Die ersten 200 Zeilen.
متاسفم
متاسفم
کاملاً مطمئنم که خودت مقصر بودي
حالا هرچي
حتي واسه يه لحظه؟
بهت که گفتم کار دارم
هي،اين يه استراتژي با ارزشه
اصلاً هم استراتژي نيست
اينکه رو تموم دستها شرط ببندي فقط اعصاب خردکني کامله
يه پيام تلفني از کارآگاه "بنانو" گرفتم
ميگه که... داره مياد اينجا
- نه،نه رفقا - اه،بي خيال
پدرت 30 سال پوکر باز بود
پليسا، جنايتکارا همه سريه ميز مي شينن
اين واست خوبه
آره، من مي خوام شبيه بابام باشم
"نکته خوبي بود "سوفي
مي دوني اينکه هميشه تو خودت باشي
و فقط با همکاراي خودت نشست و برخاست داشته باشي
اصلاً درست نيست
اسم يه نفرو بگو که تو گروهمون نباشه و تو مي توني
باهاش ارتباط برقرار کني
فقط "مگي" رو نگو
ببين، من رفقاي خودمو دارم که تو سازمان با هم همکار بوديم
به جهنم، حتي "هارديسون" هم چند تا رفيق کوچولوي اينترنتي داره
هرچند که همشون جن و کوتوله ان
اونا ارکن،اُرک تو حتي گوش هم نميدي
منم يه جا شام مهمونم
حتي "پارکر" هم امشب يکي از دوستاشو ملاقات مي کنه
"پگي" رو که تو اون کار دادگامون تو «لس آنجلس» بود، يادته؟
از نظر فني ...اون دوست "آليس"ه
- تو الان "آليس"ي - در واقع تو "آليس" هستي
ولي اون پارسال از «بوستون» به اينجا اومد
بعدش يه چند باري باهم يه عصرونه اي خورديم
و بقيه کارايي که آدماي معمولي مي کنن
ما همه بهت افتخار مي کنيم
خب، اصلاً کار سختي نيست فقط بايد با چنگال بخوري
پس دخترا شبو ميرن بيرون پسرا هم ميرن پوکر بازي
اين شخصيتيه که هرکي واسه خودش مي سازه
خوش بگذره
نذارين بره بيرون و اوقات تلخي کنه
آدماي پولدار و قدرتمند هر چيزي رو که بخوان به دست ميارن
ما دوباره اونارو واستون مي دزديم
بعضي وقتا آدم بدا به بهترين آدما تبديل مي شن
ما آماده مي شيم براي... نفوذ
تو رو يه دست جفتي شرط مي بندي
آره ديگه هيچ وقت بهم نگو منگل
هان سولو
هي مي دوني چيه؟ "از رفيقت خوشم اومده، "اليوت
هي به بازي احترام بذار به بازي احترام بذار
نگفتي تو چه کاري هستي "شلي"؟
اگه بهت بگم مجبور مي شم که بکشمت
درسته
آره، اين کارو مي کنه
مي دوني، اون يه پليس ايالتيه
پس مجبوريم يه جوري دخلشو بياريم که به نظر يه تصادف بياد
مثل اون يارو تو ازبکستان
چي تو اين سالاد بود؟
تروريست و بادوم زميني هيچ وقت باهم جور نمي شن
- "اليوت" - چيه؟
يارويي که "پارکر" ازم خواسته بود، عمليات 411 رو واسش انجام بدم
"پارکر" همون دوس دخترت؟
مي دوني رفيق، من همه تلاشمو مي کنم ولي بعضي وقتا فکر مي کنم
که انگاري اون دلش پيش يکي ديگه ست
مي دوني، بعضي وقتا مي خوام
برم و خودمو يه پديکور مشتي بکنم
آره،آره منم فقط الان نمي خوام
که جلوم از اين حرفا بزني، ممنون
کجا ميري؟
ميرم يه بطري اسکاچ از زيرزمين بيارم
مي دوني، اون از وقتي که تو زندون هم بود، بدتر شده
زندون بوده؟
آره، تو زندون بود ولي فرار کرد
اين اذيتت نمي کنه؟ اين که يه پليسي و از اين حرفا؟
کم کم بهش عادت مي کني
"نيت"
"هارلي"
آره
اه، رفيق دوباره زدي به مشروب؟
آره، هنوزم مشروب مي خورم "هارلي"
باعث تاسفه
تو نمي توني اينجا باشي چطوري منو پيدا کردي؟
خب، من تو «مکزيکو» بودم همون جايي که خودت فرستاديم، درسته؟
- آره، آره - تاکوشون حرف نداره (نوعي غذاي مکزيکي
و مثل جواهر مي مونه
حالا منو چطور پيدا کردي؟
"هارديسون" بهم گفت
البته که اون گفته
اينجا روباش، دوساله که ترک کردم اين هم نشونمه
مي خوام تو رو به دوستام نشون بدم
من دوست تو نيستم
ببين، وقتي ما همو ديديم "من خيلي داغون بودم"نيت
ولي شماها وقتي تصميم گرفتين بهم کمک کنين
تو و گروهت
آره، ما مي خواستيم تو رو به خاطر "اختلاس گير بندازيم "هارلي
درسته، شروع خوبي نبود ولي... ولي شما بهم کمک کردين
و وقتي من به يکي نياز داشتم شما مثل يه دوست کنارم بودين
من مي خواستم که بندازمت تو زندون
و منم حالا کاملاً پاکم
الان يه کار خوب دارم يه زندگي خوب
و همش هم مديون شماها هستم
آره،خيلي خوبه ديگه دنبال دردسر نيستي؟
وقتي فرستاديم مکزيکو "يه راهبه رو ديدم، خواهر"لوپه
و الان هم واسه کليسا کار مي کنم
اونا واسه يتيم خونه شون به پول احتياج داشتن
منم بهشون کمک کردم تا يه تجارت اينترنتي راه بندازن
و الان مجسمه هاي دست ساز مريم مقدس رو مي فروشيم
بايد اينو يه جايي تو بوستون ...تحويلي مي دادم، بعدش تصميم گرفتم
تو... تو اينا رو تحويل ميدي؟
آره اينا رو از مرز رد مي کنم
و اونا رو به انبارهاي
مختلفي تو کل امريکا تحويل ميدم
صندوق ماشينم پر ايناست
امشب هم بايد تحويلشون بدي؟
خب، انبارشون تو 24/7 هست
- "اين يه تجارت جهانيه "نيت - ..."هارلي"
...فقط مي خواستم اينو بدوني
هارلي"... "هارلي" بدو"
من بازي نمي کنم "باهام بيا"هارديسون
مي دوني چي تو دستمه؟
آره،يه دست چهارتايي داري
و نمي تونم بهت بگم چطور داري گند مي زني
"پت" "شلي" تا يه دقيقه ديگه ميايم
ميريم يه کم پيتزا بگيريم
- پيتزا؟ - خيلي خب
تو ازدواج کردي "شلي"؟
طبق قانون اساسي ايالات متحده امريکا
مرد، مثل اون که پسرا خيلي از دستت عصباني بودن
"از دست تو "هارلي فکر کنم از دست تو عصباني بودن
بايد از خيابون خارج بشيم
که چي، چند تا شليک تصادفي تو يه شهر بزرگ
اون هم تو جمعه شب؟ اين که غير معمولي نيست
ببين مرد جنايات خشونت بار تو شهرهاي بزرگ امريکا
اغلب توسط افراد زير 40 سال انجام مي شه
اينا به ما چه ربطي داره سرويس اعلام عمومي کارشو مي کنه
نيت" تو بار نيست" ...تيراندازي شده
بي خيال، مرد
چيزي روش ننوشته يه کارت مغناطيسيه
يه نفر وقتي داشتن فرار مي کردن بهشون تيراندازي کرده
به "نيت" زنگ بزن
موبايلشون برنداشته
پس با گوشي بهش بگو
...نه مرد، ببين
اون هر جا که هست ...تو هر دردسري که افتاده
ما هيچ دسترسي بهش نداريم
"اونا دنبال من نيستن "نيت
ببين، نمي خوام که منفي باف باشم
ولي من خودمو اصلاح کردم
ولي تو هنوز دنبال کاراي خلاف قانونت هستي
"هارلي" دوباره ندونسته خودتو تو هچل انداختي
تا نفهمم که اوضاع از چه قراره
از اين زيرزمين بيرون نميريم
الان از اينجا ميريم بيرون
- "هارلي" - بله
بهش گوش کن
- به "سوفي" و "پارکر" زنگ بزن - نمي تونم... اونا هم سرشون شلوغه
خب، "پارکر" سرش شلوغه
- ...مرد - ببين، ببين مرد
شرط مي بندم که اين کليد يه اتاق هتله، باشه؟
دارم با تلفنم هکش مي کنم تا اطلاعات کارتو بخونم
«هتل «پالاسترا
حتي شماره اتاق هم پيدا کردم
هتل پالاسترا چند تا خيابون اونورتره
- آره - پس بريم
مي دوني کي ديگه مي تونه اين کارو بکنه؟
مي دوني؟ نه، فکر نکنم
لعنت به هرکي لباس رسمي تنش ميکنه
سلام
- اولين بارتونه؟ - اه، نه، نه
من پاکم و ترک کردم دو ساله
خوش به حالتون پس شما حامي اون هستين؟
- يه جورايي - نه، نه
يه دقيقه باهات حرف دارم
شب اول معمولاً سخت ترين شبه
آره، اولاً تو دوست من نيست
- دوماً، جنابعالي يه قاچاقچي مواد هستي - نه
من قبلاً يه معتاد به مواد بودم
فکر کنم اگه يه قاچاقچي مواد بودم خودم مي فهميدم
"گوش کن "هارلي اونا مواد و تو اين نگه مي دارن
نه، نه
خواهر "لوپه" منو درگير همچين مسائلي نمي کنه
خواهر "لوپه"؟ تو کي اين خواهر "لوپه" رو ملاقات کردي؟
اين چيه؟ چرا اينجوري مي کني؟
- اون يه راهبه نيست - راهبه نيست
من اونو وقتي داشت کاراي خيريه مي کرد ديدم
ببين، يه عکس از خودمون دارم
مگه چيه؟ راهبه ها هم شنا مي کنن
- "دوباره سرت کلاه گذاشتن "هارلي - نه
- آره - گوش کن
ببين، خودم مي دونم که قبلاً آدم مزخرفي بودم
ولي من ديگه اون آدم نيستم
ديگه به کسي آسيب نمي رسونم
...باشه اين اصلاً اصلاً تقصير تو نيست
من آدم خوبي شدم واقعاً شدم
درک مي کنم اين تقصير تو نيست
- قسم مي خورم - تو آدم خوبي هستي
آره،هستي تو آدم خوبي هستي
و من مطمئنم تو کار درستو انجام ميدي
...و اين که اون راهبه اون احتمالاً يه راهبه با حاليه
بهر حال ولي اون يه راهبه ست،درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.