک.
فقط یه بچه تپل از نیوجرسی
که چیزی جز یه مجوز املاک و یه رویا نداشت.
و اگه این اسم برات آشناست، باید هم باشه.
راد برادر کوچکتر
میلیاردر، مدیر صندوق پوششی و آدم سرشناس شهر...
...جاش لندی هست.
دیجی، خیر، غول دنیای پول.
اون همهکارهست.
به عبارت دیگه،
راد عقدهای به اندازه نیویورک سیتی داره.
شاید من تازه وارد این محله باشم،
اما هر کاری میکنم تا از زیر سایه داداش بزرگم در بیام.
آیا راد تنها لندی باقی میمونه که باید خودش رو ثابت کنه؟
این رو در این فصل انوایسی هاسلرز ببینید.
خیلی خوب بود.
نگاش کن، زبونش بند اومده.
زبونش بند اومده. خیلی هیجانانگیزه، نه؟
آره. ام... یادم نمیاد اون حرف درباره سایه داداشم رو زده باشم.
آره، نزدی.
ما، آه... ما از هوش مصنوعی استفاده کردیم تا چندتا دیالوگ برات اضافه کنیم.
باحال نیست؟ ما همیشه این کار رو میکنیم. البته موقتیه. نگران نباش.
ما گزینههایی داریم.
من این عضلات بزرگ رو ساختم تا بتونم حس کنم آدم بزرگی هستم،
و برای یک بار هم که شده، اون شاگرد تحت تکفلِ برادرم نباشم.
-من عاشق اون یکیام. -خیلی خوبه. خیلی همذاتپنداری میشه باهاش کرد.
منظورم اینه که، قلبم... برای تو درد میکنه.
همیشه در جایگاه دوم. همیشه نادیده گرفته شدی.
اما حالا، این فرصت توئه که بالاخره بدرخشی.
-آره، ام... -نه، هی، هی، لطفاً. اصلاً کوتاه نیا.
ما عاشق بازخوردیم. به ما بازخورد بدید.
اوه...
شاید جاش کمتر باشه، میدونی؟ شاید بیشتر من باشم؟
-چقدر کمتر؟ -آره، مثلاً، چند درصد کمتر؟
مثلاً صفر، شاید؟ یعنی مثلاً کلاً جاش نباشه؟
و بعد... و بعد من تا صد درصد بالا بیام.
درست شد، پس نمیخوای زیر سایه برادرت باشی.
تقریباً دقیقاً همون چیزی که توی مقدمه گفته شد...
آره، من که دارم سعی میکنم مشکلش رو بفهمم.
ببینید رفقا... من به شدت برای این فرصت هیجانزدهام، باشه؟
میدونم حضور در برنامه شما چه کارهایی میتونه برای من و شرکتم انجام بده.
همین الان بهتون بگم. من این رو میترکونم.
چون من آمادهام که با بزرگان رقابت کنم.
اما اگه این همون زاویهایه که میخوایم پیش بگیریم،
متاسفم، فقط فکر نمیکنم مناسب باشه.
واو.
-فکر کنم منظوری که راد لندی داره اینه که... -حسش کردی، لنور؟
اوه، حسش کردم. اوهوم.
-همین... زاویه ما همینه. -آره.
همینه. اگه بتونی اون انرژیِ آدمهای بزرگ رو به برنامهمون بیاری،
ما دیگه حتی نیازی به جاش نداریم.
-اوهوم. -من اون انرژی رو میارم.
من همون آدم بزرگ میشم.
آه.
نه.
-اون یه سگ دستآموزه. -چیزی نبود که میخواست نشون بده.
درسته، سگِ گنده؟
درسته.
سلام برادر. داشتم فکر میکردم.
مدتی گذشته از وقتی همدیگه رو دیدیم،
و میدونم برنامههامون اصلاً با هم جور نبوده، یعنی، هیچوقت.
ولی داشتم آخرین ایمیلت رو میخوندم، و یه مکاشفهای برام شد.
در انتها، وقتی گفتی، "بعداً میبینمت"، باعث شد فکر کنم،
"اگه بعداً همین الان باشه چی؟"
موضوع اینه که، زندگی من در واقع خیلی عالیه.
-این اواخر زیاد سفر کردم. -ووا!
زمان بیشتری رو در طبیعت سپری کردم،
دوستهای جدید پیدا کردم.
اوه، صبح بخیر.
میتونی از اینجا رد بشی.
سلام. همه چیز چطوره؟ مزهاش خوبه؟
-اوه، شما پیشخدمت ما هستید؟ -نه، فقط کنجکاو بودم.
به هر حال، میدونم چقدر سرت شلوغه، پس دارم به نفع هر دومون کار میکنم.
درسته. دارم میام ببینمت، برادر بزرگ!
ووا!
میخواستم غافلگیرت کنم و دم درِ خونهات ظاهر بشم،
اما بیش از حد لعنتی هیجانزده بودم.
مثل وقتی که یه هفته خودت رو خالی نکردی و بالاخره دوستدخترت رو میبینی
و قبل از اینکه بتونی از توی شلوارت بیاریش بیرون، همهجا رو به گند میکشی.
داری چه غلطی میکنی؟
از تو خواستم وقتی دستشویی بودم، مراقب لپتاپم باشی.
یه لحظه صبر کن، رفیق. فقط وسط یه فکری هستم.
"همهجا رو به گند کشیدن."
دارم میام ببینمت، برادر بزرگ!
لعنتی.
سلام، میا. داری میای؟
از الان به بعد، تمام تمرکزمون رو روی این برنامه میذاریم.
-میتونه واقعاً برای ما ورق رو برگردونه. -خیلی هیجانانگیزه.
و حتی اگه یه حواسپرتی غیرمنتظره پیش بیاد، ما فقط میتونیم...
-میا، میدونی که از غافلگیری خوشم نمیاد. -درسته.
هر چی که پیش بیاد، بهت اعتماد دارم که مدیریتش کنی.
هر چقدر سریعتر این قضیه رو شروع کنیم،
آسیب بیشتری حتی کوچکترین مانع میتونه به بار بیاره.
میدونی اگه یه ماشین مسابقهای فرمول یک با سرعت کامل به یه سنگریزه بخوره،
ماشین واقعاً منفجر میشه؟
-واقعاً؟ -آره، منفجر میشه.
به همین خاطره که وظیفه توئه که همه سنگریزهها رو از بین ببری. داشتی چی میگفتی?
ام... داشتم...
فقط داشتم میگفتم که، اوه،
ماشینت... بیرون منتظرته.
فکر کردم صدای خوبی شنیدم اون بیرون.
لعنتی.
نیویورک، دارم میام!
اوه آره.
اوه، این بانمکها رو ببین.
برادرها!
زیرنویس از مهدی shine021
دیردره، این رویداد... ووا. باورنکردنیه.
-خیلی بهت افتخار میکنم. -اوه! هی، جلسهات چطور بود؟
-دو روز دیگه فیلمبرداری رو شروع میکنیم. -چی؟ جدی میگی؟
آره.
بالاخره قراره توی لیگ برتر بازی کنم.
فقط... میخوام بدونی
که تمام فداکاریهایی که به عنوان یه خانواده کردیم،
قراره حسابی نتیجه بده.
خیلی برات خوشحالم.
خیلی خب، بهتره برگردم سر کار. هنوز کلی آدم هست که باید براشون پاچهخواری کنم.
-کارت رو انجام بده. کجا بشینم؟ -میز پنج. برادرت از قبل اونجا نشسته.
آره!
اون گفت، "این همون قلعهایه که کسل ساخته."
چطور به نظر میرسم؟ صورتم پف کرده؟ اون همیشه بهم میگه که صورتم پف کرده.
راد لندی، عالی به نظر میرسی. باشه؟ خب؟ قول میدم.
کلونی و من همپیاله هستیم.
برو سراغش.
گفتم: «خیلی ممنون بابت کیف سامسونت.»
اونم گفت: «بازش کردی؟»
یه میلیون دلار توش بود. فکر کردم خودِ کیف کادوئه!
اوه، کادو اینجاست. هی! اوناش.
بیا اینجا، مرد بزرگ.
اوه! هی، عالی به نظر میای.
صورتت چی شده؟ وزن اضافه کردی؟ بهت میاد.
-برای جاش کار میکنی؟ -چی؟ کی، اون؟
No comments yet. Be the first to leave one.