Resident Alien

Resident Alien

Farsi Persian felirat letöltése

2. évad

Kiadási információk

Resident Alien S02E04 Radio Harry 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Resident Alien S02E04 Radio Harry 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Resident Alien S02E04 Radio Harry 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E04 Radio Harry 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Resident Alien S02E04 Radio Harry 1080p AMZN WEB DL DD 5 1 x265-Kronos
Resident Alien S02E04 Radio Harry 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Resident Alien S02E04 Radio Harry 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Resident Alien S02E04 Radio Harry WEBRip XviD-RMX
Resident Alien S02E04 WEBRip x264-ION10
Resident Alien 2021 S02E04 Radio Harry 1080p AMZN Webrip x265 10bit EAC3 5 1-JBENT
Kommentár SAHEB2485
█⫸ صاحب و بهادر | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐦𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦

Címkék

webrip
web
BRip
XviD
720p
720
x265
HEVC
x264
2CH
1080
AC3
Közzétéve: 2022-02-17
Letöltések: 66
Hallássérülteknek: No

Farsi Persian felirat előnézete

Az első 200 sor.

‫آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...

‫از اینجا فراریم بده، ‫ولی باید سریع انجامش بدی.

‫منظورت چیه؟

‫مردمت یکی دیگه رو می‌فرستن که...

‫به‌جای تو همه رو بکشه.

‫آستا رو هم می‌کشن؟

‫تو آدم فضایی‌ای دیگه. ‫می‌دونی که، زنگ بزن خونه.

‫بهشون زنگ بزن و بگو نیان.

‫سعی ‌می‌کنم یه بیسیم بسازم ‫تا با مردمم تماس بگیرم.

‫همینه!

‫وقتشه که شما برین کلرادو...

‫تا هر موجودی که با اون ماشین ‫پرواز می‌کرده رو پیدا کنین.

‫مکس، اون کیه؟ ‫چرا روپوش سفید پوشیده؟

‫- شما دکتر شهر هستین؟ ‫- بله، خودمم.

‫با وجود اینکه قرار نیست چیزی یادم باشه...

‫همه چیز رو یادم میاد.

‫بیشتر مردم یادشون نمیاد.

‫افراد دیگه‌ای هم تو سفینه بودن‌، ‫کسایی که دزدیده شده بودن.

‫شبیه یه یتیم‌خونۀ بین کهکشانی بود.

‫با این شرایطی که بزرگ شدی ‫احتمالاً احساس بیگانگی می‌کردی.

‫چند بار مامان و بابام رو نشونم داد.

‫از 5 سال پیش که آدم فضایی‌ها ‫برگردوندنم به زمین...

‫دارم دنبال‌شون می‌گردم.

‫می‌تونم تصور کنم که چه احساسات پیچیده‌ای...

‫نسبت به او‌ن‌ها داری.

‫این همه مدت، ‫کلی فرصت‌های از دست رفته.

‫موضوع چیزهای از دست رفته‌ست، مگه نه، دکتر؟

‫چیزهای از دست رفته‌ای که به آدم ‫کمک می‌کنن که حالش بهتر بشه.

‫همونطور که گفتین وابستگی‌هامون.

‫احساس می‌کنم چیز زیادی نمونده...

‫که کاملاً از بین برم.

‫متأسفانه زمان این هفته‌مون تموم شد.

‫- هفتۀ بعد همین ساعت؟ ‫- بله.

‫نظرتون در مورد جدیده چیه؟

‫هنوز مطمئن نیستم...

‫ولی به‌زودی می‌فهمم.

‫حقیقت رو راجع‌به همه‌شون می‌فهمم.

‫«کاری از بهادر و صاحب» ‫«Bahador_Sub & @SAHEB2485@

‫بچه‌ها، مثل آفت می‌مونن.

‫می‌شه گفت به دنیا نمیان، ‫بلکه مثل یه ویروس تکثیر می‌شن...

‫راه بشریت به‌سمت نابودی رو ادامه می‌دن.

‫غیر از این، کار کشیدن ازشون غیرقانونیه...

‫واسه همین حُکمِ آدامس چسبیده ‫به کف کفش آدم رو دارن.

‫گوش کنین، بی‌خاصیت‌ها.

‫من یه بیسیم ساختم که بتونم به مردمم...

‫بگم که نیان همه رو بکشن، از جمله شما دوتا.

‫کار سختی بود.

‫حالا من ناجی نسل بشر هستم...

‫پس دیگه می‌تونین ‫توپ فضایی‌ام رو بهم پس بدین.

‫دلم می‌خواست، ولی توپت رو دادم به بابام.

‫باهاش گلف بازی می‌کنه.

‫نمی‌شه با اون توپ گلف بازی کرد.

‫شاید تو نمی‌تونی چون گلف‌بازِ بدی هستی...

‫ولی بابام با یه ضربه توپ رو انداخت تو سوراخ، ‫اونم تو سوراخی که پر از مدفوع پرنده بود.

‫واسه همین، الان سرتاسر توپ نقره‌ایِ ‫فضاییت مدفوع پرنده‌ مالیده شده.

‫نظرم عوض شد.

‫به مردمم می‌گم که همه رو ‫نجات بدن جز شما دوتا...

‫و وقتی مردین، منجمدتون می‌کنم...

‫و از یخ چندش‌ِتون یخ‌در‌بهشت درست می‌کنم...

‫بدترین مزۀ ممکن رو هم درست می‌کنم... پاپایا.

‫چه حرف تلخی.

‫می‌دونی من با تو چی کار می‌کنم؟

‫تو با من چی کار می‌تونی بکنی؟

‫عجب هیولایی هستیا.

‫توپ فضایی‌ام رو برام میارین.

‫بچۀ مریض و داغون.

‫خوبه.

‫داره برای نجات ما بیسیم می‌سازه.

‫مگه ماهی‌ قرمزی؟ ‫رادیو نیست.

‫بمبه.

‫انسان‌ها زندگی می‌کنن که مصرف کنن...

‫و سیری‌ناپذیر هم هستن.

‫هر جایی از زمین که برن...

‫آشغال می‌ریزن.

‫زمین مثل خونه‌ای می‌مونه که آتیشش زدن...

‫ولی هنوز دارن داخلش زندگی می‌کنن...

‫و از منابع زمین برای ساختن...

‫چیزهای زشتی مثل دمپایی پلاستیکی...

‫و اسباب‌بازی استفاده می‌کن.

‫حرف نداری، دارسی!

‫دارسی!

‫دارسی!

‫آفرین، دارسی! ‫هورا پیشنس!

‫پسر خوبی به‌نظر میاد. ‫به‌نظر جی خوشحاله.

‫من نزدیکش نمی‌شم.

‫فاصله‌م رو حفظ می‌کنم، ‫نیاز نیست نظری بدی.

‫بهش می‌گن رعایت حد و حدود.

‫فرضاً اگه بخوام، می‌تونی ‫سابقۀ پسره رو بررسی کنی؟

‫صبر کن، نه. ‫هیچی نگو.

‫هورا، پیشنس!

‫نذارین امتیازشون از همین صفر بیشتر بشه.

‫درسته، صفر امتیاز...

‫برای جسپ ثبت شده.

‫سه امتیاز برای پیشنس.

‫پس پیشنس... بهتر از جسپ‌ـه.

‫سلام، چطوری؟

‫اینجوری پخش زمین نشده، نشناختمت.

‫موهات قشنگ شده، بلوم.

‫دفعۀ بعد، بهت نشون می‌دم که ‫بافتِ درست‌حسابی چه‌جوریه.

‫فقط اگه خواستی بگو که ‫بگم آروم‌تر برات پرت کنه...

‫تا بتونی یه بارم که شده توپ رو بزنی.

‫با هر سرعتی که تو دلت بخواد می‌زنم.

‫بیس دوم، بیس دوم!

‫دوم! دوم!

‫- واسه ماست. ‫- عمراً.

‫- بیرون. ‫- آره.

‫آفرین دارسی!

‫امتیازها رو بریزین به حساب‌مون...

‫تمام و کمال بریزین به حساب، بچه‌ها!

‫این سرعت برات خوبه؟

‫کارت خوب بود، دارسی!

‫الان برمی‌گردم!

‫جلوی ما بشین.

‫سرنوشت همه روی زمین در خطره.

‫فکر می‌کنه هری داره بمب می‌سازه.

‫بمب نمی‌سازه. بیسیمه.

‫وقتی کسی بهت نشون می‌ده که کیه...

‫همون دفعۀ اول باور کن.

‫نسبت به سنت حرف عمیقی بود.

‫واسه «مایا آنجلو»ئه. ‫دکتر مایا آنجلو.

‫یه دکتر واقعی...

‫برعکس فضایی‌ای که وانمود می‌کرد دکتره.

‫دیگه داره چی رو وانمود می‌کنه؟

‫خطا.

‫هری.

‫چی رو نگاه می‌کنی؟ ‫برو واسه خودت توپ پیدا کن.

‫- هری. ‫- واسه خودمه.

‫- خودم گرفتمش. ‫- هری.

‫- بفرما. ‫- مرسی.

‫آفرین، پسر.

‫توپم رو می‌خوام.

‫چی کار می‌کنی؟

‫بازی رو می‌بینم.

‫وقتی بازی این انسان‌ها تموم بشه...

‫می‌خوام گل‌های آسمونی که با...

‫آب سفینۀ من رشد می‌‎کنن رو بچینم.

‫‌‌برای بیسیم می‌خوام.

‫‌‌گل‌ها چه ربطی به بیسیم دارن؟

‫‌‌گیاه‌ها در بین تمام چیزهای طبیعت... ‌

‫‌‌پیچیده‌ترین بیوشیمی رو دارن...

‫‌‌با این وجود انسان‌ها به هم گل می‌دن و می‌گن...

‫‌‌«دوستت دارم.»

‫‌‌«بفرما چند تا گل. تو مردی.»

‫می‌خوام این بیسیم رو ببینم.

‫چرا اینطوری نگام می‌کنه؟

‫به دماغم، عن‌دماغ چسبیده؟

‫به صورتم چسبیده؟

‫‌‌همیشه به بیسیم‌ها علاقه داشتم.

‫مثلاً... چطوری کار می‌کنن؟

‫می‌دونی... مثلاً همین این.

‫مثلاً چه‌جوری سیگنال رو می‌فرسته اونور عالم هستی...

‫و می‌رسه به سیارۀ تو؟

‫دو روز دیگه، دقیقاً ساعت 11:06 صبح...

‫انحرا‌‌ف محوری زمین...

‫در راستای ایستگاه جابه‌جایی مریخ قرار می‌گیره.

‫ایستگاه جابه‌جایی تو مریخ؟ ‫عجیبه.

‫ما چیزی راجع‌بهش نمی‌دونستیم.

‫انسان‌ها کلاً هیچی در مورد چیزی نمی‌دونن.

‫خنده‌داره چون واقعیته.

‫پس این شکاف «تلوریُم»...

‫سیگنال رادیویی رو تقویت می‌کنه...

‫پیام رو از مخابره‌کنندۀ رادیویی که انسان‌ها...

‫اسمش رو «اوموآما» گذاشتن، ارسال می‌کنه.

‫عجب.

‫و این پیام رو به مردم من می‌فرسته.

‫این همه راه تا سیاره‌ت.

‫از مخابره‌کنندۀ رادیویی.

‫به هر حال پیام رو براشون ارسال می‌کنه...

‫و اون‌ها نمیان که همه رو بکشن.

‫باید دقیقاً تو اون زمان انجامش بدم.

‫چرا دقیقاً اون زمان؟

‫چونکه...

‫اون زمان شرایط ایدئال‌ـه...

‫و تا یه سال دیگه دوباره ایدئال نمی‌شه...

‫و اون موقع دیگه خیلی دیر می‌شه.

‫چرا به من زل می‌زنی؟

‫چرا این‌قدر سؤال می‌پرسی؟

‫‌‌روی صورتم عن‌دماغ چسبیده؟ ‫نشونم بده کجاست.

‫فکر می‌کنم درمورد اینکه ‫این دستگاه چیه داری دروغ می‌گی.

‫حرفت دردناک بود.

‫آخرین بیسیم‌ـت یه بمب از آب دراومد...

‫و تو تمام اون مدت رو دروغ می‌گفتی.

‫خب، تو هم الان به من دروغ گفتی...

‫در مورد علاقه‌ت به بیسیم.

‫می‌دونستم داری دروغ می‌گی. ‫بازیگر خوبی نیستی.

‫حتی نمی‌تونی نقش یه جسد تو...

‫- سریال «نظم و قانون» رو بازی کنی. ‫- ببخشید.

‫می‌دونی که این «شکاف تلوریم»...

‫دقیقاً از زمین‌های اختصاصیِ ‫سرخ‌پوست‌ها رد می‌شه...

‫پس فکر می‌کنم که قراره ما ‫بریم اونجا و راه بندازیمش.

‫- ما؟ ‫- بله، ما.

‫من و بابام هم میایم...

‫که مطمئن بشیم دروغ نمی‌گی.

‫هنوزم دردناکه.

‫از دیدنت خوشحالم.

‫بودن تو زمین‌های سرخ‌پوست‌ها رو دوست دارم.

‫حس راحتی داره. ‫گرمای خاصی داره.

‫از اونجایی که همیشه با هم هستن، ‫حتماً خودشون هم دوستش دارن.

‫سلام، هری. ‫بریم برات غذا بگیریم.

‫آره.

Hozzászólások

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left