Little Brother

Little Brother

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Little Brother 2026 WEB H264-fa
A Commentary by Srt_hub

Tags

webdl
Published on: 2026-06-26
Downloads: 69
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫ من و داداش کوچیکم.

‫ قدیما با هم می‌دویدیم.

‫ من و داداش کوچیکم.

‫ قدیما با هم می‌دویدیم.

‫ هی، هی، هی، هی، آره.

‫ از همدیگه استقبال می‌کنیم.

‫ رفتیم سمت نبشِ خیابون.

‫ هی، هی، آره.

‫ فکرهای توی سرش ‫مثل خوردن یه شرابِ مشتیه.

‫ کنار رودخونه.

‫ فکرهای توی سرش ‫مثل خوردن یه شرابِ مشتیه...

‫تا ابد داداشیم.

‫- مارکوس؟ ‫- همم.

‫کجا داری می‌ری؟

‫دارم از اینجا می‌زنم به چاک، رفیق. ‫داداشم بهم نیاز داره.

‫مطمئنی فکر خوبیه؟

‫آخرین ایمیلی که فرستاد رو ببین.

‫«کاش اینجا بودی.»

‫«اگه گذرت به نیویورک خورد، بهم خبر بده.»

‫غرورش اجازه نمی‌ده اعتراف کنه، ‫ولی این یه فریاد برای کمکه.

‫انگار داری ‫زیادی قضیه رو برای خودت بزرگ می‌کنی.

‫چطوره ببینیم «ماتیلدا» چی فکر می‌کنه؟

‫اون می‌گه از قلبت پیروی کن.

‫ممنون، ماتیلدا.

‫خداحافظ، کیث.

‫- بیا. بگیرش. ‫- اوه.

‫اون معشوقه‌ی خیلی دست و دلبازیه.

‫نه، پیش خودت نگهش دار.

‫تو تکیه‌گاه اون هستی.

‫لعنتی. من کجام؟

‫وقت نقشه‌ی «ب»ـه.

‫نه، نه، نه، نه. نه، نه، نه، نه.

‫نه، نه، نه، نه، نه!

‫می‌دونم. منم نگرانشم.

‫اوه لعنتی.

‫ایول!

‫دارم میام سراغت، داداش بزرگه.

‫- چطور شدم؟ ‫- هوم؟

‫- وقتی میان تو باید ایستاده باشم. ‫- اوم... منظورت چیه؟

‫اینا کله‌گنده‌های تلویزیونن، میا. ‫ظاهر براشون خیلی مهمه.

‫- درسته. ‫- نظرت درباره‌ی این چیه؟

‫دکمه‌ی کت بسته.

‫این.

‫اوه. اوم...

‫اون... شاید بهتره پاهات رو به هم نزدیک‌تر کنی.

‫«خیلی ضایع‌ست؟»

‫«خب، اگه این‌طوری... اوم... کج وایستم چی؟ ‫می‌دونی، سر به زیر، متفکر، باوقار.»

‫«وقتی میان تو، می‌تونم...»

‫«راد... آروم باش.»

‫«این آدما می‌خوان تو برنامه‌شون باشی ‫چون خودِ واقعیتی،»

‫«نه به خاطر ظاهرت.»

‫«به خاطر بیزینس املاکی ‫که خودت از صفر ساختیش.»

‫«لازم نیست براشون فیلم بازی کنی. ‫تو خودِ نمایشی.»

‫«- واقعاً؟ ‫- صد در صد.»

‫«و به عنوان دستیارت، ‫من بهترین جایگاه رو دارم.»

‫«میا، بدون تو نمی‌تونستم ‫هیچ‌کدوم از این کارا رو بکنم.»

‫«- ممنون. ‫- خودِ خودشه!»

‫«- هی! ‫- اینم از سوپراستار ما.»

‫«- از دیدنت خوشحالم. ‫- واو.»

‫«راد، یادم رفته بود از نزدیک ‫چقدر غولی، داداش.»

‫آره، هیکلش مثل یه آپارتمان دوطبقه‌ست، مگه نه؟

‫آره. الان واقعاً ازت وحشت کردم.

‫- آره، شبیه یه موجود عجیب‌الخلقه‌ی آزمایشگاهی هستی. ‫- آره. خیلی زیادی گنده‌ای.

‫یه غولِ واقعی.

‫- آره. ‫- آره.

‫خب، اِم، قراره این کار رو بکنیم؟ ‫انتخاب شدم؟

‫چرا بهت بگیم وقتی می‌تونیم نشونت بدیم؟

‫- بیا. بشین. ‫- آره.

‫ این فصل در کاسب‌های نیویورک ،

‫ هیلی بویاجیان ‫و کیران فرانسیس برگشتن.

‫من فتیش پا دارم.

‫فتیشِ متراژ.

‫بعد از کلی کلنجار رفتن با سرطان مغز، ‫پدرم با کمال تأسف فوت کرد.

‫اما از اون طرف، ‫یه واحد آپارتمان به رادیولوژیستش فروختم.

‫ اما یه مشاور املاک جدید ‫واردِ صحنه‌ی نیویورک شده.

‫ اسمش راد لندیه.

‫ و نیومده که مهربون بازی دربیاره. ‫اومده که معامله‌ها رو جوش بده.

‫ شرکتم رو از صفر ساختم، ‫خشت به خشت، با تک‌تکِ فایل‌های املاک.

‫ فقط یه بچه‌ی تپل از نیوجرسی

‫ که هیچی نداشت ‫جز یه جواز املاک و یه رویا.

‫ و اگه این اسم ‫به گوشتون آشنا میاد، باید هم بیاد.

‫ راد برادر کوچیکه‌ی

‫ مدیر میلیاردر صندوق پوشش ریسک ‫و آدمِ سرشناسِ شهر،

‫ جاش لندیه.

‫ دی‌جی، خیرخواه، غولِ پول.

‫ همه‌فن‌حریفه.

‫ به عبارت دیگه،

‫ راد یه عقده‌ی بزرگ توی دلش داره ‫به بزرگیِ کلِ نیویورک.

‫شاید من تازه‌وارد باشم،

‫اما هر کاری می‌کنم تا از زیر ‫سایه‌ی برادر بزرگم بیام بیرون.

‫ یعنی «راد» قراره تنها «لندی‌ای» بمونه ‫که هنوز باید خودشو ثابت کنه؟

‫ توی این فصل از «کاسب‌های نیویورک» بفهمید چی می‌شه.

‫چقدر عالی.

‫نگاش کن، زبونش بند اومده.

‫زبونش بند اومده. خیلی هیجان‌انگیزه، نه؟

‫آره. اوم... یادم نمیاد اون حرف رو ‫درباره‌ی زیرِ سایه‌ی برادرم بودن زده باشم.

‫آره، نگفتی.

‫ما، اوم... از هوش مصنوعی استفاده کردیم ‫تا چندتا دیالوگ برات اضافه کنیم.

‫باحال نیست؟ ما همیشه این کار رو می‌کنیم. ‫البته فعلاً موقتیه. نگران نباش.

‫گزینه‌های دیگه‌ای هم داریم.

‫ این عضله‌های گنده رو ساختم ‫تا حس کنم واسه خودم مردی شدم،

‫ و واسه یه بار هم که شده، ‫نوچه‌ی کوچولوی داداشم نباشم.

‫- عاشق این یکیم. ‫- خیلی خوبه. آدم کاملاً باهاش همزادپنداری می‌کنه.

‫منظورم اینه که، دلم... ...برات کباب شد.

‫همیشه نفر دوم. همیشه نادیده گرفته شده.

‫ولی حالا، این فرصت توئه ‫که بالاخره خودی نشون بدی.

‫- آره، اوم... ‫- نه، هی، هی، خواهش می‌کنم. تعارف نکن.

‫ما عاشق بازخوردیم. بهمون نظر بده.

‫اه...

‫شاید جاش کمتر باشه، می‌دونی؟ شاید من بیشتر؟

‫- چقدر کمتر؟ ‫- آره، مثلاً چند درصد کمتر؟

‫مثلاً صفر، شاید؟ مثلاً جاش کلاً نباشه؟

‫و بعدش... و بعدش من صددرصد باشم.

‫درسته، پس نمی‌خوای ‫زیر سایه‌ی برادرت باشی.

‫تقریباً دقیقاً همون چیزی که مقدمه می‌گفت...

‫آره، من که مشکلی تو این قضیه نمی‌بینم.

‫ببینید بچه‌ها... من برای این موقعیت ‫خیلی هیجان‌زده‌ام، خب؟

‫می‌دونم حضور تو برنامه‌تون ‫چه کمکی به من و شرکتم می‌کنه.

‫همین الان بهتون بگم. ‫می‌ترکونم.

‫چون من آماده‌ام که ‫با کله‌گنده‌ها رقابت کنم.

‫اما اگه قراره از این زاویه پیش بریم،

‫شرمنده، ‫فکر نمی‌کنم گزینه‌ی مناسبی باشه.

‫واو.

‫- فکر کنم منظور «راد» اینه که... ‫- حسش کردی، «لنور»؟

‫اوه، حسش کردم. اوهوم.

‫- این ... دقیقاً همون زاویه‌ایه که می‌خوایم. ‫- آره.

‫خودشه. اگه بتونی اون انرژیِ کله‌گنده رو بیاری توی برنامه‌مون،

‫دیگه حتی به «جاش» هم نیازی نداریم.

‫- اوهوم. ‫- من اون انرژی رو میارم.

‫من همون کله‌گنده‌هه می‌شم.

‫آه.

‫نه.

‫- این که سگِ بغلیه. ‫- اون چیزی نبود که می‌خواست ارائه بده.

‫مگه نه، کله‌گنده؟

‫آره.

‫ هی داداش، داشتم فکر می‌کردم.

‫ خیلی وقته که همدیگه رو ندیدیم،

‫ و می‌دونم که برنامه‌هامون هیچ‌وقتِ هیچ‌وقت با هم جور در نیومده.

‫ ولی داشتم آخرین ایمیلت رو می‌خوندم و یهو یه فکری به سرم زد.

‫ آخرش که گفتی «بعداً می‌بینمت»، باعث شد با خودم فکر کنم،

‫ «چی می‌شه اگه اون «بعداً» همین الان باشه؟»

‫ قضیه اینه که زندگیم واقعاً ردیفه.

‫ - این اواخر خیلی سفر رفتم. ‫- اوه!

‫ بیشتر وقتم رو تو طبیعت می‌گذرونم،

‫ و دوستای جدید پیدا می‌کنم.

‫اوه، صبح بخیر.

‫می‌تونی رد شی و بازی کنی.

‫هی، غذاها چطوره؟ خوشمزه هست؟

‫- اوه، شما گارسون مایی؟ ‫- نه، فقط کنجکاو بودم.

‫ به هر حال، می‌دونم چقدر سرت شلوغه، واسه همین دارم در حق جفتمون یه لطفی می‌کنم.

‫ آره درسته. ‫ دارم میام تو رو ببینم، داداش بزرگه!

‫اوه!

‫ می‌خواستم غافلگیرت کنم و یهو بیام دم در خونه‌ت،

‫ ولی خیلی لعنتی هیجان‌زده بودم.

‫ مثل وقتی که یه هفته جق نزدی و بالاخره چشمت به دوست‌دخترت می‌افته

‫ و حتی قبل از اینکه از تو شلوارت درش بیاری، همه‌جا رو به گند می‌کشی.

‫داری چه غلطی می‌کنی؟

‫ازتون خواستم وقتی دستشویی‌ام حواستون به لپ‌تاپم باشه.

‫یه لحظه صبر کن رفیق. ‫وسط یه فکری‌ام.

‫«همه‌جا رو به گند کشیدن.»

‫ دارم میام ببینمت، داداش بزرگه!

‫لعنتی.

‫هی میا. میای؟

‫از این به بعد، ‫تمام تمرکزمون رو روی این نمایش می‌ذاریم.

‫- می‌تونه واقعاً برامون سرنوشت‌ساز باشه. ‫- خیلی هیجان‌انگیزه.

‫و حتی اگه یه مزاحم غیرمنتظره ‫هم سر و کله‌ش پیدا بشه، می‌تونیم فقط...

‫- میا، می‌دونی که از غافلگیری خوشم نمیاد. ‫- درسته.

‫هر اتفاقی که بیفته، ‫بهت اعتماد دارم که از پسش برمیای.

‫هرچی سریع‌تر تو این کار پیش بریم،

‫حتی کوچیک‌ترین مانع هم می‌تونه ‫خسارت بیشتری به بار بیاره.

‫می‌دونستی اگه یه راننده فرمول یک ‫با سرعت تمام به یه سنگ‌ریزه بخوره،

‫ماشین رسماً منفجر می‌شه؟

‫- واقعاً؟ ‫- آره، همین‌طوره.

‫واسه همینه که وظیفه توئه که ‫همه سنگ‌ریزه‌ها رو برداری. داشتی می‌گفتی؟

‫اوم... داشتم...

‫فقط داشتم می‌گفتم که، اوم،

‫ماشینت... بیرون منتظرته.

‫فکر کنم یه صدای قشنگی از اون بیرون شنیدم.

‫لعنتی.

‫نیویورک، دارم میام!

‫ وو، وو، دی، دی، دی.

‫آره، ایول.

‫اوه، این فسقلی‌ها رو ببین.

‫داداش‌ها!

‫دیردرا، این مراسم... واو. معرکه‌ست.

‫- خیلی بهت افتخار می‌کنم. ‫- آخی! هی، جلسه‌ت چطور بود؟

‫- تا دو روز دیگه فیلم‌برداری رو شروع می‌کنیم. ‫- چی؟ جدی می‌گی؟

‫آره.

‫بالاخره قراره وارد ‫لیگ حرفه‌ای‌ها بشم.

‫فقط... می‌خوام بدونی

‫که تمام فداکاری‌هایی که ‫به عنوان یه خانواده کردیم،

‫قراره حسابی نتیجه بدن.

‫خیلی برات خوشحالم.

‫خب، بهتره برگردم سر کار. ‫هنوز کلی پاچه‌خواری مونده که باید بکنم.

‫- برو به کارت برس. من کجا می‌شینم؟ ‫- میز شماره پنج. برادرت از قبل اونجاست.

‫آره!

‫بهم گفت: «این همون قلعه‌ایه ‫که «کسل» ساخته.»

‫چطور شدم؟ صورتم پف نکرده؟ ‫همیشه اگه صورتم پف داشته باشه، بهم می‌گه.

‫«راد»، عالی شدی. خب؟ ‫باشه؟ قول می‌دم.

More Farsi Persian subtitles for Little Brother

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left