The Miniature Wife

The Miniature Wife

Laadige alla Farsi/persian subtiiter

Hooaeg 1

Väljalaske info

The Miniature Wife S01E09 -FA
Kommenteerib ehsan_kh

Sildid

webdl
Avaldatud: 2026-08-11
Allalaadimised: 4
Kuulmispuudega: No
FPS: 23.976

Farsi/persian subtiitrite eelvaade

Esimesed 200 rida.

Lindy: سال جدید، ما هم یه آدم جدید.

ترتیب دادم دوباره دار و دسته ورمونت دور هم جمع بشن.

Les: گری و مگ هم میان؟

Lindy: تری، دختر، موفق شدیم.

Jenna: تو رابطه سختت با مادرت رو

که معروفه، کاملاً داستانی تعریف کردی.

Diane: دیگه روم نمی‌شه حتی آفتابی بشم

تو چهارشنبه‌های کلاب شراب.

Walter: مادرت به چهارشنبه‌های کلاب شرابش نیاز داره.

این که چیز عجیبی نیست.

مادرت داشت ازت در برابر پدرت محافظت می‌کرد.

تو بدون شک پسر پدرتی.

Lindy: ترجیح می‌دم با یه مرگ شش اینچی بمیرم

تا اینکه ببینم لِس کوفتی نوبل می‌بره.

Martin: هیلْتون قراره این فناوری رو به ارتش بفروشه.

ما نمی‌تونیم تو این قضیه شریک باشیم.

بیایید کاری که شروع کردیم رو تموم کنیم.

پایدارسازی نامحدود!

-وقتشه حقیقت رو درباره لِس لیتل‌جان بدونی.

-چاره‌ای ندارید جز اینکه از شرشون خلاص بشید.

بهم بگو چرا. چرا لِس؟

Lindy: آروم‌تر. تری، واضح بگو.

Les: چی می‌گه؟ Lindy: هیس.

Les: لیندی؟ Lindy: ساکت. باشه.

اوه، لعنتی. خدایا.

آره، می‌دونم. باشه.

گفت آره. -آره؟

-آره. -گفت آره؟

-آره! -گفت آره!

Les: اوه!

مبارکه.

دارید ازدواج می‌کنید. موفق باشید.

-نه، نه، نه، نه، نه، نه. -ازدواج؟ نه.

-اون یه رمان نوشته. -و قراره چاپ بشه!

-آره! -هیچ‌کس اهمیت نمی‌ده.

اینجا نیویورکه. همه همین کارو می‌کنن.

من عاشق این شهرم.

-ازدواج. -اوه.

آخه چرا باید با ازدواج کردن همه‌چی بین خودمون رو خراب کنیم؟

-می‌دونم. -مسخره‌ست.

-یعنی ما با هم زندگی می‌کنیم، همدیگه رو دوست داریم.

دیگه چی می‌خوایم؟ اصلاً مسخره‌ست.

مسخره‌ست. مگه نه؟

Lindy، با من ازدواج نمی‌کنی؟

Les، نمی‌کنم.

-و من هم همسر تو نمی‌شم؟

-نمی‌شی، لِس. -و تو...

چی؟

این دیگه چیه؟

این رو ببین.

-اوهوم. اوه، چه انگشتای سریعی داری، پروفسور.

و حالا تو...

اوهوم.

-...با من ازدواج نمی‌کنی؟ -

عمراً. هیچ‌وقت، هیچ‌وقت.

چه گوهی داره اتفاق می‌افته؟

-خب، فکر کردم شاید بتونیم رسمیش نکنیم.

-پس این کارو می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟

نمی‌دونم.

یعنی، همیشه می‌گفتیم که قرار نیست

اون مزخرفات ازدواج رو انجام بدیم، ولی...

-ولی؟ -...ولی شاید،

شاید دو تا «نه» بشه یه «آره»؟

-سال‌ها قسم خوردیم که هیچ‌وقت، هیچ‌وقت...

-می‌دونم. می‌دونم. ولی شاید، -...ازدواج نکنیم. پس...

شاید واقعاً سرکش‌ترین،

ضدقانون‌ترین و یاغی‌ترین کار این باشه که ما...

-کوفـتی ازدواج کنیم. -آره.

ولی... -ولی، ولی

یه چیزی غیرسنتی،

بدون عروس‌خانوم دیوونه‌بازی، بدون عروسیِ معمولی.

آره.

Lindy: عالیه.

-باورم نمی‌شه همه اینا رو تو انجام دادی.

یعنی من... -Alice؟

-اینجام، خانم. -آه، اینجایی.

-همیشه در خدمتم، خانم. -بیایید اینا رو یه جای...

هر دو: ...امن بذاریم، زیر قفل و کلید،

که هیچ اتفاقی براشون نیفته.

-انجام شد. -بعدی.

-گل‌ها. -گل‌ها.

بعد از مراسم؟ -منتقل بشن روی میزها.

-فقط ساقه کوتاه، فقط گلدون. -فقط گلدون.

-مرور کنیم، برنامه شام تمرین مراسم.

نوشیدنی و پیش‌غذا به محض ورود.

سخنرانی خوشامد عروس و داماد.

پیش‌غذا و چند تا جام‌به‌سلامتی.

لیست تأییدشده رو دارید؟ -بله، خانم.

-خب. دسر. تموم. همه گورشون رو گم می‌کنن.

منم می‌خوابم. اوکی؟ -اوکی.

-خوبه. صبر کن، فقط خوبه؟ -عالیه.

عالیه. اوه، یه چیز دیگه. آخ!

فیلمبردار، خیلی مهمه.

فقط یه سؤال. چیه؟

"راز یه ازدواج موفق چیه؟"

چی نمی‌خوام؟

-نصیحت، «یادتونه اون موقع که...»، آرزوی خوشبختی.

دمت گرم.

چشم، خانم. ببخشید.

کوین، مستطیل کلاسیک، نه کلاه اسقفی.

آه، خوب شد گفتی.

خدای من. آلیس.

-فونت، املا، جای قرارگیری؟ -جای قرارگیری.

بابام نمی‌تونه کنار مامانم بشینه.

-به ما گفته شده بود که یه والت قراره

مسئولیت‌های پدر عروس رو به عهده بگیره، از طرف...

-دایانِ لعنتی. -...دایان،

مادر عروس. -آره. نه، این اشتباهه.

باید از اول شروع کنیم. کوین.

-کوین، باید از اول شروع کنیم.

صبر کن. داری چیکار می‌کنی؟

دارم جلوی یه فاجعه هسته‌ای رو می‌گیرم.

اون همیشه همین کارو می‌کنه.

-کی؟ -دایان.

-چی کار می‌کنه؟ -بابامو کنار می‌زنه.

-ولی میاد، مگه نه؟ -آره.

پس باید جیم، پدر عروس رو

کنار نانسی بشونیم. نانسی، مادر داماد،

از یه خانواده عادی، باثبات و سر و سامون‌دار

نه خانواده دروغ و دیوونگی و غم و غصه‌ی من، باشه؟

کوین؟ باشه، کوین؟

قبل شام شامپاین یا کوکتل؟

-کوکتل. ممنون، آلیس. -چی؟!

-شامپ... نه. -شامپاین!

-شامپاین. شامپاین. ممنون، آلیس.

دایان و کوکتل.

غذا نخوره، جذب نمی‌شه.

در موردش حرف زدیم. -اوه، اوه.

-اون می‌تونه... -بیایید یه نفس بکشیم.

داریم از اصل ماجرا دور می‌شیم. داریم از اصل ماجرا دور می‌شیم.

ممنون که گفتی «ما».

-آره. -خدای من.

-ما... -من چه بلایی سرم اومده؟

-...از این متنفر... ما از این متنفریم.

-درسته. درسته. -خب؟

-خدای من. -ما اینو نمی‌خوایم

-و واسه همینه که باحاله، باشه؟ -

هر چیزی که خراب پیش بره خوبه...

-اوهوم. -...چون باعث می‌شه

داستان بهتری داشته باشیم.

عروسیِ غیرعروسیِ ما

برای ازدواجِ غیر ازدواجیِ ما،

همه‌چی «نشدنیه»، باشه؟

یاغی‌های محراب. فقط خودمونیم.

-درسته. -من و تو.

-من و تو. -من و تو.

-باشه. -باشه؟

آره. باشه.

ولی مثلاً، اگه کنترل از دستم در بره چی؟

-آره، اگه کنترلت از دستت... دقیقاً.

چون واقعاً لب مرزم.

-فکر کنم... فکر کنم شاید به یه کلمه امن نیاز داریم.

خوبه.

-آره. -باشه. مثلاً...

-اوم... -اوم...

-می‌دونم. -چی؟

مثلاً هالووین ۱۹۹۹...

-آره. -...وسط یه عالمه بیل کلینتون

و مونیکا لوینسکی... -اوهوم.

-...و لیندا تریپ، فقط دو تا...

-جنت رینو بودن. -آره.

-اوه. جنت رینو. -جنت رینو. کلمه امن.

-عاشقشم. -عاشقتم.

-عاشقتم لعنتی. -باشه.

-باشه. باشه. ولی اون گل...

-هی، هی. -...وسط نیست.

-هی، بی‌خیال. -باشه. من...

-خوبه. بریم. بیا. -بی‌خیالش می‌شم.

-بیست‌وپنج دقیقه تا رسیدن مهمونا. بیست‌وپنج دقیقه.

کردم. کردم.

-نه. -آره، آره، آره.

-هی، هی! -Martin.

-هی، چطوری؟ -مبارکه.

اووو. ماچ. اوه!

اوه. اوه، خدا رو شکر. من اول رسیدم؟

-همیشه. -سر وقت اومدی.

-اوه. -پس، اَ... دانا کجاست؟

-تنهایی اومدی، یا...؟ -اوم، من و دانا داریم

گزینه‌هامون رو بررسی می‌کنیم، اونم به شکل خوبی.

-باحاله. -باشه.

باید بیای آشپزخونه.

اِ، من دارم به مهمونا خوشامد می‌گم.

قرار بوده اینجا باشم.

چی؟

باشه.

چیزی نیست. -باشه.

-چیزی نیست. -همه‌چی خوبه؟

-آره، خوبه. -اوم، خب؟

-اوه، دانا حس کرد که لازم داره...

-نه، نه، نه، منظورم اون... -اوه، اوه، اوه.

تو... می‌دونی چیه؟ بی‌خیال قضیه گوجه.

-اوه، ردش کردن. -نه، این...

-لعنتی، ردش کردن. چی؟ -خوبه. خوبه.

سرمایه‌گذارای احمق.

نه دید دارن، نه اصلاً جربزه دارن...

-هی. -...هیچ تخم و جرأتی.

-هی، هی، بهش می‌رسیم، باشه؟

من یه آشنا توی مونسانتو دارم.

-اگه آخرش سر از مونسانتو درآوردیم، خودت منو بکش.

هی. -سلام.

More Farsi/persian subtitles for The Miniature Wife

Kommentaarid

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left