نخستین 200 خط.
آنچه در «سرگذشت ندیمه» گذشت
پیداش کن
و بیارش پیش من
باید جای ندیمهها رو بهم بگی
وگرنه به «هانا» آسیب میزنن
طوری نیست عزیزم
توی «دهقانخانهی مارو»ـن
تموم اتفاقاتی که برای تو، هانا، جنین
و بقیه افتاده
گردن توئه
میریم غرب
.شیکاگو همچنان شیکاگوئه تسلیم نمیشن
فرمانده بلین، بمبارانی هوایی رو
بر تمام جبهههای شورشی تنظیم میکنید
فرارکن
مویرا؟
پیدات کردم
اگه برنگردم، هانا کارش تمومه
من مادرشم و وظیفهم اینه که ازش محافظت کنم
شرمنده که باهام نیست
شرمنده که فقط خودمم
میدونستم... شرمنده - نه -
متاسفم
خیلی متاسفم
من شهروند ایالات متحدهم
و درخواست پناهندگی در کشور کانادا رو دارم
باید از آخرین باری بهت بگم که هانا رو دیدم
باید پیداش کنیم و بیاریمش کانادا
فکرش رو نمیکردم شخصاً بدمش بهت
یا خدا
حداقل میدونی که الان کجاست
باید وقتی فرصتش رو داشتم باهات فرار میکردم
باید راهم رو از فرد جدا کنم
دیگه کاری باهاش ندارم
میتونیم بعداً دربارهش حرف بزنیم
نه، همین الان
تو حاملهای، سرینا
تبریک میگم
الان که «آفرد» به کانادا راه پیدا کرده، نباید سادهلوحانه رفتار کنیم
باید بیخیال این جنگمون بشیم
من «جون آزبورن» هستم
فرد واترفورد و سرینا جوی من رو زندانی کردن
کتکم زدن و بهم تجاوز کردن
درخواست اجرای عدالت دارم
دولت گیلیاد ممکنه بیاد سراغ پسرمون
ممکنه من رو ندیمه کنن
هرکاری ازم بربیاد میکنم
تا مطمئن شم تو و پسرمون شرایط امنی دارید
بعدش چی میشه؟ چطور بریم سراغ هانا؟
یه نفر رو سراغ داریم
که روال سیستم رو بلده
میتونه بهمون مشورت بده
طرف کی هست؟ - فرد واترفورد -
واترفورد؟
اتهامات برطرف شدن
جون - اون بیشرف، یه متجاوزه -
!میدونی که با ماها چی کار کرد میکشمت
واترفورد بیناموس رو دارن میفرستن به ژنو
قراره ببرنش اونجا
و دادرسی مصونیتش رو برگزار کنن
بعدش آزاده که هر زندگیای خواست
با زن هرزهی وایکینگیش داشته باشه و هرکاری خواستن بکنن
بیست و دوتا از این زنها به جنبش خدمت کردن
و میتونی نجاتشون بدی
و میتونیم برادرمون رو هم بیاریم خونه
مبادلهی زندانی؟ نمیتونی
راضیت نمیکنه
هر اتفاقی براش بیفته
راضیت نمیکنه
کجاییم؟ اصلا توی گیلیاد هستیم؟
توی منطقهی بیطرف هستی، فرمانده
فرار کن
برنده قرعهکشی ماهانهی نایتمووی باش @NightMoviett :اطلاعات بیشتر در کانال تلگرام
« سرگذشت ندیمه »
« ترجمه از: علیرضا نورزاده » @MrLightborn11
جون؟
جون، چی شد؟
جون
سلام عسلم
سلام
دختر خودم کیه؟
بیا عزیزم، دوستت دارم
!صبرکن، جون جریان چیه؟
جون، خونی و مالینی
...مویرا
جون
هی
کجا میری؟
چه فازیه؟
جون، صبرکن
میشه باهام حرف بزنی؟
صبرکن - جون -
صبرکن جون
کجا میری؟
جون! خون کی روته؟
خون کیه؟
چه خبره؟
چی شده؟ - تمومش کردم -
چی رو؟
کشتمش
چی؟
فرد رو کشتم
جون. نجاتش دادی ولی
به دست اون
بیا تو - به دست اون -
باید بریم تو - نه -
نه
جون
جون
جون
هی
جون، در رو باز کن - کجا میری؟ -
کجا میری؟ صبرکن
جون
جون، لعنتی
صبحت پربرکت باد - در پناه او -
.خسته بهنظر میای برات قهوه میارم
...نه، طوری نیست
ای بانوان، به شوهر خود همچون خدایتان خدمت کنید
کلامش پرفیض باد
نمیخواستم مارتا رو بیدار کنم و خودم درستش کردم
واسه همین خیلی بده
ممنون
خوبه
دیدیش؟
آره
و کاری که میخواست انجام شده بود؟
آره
در پناه رحمت او
شاید جون دیگه یهکم به آرامش برسه
براش دعا میکنم
عه، با شیر میخوری
یادم رفت
بریم
بلند شو. با من بیا
خانم واترفورد، باید باهامون بیاین
ببخشید
روزتون پر برکت
خانم واترفورد، باید باهامون بیاید
جریان چیه؟ شماها کی هستین؟
واسه محافظت از خودتون
قراره به جایی امنتر منتقل بشین
آقای توئلو کجاست؟ - دارن سعی میکنن باهاش ارتباط بگیرن -
لطفا بیاید بریم
تا وقتی با آقای توئلو حرف نزنم جایی نمیرم
شما همچنان تحت بازداشت دادگاه جرائم بینالمللی هستین
یا راه بیفتید یا به افرادم میگم به زور متوسل شن
اینجا موندن برای بچهی بهدنیا نیومدهتون خطرناکه
متوجه شدین؟
زندانی رو ببرید
مطمئنم میتونیم یه مکالمه منطقی داشته باشیم
دریافت شد. سوژه تحت کنترله
از اینطرف خانم
این جریان به شوهرم مربوط میشه؟
چون خبری ازش ندارم
من شوهرتون رو نمیشناسم، خانم
خانم واترفورد، بنده «مارشا مکفدن» هستم
مدیر ارشد بخش زندانیان دادگاه جرائم بینالمللی هستم
چه خبره؟
خانم واترفورد، متاسفانه خبرهای بدی دارم
امروز صبح، مرزبانان کانادایی
جسدی رو پیدا کردن
تونستیم شناساییش کنیم
.شوهرتون بود مُرده. متاسفم
حانم واترفورد، اگه کسی به شوهرتون آسیب زده باشه
یعنی قصد آسیب به شما رو هم خواهند داشت
تا وقتی که دقیقاً نفهمیدیم چه اتفاقی برای آقای واترفورد افتاده
باید ببریمتون یه جای امن
واحد سیار در انتظار انتقال است
زمان تقریبی رسیدن، 15 دقیقه
دریافت شد. تمام
.آسانسور شماره 3، دریافت شد داریم میایم پایین
صبح بخیر
گویا همراهتون ایشونه
چی براتون بیارم؟ قهوه و آبمیوه برای شروع خوبه؟
آره ممنون
طوری نیست، بهتون وقت میدم
گرسنهای؟
وقتی فرد مُرده باشه همهچیز خوشمزه تره
میدونی همهش به چی فکر میکنم؟
ارباب بانوم
قیافهش موقع شنیدن خبر، دیدنیه
میدونه چه اتفاقی در انتظار خودشه
بهنظرت واسه جونش التماس میکنه؟
اگه زبونش رو قطع کنیم، نه
یه چیزی برات دارم
میتونم بیشتر هم گیر بیارم
میشه یکیش رو ببینم؟
بهنظرت «نیک» میتونه ببرتش لب مرز؟
چی، ارباب بانوت رو؟ - آره -
آره، خانم رادکلیف آشغال
میتونه؟
نمیدونم
فکرنکنم
چرا نتونه؟ جاسوس سازمان چشمه
نمیتونه یکی از بانوها رو دستگیر کنه و ببره لب مرز
چرا نتونه؟
خودمون میتونیم رد شیم ولی، درسته؟
.صدها راه ورود وجود داره اونقدرها هم سخت نیست
میخوای برگردی گیلیاد تا یه بانو رو بکشی؟
No comments yet. Be the first to leave one.