The Miniature Wife

The Miniature Wife

Laadige alla Farsi/persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

The Miniature Wife S01E07 -FA
Kommenteerib ehsan_kh

Sildid

webdl
Avaldatud: 2026-08-12
Allalaadimised: 0
Kuulmispuudega: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 199 rida.

جنا: لیندی لیتل‌جان،

متهم شده داستان کوتاهش رو کپی کرده،

اونم به ادعای دختر خود نویسنده.

از یکی از شاگرداش دزدیده.

دروغگوئه. Mike: پشیمون می‌شی.

من خودِ پشیمونی‌شم.

Young Lulu: «آرزوی زندگی‌ای رو دارم بدون یه دختر،

که از پستان الهام تغذیه کنه.»

مامان ازم متنفره.

Terry: کمیته پولیتزر داره جلسه می‌ذاره

و حرف از پس گرفتن جایزه‌اته.

بدون اون دیگه چی‌ام؟

یه مشتری سابق.

Lindy: هشت بسته دستمال توالت؟

صدها تا.

من موش آزمایشگاهی لعنتی‌شم.

با فیزیکدان من رابطه داری؟

نه!

Les: ریچارد.

من یه آدم رو کشتم؟

زنده‌ای!

-لس ۳۰ روز وقت داره فرمول رو حل کنه،

وگرنه اخراج می‌شه و فناوری برمی‌گرده به هیلتون.

یه دروغ لعنتی دیگه!

من به یه فاصله‌ای ازت نیاز دارم.

-لس لعنتی. -اوه، لعنتی!

- -تو نمی‌تونی فرمول رو حل کنی.

و می‌خوام ۲۱ روز باقی‌مونده از زندگیت رو

- به جهنم تبدیل کنم. -

Lindy: لس.

تو توی یه خواب بد گیر افتادی.

هر دومون همین‌طور.

لس، بیدار شو.

لیندی، خودِ خودتی.

خودمم.

تموم شد؟

برای من آره.

چی شد؟

Lindy: پولیتزرمو از دست دادم.

دخترمون رسوام کرد و گفت که دزدم.

-اوه. Lindy: خیلی باهوشه

و زرنگ.

ازم متنفره.

ولی از تو نه. -متأسفم.

اگه ازم متنفر بود، داغون می‌شدم.

اشکالی نداره، واقعاً.

من یه شیادم.

یه کتاب بیشتر ندارم.

راحت شدم. -اون جایزه‌ت بود.

حالا که فرمول رو حل کردم،

می‌خوام جایزه‌مو بگیرم.

Lindy: اوه، اشتباه گرفتی.

تو هیچی رو حل نکردی.

هیچ‌وقت هم جایزه‌تو نمی‌گیری.

تو هم یه شیادی.

پس باید به من احترام بذاری، لیندی.

من نمی‌تونم تنها باشم.

تو تنهایی.

ولی تو اینجایی.

مطمئنی؟

بیدار شو!

لیندی؟

Lindy: هنوز اینجام، لس.

نه، نیستی.

و من دارم خواب می‌بینم.

Lindy: نه.

این واقعیه.

من همین‌جام.

بو! -

کجایی؟

لیندی.

کجایی؟

لیندی.

Lindy: عذاب وجدان نمی‌ذاره بخوابی.

تو باید عذاب وجدان داشته باشی!

Lindy: من؟ -آره!

Lindy: ریچارد.

دولورس.

من نمی‌تونم این کارو بکنم. نمی‌تونم...

پیدات کردم.

چه سادیستی.

لعنتی.

Lindy: دکتر کارمایکل گفت...

-به درک دکتر کارمایکل و به درک تو!

Lindy: لس، این یه واکنش چراغ قرمزه.

تو توی سرمی.

تو توی سرمی، تو توی سرمی،

تو توی سرمی، تو توی سرم... اوه!

اوه! خدای من!

Lindy: دکتر کارمایکل می‌گه

نباید از نشون دادن

خودِ واقعی و بی‌پرده‌مون بترسیم،

حتی اگه باعث بشه

احساس آسیب‌پذیری و ترس کنیم.

می‌ریم روی حالت خدایی.

وصل شو، وصل شو، وصل شو، وصل شو،

وصل شو، وصل شو، وصل شو.

-وقتی برق نداشته باشی، هیچ قدرتی هم نداری!

-جرئت نداری به اون فیوز دست بزنی، لس.

لهت می‌کنم.

هر چی بخوام لمس می‌کنم.

من بدون هیچ محدودیتی زندگی می‌کنم.

Lindy: تو توی تاریکی زندگی می‌کنی.

تا تهِ تهش گاز بده.

از فکر کردن به همه کارایی که وقتی خوابی می‌تونم بکنم،

بدنت می‌لرزه.

خورشید دراومده، لباسا هم دربیاد.

اوه.

- Les: به درک!

می‌رم هتل کورتیارد ماریوت.

-عمراً. اگه نیای خونه،

خودمو به عنوان فرد گمشده گزارش می‌کنم.

Les: تو همچین کاری نمی‌کنی.

چرا، می‌کنم.

خودمو مثل فیلم «دختر گمشده» ناپدید می‌کنم.

می‌خوای چطوری کارات رو برای پلیس توضیح بدی؟

-هیولا! Lindy: من هیولای توام،

دکتر فرانکن‌فاک.

اوه، شرمنده، تقصیر من بود.

Lindy: به اندازه‌ای که ۱۹۲ روز کونت رو پاک کنی.

به من اعتماد کن.

از این به بعد زندونی منی.

Martin: الو؟ -

الو.

سلام، مارتین. سلام. ام، بله.

-خواب بودی؟ چشمات باز بود.

نه، داشتم استراحت می‌کردم.

زندگی طولانی‌ای بوده، خیلی طولانی.

-می‌تونی... اطلاعات دریافت کنی؟

چون یه مشکل داریم.

مشکل چیه؟

اوه، مشکل اینه که هیلتون

جلسه ارائه به سرمایه‌گذارها رو انداخته فردا.

از اون نمایش کوچیکت خیلی تحت تأثیر قرار گرفته.

دکتر شافهاوزن هم همین‌طور.

قراره جایزه نوبل رو توی سوئد بگیرم.

اوه، پادشاه... -Les: رفیق،

اگه نتونی فرمول رو حل کنی،

خبری از نوبل نیست.

-من... -نه، آزمایشگاهی هم نیست.

تو دیگه نیستی، منم دیگه نیستم.

فقط یه کلاهبرداری می‌مونه.

یه شکایت قضایی.

یه زندان فوق امنیتی.

و قیافه متکبر هیلتون.

می‌تونم توی زندان بخوابم.

چرا تو این‌طوری‌ای؟

-Lindy. -این قضیه مربوط به اون رسواییه؟

چون اطلاعات متناقض زیادی درباره لیندی دارم.

خودش یه تناقضه.

اون... آره. من یه...

الان یه دقیقه وقت می‌خوام.

۲۰ دقیقه، ۳۰ دقیقه.

ولی زود برگرد.

چون اگه نتونی اینو حل کنی، کارمون تمومه.

همه‌مون می‌ریم به جهنم.

woman : تصمیم گرفتی یه چیز جدید رو امتحان کنی.

تصمیم گرفتی کنترل

خشم و عصبانیتت رو به دست بگیری.

با پیدا کردن یه راه جایگزین

به جای پرخاش کردن

و تحریک احساسی عزیزانت،

خودت و اطرافیانت رو غافلگیر کن.

با هدایت... -چی؟

woman: ...آرامش درونی

و ارتباط دوباره

با خودِ بهترت.

یه جایی اون تو هنوز هستی...

آره.

آره، خودشه. قبول کن.

الو. سلام. سلام، فکر کردم ازم متنفری.

Terry: هستم. تلویزیون رو روی برنامه «Today» بذار.

-اوه، لعنتی. چرا؟ چی... این دیگه چه کابوسیه؟

Terry: این قضیه جفتمون رو به کشتن می‌ده.

حالا دیگه چه گندی زده شده؟

Terry: جکی. -نه.

Terry: جنا. -نه!

-باید برم. Lindy: نه، نه، نه!

-فکر می‌کنی می‌دونی چی می‌خواد بگه؟

نه.

حرکت قدرتمندیه.

می‌دونم ازم متنفری.

ولی من بیشتر از خودم متنفرم. -بلند شو.

-بذار بمیرم. Steffy: دلم می‌خواد همین کارو بکنم،

ولی برنامه «Today» رو ببین.

-حالا دیگه چه گندی شده؟ -Jackie.

Jenna: ...بازگشت حرفه‌ای نویسنده لیندی لیتل‌جان

-آره؟ -Jenna.

Jenna: ...و رسوایی بعدی سرقت ادبی.

امروز از طریق ماهواره

دانشجویی که گفته می‌شه داستان کوتاه رو نوشته

اوه، لعنتی، آره!

-...جکی بالدوین مهمان ماست. جکی، خوش اومدی.

چه ماجرای طوفانی‌ای.

Jenna، باعث افتخارمه که اینجام.

یعنی، من واقعاً طرفدارتم.

عاشق اینم که تو هم مثل من عاشق کتابایی.

جنا، بذار اول اینو بگم که

پروفسور لیتل‌جان قهرمان منه.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left