Esimesed 200 rida.
Lindy: سال جدید، ما هم یه آدم جدید.
ترتیب دادم دوباره دار و دسته ورمونت دور هم جمع بشن.
Les: گری و مگ هم میان؟
Lindy: تری، دختر، موفق شدیم.
Jenna: تو رابطه سختت با مادرت رو
که معروفه، کاملاً داستانی تعریف کردی.
Diane: دیگه روم نمیشه حتی آفتابی بشم
تو چهارشنبههای کلاب شراب.
Walter: مادرت به چهارشنبههای کلاب شرابش نیاز داره.
این که چیز عجیبی نیست.
مادرت داشت ازت در برابر پدرت محافظت میکرد.
تو بدون شک پسر پدرتی.
Lindy: ترجیح میدم با یه مرگ شش اینچی بمیرم
تا اینکه ببینم لِس کوفتی نوبل میبره.
Martin: هیلْتون قراره این فناوری رو به ارتش بفروشه.
ما نمیتونیم تو این قضیه شریک باشیم.
بیایید کاری که شروع کردیم رو تموم کنیم.
پایدارسازی نامحدود!
-وقتشه حقیقت رو درباره لِس لیتلجان بدونی.
-چارهای ندارید جز اینکه از شرشون خلاص بشید.
بهم بگو چرا. چرا لِس؟
Lindy: آرومتر. تری، واضح بگو.
Les: چی میگه؟ Lindy: هیس.
Les: لیندی؟ Lindy: ساکت. باشه.
اوه، لعنتی. خدایا.
آره، میدونم. باشه.
گفت آره. -آره؟
-آره. -گفت آره؟
-آره! -گفت آره!
Les: اوه!
مبارکه.
دارید ازدواج میکنید. موفق باشید.
-نه، نه، نه، نه، نه، نه. -ازدواج؟ نه.
-اون یه رمان نوشته. -و قراره چاپ بشه!
-آره! -هیچکس اهمیت نمیده.
اینجا نیویورکه. همه همین کارو میکنن.
من عاشق این شهرم.
-ازدواج. -اوه.
آخه چرا باید با ازدواج کردن همهچی بین خودمون رو خراب کنیم؟
-میدونم. -مسخرهست.
-یعنی ما با هم زندگی میکنیم، همدیگه رو دوست داریم.
دیگه چی میخوایم؟ اصلاً مسخرهست.
مسخرهست. مگه نه؟
Lindy، با من ازدواج نمیکنی؟
Les، نمیکنم.
-و من هم همسر تو نمیشم؟
-نمیشی، لِس. -و تو...
چی؟
این دیگه چیه؟
این رو ببین.
-اوهوم. اوه، چه انگشتای سریعی داری، پروفسور.
و حالا تو...
اوهوم.
-...با من ازدواج نمیکنی؟ -
عمراً. هیچوقت، هیچوقت.
چه گوهی داره اتفاق میافته؟
-خب، فکر کردم شاید بتونیم رسمیش نکنیم.
-پس این کارو میکنیم یا نمیکنیم؟
نمیدونم.
یعنی، همیشه میگفتیم که قرار نیست
اون مزخرفات ازدواج رو انجام بدیم، ولی...
-ولی؟ -...ولی شاید،
شاید دو تا «نه» بشه یه «آره»؟
-سالها قسم خوردیم که هیچوقت، هیچوقت...
-میدونم. میدونم. ولی شاید، -...ازدواج نکنیم. پس...
شاید واقعاً سرکشترین،
ضدقانونترین و یاغیترین کار این باشه که ما...
-کوفـتی ازدواج کنیم. -آره.
ولی... -ولی، ولی
یه چیزی غیرسنتی،
بدون عروسخانوم دیوونهبازی، بدون عروسیِ معمولی.
آره.
Lindy: عالیه.
-باورم نمیشه همه اینا رو تو انجام دادی.
یعنی من... -Alice؟
-اینجام، خانم. -آه، اینجایی.
-همیشه در خدمتم، خانم. -بیایید اینا رو یه جای...
هر دو: ...امن بذاریم، زیر قفل و کلید،
که هیچ اتفاقی براشون نیفته.
-انجام شد. -بعدی.
-گلها. -گلها.
بعد از مراسم؟ -منتقل بشن روی میزها.
-فقط ساقه کوتاه، فقط گلدون. -فقط گلدون.
-مرور کنیم، برنامه شام تمرین مراسم.
نوشیدنی و پیشغذا به محض ورود.
سخنرانی خوشامد عروس و داماد.
پیشغذا و چند تا جامبهسلامتی.
لیست تأییدشده رو دارید؟ -بله، خانم.
-خب. دسر. تموم. همه گورشون رو گم میکنن.
منم میخوابم. اوکی؟ -اوکی.
-خوبه. صبر کن، فقط خوبه؟ -عالیه.
عالیه. اوه، یه چیز دیگه. آخ!
فیلمبردار، خیلی مهمه.
فقط یه سؤال. چیه؟
"راز یه ازدواج موفق چیه؟"
چی نمیخوام؟
-نصیحت، «یادتونه اون موقع که...»، آرزوی خوشبختی.
دمت گرم.
چشم، خانم. ببخشید.
کوین، مستطیل کلاسیک، نه کلاه اسقفی.
آه، خوب شد گفتی.
خدای من. آلیس.
-فونت، املا، جای قرارگیری؟ -جای قرارگیری.
بابام نمیتونه کنار مامانم بشینه.
-به ما گفته شده بود که یه والت قراره
مسئولیتهای پدر عروس رو به عهده بگیره، از طرف...
-دایانِ لعنتی. -...دایان،
مادر عروس. -آره. نه، این اشتباهه.
باید از اول شروع کنیم. کوین.
-کوین، باید از اول شروع کنیم.
صبر کن. داری چیکار میکنی؟
دارم جلوی یه فاجعه هستهای رو میگیرم.
اون همیشه همین کارو میکنه.
-کی؟ -دایان.
-چی کار میکنه؟ -بابامو کنار میزنه.
-ولی میاد، مگه نه؟ -آره.
پس باید جیم، پدر عروس رو
کنار نانسی بشونیم. نانسی، مادر داماد،
از یه خانواده عادی، باثبات و سر و ساموندار
نه خانواده دروغ و دیوونگی و غم و غصهی من، باشه؟
کوین؟ باشه، کوین؟
قبل شام شامپاین یا کوکتل؟
-کوکتل. ممنون، آلیس. -چی؟!
-شامپ... نه. -شامپاین!
-شامپاین. شامپاین. ممنون، آلیس.
دایان و کوکتل.
غذا نخوره، جذب نمیشه.
در موردش حرف زدیم. -اوه، اوه.
-اون میتونه... -بیایید یه نفس بکشیم.
داریم از اصل ماجرا دور میشیم. داریم از اصل ماجرا دور میشیم.
ممنون که گفتی «ما».
-آره. -خدای من.
-ما... -من چه بلایی سرم اومده؟
-...از این متنفر... ما از این متنفریم.
-درسته. درسته. -خب؟
-خدای من. -ما اینو نمیخوایم
-و واسه همینه که باحاله، باشه؟ -
هر چیزی که خراب پیش بره خوبه...
-اوهوم. -...چون باعث میشه
داستان بهتری داشته باشیم.
عروسیِ غیرعروسیِ ما
برای ازدواجِ غیر ازدواجیِ ما،
همهچی «نشدنیه»، باشه؟
یاغیهای محراب. فقط خودمونیم.
-درسته. -من و تو.
-من و تو. -من و تو.
-باشه. -باشه؟
آره. باشه.
ولی مثلاً، اگه کنترل از دستم در بره چی؟
-آره، اگه کنترلت از دستت... دقیقاً.
چون واقعاً لب مرزم.
-فکر کنم... فکر کنم شاید به یه کلمه امن نیاز داریم.
خوبه.
-آره. -باشه. مثلاً...
-اوم... -اوم...
-میدونم. -چی؟
مثلاً هالووین ۱۹۹۹...
-آره. -...وسط یه عالمه بیل کلینتون
و مونیکا لوینسکی... -اوهوم.
-...و لیندا تریپ، فقط دو تا...
-جنت رینو بودن. -آره.
-اوه. جنت رینو. -جنت رینو. کلمه امن.
-عاشقشم. -عاشقتم.
-عاشقتم لعنتی. -باشه.
-باشه. باشه. ولی اون گل...
-هی، هی. -...وسط نیست.
-هی، بیخیال. -باشه. من...
-خوبه. بریم. بیا. -بیخیالش میشم.
-بیستوپنج دقیقه تا رسیدن مهمونا. بیستوپنج دقیقه.
کردم. کردم.
-نه. -آره، آره، آره.
-هی، هی! -Martin.
-هی، چطوری؟ -مبارکه.
اووو. ماچ. اوه!
اوه. اوه، خدا رو شکر. من اول رسیدم؟
-همیشه. -سر وقت اومدی.
-اوه. -پس، اَ... دانا کجاست؟
-تنهایی اومدی، یا...؟ -اوم، من و دانا داریم
گزینههامون رو بررسی میکنیم، اونم به شکل خوبی.
-باحاله. -باشه.
باید بیای آشپزخونه.
اِ، من دارم به مهمونا خوشامد میگم.
قرار بوده اینجا باشم.
چی؟
باشه.
چیزی نیست. -باشه.
-چیزی نیست. -همهچی خوبه؟
-آره، خوبه. -اوم، خب؟
-اوه، دانا حس کرد که لازم داره...
-نه، نه، نه، منظورم اون... -اوه، اوه، اوه.
تو... میدونی چیه؟ بیخیال قضیه گوجه.
-اوه، ردش کردن. -نه، این...
-لعنتی، ردش کردن. چی؟ -خوبه. خوبه.
سرمایهگذارای احمق.
نه دید دارن، نه اصلاً جربزه دارن...
-هی. -...هیچ تخم و جرأتی.
-هی، هی، بهش میرسیم، باشه؟
من یه آشنا توی مونسانتو دارم.
-اگه آخرش سر از مونسانتو درآوردیم، خودت منو بکش.
هی. -سلام.
No comments yet. Be the first to leave one.