The Madison

The Madison

Farsi Persian 자막 다운로드

시즌 1

릴리스 정보

The Madison S01E06 1080p WEB-DL x264
다음의 해설 Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

태그

webdl
게시일: 2026-04-20
다운로드: 27
청각 장애인용: No

Farsi Persian 자막 미리보기

처음 200줄입니다.

SANDS Movie

‫آنچه در مدیسون گذشت...

‫این مراسم بدون کشیش برگزار میشه.

‫دوست داری چیزی بگی؟

‫کلی حرف برای گفتن دارم، ‫ولی امروز اونا رو نمیگم.

‫کدومشون پاوله؟

‫لعنت بهت که اون رو ازمون گرفتی.

‫ممنونم بابت امروز.

‫بیشتر از اون چیزی که ‫فکرش رو کنی برام ارزش داره.

‫قبلاً کسی باید این کار رو برام میکرد، ‫میدونم چه معنایی داره.

‫خب، این یعنی خداحافظی؟

‫- فکر کنم اینجوری بهتره. ‫- وای.

‫وقت رفتن به خونه‌ست، مگه نه؟

‫خیلی وقته که وقتشه، عزیزم.

‫- چیزی نیست، چیزی نیست. ‫- متأسفم.

‫چیزی نیست، چیزی نیست.

‫میدونی این چیه؟

‫- چی؟ ‫- این نشونه‌ اینه که چقدر دوستش داری.

‫و حالا بدنت فقط نمیدونه ‫این ‌همه عشق رو کجا جا بده.

‫تو به همون اندازه‌ فرصت برای زندگی ‫داری که به خودت اجازه میدی.

‫شوهرم مُرده.

‫عشق زندگیم رفته، من برای کنار اومدن ‫ با این موضوع کمک میخوام.

‫تو بهش نگاه میکنی...

‫و نظم می‌بینی.

‫میدونی من چی می‌بینم؟

‫یه تصادف بزرگ.

‫یه... لعنتی...

‫یه نقص توی قوانین فیزیک.

‫هیچ نظمی نیست، ‫هیچ قانونی نیست.

‫و از خدا باهام حرف نزن.

‫این رو به حسابش نذار.

‫چون اگه هدفش این بود که موجودی رو شبیه خودش خلق کنه ‫و بعد اون رو توی یه خط ‌کشی عابر پیاده‌ لعنتی زیر کنه.

‫پس دیگه در مورد خدا برام روی منبر نرو.

‫من در مورد هیچی برات ‫ روی منبر نمیرم، پاول.

‫امیدوارم هیچ ‌وقت مجبور نشی حسش کنی.

‫اگه فقط میتونستم...

‫توی سینه‌م چنگ بزنم و ‫ بیرون بیارمش، این کار رو میکردم.

‫و باور کن امتحان کردم.

‫شک ندارم.

‫هی.

‫دارم این کار رو بر خلاف صلاح دیدم میکنم.

‫خدایا، من فقط...

‫لعنتی فقط دلم براش تنگ شده، رفیق.

‫میدونم.

‫فقط دلم براش تنگ شده.

‫فکر نکن این یعنی قراره ‫ تا لنگ ظهر بخوابیم.

‫طلوع آفتاب ساعت ۷:۰۰ صبحه.

‫ماهی‌ ها به مشکلاتم اهمیتی نمیدن.

‫منم به مشکلاتشون اهمیتی نمیدم.

‫فردا صبح می‌بینمت.

‫نمیدونم خواهرها چیکار میکنن.

‫شاید همدیگه رو بغل میکنن و گریه میکنن ‫و با هم غصه ‌هاشون رو بیرون میریزن.

‫ولی برادرها نه.

‫وظیفمون اینه که خودمون رو کنار بکشیم.

‫بذاری فریاد بزنه و نفرت بورزه ‫و تو فقط دهنت رو ببندی.

‫بذاری خودش رو خالی کنه و اگه ‫لازم شد تا خونه همراهیش کنی.

‫یا بهتره بذاری خودش راهش رو پیدا کنه.

‫بهترین کاری که یه برادر میتونه بکنه، و البته ‫ سخت‌ ترینش اینه که ساکت بمونه و گوش بده.

‫و این همون کاری بود که من کردم.

‫میتونی اونا رو توی اتاق پذیرایی ببری.

‫جلوی شومینه رو مسدود نکن.

‫اگه میتونی کج بذارش، اون گوشه.

‫عزیزم.

‫داری چیکار میکنی؟ ‫ فکر کردم جلسه تراپی داری.

‫من رو برای آخرِ وقت گذاشت.

‫یه چیزی در مورد اینکه برای سر و کله ‫زدن باهام به الکل نیاز داره گفت.

‫اون فوق ‌العاده نیست؟

‫آشپزخونه از اون طرفه.

‫- کدوم طرف؟ ‫- بهم اعتماد کن، راحت پیداش میکنی.

‫پس واقعاً داریم این کار رو میکنیم؟

‫دوست هاش سزاوار این فرصتن ‫ که یادش رو گرامی بدارن.

‫گرامی داشتن؟ ‫واقعاً داریم این کار رو میکنیم؟

‫برای یادبودش، برای خداحافظی.

‫- خب، این مراسم کِی شروع میشه؟ ‫- ساعت ۷.

‫- کِی تموم میشه؟ ‫- ۸:۳۰، ۹.

‫- ساعت ۹ می‌بینمت. ‫- عزیزم...

‫نمیتونیم بدون حضورت ‫ مراسم یادبود بگیریم.

‫اینجا خونه‌ توئه.

‫یه چای لاته لطفاً.

‫شیر جو دو سر، بادام یا سویا؟

‫نظرت در مورد همون مدل قدیمی چیه، ‫که مستقیم از خودِ سینه باشه.

‫سینه؟

‫شیر گاو.

‫شیر پر چرب، دو درصد، یا بدون چربی؟

‫پر چرب، حالت چطوره، خانم کلایبرن؟

‫خوبم، هایلی.

‫اوضاع درس و دانشگاه چطوره؟

‫سال آخرته دیگه.

‫بود، تا اینکه به یه نمایشگاه کار رفتم...

‫و فهمیدم که واقعاً نمیتونم با مدرک ‫رشته‌ فلسفه کاری پیدا کنم.

‫پس، قراره قهوه‌ شوهرت رو گروگان بگیرم ‫تا دفعه‌ بعد که میاد ازش راهنمایی بگیرم.

‫خب، فاصله انداختن بین یه مرد ‫ و قهوه‌ش بازیِ خیلی خطرناکیه.

‫من ریسکش رو به جون میخرم.

‫بقیه‌ش مال خودت.

‫این خیلی زیاده.

‫ممنونم.

‫پیج، الن سراغت رو میگیره.

‫باشه.

‫دقیقاً میدونم چه حسی داری.

‫بابات رو از دست دادی؟

‫اوه، نه، خدا نکنه.

‫نه، اگه اینجوری بود داغون میشدم.

‫نه.

‫بابام با مامانم توی نانتاکت زندگی میکنه.

‫آره، اونا مسابقه‌ سه ‌گانه میدن، ‫ برای همین تا ابد زنده میمونن.

‫راستش اونا جدیدا مسابقه‌ آیرون ‌کَت رو ‫توی لامپولای اسپانیا تموم کردن.

‫میدونی اونجا کجاست؟

‫جنوب تاراگونا؟

‫آره.

‫تو برای خودت یه پا جهانگردی.

‫آره، ولی راستش اصلاً ‫جذابیتش رو درک نمیکنم.

‫منظورم شنا توی اقیانوسه.

‫من از کوسه‌ ها وحشت دارم.

‫به نظرم، اقیانوس رو بهتره ‫از روی صندلی راحتی تماشا کرد.

‫این نظرمه.

‫منم به اندازه خودم ‫از کوسه ‌ها حساب می‌برم.

‫موجودات خبیثی ان، مگه نه؟

‫اصلاً به دردِ حیوونِ خونگی شدن نمیخورن.

‫نه.

‫وای، تو یه بلوندِ زبل ‫ و حاضر جوابی، مگه نه؟

‫- ممنون. ‫- آره، خواهش میکنم.

‫میخوام بدونی، پیج...

‫که ما اینجا به فکرتیم.

‫باشه و اگه حس میکنی برای سوگواری زمان بیشتری ‫ میخوای فقط بهمون بگو و ما اون رو بهت میدیم.

‫به محض اینکه هفته‌ مد تموم بشه.

‫البته.

‫ممنون.

‫خواهش میکنم.

‫باشه.

‫و یانکی ‌ها، اونا تازه وارد ALCS شدن، ‫پس قراره برای سوئیت ‌ها هجوم بیارن.

‫- اگه بتونی فقط شروع کنی به بررسی ‫ اینکه کجا قراره بقیه رو جا بدیم... ‫- گرفتم.

‫ممنون.

‫آره، میتونی درِ دفتر رو ببندی، لطفاً؟

‫ببخشید.

‫چجوری مُرد؟

‫سقوط هواپیما.

‫چجور هواپیمایی؟

‫- نمیدونم. ‫- مسافربری نبود؟

‫نه بابا، اصلاً.

‫شنیدم برادرش خلبان بوده.

‫یا خدا.

‫- چه وحشتناک. ‫- هه.

‫یه میلیونر سفید پوستِ مرفه دیگه ‫جت شخصیش رو روی زمین میکوبه.

‫به درک.

‫چقدر هم خودخواهانه.

‫اصلاً میدونید رد پای کربنیِ ‫یه هواپیمای شخصی چقدره؟

‫بدترین چیز روی زمین ‫ برای محیط زیسته.

‫حقش بود سقوط کنه.

‫ببخشید.

‫حقیقت تلخه.

‫میدونی چی تلخه؟

‫اسپرسو مارتینی داره اسمم رو فریاد میزنه، ‫ولی باید تا یه ساعت دیگه دخترها رو بردارم.

‫تو راننده داری.

‫نکته‌ خوبیه.

‫ولی تنهایی نمیخورم.

‫دو تا، لطفاً.

‫- چرا که نه؟ ‫- سه تا اسپرسو مارتینی.

‫خدا به دادت برسه، ‫چون بچه ‌ها منتظرن.

‫دخترها چجوری با این موضوع کنار میان؟

‫میدونن که اون رفته.

‫مطمئن نیستم کاملاً درک کنن ‫ که این یعنی چی.

‫مطمئن نیستم خودم هم درک کنم.

‫باید یه زمانی برای خودت پیدا کنی، اَبی.

‫و دالاس هم باید در مورد این دخترها ‫ مسئولیت ‌پذیر باشه و بهت یه استراحتی بده.

‫خب، دالاس فعلاً یکم بهم‌ ریخته‌ست.

‫بریجیت بهش در مورد اون ‫ پسری که اونجا دیدم گفته...

‫و اون... این چه نقص ژنتیکیه توی مردها که ‫بعد از اینکه ترکشون میکنی حسودتر میشن؟

‫وایسا، وایسا.

‫برگرد عقب.

‫کدوم پسره؟

‫اون دیگه... کیه لعنتی؟

‫یا خدا.

‫خیلی خب، یه سؤال دارم، چرا تو همین الان لخت ‫ نشدی و خودت رو به اجاق گازش زنجیر نکردی؟

‫من اگه بودم الان بدجوری حامله ‫و خونه‌ نشین شده بودم.

‫شما دو تا؟

‫خدای من.

‫همه چی رو، با تمام جزئیات، ‫ همش رو، همین الان بگو.

‫من از وقتی توی دالاس بودم با کسی ‫ نبودم و اون مال دو سال پیش بود.

‫نه، سه سال.

‫- آره بود. ‫- شرط می‌بندم که بود.

‫جزئیات.

‫اون معاون کلانتر و راهنمای رودخونه‌ست.

‫و از روی اسب به گاوها طناب میندازه که ‫اونجا واقعاً یه جور شغل به حساب میاد.

‫و دو تا پسر هم سن و سالِ دخترها داره.

‫اینا اون جزئیاتی نیست که من میخوام.

‫ولی همین جزئیات گیرت میاد.

‫جدا شده؟

‫همسرش توی تصادف فوت کرده.

‫و خودش هم با عاطفه و مهربون و با ‌درکه.

‫و توی مونتاناست.

‫پس دیگه فرقی نمیکنه چجور آدمیه.

‫آخرش چی شد؟

‫ببینید، من که قرار نیست به کوهستان برم، ‫اون هم قطعاً حاضر نیست به اینجا بیاد...

‫پس قضیه رو همینجوری تموم کردیم.

‫خب، حداقل دوباره وارد بازی شدی.

‫من یه لیست خیلی طولانی ‫از خواستگارهای احتمالی دارم.

‫در اصل همشون فانتزی ‌های لیستِ مجازمن، ‫پس منم از طریقت لذتش رو می‌برم.

‫نه، ممنون.

‫ما فانتزی ‌های متفاوتی داریم، چلسی.

‫آره، منظورم اینه که کی یه مولتی‌ میلیونر ۴۰ ساله ‫با موهای بی ‌نقص و شکم شیش ‌تیکه میخواد...

More Farsi Persian subtitles for The Madison

댓글

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left