Esimesed 200 rida.
تقدیم به تمام پارسیزبانان جهان
زیرنویس از حسین اسماعیلی، امیر طهماسبی
محافظ قدیمی 2
وایسین، وایسین، وایسین
حداقل 16 نگهبان در محل داریم چهار وسیله نقلیهی آماده
کانرد" داره اسلحه جابجا میکنه"
کلی اسلحه
واقعاً که عجب انسانیه
استاد فناوری اسکن و بقیهی تجهیزات مسدودکننده ست
بهمین خاطر به محض ورود تمام ارتباطات رو از دست میدیم
یه سوال. ما اصلاً روز تعطیل داریم؟
واقعاً که دهه 80ی (میلادی) هستی - هی، یه سوال منطقیه -
نایل، وقتی تازهوارد بودیم
حتی یه روز مرخصی نداشتیم
بسیارخب، جو، نیکی
برین سراغ هزارتو
چی؟
واقعاً؟
نگران نباشین
مثل سال 1853 نیست - دربارهی چی حرف میزنین؟ -
یه توپ جنگی اونجا بود
ما ندیدیمش
خورد به بوکر
توپ کلهش رو کاملاً قطع کرد و نتونستیم توی هزارتو پیداش کنیم
خودش هم به دلایل مشخص نمیتونست کمکی کنه
فکر میکنین حالش خوبه؟
بریم سراغ کار، بچهها
اگه کانرد رو دیدین خبر بدین
دو تا نگهبان به سمت آبنما رفتن
هنوز اثری از مرد بزرگمون نیست
هی
فقط یه اسلحه داره - مطمئنی؟ -
باید بهت یادآوری کنم که دیگه نامیرا نیستی؟
دمت گرم
بسیارخب بچهها، میدونین چیکار کنین
تا جایی که میتونین نگهبانها رو بندازین دنبال خودتون
!این یکی مال منه - !نه، نه، نه -
جواب داد. دارن میان سمت شما
قراره دنبالمون کنن، نه اینکه بگیرنمون
بسیارخب. میریم داخل
عجب. تاب سکس نداره؟
حتماً در طول عمرت چندتایی هنرهای بد دیدی نه؟
اینقدر بد؟ نه حداقل یه قرنه که ندیدم
سلاحها رو دارن بار میزنن
در حال جابجایی هستن حتماً سر و صداها اونا رو ترسونده
باید بهت یادآوری کنم که تو هم نامیرا نیستی
اجازه هست؟ - نچ. همیشه اول خودم میرم -
نیکی
!آروم جو! آروم
بیا کارشون رو سخت کنیم
!گندش بزنن
!لعنت
کانرد طبقهی بالاست
!سوار شو! سوار شو! سوار شو
!نیکولا
خوبی؟ - آره -
بریم - پشت سرم بمونین -
گفته بودی 16 نگهبان؟
سخت نگیر. سیا هیچوقت شمردن یادش نداده
میشه فقط، میدونین، کارمون رو بکنیم؟
بهت میاد
ترتیب کارها داده شد
رابط سیام تا 7 دقیقه دیگه میرسه اینجا
مطمئن میشه که همهی سلاحها جمع آوری بشن
بسیارخب، بیاین پیاده بریم
# "Edamame" : bbno$
!ششش
تصمیم گرفتی؟
دارم فکر میکنم - اون میتونه بخوندش -
.چند قرن طول کشید تا یادشون بگیرم اون میتونه بخونه
هیچکس نمیتونه ذهن اندی رو بخونه - نه، فکر کنم بتونم -
آره
واقعاً؟ - آره -
اون حقیقت رو میگه
دو دور آخر - تو دو دور آخری پلک چشم چپش میپرید -
چشم چپش
چیه؟
پوچه - مطمئنی؟ -
پوچه
ممنون
میدونی بدترین قسمت میرا بودن چیه؟
فقط خماریهای کوفتیش
خیلی بیرحمانهست، نمیدونم
...چی - نمیدونم چطور این کارو میکنی -
الان برمیگردم
وای! مشروب خیلی حال میده
به کی پیام میدی؟ - دوست پسر جدیدم -
بجنب، بیا بریم بخوابیم
حتماً. یکی دیگه بنوش
هر شب مثل گراز خرناس میکشی
عجب
تو هم هر شب در خواب حرف میزنی
خداحافظ - شب بخیر -
امروز کارت واقعاً خوب بود
حتی با وجود اینکه قایق رو تا وسط وارد ویلا کردم؟
هی گوش کن، بعضی وقتها سریع بودن بهتر از دقیق بودنه
آه! درس امروز؟
آره
میدونی، تو زیاد شوخی میکنی ...اما
حالت چطوره؟
من؟
واقعاً خوشحالم
در آرامشم
وقتی اون یارو رو از پنجره پرت میکردی که خیلی آروم بنظر نمیومدی
نباید هم اینطور باشه
الان میفرستم
منظورم اینه که من میرا هستم نه بازنشسته
رابطم تایید کرد که کانرد خریدار نبوده
فقط یه پوشش بوده مثل بقیه در طی ماه گذشته
پس کیه؟ و اونا با اون همه تسلیحات چیکار میکردن؟
خریدار اصلی فراریه بدون هیچ ردی غیب شده
این عکس دوربین مداربسته تنها چیزی بود که تونستن بهم بدن
هی
چیه؟
این زن رو میشناسی؟ - آره -
...یعنی، نه، نه، من
فکر میکنم میشناسمش
خوابش رو دیدم
.فکر نمیکردم معنیای داشته باشه خیلی مبهم بود
بسیارخب، فقط بگو که دقیقاً چی دیدی
این زن
...اون
داخل یه اتاقه
یه اتاق باستانی که دور و ورش پر از کتابه
اون اینجاست، مگه نه؟
...و یکی دیگه هم اونجاست. یه
...یه مرد، اما
نمیتونم صورتش رو ببینم
اما فکر کنم کتابها مال اونه
هیچکدومتون حق انتخابی ندارین
زنه به مرده آسیب میزنه
...و بعدش
بعدش چی؟
و بعدش از خواب بیدار میشم
فکر میکنی معنیای داره؟
نمیدونم
هنوز اطلاعات کافی برای تشخیص چهره نداریم
اما به محض دریافتش، خبرتون میکنم
عالیه. ممنون کاپلی
هی. نگران این قضیه نباش، خب؟
حلش میکنیم
بوکر
خوشحالم که بالاخره میبینمت
من مدت خیلی خیلی طولانی منتظر بودم
کوئین؟
...خب
چطور "آندروماچی" رو پیدا کنم؟
خب، هیچ فکری کردی که کجا میتونیم بریم؟
داشتم به این فکر میکردم که یه خرده تنها باشم
آها
فقط یه خرده برای خودم وقت بذارم
بسیارخب
ممنون
تو باهام میای
بیام؟
به کمکت احتیاج دارم
سعی کنین یه خرده بدون من خوش بگذرونین
خدانگهدار رئیس
نایل
نگران نباش، خب؟
خوش بگذرون
جو چشه؟ بعد از تصادف اتفاقی براش افتاده؟
گفت فقط میخواد یه خرده تنها باشه
تو با این قضیه مشکل داری؟
من 1000 ساله این مرد رو میشناسم
وقتی دروغ میگه میفهمم
ایستگاه قطار لطفاً
ممنون - داریم تعقیبش میکنیم -
چی؟
بجنب
دوباره میپرسم، میدونی آندروماچی کجاست؟
مهم نیست که بدونم یا نه
من در تبعیدم
اما میتونی پیداش کنی - گوش میدی چی دارم میگم؟ -
من تبعید شدم
چطور پیدام کردی؟
خودت آسونش کردی
چندماهه مست میکنی و در پاریس تلوتلو میخوری
معجزه بوده که تا حالا لو نرفتی
...پس اینکه من رو آوردی اینجا
یه لطفی بوده که در حقم کردی، نه؟
آره
متاسفم. دارم حقیقت رو بهت میگم
خبری ازش ندارم
میخوای بدونی اندی کجاست؟ این راهش نیست
لباسهای تمیز نیاز داره
دربارهم حرف میزنه؟
دست از صحبت دربارهت برنمیداره
تمام اون مدت
با هر آخرین نفسی که میکشیدم
تصور میکردم که اون هم مثل من
در یه جایی در یه جهنمی گیر افتاده
تنها چیزی که میخواستم
این بود که بیام بیرون و اون رو هم آزاد کنم
و آخرش فهمیدم
که اون 500 ساله که آزاده
اون هم در جهنم خودش زندگی میکرد
باورش برام سخته
مرسی
...خیلی تبعید بنظر نمیاد
No comments yet. Be the first to leave one.