197 baris pertama.
سلام، چری هستم، لطفاً پیغام بذارید، من باهاتون تماس میگیرم.
سلام چری، لورا هستم، دارم میآم سمت آپارتمان.
من... من واقعاً باید باهات حرف بزنم.
باشه، اِ... به زودی میبینمت.
چی باید بگم؟
چری، میدونم که این خبر شوکهکننده است...
اِ... ولی میخواستم حضوری بهت بگم.
دنیل... اون واقعاً... نجات پیدا کرد.
و حالش خوب میشه.
وای خدایا.
سلام، لورا!
ببخشید، خیلی وقته منتظری؟ - نه، اصلاً.
بیا تو، بیا تو.
ببخشید، وقت نکردم اینجا رو مرتب کنم.
راحت باش.
چای میخوری؟
اِ... نه ممنون.
دنیل قبل از حادثه اینجا مونده بود؟
نه، تازه کلیدا رو گرفته بود.
این لپتاپ دنیله؟
آره، همینجوری ازش قرض گرفته بودم. کولهپشتیش اینجا هست و...
چند تا از نامههاش.
مطمئنی چیزی نمیخوری؟
اِ... نه ممنون. - واقعاً؟ هیچی؟
خوبم، خوبم. فقط میخوام حرف بزنم.
میتونم بهت نشون بدم چی خریدم؟
بهم میگی کدوم خوبه.
فکر میکنم عالیه ولی فقط میخواستم تو ببینی...
چری، میتونیم...
اول فقط حرف بزنیم؟
متاسفم که زودتر باهات تماس نگرفتم.
اِ...
این چند هفته اخیر کلاً تو مه بوده.
و...
میخوام بدونی که میدونم دنیل چقدر برات مهم بود.
اون همه چیز من بود.
و فقط باید بهت بگم... - ما خیلی خوشحال بودیم.
میدونی ازم خواستگاری کرد؟
آره، اون... اون میخواست باهام ازدواج کنه.
درست قبل از حادثه بهم گفت.
ولی شما فقط چند ماه با هم بودین.
اون فقط میدونست.
منم همینطور.
ما خانواده میشدیم، لورا. این چیزی بود که دنیل میخواست.
تاریخ مراسم تدفین رو تعیین کردین؟
ما قبلاً مراسم تدفین رو برگزار کردیم.
چی؟
کوچیک بود، خصوصی. - حق نداری این کارو بکنی.
فقط میخواستیم خانوادگی باشه، چری. همونطور که با رز بود.
تو فکر میکنی کی هستی، لعنتی؟
گمشو بیرون!
چری-اِل-پنج-دو-سه.
چری-اِل-پنج-دو-سه.
لورا!
وادارم نکن این در لعنتی رو بشکنم!
لورا! میدونم تو اونجایی!
لورا، به خاطر خدا!
نمیتونی از دست من خلاص بشی، عوضی لعنتی.
سلام، عزیزم. - سلام!
همه چیز خوبه؟ - آره، داشتم فکر میکردم، اِ...
نمیخوام دنیل رو برگردونیم لندن.
ولی دکترا گفتن حالش خوبه که بره.
نه نه نه، من داشتم در واقع فکر میکردم،
چی میشه اگه برای دوران نقاهتش ببریمیش اسپانیا؟
یکم زوده. - نه، میدونم، میدونم، ولی...
فکر نمیکنی خوبه یکم با هم باشیم،
فقط سه نفرمون؟
مامان...
بله، عزیزم.
من و بابا همینجا هستیم. حالت خوبه؟
تونستی با چری تماس بگیری؟
نه، من، اِ...
سعی کردم بهش زنگ بزنم، ولی جواب نداد.
بهم زنگ نزد.
نمیفهمم، مثلاً...
کار اشتباهی کردم؟
چی؟ نه. تو هیچ کار اشتباهی نکردی.
عزیزم، بعضی آدما،
فقط میخوان تو خوشیها باشن.
برام یه گوشی جدید خریدی؟
تو... تو گفتی برام گوشی میخری.
آره، البته که خریدم.
برات راهش میندازم، باشه؟
همه چیز خوب میشه.
بفرما دستمالت، عزیزم.
گراسیاس، کارلوتا. - د نادا.
اوه، فیزیوتراپیستت صبح میاد! اون خیلی خوبه.
ظاهراً، فیزیوتراپیست تیم المپیک اسپانیا بوده.
اوه!
شنیدی، دنیل؟ تا چشم به هم بزنی میتونی پرش با نیزه کنی.
من میتونم انجام بدم. - اشکالی نداره، عزیزم.
مامان، مامان! خودم میتونم غذا بخورم.
گالری چطوره؟ - اِ، خوبه!
آخرش همه کارای ریون فروش رفت. - اوه.
و دنبال یه هنرمند جدیدم به اسم جمال کِی،
که کلی طرفدار آنلاین داره.
آخه لعنتی...
بذار من انجامش بدم.
میرسی بهش، عزیزم. میرسی بهش.
مامان! بسه!
اینجوری نیست.
لعنتی.
نه، ما دیروز پرواز کردیم. یه تصمیم لحظه آخری بود.
وای، چه زود! - ببین ایزابلا، یه لطفی باید در حقم بکنی.
میتونی به بریژیت بگی راجع به بهبود دانیل چیزی نگه؟
باشه... ولی منظورت از "چیزی نگه" چیه؟
فقط... فقط نمیخوام همه راجع بهش حرف بزنن و اذیتش کنن.
چری هنوز خبری ازش نشده و اونم خیلی افسردهست، میدونی؟
اوه چه بد، عزیزم. همهمون نگرانشیم.
میدونم، میدونم که نگرانی. ام، قول میدم در جریان بذارمت.
باشه. لطفا همین کارو بکن.
ممنون. - دوستت دارم.
منم دوستت دارم. خداحافظ.
چری، خیلی متاسفم، دانیل از دنیا رفت. امروز صبح مُرد.
هی، دانیل هستم، پیام بذار.
شنیدن صدات چقدر خوبه.
نمیتونم، دانیل.
نمیدونم بدون تو باید چیکار کنم.
لطفا، فقط برگرد.
میتونم کمکتون کنم؟ - سلام، بله.
ام...
فکر کنم این درسته، تشخیصش سخته.
برای کیه؟ شریک زندگی؟
آره.
مامانش اونو با لباس آبی خیلی دوست داره.
چشماش آبیه؟
اِم، آبیترین.
ام... خیلی متاسفم، کارتتون قبول نشد. میخواین کارت دیگهای امتحان کنید؟
آره، البته.
حالتون خوبه؟
آره. آره، ببخشید.
آره، عالیه. - خیلی خوبه.
بفرمایید. - ممنون.
خب، مناسبت خاصیه؟ تولده؟ عروسیه؟
نه، مراسم خاکسپاریشه.
آره، با همین خاکسپاری میشه.
خدای من، من... خیلی متاسفم.
خانوادهاش خیلی نذاشتن درگیر شم، ولی...
امیدوارم حداقل بتونم انتخاب کنم چی بپوشه.
چری، لورا هستم، متاسفم که به تماسهات جواب ندادم.
دارم میرم سمت آپارتمان. واقعا باید باهات حرف بزنم.
لعنتی.
آه، لعنت.
چای میخوای؟ - اِم، نه، ممنون.
ما مراسم خاکسپاری رو قبلا برگزار کردیم.
چی؟
چرا بهم زنگ نزدی؟
چون تو خانوادهاش نیستی.
میدونم سخته، چری، ولی...
باید ادامه بدی.
لورا...
چطور میتونی اینقدر لعنتی ظالم باشی؟
لورا! میدونم اونجایی!
لورا، من هیچ جا نمیرم.
لعنت بهش، فقط میخوام بدونم کجا دفن شده.
لطفا فقط باهام حرف بزن.
سلام چری، لورا هستم.
ببین، متاسفم ولی باید از آپارتمان دانیل بری.
تا آخر ماه.
داریم میفروشیمش.
باشه دانیل... خوبه...
خوبه، یه قدم...
بعد قدم بعدی. - اونو از کجا پیدا کردی؟
کارلوتا. بهش گفتم بهترین و خوشگلترین رو پیدا کنه.
آه!
البته، سریعترین راه برای التیام یه دل شکسته همینه، مگه نه؟
تو خوبی.
فقط نمیتونم هضم کنم که چری چطور غیبش زد.
بهت گفتم! تو فقط خوبی همه رو میبینی.
طوری میگی انگار این چیز بدیه.
گوش کن...
فکر نمیکنم دانیل وقتی برمیگردیم باید تو اون آپارتمان زندگی کنه.
باید کاری کنیم که به آینده نگاه کنه.
اون به خود دانیل بستگی داره. شاید بخواد اونجا بمونه.
میشه لطفا باهاش حرف بزنی؟ نمیتونیم بذاریم تنها زندگی کنه.
باشه.
اون به حرف تو گوش میده.
زانوهات رو بالا بیار! یه ذره بالاتر.
آخ! لعنت!
لعنت!
کمک لازم داری؟
نه، خوبم.
بیا اینجا، بیا پیش من.
عزیزم.
حالا شد.
من فقط خستهام. - میدونم عزیزم، میدونم.
فقط نفس بکش. - آه، فقط میخوام که...
فقط میخوام پامو صاف نگه دارم. - باشه. حواسم بهت هست.
آها، همین. فقط نفس بکش عزیزم، نفس بکش.
آه، لعنتی.
حواسم بهت هست.
خداحافظ بچهها!
بای. - خداحافظ النا، ممنون.
خواهش میکنم.
لعنتی.
خوبی؟ - اوه... آره!
امم... چطوره برامون یه خوراکی بیارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.