Ang unang 200 linya.
...آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت
دوستمون دقیقاً اون طرف توی منطقه بیطرفه،
.ولی نمیتونه رد بشه
هرچیزی که میخوایم درمورد هانا بدونیم، همونجاست.
.من از مرز رد میشم
.منم باهات نمیام
نمیدونم مدرسهها کجان
.ولی هر چی که میدونیم روی اینه
اسمِ این نقشۀ بزرگت چیه؟
.بیتلحم جدید
.اون یکی فرماندهها محاله موافقت کنن
.باید به حرفت گوش میدادم
.میخوام رویه رو عوض کنم
میخوام هر مشکلی رو
با دلسوزی بیشتر
.حل کنم
خب، امیدوار بودم بتونم برگردم به مرکز .و مستقر بشم و کار رو شروع کنم
ما همین الانشم کلی آدم کاربلد رو .گذاشتیم پای این کار
اکثراً آخرین دورهی بارداری .توی رختخواب سپری میشه
نیازهای بچهتون از هر جاهطلبی و نقشهای اولویت بالاتری داره.
این راه برگشت به مرز خیلی سریعتره.
.وایسا
...اونا... اونا
.برو
.باید بریم - .شما برید -
.زود باش، زود باش. همونجاست
.خودمون رو میرسونیم
!نـه
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
مترجم: سحر
.صبر کن
.هی. هی. هی. بسه. نکن
.نمیتونی بشکنیشون
.لوک، نمیتونی
یکی رو شاید بشه کاری کرد .ولی دوتاش رو نمیشه کاری کرد
از طرف گیلیادن؟
هوم؟
.نه، فکر نکنم
.به خاطر بو میگم
،یه نوع ماده ضدعفونی کنندهست .زیادی مواد شیمیایی داره
.واسه اونا زیادی ناسالمه
.وای خدایا
.چیزی نیست. چیزی نیست
.فقط نفس بکش. چیزی نیست
.خیلی خب. بسیار خب
...من باید
اوضاع ردیفه؟
.آره. فقط دوتاشونن. بیا کار رو تموم کنیم
!بیایین بریم. بیایین بیرون. یالا
!بیایین بریم! همین الان
.بچرخ
.خیلی خب. اون رو ببرین بیرون
.بچرخ
بالاخره میگین شماها کی هستین؟
ما هنوز توی منطقه بیطرفیم، درسته؟
اینجا کجاست؟ یه جور مرکز عبور و مروره؟
.من ردیفش میکنم
ما رو کجا میبرین؟
ما پناهجویم، خب؟
.توی کانادا پناهندگی گرفتیم
یه سری آدما هستن که میتونی باهاشون تماس بگیری
و اونا هویتمون رو تایید میکنن. خب؟
اسمت چیه؟
.جون آزبورن
.نه، علامت روی گوشت رو میگم
بگو ندیمۀ کی هستی؟
.هیچکس
.گور بابات
.خیلی خب، ببرینش
.اونم ببرین. راه بیفت
.یالا
اِ، دکتر لندرز؟
.روز بخیر خانم واترفورد
شرمنده، حتما سوء تفاهم شده
فکر میکردم وقت سونوگرافیم .امروز صبح بوده
.درسته ولی لازم نیست جایی بریم
لازم نیست؟
.معرکه نیست؟ یه اتاقِ زایمان مجهزه
.بله، معرکهست
.اصلا نمیدونستم همچین اتاقی این بالا هست
اینو بهتون بگم که خیلی بهتر از چیزیه که .ما توی مطبم در شهر داریم
و ویلرها ترتیب همۀ اینا رو دادن؟
بله به محض اینکه خبردار شدن .ممکنه اینجا بمونید دست به کار شدن
.فقط به خاطرِ من
.به نظرشون اینجوری خطرش کمتره
.میدونم، دیگه زیادی محتاطن
.ولی اونا درک میکنن شما چقدر باارزشی
.و چقدر خاصی
.لطف کردن
...بیا
اول سونو بگیریم
و بعد اگه اشکالی نداشته .باشه یه نگاه فوری هم بندازم
.حتما
.مرسی - .خواهش میکنم -
خب الان توی وضعیتی هستین که ماساژ پرینه
.کم کم براتون خیلی موثر میشه
پارگی پرینه اصلا چیز خوبی نیست
هرچیزی که اون بافت رو انعطافپذیرتر کنه
.زایمان رو براتون راحتتر میکنه
ژل نزنید
از همون اسانسهای روغنی استفاده .کن، مثل روغن فندق افسونگر و اینجور چیزا
.همینجا میتونید تهیه کنید
.ممنون دکتر
.فقط فشار خونتون نگرانم میکنه .بالاتر از چیزیه که باید باشه
...اِ، من
.احتمالاً فقط هیجان زدهم
.البته که هیجانزدهاید
ولی واقعاً ازتون میخوام در چند هفته آینده .سعی کنید با آرامش بیشتری پیش برید
هر چه بیشتر بتونید خونه .بمونید و استراحت کنید بهتره
.تمام تلاشم رو میکنم - .اِ! اینا رو یادم رفت -
اوضاع روبهراهه؟
.کاملاً
...فقط میخواستم بدونم
البته که رایان و الانیس که مشوقم بودن رو .هم در جریان گذاشتم
مشوق چی؟
اینکه ازت بپرسم مایلی باهم شام بخوریم یا نه
.سرینا
شام؟
یعنی خب میتونیم همین جا .بمونیم یا میتونم دعوتت کنم خونهم
آشپزیم افتضاحه
ولی مارتام ماهی سالمونهای .خوشمزهای روی تختۀ سَرو درست میکنه
جداً؟
میدونم در حال حاضر درست همدیگه رو نمیشناسیم
.ولی میخوام بیشتر آشنا بشیم
...و چیزی که میدونم اینه که
.من واقعاً تحسینت میکنم
.خب، پیشنهاد جالبیه دکتر لندرز
.آلن
.آلن
.دکتر، بهم گفتن عمل جراحی لغو شده
عمل برداشت رحم استر رو میگم
.بله، ممنون که تشریف آوردین
...ای بابا
.خیلی بده که
انگار که این طفلکی یه لحظه هم .از مصیبت در امان نیست
.خب خوشبختانه امروز در امانه
ما وقتی فهمیدیم ندیمه مورد لطف خدا .قرار گرفته، عمل رو متوقف کردیم
.مرحمتِ خدا را شکر
یعنی بارداره؟ - .سه هفتهست بارداره -
.متوجه نشده بودم که در خدمت کسیه
.خدا رو شکر
.خدا رو شکر
امروز بعد از ظهر هم به بیمارستان زنان و زایمان برای حاملگیهای پرخطر منتقل میشه
.و تا زمان زایمانش اونجا استراحت مطلقه
.صحیح
.اگه میخوایین ببینینش الان بهوشه
.خیلی دلم میخواد ببینمش
.روز بخیر استر
.روز بخیر عمه لیدیا
.چیزی نیست
.بیا عزیزم
.بیا
.بسیار خب
همین امروز صبح خبر غافلگیرکننده رو شنیدم
میخواستم ببینم میتونی کمکم کنی .ته و توی یه قضیهای رو در بیارم یا نه
سه هفته پیش
مراسم ختم فرمانده واترفورد بود
درسته؟
یادته دیگه، نه؟
.اوهوم
حالا
.ازت میخوام راستش رو بهم بگی
متوجه حرفم شدی؟
استر متوجهای؟
.بلـه عمه لیدیا
روزی که مراسم برگزار شد
تو یه جلسۀ خصوصی با فرمانده پاتنام داشتی
.حالا میتونی راستش رو بهم بگی
.اصلاً خجالت نکش
...باید ازت بپرسم
،آیا جلوش جوری رفتار کردی
حتی ناخواسته
جلب توجه کنی؟
.نه
.خدا از دل ما خبر داره
.من کاری نکردم
.اون بهم تجاوز کرد
!وحشتناکه
!وحشتناکه
...وای
.متاسفم عزیزم
.متاسفم
.نهخیرم، نیستی
...عزیزم من
...چی - .همهشون کارشون همینه -
.خودتم میدونی
.تو متاسف نیستی
گمونم الان به استراحت نیاز داری عزیزم
...چون خیلی خستهای و
باید استراحت کنی
...چون تو... تو
!دستت رو بکش
.استراحت کن عزیزم
!دست به من نزن
.نه، نه - !برو بیرون -
!برو بیرون - نه، استر -
!برو بیرون
!کمکم کنید! کمکم کنید
!نه، نه. کمکم کنید! کمکم کنید
فرمانده پاتنام؟
No comments yet. Be the first to leave one.