The Diplomat

The Diplomat

Unduh Subtitle Farsi Persian

Musim 2

Informasi rilis

The Diplomat S02E04 The Other Army 720p NF WEB-DL DD 5 1 Atmos H 264-playWEB
Komentar oleh warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 4 The Diplomat 2023 زیرنویس فارسی سریال

Tag

webdl
Diterbitkan pada: 2025-11-18
Unduhan: 16
Tuna Rungu: No

Pratinjau subtitle Farsi Persian

200 baris pertama.

دیشب، به دستور من، نیروهای ویژه بریتانیا

تمام اقدامات لازم رو برای بازداشت رومن لنکوف انجام دادن.

نیکول کارش تمومه.

همشون نامه عدم کفایت نوشتن.

اگه نخست‌وزیر استعفا نده، مجبورش می‌کنیم بره.

دنیسون ممکنه فردا شب تو مهمونیمون کار رو یکسره کنه.

خب، جواب باید نه باشه.

ازش خواستم تحقیقات در مورد شایعات ترور لنکوف رو متوقف کنه.

بهش مدیونم.

اون معاون رئیس‌جمهور نیست.

چون نمی‌خوادش یا از پسش برنمیاد؟

هر دو.

میزبانان مهربانی بودید. می‌خوام الان برم.

فکر نکنم بخوای. دارن آدم می‌کشن.

منو بازداشت کردی؟ دارم مراقبتم که سالم بمونی.

خوش آمدی.

ایناهاش.

به یه مهمونی دعوت شدم که اگه بتونی تصور کنی، از اینم بهتره.

اسکاتلند. دوست داری بیای؟

چند روز صبر کن. همه طرفدارات برمی‌گردن.

لازم نیست. چون خودم تنهایی انجامش می‌دم.

به شغلت پایان می‌ده.

ارزشش رو داره. نه، در واقع نداره.

صبر کن، ببخشید. اول ماشین اون میاد؟ ۱۵ دقیقه است که منتظرم.

سوار ماشین من شو. می‌رسونیمت. نه، ممنون.

من از آتش‌بازی می‌ترسم.

این غم‌انگیزترین چیزیه که تا حالا شنیدم. من دارم سوار ماشین می‌شم.

متأسفم. نه، من متأسفم.

بفرمایید!

هی، صبح بخیر! صبح بخیر.

اوه، کارل موهاشو کوتاه کرده. آره.

صبح بخیر، آقا. صبح بخیر، همه.

"با شکوه و رژه برگزار خواهد شد."

"با آتش‌بازی و چراغانی."

صبح بخیر.

خانم‌ها و آقایان.

ما باعث افتخار پدران بنیان‌گذارمون شدیم.

ما تمام سفرای منطقه شینگن رو داشتیم.

که چمن وینفیلد رو شخم می‌زدن.

قبل از اینکه کامل بیای تو، خانم پارک می‌خواد شما رو ببینه.

اگه اشکالی نداره.

اصلاً اشکالی نداره.

"با شکوه و رژه برگزار خواهد شد."

"با آتش‌بازی و چراغانی."

بشین.

به همه میگی بشینن؟ یا این یه مسئله قدی بین من و توئه؟

برای برابر کردن شرایط. استوارت.

حالا که باهام بهم زدی، از یه ارتفاع زیاد بهت نگاه می‌کنم.

ببینم غرورمو برمی‌گردونه یا نه.

داری سخت‌ترش می‌کنی.

خوبه!

این حق منه به عنوان یه جنتلمن تحقیر شده.

خوشحال نیستی که تو مرحله شوخی کردن در موردشم؟

متأسفم.

تو چه جور آدم روانی هستی؟

"اونا تو اون موقعیت دروغ میگن. خوش‌شانسی که آدمت وقتی دروغ میگه مشکوک به نظر میاد."

"بدترش اینه که صادق به نظر بیان."

این کارو نکردی.

"آمریکا ذره‌ای به دموکراسی اهمیت نمی‌ده."

"ما فقط پایگاه‌های عملیاتی پیشرو تو صحنه عملیاتی اروپا می‌خوایم."

عقلتو از دست دادی.

"رئیس من بدترین نوع آدم خودشیفته‌اس."

"از اون مدلاییه که فکر می‌کنه سوسیالیسته."

من اینو نگفتم.

لطفاً مجبورم نکن فایل ضبط شده رو رو کنم.

ضبطش کرده؟

آره، اینجوریه دیگه.

اون... گوش دادی بهش؟

آره. پاکش کن.

نه. الان.

نه.

تو از من یه فیلم سکس ساختی. فکر می‌کنی این تو دفتر اخلاق جواب میده؟

فیلم سکس؟

تصویری بود؟ با اون؟

تو فرستادیش! نه برای اینکه باهات بخوابه!

برای اینکه مستت کنه و در مورد آمریکا حرف بزنی!

خب، اون یه آدم پرکاره.

این چه کوفتیه؟

عصبانی هستی؟ غیرحرفه‌ایه.

کی؟ من یا جورجیا؟

اسمش این نیست.

یه سری مسائل حل نشده داری.

این یه واکنش عادی به پایان یه رابطه نیست.

ازم خواسته شد مطمئن بشم حالت خوبه.

چون مثل خودت رفتار نمی‌کردی.

وای، تعجب می‌کنم چرا.

مهم نیست چرا.

فکر می‌کنی روسیه کیو جذب می‌کنه؟

آدمایی که فقط برای کشورشون له شدن.

کیت وایلر فکر می‌کنه من انقدر کینه‌ایم که توسط روس‌ها جذب می‌شم؟

نه.

بیلی آپیا فکر می‌کنه.

من غیرعادی رفتار می‌کردم.

فکر کنم یه مقدار دلخوری با خودم دارم.

بابت اتفاقی که برای رونی افتاد، نسبت به تو.

و تو کارم اختلال ایجاد می‌کنه.

انقدر از هال متنفر بودم. نمی‌تونستم نفس بکشم.

نمی‌تونستم، مثلاً، چیزی بشنوم.

تو جلسات، همش حواسم پرت می‌شد چون نمی‌تونستم بشنوم.

درک می‌کنم اگه می‌خواستی بری.

من نمی‌خواستم هر روز بیام اینجا، بهم نگاه کنن و از کنار میز رانی رد شم.

تو رانی رو نکشتی.

آره، می‌دونم.

و هل هم این مرد خیلی مهربون به اسم امیر رو نکشت.

و دختری به اسم پالت.

منظورم اینه که دختر نبود، زن بود، ولی...

خیلی جوون بود.

و اونا مثل بچه‌های خودمون بودن، می‌دونی؟

همه‌شون.

همه‌تون.

تو هر سفارت‌خونه‌ای.

ازدواج‌ها بعد از مرگ فرزند دووم نمیارن.

من و هل، مثلاً هر لحظه صدها بچه داریم.

و بعضی‌هاشون...

هل می‌گفت: "اونا ریسک‌ها رو می‌فهمن."

"به ما میگن 'ارتش دیگه'. مردم وقتی ثبت‌نام می‌کنن اینو می‌دونن."

فرقی نمی‌کنه.

پس الان تو جای منی.

و من جای هل.

تو نیستی.

تقریباً هستم.

یه جایی باید تصمیم بگیری که کلاً... داریم کار درستی می‌کنیم؟

شاید نه.

و بعد یه انتخاب می‌کنی. بمونی یا بری.

به هر دو انتخاب احترام می‌ذارم.

ولی اگه بمونی،

باید وانمود کنی که ازم متنفر نیستی.

حتی باید برای خودت هم وانمود کنی.

با هل هم همین کارو می‌کنی؟

نه. هنوز ازش متنفرم.

خب؟

این اسمش ازدواجه، استوارت.

این نیست.

می‌خوام مگ رویلین رو ببینم.

دنیسون داره استعفا میده.

چرا؟

داری از نخست‌وزیر محافظت می‌کنی که اینو می‌فهمم.

من دارم از کشور محافظت می‌کنم.

هرچی که هست، تموم شده. دنیسون داره میره پیش مطبوعات.

چی بگه؟ که نیکول کشتی خودشو گلوله‌بارون کرده؟

آره. اون نکرد.

مگ، این باید تموم شه.

آره، این یه حمله بریتانیایی به یه کشتی بریتانیایی بود.

آره، اعضای دولت هم دست داشتن.

نیکول بین اونا نبود! تو باید دست از دروغ گفتن برای اون برداری.

اسکاتلند هنوز مطرحه.

این تنها چیزیه که اونا برای احیای جنبش جدایی‌طلبانه نیاز دارن.

تو باید جلوی آستین رو بگیری. تو جلوشو بگیر!

پاشو و حقیقتو بگو! اون وقت اون مجبور نمیشه.

به اندازه کافی بزرگ نیستی که بفهمی؟ تو هیچی از واقعیت نمی‌دونی.

پس توضیح بده.

رئیس ایستگاه من می‌خواد تو رو تحویل پلیس بده.

به نفع هر دومونه که من اینجا با تو بمونم.

پس به اطلاعات بیشتری نیاز دارم.

چی، مغز کوچولوی من نمی‌تونه از پسش بربیاد؟

نمی‌تونه.

به چیزایی که مهم نیستن می‌چسبی. چیزایی که مهمن رو باور نمی‌کنی.

وای.

فکر می‌کنی وظیفه داری کاری انجام بدی.

تو تازه سر پستت اومدی.

احساس می‌کنی مجبور میشی ثابت کنی دفترچه راهنما رو خوندی.

چطوره به شوهرم بگی؟

نه.

نه. ما همیشه همین کارو می‌کنیم.

معمولاً من چیزا رو برای اون فیلتر می‌کنم. الان نوبت اونه.

فکر کنم جوابش منفیه.

نگران اینه که من حس کنم باید گزارش بدم.

اون یه مرد بیکاره. هیچی رو لازم نیست گزارش بده.

نیت خوب. ایده بد.

من اینو یادت دادم. که به هل شک داشته باشی.

آره. و الان دارم بهت میگم این کارو نکنی.

پس مشکوکه. واقعاً همینطوره.

خیلی چیزا تو ازدواج من فاجعه‌ست.

اما این یکی از ترفندهای جادوییشه.

شاید داره بیش از حد واکنش نشون میده. شاید داره دوباره ما رو بازی میده.

ولی شاید این چیزیه که نباید ازش باخبر باشیم.

اگه اوضاع بد پیش بره، هل مجبور نیست جلوی کنگره شهادت بده.

اون همینطوری بهت نمیگه؟

نه. تو رختخواب نجوا کنه؟

نه. و منم نمی‌پَرسم.

سه روز گذشته.

و اون به هیچ‌کدوم از ما هیچی نگفته.

پس اگه نمی‌خوای شکنجه‌ش کنی، یا همین یا هیچ‌چیز.

هاوارد؟

برگردیم سفارت‌خونه؟

اون اینجا این کارو نمیکنه.

علیاحضرت کجا دوست دارن انجامش بدن؟

نمی‌دونم ولی نه تو یه مرکز تحت کنترل سیا.

من واقعاً دیگه از دست این زن خسته‌ام.

اگه اون چیزی بهش نگه که این وضعیت رو تغییر بده،

تحویل پلیسش بدین.

هی. ببخشید، من پایین بودم.

دفتر استیسی؟

آره.

اگه می‌خوای بری به دفترش.

نه. استیسی عالیه.

من برای سفیر کار می‌کنم.

آره. منم همینطور.

هر دومون باید شروع کنیم مثل این رفتار کنیم.

نیل قراره با من بمونه.

More Farsi Persian subtitles for The Diplomat

Komentar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left