The first 200 lines.
اون کپی کوفتی نقشه من کجاست؟
ازدواج عمومی، طلاق خصوصی
میخوای حال مردم رو بگیری؟
آره، گمونم.
الان چه خبره؟
مردم شاید بانوی دوم رو به چای دعوت کنن
اما سفیر قراره از در وارد بشه
هال کوتاه شدهی هارولد یا هنریه؟
مَن... ببخشید؟
اگه هال میخواد منو اخراج کنه، خودش باید این کارو بکنه. نه اینکه تو رو بفرسته که منو امتحان کنی.
مگه روی پیشونیم تتو شده "از من بخواهید به هال زنگ بزنم"؟
و فقط منم که خبر ندارم؟
فکر کنم وقتشه سرتو بندازی پایین و به هال زنگ بزنی.
با برنامهای آشنا هستی
به اسم طرح جهانی پیامرسانی مشارکتی؟
اونها به یه نفر اصلی نیاز دارن.
من میرم.
اگه داری یه پروژهی چندملیتی رو اداره میکنی، اخراج کردنت خیلی سختتره.
هال چی گفت؟ در مورد چی؟
دریای شمال.
خب، اون موافقه.
تو همین الان منو در مورد استخراج منابع جلوتر از کاخ سفید قرار دادی.
داشتم سعی میکردم باهات تماس بگیرم.
نمیتونی هر بار که کشور میزبان یه لطفی میخواد، کارت همسر رو بازی کنی.
ازدواج من تموم شده.
اگه اینو یه اطلاعات کاربردی میدونی.
داشتی سعی میکردی بری. نه.
دارم سعی میکنم پیراهنتو دربیاری.
کیت.
تو متأسفی. من نیستم. فقط فکر میکنم زمانبندیش بده.
UAS نهصد و ده آلفا تانگو
پرواز شناسایی شش کیلومتری شمال غرب در حال انجام.
AGL چهل متر. حالت حفظ ارتفاع رو فعال کن. تغییر مسیر به B509.
ژئوفنسینگ رو نگه دار.
چی شد؟
از دستشون دادیم؟ صبر کن.
هدف برگشت تو دید. آه، باشه. علامتگذاریشون کن.
اُکی. همهشون.
OSD در حال بهروزرسانی.
و به تیم زمینی خبر بده. نمیخوام هیچ کس دیگهای تو اون جاده باشه.
اطلاع داده شد.
تیم زمینی داره محیط AVB رو ایجاد میکنه.
سفیر. بانوی دوم.
خیلی خوشحالم که اومدید. سفیر وایلر.
از دیدنتون خوشحالم.
یونیت درخواست کنترل RTPC رو داره. ماشین هدف رو جدا کن.
اون طعمهست.
شخص اصلی توی ماشین سومه. یالا بچهها، تمرکز کنید.
RFI غرب لافورد. فاصله بگیرین.
ممنون. ردیابیش میکنی؟
اُکی. زمان تخمینی رسیدن به نقطه مسیر، ساعت ۱۴ و هفت دقیقه.
سلام.
سفیر. سفیر.
بریتانیا دلباخته.
منم کاملاً دلباخته شدم. خیلی خوشحالم که اومدید.
عاشق اینم که آمریکاییها بهم درس بدن. چطور میتونستم نیام؟
این بار بریتانیاییها دارن بهت درس میدن.
این خیلی بدتره.
خانم معاون رئیس جمهور.
آرومتر.
کلی وقت داریم.
هدف در مرحله نهایی نزدیک شدنه. گوش به زنگ باش.
آمادهای؟ آره.
خوبی؟ بهتر از این نمیشه.
خب، این، اِم، جوانترین جمعیتی نیست که تا حالا داشتیم، پس شاید بهتره کوتاه صحبت کنی.
تو داری صحبت میکنی، نه من.
چی؟ نه؟
نه، من فقط "سلام و خوش آمدید" میگم.
سخنرانی نداری؟ در مورد این صحبت کرده بودیم.
تو صحبت میکردی و من قاطی جمعیت میشدم و تشویق میکردم.
لعنتی، باشه. بذار آدممو پیدا کنم. سفیر.
من یه سخنرانی دارم.
میندازمت بیرون. تنلی پشت سرته.
بریل، خوش اومدید. ممنون.
و شما باید آقای تنلی باشید.
بانو سفیر.
اوه، بانوی دوم یا سفیر. اما ترجیح میدم کیت صدام کنید.
ممکنه با خطر مزاحمت برای وقت شما...
اوه، ای بابا.
اون ماههاست جز شما در مورد هیچی حرف نزده و حالا در حضورتون زبونش بند اومده.
ممکنه لطف بزرگی به همسرم بکنید و یه سلفی بگیرید؟
حتماً. دیدی؟
برای نوهمون. اون شما رو میپرسته. فکر میکنه شوهرتون خوشتیپه.
گوشیتو بده به من. اوه، آره. دکمه کناری رو فشار بده.
باشه، ببینیم میتونیم بگیریمش. آره.
آمادهای؟ آره.
یک دقیقه مونده.
وقت حرکته. دارم میام.
سفیر، آقای الیس رو میشناسید؟ البته.
اون دوازده بار با تلفن بهم زنگ زد.
وقتی گفتی آره، من متوقف شدم. اون بیشرمه.
اگه از اول میدونستیم که بانوی دوم میزبان بوده...
میتونستید از ۱۱ تماس تلفنی جلوگیری کنید.
دفعه بعد، من خودم همه تماسها رو میگیرم.
کی میتونیم شما رو به سفارت برسونیم؟ یه شام به افتخارتون ترتیب میدیم.
خیلی دوست دارم.
در مسیره. از گیت رد شدن. راهروی طبقه همکف رو خالی کنید، لطفاً.
وقتی رسیدی به نقطه X بهم خبر بده. چشم. صبر کن.
هی. می دی.
هیچکس اینو نمیگه.
چی میگن؟
آلن، یه لحظه صبر کن. فهمیدم.
در پشتی، نه در ورودی.
اون طرف ساختمون یه ورودی باربری هست.
بیا عقب، اولین پیچ دست چپ رو بپیچ.
تبریک میگم. باعث افتخار ملتی.
چیکار میکنی؟ کارمون تموم شد.
تموم نشده. قسمت من تموم شد. عقاب فرود آمد.
می دی. دیدمو از دست دادم. دارم کورکورانه پرواز میکنم.
فرانسیس. آقای معاون رئیس جمهور.
آقای معاون. نیل.
از این طرف، قربان.
بسته رو دارم.
اوه، استوارتِ؟
عالی انجام شد. آه، زود قضاوت نمیکنم.
فکر میکنی فهمیده؟ من امروز صبح خونه بودم.
اگه میدونه، پس قیافهی جدیش بهتر از اونیه که فکر میکردم.
آه، عالی کار کردی. خب، شروع کنیم.
میخوای رو خط بمونی؟ حتماً.
ولی نمیدونم تا حالا... اون اصطلاح چیه؟
ببخشید. بله؟
همه چی برای سخنرانیتون آمادهست. باشه.
آخرین مهمونها رسیدن. چیزی هست که براتون بیارم؟
نه. ممنون، فرانسیس. شاید آب؟
خوبم، ممنون. وای خدای من.
چه سورپرایز خوبی. چطوری؟
از همین طرف، آقای معاون رئیس جمهور.
وای. اوه. این...
ای وای.
هی.
حسابی غافلگیرم کردی. آره؟
میشنوی؟
اوه.
ببخشید. آقای معاون رئیس جمهور.
استفن. شنیدم به صندلی بزرگ رسیدی.
نه به بزرگی مال شما. پلیانا سمپسون هستم.
آقای معاون رئیس جمهور. از آشنایی با شما خوشبختم.
اینگرید جنسن از هیئت. جورج هم که میشناسید.
بغل نمیکنم. منشیام.
هان؟ چی؟
از دیدنت خوشحالم.
اون قیافه برگشته.
با آقای معاون رئیس جمهور آشنا شدین؟
کالوم الیس گفتگوی امروز رو اداره میکنه.
در مورد تحقیقات علمی در دریای شمال.
باعث افتخاره که با شما آشنا شدم، قربان. واقعاً؟
بله، خیلی زیاد. ما تازه داشتیم در مورد جمعآوری اطلاعات دریایی صحبت میکردیم.
همهمون باید بشینیم. همینجا. براتون یه صندلی پیدا کردم.
همینجاست.
اگه از دیدن من افتخار میکنه، پس دیگه حتماً داره از خوشحالی بال بال میزنه که داره زن منو میگ*اد.
خانم؟ آمادهاید؟
آره، خوبم. چرا نمیشینن؟
خانمها و آقایان، لطفاً سر جاهاتون بشینید.
خانمها و آقایان، خوش آمدید. من سفیر کاترین وایلر هستم.
و واقعاً باعث خوشحالیه که به خونه وینفیلد خوش آمدید میگم.
با افتخار کالوم الیس رو معرفی میکنم.
توی چند ماه گذشته، برای همهی ما، تقریباً یه مزاحم دائمی بوده.
منم، مثل همه اینجا...
فقط برای اینکه دست از سر کچلمون برداره، موافقت کردم شرکت کنم.
اوم...
کالوم الیس.
ممنونم، سفیر وایلر.
مادرم دقیقاً لب دوبلین، توی کلوندالکین به دنیا اومده.
ایشون، اوم...
با چالش خاصی روبرو شد...
اینکه با یه مقالهنویس سیاسی انگلیسی ازدواج کنه و پسری رو تو لندن بزرگ کنه.
پس بذارید بگم، از غرور غرق خوشحالی میشه...
وقتی بفهمه بالاخره همون چیزی شدم که همیشه آرزوشو داشت...
یه مزاحم تقریباً دائمی.
ما خوششانسیم که...
به طور غیرمنتظرهای معاون رئیس جمهور، هال وایلر، به ما پیوسته.
البته، آقای معاون رئیس جمهور هیجانانگیزترین خبر امروز بعدازظهره.
اما اون تنها خبر هیجانانگیز نیست.
بریل تنلی هم امروز اینجاست.
بریل قراره بگه که چطور "اتحادیه داده" از کار اون حمایت میکنه...
درباره نوسانات در مسیرهای مهاجرت پرندگان آوازخوان.
چه هیجانانگیز.
بریل، لطفاً برای لحظهای بایستید.
همهمون خیلی مشتاقیم بیشتر بشنویم.
بله، هستیم. من که هستم.
بسه دیگه.
تمام چیزی که لازم بود تا تو رو از لاهه بکشه بیرون...
یه لیوان شراب ارزون و دونه پرنده بود.
ناهار چطور بود؟ تو از این خبر داشتی؟
یه گنجشک بهم گفت.
در واقع، یه دسته، مثلاً ۲۶۰ تا گنجشک لازم بود تا این کارو عملی کنیم.
چرا؟
چرا؟
داره میره سئول برای اون قضیهی کارنگی؟
نه. استوارت.
اگه داره تو سفارت من با ایرانیها ملاقات میکنه و من خبر ندارم...
مشکل پیدا میکنیم.
خانم، این برای سالگرد ازدواجتونه.
چه... چه خوب.
قراره کل هفتهمو خراب کنه؟ نه. ام، خب، فقط یه کم.
فردا باید مصاحبه "زوج قدرتمند" رو انجام بدید.
یه مصاحبه با، ام... سوزان هاچکیس ترتیب دادن.
من هفتهی پیش، مثلاً چهار تا مصاحبه انجام دادم.
این مصاحبه مال دوتاتونه. سالگردتون جزو جذابیتهای این کار بود.
سوزی هاچکیس میدونست و من نمیدونستم؟
No comments yet. Be the first to leave one.