200 baris pertama.
از همون لحظهای که اومدم تو، ازم متنفر بودی، چرا؟
چون دروغ میگی، تمام کاری که میکنی فقط دروغه.
قبول کن، باختی! - از بازیهات دیگه خسته شدم.
باید بری!
لورا، چاقو رو بذار زمین!
باید ازت محافظتش کنم. تو مریضی!
از خونه لعنتی من گمشو بیرون!
لورا! ببین باهام چیکار کردی!
وایسا!
هریت، چطور اجازه دادی اینجوری بشه؟
فقط... فقط گریه نکن، لطفا. - میخوای اخراجم کنی، مگه نه؟
نه، اخراجت نمیکنم، ولی... - اون از پیک ما استفاده نمیکرد.
اون چی؟ به محض اینکه پیداش کردی، بهم زنگ بزن.
با اون، ام... اون، اِه، چیز ردیابی.
بله، با شماره ردیابی. - آره... باشه، باشه.
باشه. ممنون.
چرا دیگه هیچکس نمیتونه کارش رو انجام بده؟
دانیل؟
هاوارد؟
الو؟
موسی، میخواستی مامان رو سکته بدی؟
هوم؟
عادی نیست که یه پیرزن اینقدر قوی باشه.
خیلی خوشحالم که اینجایی. دلم برات تنگ شده بود.
خب مامان، تو خیلی وقت بود که نبودی،
خیلی احساس بیتوجهی کردم. - تلاش خوبی بود.
بابا بهم میگه که تو خیلی وقتها خونه نمیخوابیدی.
خب... این کیه؟
نه، وایسا، بذار حدس بزنم، بذار حدس بزنم.
اون... مد خونده،
عاشق برانچ و هات یوگاست.
نه.
نه، این... این یکی...
فرق داره.
مثلاً چطور؟
اون...
فوقالعاده باهوشه،
محشره، بلندپروازه، بامزهست.
راستش رو بخوای، اون...
کامله.
ببین، چقدر غرق عشقی.
به نظرم واقعاً ازش خوشت میاد.
تو منو یاد اون میندازی.
اون تو رو یاد من میندازه.
یعنی، اون همیشه دوستدختر داشته، این که چیز جدیدی نیست،
اما هرگز نشنیدم در مورد کسی اینجوری حرف بزنه.
یادت میاد تو اون سن مست هوس بودی؟
چه حسّ دلپذیر و مستکنندهای،
فقط هر جا و هر وقت که دلت خواست، حالشو ببری.
تا حالا ندیدم تو خشکسالی بکشی.
دلم برای اون خودجوشیها تنگ شده.
اون وقتا، دیگه نیازی به اون روغنکاریهای قدیمی نبود، میدونی...
که کارا راه بیفته.
من استرس دارم. چرا استرس دارم؟
عزیزم، اون عاشقت میشه.
فکر نمیکنی اسم "چری" یه کم...
جلف؟ - خاص؟
مطمئنی شبا مخفیانه استریپر نیست؟
اصلاً حرف اون تموم نشدنیِ
"پردهی چری" رو نزن که تو مدرسه مجبور بودم تحمل کنم.
سلام. - سلام.
از دیدنتون خوشحالم، خانم سندرسون.
اوه، ما اینجا زیاد رسمی نیستیم. از دیدنت خیلی خوشحالم.
و لطفاً لورا صدام کن. - لورا.
دوستت همیشه اینطوری زل میزنه، لورا؟
ببخشید، عزیزم، دست خودم نیست، تو...
خیرهکنندهای!
ام، ولی به من توجه نکن، من دیگه میرم.
سلام! - سلام.
سلام... خداحافظ. - خداحافظ.
خوش بگذره!
لورا، اینا برای توئن. - اوه، مورد علاقهی منه، ممنون.
خواهش میکنم.
آه، اینم از اولین تجربهی ما!
خوب بود، بابا. واقعاً خوب بود.
وای، انگار امشب اسم من افتاده سر زبونا.
نمیدونم باید خوشحال باشم یا فکر انتقام باشم.
اوه، ببخشید. راستی، من هاوارد هستم.
خیلی خوشوقتم. - منم همینطور.
نوشیدنی؟ - آره. آره.
بجنبید، بریم بالا برای ساعت کوکتل.
"بجنبید" دیگه چیه؟ مری پاپینزی مگه؟
میدونم. بیخیال.
بعداً همهجا رو بهت نشون میدم.
دنیل، کمکم کن.
وای خدا، همینطور ادامه داره.
بیا اینجا، نشونت میدم.
اینجا دفتر منه.
اوه، اوه!
نظرت چیه؟ - عجیبه.
خشنه، ولی ملایمه.
یه تناقض. کاسپین الکساندره؟
همینه.
از نظر من یه چیز بیخوده که الکی گرونه.
تو هم دلال مخفی هنری هستی؟
نه، شانسی گفتم.
این کیه؟
اون موسیه. - خیلی خوشگله.
اوه لعنتی، پنجره بازه. - پنجره رو ببند!
نه، پنجره نه!
اون زندانی خود ماست.
اون گربه خونگیه.
میدونی که دو ثانیه هم بیرون دووم نمیاره.
به هر حال، به سلامتی! - به سلامتی.
با دیدن خون چطوری؟
یعنی، من که...
اوه، نه، چری اصلاً از این چیزا بدش نمیاد.
نه، در واقع، عاشق شنیدن داستانهای خون و خونریزی منه
از دانشکده پزشکی.
و شما، ام، تو کار املاک هستین؟
اوم. آره، هستم.
من تو شرکت همبیج و هولمز کار میکنم.
میدونستین هاوارد هم تو کار ملک و املاکه؟
آره، میدونم. شنیدم یه کلهگندهای.
اوه، کلهگنده؟ خوشم اومد.
چی شد که خواستی وارد کار املاک بشی؟
اوم... واقعاً دوست دارم شرکت خودمو داشته باشم
که روی مسکن ارزانقیمت تمرکز کنه
و بحران مسکن رو تو بریتانیا حل کنه.
خوبه. - خوبه. آره.
لورا، دانیل بهم میگه یه نمایشگاه جدید در پیش داری؟
اوضاع چطوره؟
اوم... خیلی پرتنشه.
اِه، فقط، کارکنانم اصلاً حواسشون جمع نیست.
چرا دیگه هیچکس کارشو درست انجام نمیده؟
اوم.
این گشت و گذار تو خونه چقدر طول میکشه؟
ولش کن بذار کارشو بکنه. میخواد تحت تاثیر قرارش بده.
نه، میرم بیارمشون.
هی! دارن میان؟
خب، یکیشون آره.
اوه.
هاوارد، کی این کارو میکنه؟ اولین باره پدر و مادر رو میبینه؟
اِم، آره. - نه، نکردیم.
اوماوم. - کردم؟
اوماوم.
میدونی، یادم رفته بود "لورای عصبی" چقدر دوستداشتنیه.
کلی مشروب، کلی مواد، کلی سکس...
نه، در واقع، من و مامانم با هواپیما رفتیم پاریس
و با قطار اینور و اونور اروپا گشتیم.
خب، من برنامهشو ریختم.
یعنی، واقعاً خودخواهانه بود،
که مجبورش کردم اون همه وقت رو با من بگذرونه.
سال بین تحصیلت رو با مادرت گذروندی؟
نه، همهاش رو نه.
تغییر سختی بود وقتی رفتم هند
فقط با کولهپشتیم.
اوه. تنهایی بودی؟
نه، با دوستای مدرسهای بودم.
کجا درس خوندی؟
سَن-- سَن فلوریان. - نه بابا!
ما مدیرش رو میشناسیم. و دخترخوانده من اونجا میرفت.
شما تقریباً همسنید، راستش. شاید بشناسیش. کسی هیوز؟
چندان به خاطرم نمیاد.
ولی راستش، من یه کم خرخون بودم.
سرم به کار خودم بود.
مطمئنم یادش میاد. مدرسه کوچیکیه.
اون سرگروه دخترها بود، درسته؟
آره. - آها، کسی.
آره، یادمه.
خواهر و برادر داری؟ - نه، من تکفرزندم، مثل دانیل.
دانیل تکفرزند نیست.
ما یه دختر داشتیم، رُز،
ولی فقط برای مدت کوتاهی کنارمون بود.
خیلی متاسفم، اصلاً نمیدونستم. - نه، اشکالی نداره.
حالا میفهمم، تو میخواستی متخصص اطفال بشی
تا یاد رُز رو گرامی بداری، این واقعاً قشنگه.
میخواستی بشی؟
این دیگه چیه؟
مامان، نمیخواستم تا وقتی که همه چیز قطعی بشه، بهت بگم،
ولی تصمیم گرفتم تو رویال لندن جراح تروما آموزش ببینم.
عموی جِز سفارش منو کرد.
جراحی تروما؟
هاوارد، تو از این خبر داشتی؟
من اصلاً خبر نداشتم، ولی...
ولی صبر کن، این چیزی نیست که ما تصمیم گرفتیم.
خب، این چیزیه که من تصمیم گرفتم.
اوم...
دانیل، منظورم اینه که،
اصلاً میدونی این چه چیزی رو در بر داره؟
آره مامان، اتفاقاً، دقیقاً میدونم چی در بر داره.
هی، هر چی که انتخاب کنی، ما خیلی بهت افتخار میکنیم.
به نظرم عالیه، فکر میکنم کاملاً بهت میاد--
لعنتی! لعنتی.
چری، خیلی متاسفم. - این چه کوفتیه!
چری، حالت خوبه؟ - خوبم، خوبم... نه، خوبم.
ببخشید، فقط خیلی، خیلی داغ بود.
خیلی متاسفم.
مامان، این دیگه چه کاری بود!؟ - نمیخواستم، عزیزم، متاسفم.
میرم یه سر بهش بزنم.
چری؟ فقط خواستم مطمئن شم خوبی.
آره، نه، من خوبم.
اوم، فقط میخواستم بگم،
مطمئناً من میتونم لباس رو ببرم خشکشویی.
اوم، نه، مشکلی نیست.
من، من میذارمش تو لباسشویی.
مطمئنی؟ - آره، آره.
باشه. اوم، شما بفرمایید.
نه، خواهش میکنم. شما بفرمایید.
موزس!
No comments yet. Be the first to leave one.