The first 200 lines.
وضعیت بیمار وخیمه و بیهوشه فشار خونش پایینه
توصیه میکنیم آمادهش کنین برای امآرآی
ببخشید، باید این بیرون منتظر بمونین
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
« دوسـت دخـتـر »
« چـری »
- خوش اومدی - ممنون
عاشق این محلهم. عالیه
لورا، خوشحالم میبینمت
عه، چری
خب... نظرت چیه؟
من...
ببین، معماری مدرن خیلی قشنگه
ولی آخه... سرمایهگذاری عاقلانهای هست؟
خب، از یه آپارتمان نقلی دربوداغون دوران قبل از جنگ که بهتره
باید همهش رو تخریب کنی و از اول بازسازیش کنی
میشه دوباره بگی قیمتش چقدره؟
یک و نیم میلیون پوند؟
- عجب - پولشو که دارم
میدونم داری عزیزم، میدونم
به لطف دستودلبازی پدرت
یعنی ازش خوشت نیومده؟
همچین حرفی نزدم یه دقیقه بهم مهلت بده
ازش خوشم میاد
- وای، خداروشکر - بهنظرم انتخاب خوبیه
راستی! یه لحظه وایسا
خب، جمع همهمون جمعه
توام اینجایی
آره، منم اینجام
مگه حرفمو واضح بهت نزدم؟
چرا، ولی مسئله اینه که من بچه نیستم
و نمیتونی برام تعیین تکلیف کنی، پس...
امیدوارم بتونی یه راهی پیدا کنی که برامون خوشحال باشی
من و اون...
من قرار نیست جایی برم
حالا میبینیم
دروغهات بالاخره گریبانگیرت میشن، چری
شخصاً از این بابت مطمئن میشم
با خودم گفتم بد نیست جشن بگیریم
تبریک میگم، عزیزم!
- ممنون - ممنون
ایوون معرکهای داره میتونی توش کباب کنی
- آره مگه نه؟ - اتاق خواب طبقهی پایینه، آره؟
آره، و جا برای باشگاه خونگی هم داره
خیلیخب، پاندورا تو به کجا رسیدی؟
همزمان دارم روی موارد متعددی کار میکنم، رئیس
چشمانداز خیلی مثبته، میدونی... فقط وایسا و ببین
تونستی چیزی بفروشی؟
خب، میدونی میتونستم یکی بفروشم
اگر این خانم ازم نمیدزدیدش
ولی آره، دارم روش کار میکنم
نیاز نیست نگران باشی
خب، راستشو بخوای یکم نگرانم
ظاهراً همه تو حالت خواب و بیدارین
حواست اینجاست، چری؟
آره
آپارتمان پنتهاوس که چشمانداز معرکهای داره
هنوز فروش نرفته، قضیه چیه؟
سه تا خریدار پا پس کشیدن ولی درحال حاضر اولویت اولمه
- باشه، بفروشش بره - حتماً
شاید یکی از دوستهای مادرت بخواد بخرتش؟
باشه، به مامانم میگم پرسوجو کنه
چی شده؟
فقط میخواستم مامانمو ببینم مگه جرمه؟
معلومه که نه
خب...
میتونم دفترت رو ببینم؟
همم؟
با همکارهات آشنا بشم؟
امروز نه. همه... همه سرشون شلوغه
اوه
بهت گفتم؟ بیماری کرون پاولای بیچاره برگشته
گفتن احتمالاً مجبور باشه کیسهی کولوستومی بذاره
مامان، کسی باهات تماس گرفته؟ که در مورد من چیزی بپرسه؟
وای خدا. چطور مگه؟ چیکار کردی؟
هیچی
فقط با یکی بحثم شده
و نگرانم نکنه در مورد گذشتهم چیزی بفهمن
تو که چیزی نمیگی مگه نه، مامان؟
میدونی... در مورد...
سلام!
اومدم کلید رو بگیرم بدم کارشناس ارزیابی و بچههای دفترتون گفتن احتمالاً اینجایی
نگو بذار حدس بزنم تو باید "دنی" باشی
- و شما باید... - تریسی هستم، مامان چری
- خیلی خوشحالم میبینمتون - همچنین
برو کلید رو برسون دست کارشناس و منم بعداً میبینمت
خب... مگر اینکه... اگر اشکالی نداره میشه منم کنارتون بشینم؟
خیلی خوشحال میشم
خب، دنی...
تو دکتری، آره؟
- آره - خب، میشه یه چیزی ازت بپرسم؟
- مامان، نه! - چری، اشکال نداره
بپرس
خب، خلاصه بگم...
یه ضایعهی پوستی گنده روی...
مامان!
- همیشه اینقدر زودباور بوده؟ - آره
خیلیخب، مامان
- خیلی نازنینی - خوبی از خودته
وقتی ساکن شدیم حتماً بیا خونهمون
ممنون، حتماً میام
اوه، چه عاشقانه نگاهت میکنه
به سلامت برو خونه
- باشه حتماً. خداحافظ. فعلاً - خداحافظ
شرمنده، اون...
خیلی شوخه. خیلی به دلم نشست
نگاش کن، چرا اینقدر نگرانی؟
نمیدونم، فقط نگران بودم
که اگر ازش خوشت نیاد از رابطهت با من دلسرد بشی
امکان نداره
بعلاوه، خودتم مامان منو با تمام خوبیهاش دیدی
باعث شد از رابطهت با من دلسرد بشی؟
- معلومه که نه - خب پس، خودت جواب خودتو دادی
آقای ساندرسون...
سلام
امشب هم قراره بمونی؟
دیگه باید کمکم ازت کرایه بگیریم
آخه خدماتدهی اینجا عالیه
من و دنیل داشتیم در مورد
رسم همیشگی تولدش که شنبهست صحبت میکردیم
چه رسمی؟
خب، هر سال من و مامان میریم یه موزیکال میبینیم
و بعد میریم محلهی چینیها و اونقدر دلمه میخوریم تا بترکیم
فکر نمیکردم عاشق موزیکال باشی
خب، یجورایی برای مسخرهبازیه
خب، حیف...
حیف شد، آخه...
یه سفر برای این آخرهفته تدارک دیدم که غافلگیرت کنم
عه! برای کجا؟
وینترز لیپ، صخرهنوردیه
شوخی میکنی!
چی...؟
فکر میکردم وقتی در موردش صحبت میکنم
- اصلاً توجه نمیکنی - ولی نگران نباش، میذارمش یه وقت دیگه
اگر میخوای بری دیدن موزیکال اصلاً اشکالی نداره
خیلی لطف داری، چری
ولی انتخابش با خودته آخه تولدت خودته
پس، هرچی خودت خواستی
آره خب، هست
تصمیمش با خودته عزیزم هرچی خودت خواستی
خب، میتونیم برنامهمون رو بندازیم هفتهی بعد، مگه نه؟
معلومه عزیزم، اشکال نداره
خیلیخب، دیگه میذارم راحت باشین
« موجودی فعلی: منفی 203.67 پوند »
« تخفیف آخرهفتهی وینترز لیپ »
« هماکنون پرداخت کنید: 577 پوند »
« مبلغ 577 پوند پرداخت کردید » « موجودی: منفی 780 پوند »
گندش بزنن
نیکلاس...
عروسی اخیرت رو تبریک میگم
امیدوارم عروسیت حسابی خوش گذشته باشه!
خیلی رو داری لعنتی
میدونیم کار تو بوده
- چی... چی کار من بوده؟ - به پلیس میگم
نیکلاس، دیوونه شدی
دیوونه شدی
ولی، اگر اینکارو بکنی
شاید یه صحبت کوچولویی با زنت بکنم
یه سری چیزا تو دلم مونده که بدم نمیاد بازگو کنم
گوش کن چی میگم، جندهی دوزاری
اگر تو یا اون دوست آمریکاییت لورا ساندرسون
دوباره با من یا زنم تماس بگیرین
میام سراغت، چری و خونه خرابت میکنم
مامان؟
بله عزیزم؟
میشه یه لطفی بهم بکنی؟
چی؟
اگر پلیس یا هرکس دیگهای زنگ زد و در مورد بعدازظهر بیست و ششم پرسید
بهشون بگو تمام روز پیش تو بودم
وای خدا، چیکار کردی؟
هیچی! کار بدی نکردم، قول میدم
لطفاً
با همدیگه "جنگ انبارها" دیدیم
تو خواب رفتی و... خیلی خسته بودی
ممنون. ممنون
ممنون
واقعاً امیدوارم دوباره مثل سابق نشده باشی
ازت میترسیدم
- من آدم بدیم؟ - خیلی خیلی بدی
درواقع، بهنظر من...
حقته یه کوچولو تنبیهت کنم
وای خدا، چری، نه، معلومه که نیستی چرا باید همچین حرفی بزنی؟
هی! چی شده؟
بخاطر... بخاطر نیکلاسه...
دوستپسر سابقت؟
چی شده؟
آخه...
وقتی با هم بودیم...
خیلی زورگو و کنترلگر بود
و وقتی بالاخره ترکش کردم خیلی رفتارش ترسناک شد
و حالا فهمیده که یکی دیگه رو پیدا کردم و با توام
و فکر کنم تمام عصبانیتش دوباره برگشته
و داره یه مشت شایعات در موردم پخش میکنه
چه شایعاتی؟
یکی عروسی کوفتیش رو خراب کرده
و داره میگه کار من بوده
- بهتره برم باهاش صحبت کنم - نه، نه، نه
- آره - نه، لطفاً، لطفاً
نمیخوام رابطهمون رو خراب کنه
دقیقاً همینو میخواد
No comments yet. Be the first to leave one.