Resident Alien

Resident Alien

Farsi Persian felirat letöltése

2. évad

Kiadási információk

Resident Alien S02E01 1080p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E01 720p WEB H264-CAKES
Resident Alien S02E01 1080p HEVC x265-MeGusta
Resident Alien S02E01 720p WEB x265-MiNX
Resident Alien S02E01 WEB x264-TORRENTGALAXY
Resident Alien S02E01 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
Resident Alien S02E01 720p WEB HEVC x265-RMTeam
Resident Alien S02E01 480p WEB x264-RMTeam
Resident Alien S02E01 WEB XviD-RMX
Resident Alien S02E01 XviD-AFG
Kommentár Bahador18B
█⫸ صاحب و بهادر | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐦𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦

Címkék

web
x264
720p
720
x265
HEVC
480p
480
1080
XviD
Közzétéve: 2022-01-27
Letöltések: 66
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‫- آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت... ‫- سلام، عموزاده.

‫نباید از مأموریتت دست بکشی.

‫وقتی انسانیت رو ریشه کن کنم... ‫

‫تکون نخور.

‫یه قهرمان به سیاره‌م برمی‌گردم.

‫اگه بهم نگی چه اتفاقی داره می‌افته...

‫رسماً دیوونه می‌شم.

‫من چیزی‌ام که شما آدم‌ها بهش می‌‌گین فرازمینی.

‫اگه همه رو بکشی، منو هم می‌کشی.

‫- پس همه رو نمی‌کشم. ‫- دلم برات تنگ می‌شه، دوست.

‫منم دلم برات تنگ می‌شه، دوست.

‫- سلام. ‫- منو می‌بری خونه، مگه نه؟

‫این دیگه خیلی مزخرفه.

‫فضایی بودن آسون‌تر از انسان بودنه.

‫ما به قدری تکامل پیدا کردیم ‫که احساسات نداشته باشیم...

‫که مجبور نباشیم با مسئله‌هایی مثل...

‫افسردگی فصلی یا عصبانیت ‫موقع رانندگی سر و کله بزنیم.

‫جاده و خیابون هم نداریم، ‫پس هیچ‌کس نمی‌تونه بپیچه جلومون...

‫حتی «آلفا دراکونیان»ها که...

‫آشغال‌های صورت مارمولکی‌ان هم نمی‌تونن.

‫بعدِ زندگی روی زمین...

‫من فقط یه فضایی ‫با احساسات انسانی نیستم.

‫یه فضایی با خاطرات انسانی هستم.

‫ممکنه از یه جایی به بعد بیشتر ‫انسان بشم تا اینکه آدم فضایی باشم؟

‫می‌خوام برم خونه!

‫من برنمی‌گردم.

‫قبل از اینکه سوار بشی باید بهش فکر می‌کردی.

‫نمی‌دونستم قراره بریم خونۀ مامان‌بزرگ!

‫خب حالا می‌دونی، خوبه؟

‫می‌تونی برای گذروندن زمان شعر ‫«عنکبوتِ کوچولو موچولو» رو بخونی.

‫تو خودِ عنکبوتی چون...

‫همه ازت متنفرن و کوچولو موچولویی.

‫خودتی! خیلی هم بدجنسی! ‫من که نمیام.

‫بفرما. از ماشین بپر بیرون.

‫ریه‌هات منفجر می‌شن.

‫شستن دل و روده‌‌هات از بدنۀ ماشین کیف می‌ده.

‫- دور بزن، احمق! ‫- چی کار می‌کنی؟ ول کن!

‫دستت رو از فرمون بکش!

‫ضربۀ نسبتاً شدیدی به سرتون وارد شده.

‫حافظه‌تون دچار مشکل نشده؟

‫وقتی شما رو آوردن‌ اینجا، خیلی گیج بودین.

‫می‌گفتن داشتین لخت تو جاده ‫راه می‌رفتین که پیداتون کردن.

‫چیزی یادتون میاد؟

‫می‌دونین کی هستین؟

‫من آدم فضایی‌ام.

‫اینجام که همه رو بکشم.

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB2485@»

‫مکس رو گرفتن.

‫نظامی‌، مزدور، یا هر چی که بودن.

‫حتماً از انبار دزدیدنش.

‫- مطمئن نیستی که. ‫- همه جا رو گشتم.

‫دو ساعت هم داخل و هم بیرون رو گشتم. ‫منظورم اینه که مکس هیچجا نیست.

‫به پدر و مادرش چی باید بگم؟

‫این رو امتحان کن: «بچه‌تون گم شده...

‫پای یه فضایی هم وسط بود.»

‫نمی‌تونم.

‫خب، ازش فرارم نمی‌تونی بکنی.

‫خودم از اول تا آخرش باهاتم.

‫باشه.

‫ممنون که باهام میای.

‫عمراً، نمیام. ‫باید تخم مرغ درست کنم.

‫- سلام، بن. ‫- آستا، بیا تو.

‫برای خوردن «بِن‌کیک»‌های ‫معروف من درست به‌موقع رسیدی.

‫- همون پن‌کیک که با یه راز درست می‌شه. ‫- باشه.

‫رازش شکر قهوه‌ایه.

‫مکس.

‫راز خانوادگی لو رفت.

‫سلام، آستا. ‫همه چیز روبه‌راهه؟

‫آره، البته.

‫فقط می‌خواستم یه سری به مکس و شما دوتا بزنم.

‫شنیدم دیشب دزدکی وارد خونه‌تون شدن.

‫خب، می‌خواستم بدونم چی شده.

‫اوه، منظورت آدم‌ربایی‌ایه ‫که خودمون جلوش رو گرفتیم؟

‫مجبور شدیم یه‌کم دست به خشونت بزنیم، ‫ولی خیلی هم داستان بزرگی نبود.

‫آره، پلیس‌ها کل شب اینجا بودن...

‫می‌خواستن مدرک، اثر انگشت ‫و از اینجور چیزا پیدا کنن.

‫عجب.

‫آستا...

‫تا حالا شده روت اسلحه بکشن و مرگ رو ببینی؟

‫با شیطان چشم‌توچشم بشی؟

‫بابا، بلوبری‌ها داره می‌سوزه.

‫لعنتش کنن!

‫مکس بی‌نوا.

‫انگار یه ثانیه هم نخوابیده.

‫دقیقاً درسته.

‫خب، من دیگه باید برم. ‫فقط خوشحالم که حالتون خوبه.

‫اون خونه؟

‫آها... آره.

‫آره، سرتاپامون خون پاشیده بود.

‫- الان دیگه در امانیم. ‫- آره، به لطف تو.

‫نخیرم... به لطف تو.

‫- تو نجاتم دادی، باباجونی. ‫- بچه کوچولومون، نجات دوست داره.

‫بچه کوچولو بدجوری نجات دوست داره.

‫- آخی عسلم. ‫- آره، دوست دارم.

‫- خوبی؟ ترسیدی؟ ‫- خیلی می‌ترسم. خیلی غُصه دارم.

‫- غصه داری؟ ‫- خب، من دیگه باید...

‫آره، من تا دم در باهاش می‌رم.

‫تو یه یهو چی شدی؟

‫بیست دقیقه دیگه تو زمین بیسبال همو می‌بینیم.

‫باشه.

‫می‌بینی، واسه همین تو ماشین ‫چوب ماهی‌گیری نگه می‌دارم.

‫غیر از اون... می‌شه یه سیب‌زمینی ‫سرخ‌کرده به قلابش وصل کرد...

‫و کبوترها رو در حد مرگ ترسوند.

‫قربان، فکر نمی‌کنم...

‫دکتر وندراسپیگل خوشش بیاد تو ‫ایوان خونه‌ش ماهی‌گیری کنین.

‫دارم ‌سعی ‌می‌کنم مثل یه ‫قاتل زنجیره‌ای احتمالی فکر کنم.

‫حرومزادۀ مریض.

‫احتمالاً همینجا نشسته بوده و ‫همینجوری ماهی‌گیری می‌کرده.

‫دستگیره مطابقت داره که یعنی درهای اصلی...

‫افتادن داخل دریاچه.

‫این‌ درها جایگزین اون‌ها شدن.

‫باشه، پس حالا چی داریم؟ ‫یه... پای قطع شده داریم.

‫چکمه‌ای که پا توش بوده رو داریم...

‫این یعنی مطمئناً یه حادثۀ ‫ساده موقع شناکردن نبوده.

‫و بعد یه‌جوری این درها...

‫افتادن تو دریاچه.

‫- اگه درگیری بوده باشه چی؟ ‫- عجب، آره.

‫عاشق طرز تفکرت‌ام، معاون.

‫عین یه راوی داستان‌های جنایی می‌مونی.

‫- بفرما... روایت کن. ‫- خیلی خب.

‫شاید درگیری داخل اتفاق افتاده باشه ‫و بعد هری، یارویی که مرده رو...

‫از در پرت کرده باشه بیرون...

‫و یارو افتاده باشه اینجا.

‫آره، می‌فهمم چه نتیجه‌ای داری می‌گیری...

‫و بعد... و بعدش دکتر «وی» میاد بیرون... اینجوری...

‫مثل من که تو رو اینجوری می‌گیرم ‫و پرتت می‌کنم تو دریاچه.

‫نمی‌تونی که. من دستات رو نگه داشتم.

‫شاید یه جفت دست اضافه داشته باشم ‫که ازشون استفاده کنم تا خفه‌ت کنم.

‫یعنی همدست داشته؟

‫نه، مثلاً پنج سالگی اتفاقی تشعشعاتِ ‫رادیواکتیو بهم خورده باشه...

‫چون پدرم دانشمند بوده و تو آزمایشگاه ‫کار می‌کرده و من یواشکی رفتم اونجا...

‫و بعدش یه جفت دست اضافه درآوردم ‫و حالا با جرم و جنایت می‌جنگم.

‫آها.

‫به‌نظرت منتظر باشیم تا دکتر بیاد خونه...

‫باهاش حرف بزنیم‌؟

‫نه، نباید بترسونیمش.

‫اول باید خوب تجزیه و تحلیلش کنیم.

‫باید ببینیم ذهش چه‌جوری کار می‌کنه...

‫بفهمیم که چی باعث می‌شه اینجوری رفتار کنه.

‫نباید تو این مورد کم‌کاری کنیم.

‫ریسکش خیلی بالاست.

‫می‌دونی چیه؟ شاید اصلاً ‫باید شش تا دست داشته باشم.

‫از چهار تا که بهتره.

‫اصلاً اگه شش تا دست داشته باشم، ‫زمان دوش گرفتنم نصف می‌شه.

‫بیضه‌هام، کونم و زیربغل‌هام رو می‌‌شورم...

‫دو تا دستم اضافه میارم.

‫واقعاً چه روز لذت‌بخشیه.

‫تصادف که کردیم، من بی‌هوش شدم.

‫دقیقاً همینجا به هوش اومدم.

‫اینو ببین.

‫- اون سفینه‌ست؟ ‫- نامرئیه.

‫باحاله، مگه نه؟

‫آره، باحاله.

‫به‌نظرت هری کجا رفته؟

‫به سیاره‌ش که برنگشته.

‫در هر صورت بدون سفینه‌ش که نمی‌تونسته بره.

‫می‌دونی... وقتی رفت...

‫فکر می‌کردم دیگه از این گُه‌بازی‌ها راحت شدم.

‫- ببخشید. ‫- اشکال نداره.

‫از اون کلمه خوشم میاد.

‫نمی‌دونم هری کجاست...

‫ولی قبل اینکه کسی اینو پیدا ‫کنه باید هری رو پیداش کنیم.

‫خون هری‌ـه. زخمی شده.

‫من باید برم. ‫نذار کسی نزدیک سفینه بشه‌.

‫سیارۀ من در صورت فلکیِ دب اکبر شما...

‫که بهش می‌گین خرس بزرگ، قرار داره.

‫یکی از سه سیاره‌ایه که ‫دور خورشید ما می‌چرخه...

‫و سیارۀ شما که زمین باشه...

‫در یکی از صورت‌های فلکی ما قرار داره.

‫شبیه یه سینۀ... گندۀ...

‫آدمه... و خورشید شما نوک سینه‌شه.

‫خب، این خیلی جالبه.

‫اسم سیاره‌‌تون چیه؟

‫خیلی آشناست.

‫فکر کنم عموم اونجا زندگی می‌کرد.

‫عموت هیچ‌وقت نمی‌تونست ‫تو سیارۀ من زندگی کنه.

‫میزان اتم‌های تشکیل‌دهندۀ کربنیِ عموت...

‫کمتر از نصف مغناطیس قطب سیارۀ ماست.

‫این چقدر خنگه.

‫دیگه‌ کی فکر می‌کنه که اون خیلی خنگه؟

‫بیا از این طرف بریم.

‫عموزاده، من نجاتت می‌دم!

‫کوچیک‌ترها از همه خطرناک‌ترن.

‫- آقا! ‫- چی کار کردی؟

‫توش پنبه پر کردی.

‫ای حرومزاده!

‫- یکی آرام‌بخش بیاره. ‫- بله، دکتر.

‫به من دست نزن. ولم کن!

‫من یه موجود برتر هستم!

‫پرستار، آرام‌بخش چی شد؟

‫دکتر ایثن دیر کرده.

‫مطمئنم زود سر و کله‌ش پیدا می‌شه.

‫شنیدم که با دارسی خوابیده.

‫حسودیت می‌شه؟

‫سرم شلوغه، الن.

‫خاله‌زنک‌بازی لازم ندارم، خب؟

‫پس به‌گمونم نمی‌خوای بدونی که...

‫دارسی ماشین جیمی رو داغون کرده.

‫چی؟

‫شنیدم که دارسی و جی ‫سیم ترمز جیمی‌ رو بریدن.

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left