نخستین 200 خط.
داره اسمهای دیگهای رو میبره
دلش نمیخواست اون چیزی رو که بهم گفته بود بگه
دارم کارمو میکنم، چرت و پرتهای بیاهمیت رو حذف میکنم
هی، شاید تو بهم بگی دقیقاً چه گهیه اوضاع
اون قسمتی که جا انداختی
خانم، معاون رئیسجمهور داره میاد لندن
معاون رئیسجمهور واسه چه گهی داره میاد اینجا؟
برای حمایت از انگلیسیا
نخستوزیر میتونه حقیقتو بگه، ولی آرومآروم
یا میتونه سکوت کنه
منظورم این نبود
باید پیشنهاد معاون رئیسجمهور رو در نظر بگیریم
داریم خبر رو دفن میکنیم
این یه گزینهست. تراوبریج هنوز داره بررسی میکنه
حس میکنم میدونم کدومو انتخاب میکنه
امروز عالی بودی... با تراوبریج
چی؟ تو این ایدهی بزرگ رو تو ذهنش انداختی
داشتی اونو به سمت نقشه سوق میدادی
چرا داری استعفا میدی؟ فکر کنم میدونی
میدونی چقدر نمیخوانش؟ اونا تو رو میخوان
تو واشنگتن هنوز روزه. بیلی بیداره
بهش میگم اگه گریس نباشه، پس قطعاً من هم نیستم
چیکار میکنی؟ کیت. گوشی رو بده به من
ول کن!
وایستا!
رویلین، لنکوف رو استخدام کرد تا یه کشتی بریتانیایی رو بزنه
ولی ایده از رویلین نبود
گریس پن بود
چی؟
چه گهی؟
کی این کارو میکنه؟
نمیدونم
ما بودیم؟ آره
آمریکا؟ آره
ما استقلال اسکاتلند رو از بین بردیم؟
آره، بده
کی به اسکاتلند اهمیت میده آخه؟ مردم خوبی هستن، مهربون. همیشه هم سرده اونجا
بذار خودشون تصمیم بگیرن. یک دموکراسی کوچکتر، ضعیفتره
دو دموکراسی میشد. بریتانیا. نه، چهار تا میشد
اگه ایرلند شمالی و ولز هم قاطی بشن، گند میشه
یه ایالات متحده هم که یواشکی به متحدش میگه به خودش حمله کنه، یه گندیه
آره. اون واقعاً یه گندیه
دستور چی بود؟
کدوم؟
چی رئیسجمهور به گریس گفت که باعث شد فکر کنه
«آها، فهمیدم. بذاریم انگلیسیا خودشون رو بزنن
و بندازیم گردن ایران؟»
رئیسجمهور از این خبر نداره
چه گهیه این دیگه؟
واسه همین اینجاست؟
احتمالاً
فکر میکرد این ایده خوبیه؟
در دفاع ازش... واقعاً؟
قرار نبود اینقدر بزرگ بشه
خواهش میکنم! خب، من که فقط میگم
رویلین تمام این مدت داشت روی گریس پن رو میپوشوند
حالا میفهمی چرا نمیخواستم اصلاً نزدیک این قضیه بشی؟
آره
وقتی داشتی ازم محافظت میکردی، من تند بهت حرف زدم؟
اوه
باید یه کاری کنیم
مطمئنی؟ ماییم
اگه اینو بزرگ کنیم، برای دموکراسی بده
بد برای دموکراسی؟
مجارستان، لهستان، ترکیه. میدونم، ولی
دموکراسی در واقع داره از مد میفته
نمیتونه لو بره. فکر نمیکنم بتونه
سه شبه بیدارم و دارم در موردش فکر میکنم. نمیدونم چطور میتونیم
این گریس پنه
اوه لعنتی
من باید معاون رئیسجمهور ایالات متحده باشم
صبح بخیر
باید یه چیزی بخوری. من راه میافتم
صبح بخیر! صبح بخیر!
اومده پایین؟ نه. بالا با کارمندا جلسه داره
صبح بخیر. صبح بخیر
صبح بخیر. اونا، امم...
بالا هستن. ممنون
هی، عصا دستت نیست. نه
هنوز پانسمان هست ولی اوضاع به طرز نگرانکنندهای عادی شده
ها!
چی؟
اون باید یه قهوه بخوره
ترکش کردم. چای سبز. واو
یه فنجون صبح و بعد هیچی. تمام روز؟
من یه آدم جدیدم
بشین، پهلوون
اینجا
تو انجامش بده. نه، فکر کنم این یکی باید کار تو باشه
من... دوست دارم باشم
معاون رئیسجمهور
نه
واقعاً؟ اِماِم
میتونم بغلت کنم؟
الان ۳۸ تا کارمند معاونت رئیسجمهوری تو خونه داریم
فکر کنم باید خونسرد برخورد کنیم
دارم سعی میکنم. واقعاً سعی میکنم، ولی
میدونم. خیلیه
میتونی باهام دست بدی
خانم
بوی تعهد وفاداری به مشامم میرسه. شک نکن.
فعلاً که همه اینا هیچی نیست.
هیچکس بهم کاری پیشنهاد نداده.
ولی اگه بدن، باید آماده باشیم.
پس هر کاری فکر میکنی لازمه تا اینو روبراه کنی...
الان گریهاش میگیره.
فکر کنم باید سعی کنی تمرکز کنی.
حق با توئه. حق با توئه.
همین الان شروع میکنیم.
نه. چرا؟
اون یه رنگ گفت. این...
این که رنگ نیست.
نه.
راه بازه! سلام!
برو کنار.
دستمون کمه.
وای. چه تأثیرگذار.
یه پا تابلو نقاشیام.
چطور روزنامه میخونی و دستات جوهری نمیشه؟
آره، قلق داره. باید دستات رو بشوری.
تو اینو میگی. با لباسی با این رنگ دستاتو بشوری...
و اگه شیر آب یه ذره فشارش زیاد باشه...
همه جا میپاشه.
اونوقت آدم انگار خودشو خیس کرده. هوم.
واسه تو پیش نمیاد؟ نه.
سلام. صبح بخیر، خانم.
همه چی روبراهه؟ باید دستامو بشورم.
صبحونه با من میخوری؟
حتماً. اجازه میدید شما رو به سالن غذاخوری راهنمایی کنم، خانم؟
ممنونم. بال جنوبی رو خلوت کنید.
همه چی راحت بود؟ مثل سنگ خوابیدم.
خونه خیرهکنندهست. شما کارتون عالیه.
مراقب باش.
هیچوقت به فکرم خطور نکرد... که بجنگم.
برای شغلت؟ آره.
چرا؟
خب، گفتنش برای من راحته.
"تو باید پاهات رو بکوبی زمین و مجبورشون کنی ازت دفاع کنن."
تو درک خیلی... دقیقتری داری.
از اینکه چقدر سخته کارها رو توی اون ساختمون انجام داد.
آره. من نمیخوام اونجا رو زیر و رو کنم. من فقط...
از بیخلاقی خودم خجالتزدهام.
داری فکر میکنی که...
سعی کنی بمونی؟
نه.
در نهایت اگه واسه کشور بد باشه...
آره.
ولی از حمایتی که ازم میکنی ممنونم.
البته.
تو آدم خوبی هستی.
نیستم. باید دیگه اینو نگی.
چی؟ هیچی. فقط بعضیاش داره بیرون میزنه.
اوه لعنتی. ببخشید. خاک بر سر.
اگه انتخاب استایلته، خب... خوبه.
من معمولاً گرهاش میزنم و سر جاش میمونه.
داری بدترش میکنی. واقعاً؟
اوه خدای من. دستش نزن.
آره.
همونطور که خودت پیشنهاد دادی، فقط میخواستم یکم بیشتر...
در حد معاون رئیس جمهور؟ هوم.
اشکالی نداره. میتونی بگی. قبولش کن. تو یه انتخاب جسورانه هستی.
نابغه سیاست خارجی، سازنده میراث.
یعنی اگه قراره اون آدم کسی باشه، خیلی خوشحالم که اون تویی.
خب، این... ممنونم.
خیلی...
حالا من خجالت کشیدم.
عادت میکنی.
سنجاق سر کمک میکنه. هوم.
اگه بیام تو اشکالی نداره؟
حتماً.
اگه در رو ببندم اشکالی نداره؟
آره.
خب، من فقط... رضایت مهمه.
چی شده؟
میتونیم اینجا بشینیم؟
این قراره یه سخنرانی دیگه باشه در مورد نگهداری از رویلین؟
من بیشتر از تو میخوام از سرم باز شه. این نیست...
اوه.
سفیر، برای اولین بار...
فعالانه این ایده رو پذیرفته که شاید معاون رئیس جمهور بشه.
داوطلبانه، اگه فرصتش پیش بیاد.
وای.
آره.
هیچ پیشنهادی از کاخ سفید نیست و شاید هیچوقت هم نباشه.
و اگه بیاد، اون باید بهم پیشنهاد بده، که هنوز نداده.
ولی، امم...
میخوام در جریان فکرام باشی چون حقایق در صحنه داره عوض میشه.
نه مثل دفعه قبل که دیر بهت خبر دادم.
ما با هم نیستیم. من به جزئیات نیاز ندارم.
فکر میکنم باید باشیم.
فکر میکنم جدایی اشتباه بود.
حس میکنم اشتباه بود.
هی. میتونی فقط... نه.
من دیگه به ادامه این مکالمه رضایت نمیدم.
اولین روزیه که بدون عصا هستم. میتونی دست از سرم برداری؟
من نمیفهمم این چیه. من؟
آره. واکنش من؟
آره! من به چی واکنش نشون میدم؟
رئیست ممکنه بره یه کشور دیگه، یا نه.
پس تو ممکنه بری یه کشور دیگه، یا نه.
No comments yet. Be the first to leave one.