처음 200줄입니다.
SANDS Movie
آنچه در مدیسون گذشت...
این مراسم بدون کشیش برگزار میشه.
دوست داری چیزی بگی؟
کلی حرف برای گفتن دارم، ولی امروز اونا رو نمیگم.
کدومشون پاوله؟
لعنت بهت که اون رو ازمون گرفتی.
ممنونم بابت امروز.
بیشتر از اون چیزی که فکرش رو کنی برام ارزش داره.
قبلاً کسی باید این کار رو برام میکرد، میدونم چه معنایی داره.
خب، این یعنی خداحافظی؟
- فکر کنم اینجوری بهتره. - وای.
وقت رفتن به خونهست، مگه نه؟
خیلی وقته که وقتشه، عزیزم.
- چیزی نیست، چیزی نیست. - متأسفم.
چیزی نیست، چیزی نیست.
میدونی این چیه؟
- چی؟ - این نشونه اینه که چقدر دوستش داری.
و حالا بدنت فقط نمیدونه این همه عشق رو کجا جا بده.
تو به همون اندازه فرصت برای زندگی داری که به خودت اجازه میدی.
شوهرم مُرده.
عشق زندگیم رفته، من برای کنار اومدن با این موضوع کمک میخوام.
تو بهش نگاه میکنی...
و نظم میبینی.
میدونی من چی میبینم؟
یه تصادف بزرگ.
یه... لعنتی...
یه نقص توی قوانین فیزیک.
هیچ نظمی نیست، هیچ قانونی نیست.
و از خدا باهام حرف نزن.
این رو به حسابش نذار.
چون اگه هدفش این بود که موجودی رو شبیه خودش خلق کنه و بعد اون رو توی یه خط کشی عابر پیاده لعنتی زیر کنه.
پس دیگه در مورد خدا برام روی منبر نرو.
من در مورد هیچی برات روی منبر نمیرم، پاول.
امیدوارم هیچ وقت مجبور نشی حسش کنی.
اگه فقط میتونستم...
توی سینهم چنگ بزنم و بیرون بیارمش، این کار رو میکردم.
و باور کن امتحان کردم.
شک ندارم.
هی.
دارم این کار رو بر خلاف صلاح دیدم میکنم.
خدایا، من فقط...
لعنتی فقط دلم براش تنگ شده، رفیق.
میدونم.
فقط دلم براش تنگ شده.
فکر نکن این یعنی قراره تا لنگ ظهر بخوابیم.
طلوع آفتاب ساعت ۷:۰۰ صبحه.
ماهی ها به مشکلاتم اهمیتی نمیدن.
منم به مشکلاتشون اهمیتی نمیدم.
فردا صبح میبینمت.
نمیدونم خواهرها چیکار میکنن.
شاید همدیگه رو بغل میکنن و گریه میکنن و با هم غصه هاشون رو بیرون میریزن.
ولی برادرها نه.
وظیفمون اینه که خودمون رو کنار بکشیم.
بذاری فریاد بزنه و نفرت بورزه و تو فقط دهنت رو ببندی.
بذاری خودش رو خالی کنه و اگه لازم شد تا خونه همراهیش کنی.
یا بهتره بذاری خودش راهش رو پیدا کنه.
بهترین کاری که یه برادر میتونه بکنه، و البته سخت ترینش اینه که ساکت بمونه و گوش بده.
و این همون کاری بود که من کردم.
میتونی اونا رو توی اتاق پذیرایی ببری.
جلوی شومینه رو مسدود نکن.
اگه میتونی کج بذارش، اون گوشه.
عزیزم.
داری چیکار میکنی؟ فکر کردم جلسه تراپی داری.
من رو برای آخرِ وقت گذاشت.
یه چیزی در مورد اینکه برای سر و کله زدن باهام به الکل نیاز داره گفت.
اون فوق العاده نیست؟
آشپزخونه از اون طرفه.
- کدوم طرف؟ - بهم اعتماد کن، راحت پیداش میکنی.
پس واقعاً داریم این کار رو میکنیم؟
دوست هاش سزاوار این فرصتن که یادش رو گرامی بدارن.
گرامی داشتن؟ واقعاً داریم این کار رو میکنیم؟
برای یادبودش، برای خداحافظی.
- خب، این مراسم کِی شروع میشه؟ - ساعت ۷.
- کِی تموم میشه؟ - ۸:۳۰، ۹.
- ساعت ۹ میبینمت. - عزیزم...
نمیتونیم بدون حضورت مراسم یادبود بگیریم.
اینجا خونه توئه.
یه چای لاته لطفاً.
شیر جو دو سر، بادام یا سویا؟
نظرت در مورد همون مدل قدیمی چیه، که مستقیم از خودِ سینه باشه.
سینه؟
شیر گاو.
شیر پر چرب، دو درصد، یا بدون چربی؟
پر چرب، حالت چطوره، خانم کلایبرن؟
خوبم، هایلی.
اوضاع درس و دانشگاه چطوره؟
سال آخرته دیگه.
بود، تا اینکه به یه نمایشگاه کار رفتم...
و فهمیدم که واقعاً نمیتونم با مدرک رشته فلسفه کاری پیدا کنم.
پس، قراره قهوه شوهرت رو گروگان بگیرم تا دفعه بعد که میاد ازش راهنمایی بگیرم.
خب، فاصله انداختن بین یه مرد و قهوهش بازیِ خیلی خطرناکیه.
من ریسکش رو به جون میخرم.
بقیهش مال خودت.
این خیلی زیاده.
ممنونم.
پیج، الن سراغت رو میگیره.
باشه.
دقیقاً میدونم چه حسی داری.
بابات رو از دست دادی؟
اوه، نه، خدا نکنه.
نه، اگه اینجوری بود داغون میشدم.
نه.
بابام با مامانم توی نانتاکت زندگی میکنه.
آره، اونا مسابقه سه گانه میدن، برای همین تا ابد زنده میمونن.
راستش اونا جدیدا مسابقه آیرون کَت رو توی لامپولای اسپانیا تموم کردن.
میدونی اونجا کجاست؟
جنوب تاراگونا؟
آره.
تو برای خودت یه پا جهانگردی.
آره، ولی راستش اصلاً جذابیتش رو درک نمیکنم.
منظورم شنا توی اقیانوسه.
من از کوسه ها وحشت دارم.
به نظرم، اقیانوس رو بهتره از روی صندلی راحتی تماشا کرد.
این نظرمه.
منم به اندازه خودم از کوسه ها حساب میبرم.
موجودات خبیثی ان، مگه نه؟
اصلاً به دردِ حیوونِ خونگی شدن نمیخورن.
نه.
وای، تو یه بلوندِ زبل و حاضر جوابی، مگه نه؟
- ممنون. - آره، خواهش میکنم.
میخوام بدونی، پیج...
که ما اینجا به فکرتیم.
باشه و اگه حس میکنی برای سوگواری زمان بیشتری میخوای فقط بهمون بگو و ما اون رو بهت میدیم.
به محض اینکه هفته مد تموم بشه.
البته.
ممنون.
خواهش میکنم.
باشه.
و یانکی ها، اونا تازه وارد ALCS شدن، پس قراره برای سوئیت ها هجوم بیارن.
- اگه بتونی فقط شروع کنی به بررسی اینکه کجا قراره بقیه رو جا بدیم... - گرفتم.
ممنون.
آره، میتونی درِ دفتر رو ببندی، لطفاً؟
ببخشید.
چجوری مُرد؟
سقوط هواپیما.
چجور هواپیمایی؟
- نمیدونم. - مسافربری نبود؟
نه بابا، اصلاً.
شنیدم برادرش خلبان بوده.
یا خدا.
- چه وحشتناک. - هه.
یه میلیونر سفید پوستِ مرفه دیگه جت شخصیش رو روی زمین میکوبه.
به درک.
چقدر هم خودخواهانه.
اصلاً میدونید رد پای کربنیِ یه هواپیمای شخصی چقدره؟
بدترین چیز روی زمین برای محیط زیسته.
حقش بود سقوط کنه.
ببخشید.
حقیقت تلخه.
میدونی چی تلخه؟
اسپرسو مارتینی داره اسمم رو فریاد میزنه، ولی باید تا یه ساعت دیگه دخترها رو بردارم.
تو راننده داری.
نکته خوبیه.
ولی تنهایی نمیخورم.
دو تا، لطفاً.
- چرا که نه؟ - سه تا اسپرسو مارتینی.
خدا به دادت برسه، چون بچه ها منتظرن.
دخترها چجوری با این موضوع کنار میان؟
میدونن که اون رفته.
مطمئن نیستم کاملاً درک کنن که این یعنی چی.
مطمئن نیستم خودم هم درک کنم.
باید یه زمانی برای خودت پیدا کنی، اَبی.
و دالاس هم باید در مورد این دخترها مسئولیت پذیر باشه و بهت یه استراحتی بده.
خب، دالاس فعلاً یکم بهم ریختهست.
بریجیت بهش در مورد اون پسری که اونجا دیدم گفته...
و اون... این چه نقص ژنتیکیه توی مردها که بعد از اینکه ترکشون میکنی حسودتر میشن؟
وایسا، وایسا.
برگرد عقب.
کدوم پسره؟
اون دیگه... کیه لعنتی؟
یا خدا.
خیلی خب، یه سؤال دارم، چرا تو همین الان لخت نشدی و خودت رو به اجاق گازش زنجیر نکردی؟
من اگه بودم الان بدجوری حامله و خونه نشین شده بودم.
شما دو تا؟
خدای من.
همه چی رو، با تمام جزئیات، همش رو، همین الان بگو.
من از وقتی توی دالاس بودم با کسی نبودم و اون مال دو سال پیش بود.
نه، سه سال.
- آره بود. - شرط میبندم که بود.
جزئیات.
اون معاون کلانتر و راهنمای رودخونهست.
و از روی اسب به گاوها طناب میندازه که اونجا واقعاً یه جور شغل به حساب میاد.
و دو تا پسر هم سن و سالِ دخترها داره.
اینا اون جزئیاتی نیست که من میخوام.
ولی همین جزئیات گیرت میاد.
جدا شده؟
همسرش توی تصادف فوت کرده.
و خودش هم با عاطفه و مهربون و با درکه.
و توی مونتاناست.
پس دیگه فرقی نمیکنه چجور آدمیه.
آخرش چی شد؟
ببینید، من که قرار نیست به کوهستان برم، اون هم قطعاً حاضر نیست به اینجا بیاد...
پس قضیه رو همینجوری تموم کردیم.
خب، حداقل دوباره وارد بازی شدی.
من یه لیست خیلی طولانی از خواستگارهای احتمالی دارم.
در اصل همشون فانتزی های لیستِ مجازمن، پس منم از طریقت لذتش رو میبرم.
نه، ممنون.
ما فانتزی های متفاوتی داریم، چلسی.
آره، منظورم اینه که کی یه مولتی میلیونر ۴۰ ساله با موهای بی نقص و شکم شیش تیکه میخواد...
No comments yet. Be the first to leave one.