De første 200 linjer.
آنچه گذشت
پدرت داره بهت دروغ ميگه
من فکر نميکنم اون واقعاً پدرِ تو باشه
اونها رويِ ظاهرِ واقعي شون پوستِ انساني به خودشون پوشوندن
من ميخوام که معلوم بشه همه ي شما " جُمجُمه " داريد
جان مي ستونِ پنجم رو راه اندازي کرد
اون اولين بازديدکننده اي بود که بر عليه اَنا شد
... اين پيام به ستونِ پنجمي ها اعتماد به نفس
ميده که خودشون رو نشون بدن...
يه چيزي هست که ميخوام در موردِش باهات صحبت کنم
من اون کسي که تو فکر ميکني نيستم چي ميخواي ؟
نميخوام عادي باشم
اگه تو عادي بودي الان اينجا نبودي
جورج ساتن مرد ؛ ما هيچ اسمي به دست نياورديم
ارتشِ من متولد خواهد شد
انا
چجوري اومدي اينجا ؟
قبل ازينکه من به اين سيّاره ... بيام تو فقط خبر ميخوندي
حالا تو خودِت اخبار هستي...
تو ميتوني همه چيز داشته باشي چَد
... اما اول
... من بايد بدونم
ميتونم بهت اعتماد کنم ؟...
وِل کن
... يه بار ديگه براي نگاه آينده
... فرستاده هايي از سراسرِ جهان در...
... نشستِ " ژِنِو " دورِ هم جمع ميشن...
تا پيشرفت هاي ساليانه رو بررسي کنن...
... اين جلسه ي رده بالا ذهن هاي بعضي از
قدرتمندترين زن ها و مردهاي... ... دنيا رو يک جا جمع ميکنه
... تا براي مشکلات جهاني خارج از قلمروي سياسي...
خودشون راهِ حل پيدا کنن...
اما همه ي چشم ها به سوي ... سردسته ي وي ها ؛ اَناست که
با وجود مخالفت ها به... ... طورِ ناگهاني اينجا حضور پيدا کرده
... به اميد اينکه...
... " تکنولوژيِ پيشرفته شون رو به نام " انرژي آبي...
به عنوان يه هديه در... نشست " ژنو " مورد بحث قرار بدن
تاي ؛ برات نون شيريني گرفتم
زيبارزِه " زِيبارز : مارکِ نان شيريني "
زود بيدار شدي
خوب ؛ اصلاً نخوابيده بودم
تايلر ؛ من ميدونم که تو عصباني هستي اما من بايد باهات حرف بزنم
چيزي که پدرت بهت گفته حقيقت نداره
تمام اين مدت من فکر ميکردم ... تقصيرِ من بوده که شما دو تا جدا شديد
به خاطرِ اون تصادف احمقانه ي من...
من نميدونستم تو همچين احساسي داري
اگه ميدونستم حتماً ماجرا رو بهت ميگفتم
آره ؛ اما نگفتي
تاي ؛ هيچوقت مردِ ديگه اي تو زندگي من نبوده
فقط... جو پدرِ توئِه
ما... ما يه خانواده هستيم
چه چيزِ ديگه اي رو به من نگفتي مامان ؟
هيچي
هيچ چيزِ ديگه اي نيست
داري کجا ميري ؟
به سفينه ؛ جايي که آدم ها با من صادق هستن
... من گذرنامه ها رو ديدم
... اسم هاي جعلي رو
من نميدونم تو کي هستي
... عزيزم ؛ من ديشب داشتم
... ميدومدم خونه که حقيقت رو...
درباره ي همه چيز بهت بگم... اين بچه کيه ، رايان ؟
ول ؛ اون بچه ي ماست
من عکس هاي سونوگرافي رو ديدم من فقط 6 هفته است که حامله ام
اون نميتونه بچه ي من باشه ، اون خيلي بزرگه
عزيزم ؛ بهم بگو کجايي ، باشه ؟
من ميام دنبالت
هر چيزي که بايد بهت بگم رو از نزديک بهت ميگم
تو فرصتش رو قبلاً داشتي
ول هستم ؛ پيغام بگذاريد
بيا تو
خبري نشد ؟
همين الان زنگ زد اما قبل ازينکه بتونم بهش توضيح بدم قطع کرد
نميدونم ليا ؛ ول ترسيده
اگه بره يه سونوگرافي ... معمولي يا حتي بره بيمارستان
... نه ، نه ، هر دکترِ آدم ها ميتونه
ببينه که اين بچه يه تفاوتي داره...
آره ؛ اما من به همه زنگ زدم
به مادرش زنگ زدم ، به دوست هاش زنگ زدم ؛ هيچ کسي نديدَش
خوب ؛ بهتره قبل ازينکه خيلي دير بشه پيداش کنيم
چي داريم ؟
سه تا قرباني ؛ کارل بريانت
تام مَسلِن
خوان سولانو
... سولانو و بريانت سوءِسابقه ندارن اما
اما مسلن تو ليست تروريست هاي ... تحت مراقبت ما قرار داره
به خاطر يه معامله ي اسلحه چند سالِ پيش...
درست زده به شاهرگ هاي اصلي و ناي ؛ اينجوري هيچ کسي هيچي نشنيده
دونه به دونه گرفتشون ؛ خيلي سريع
قاتل ميدونسته چي کار ميخواد بکنه
يه آدمِ چهارمي هم هست
شاهدِ بيرون يکي ديگه رو هم ديده که تِلو تِلو خوران بيرون ميرفته
ميگفت وحشت زده به نظر ميرسيده پس احتمالاً قاتل نبوده
همه ي سه قرباني يه علامت يکسان دارن
اين علامت رو ميشناسي ، اِوانز ؟
نه
نظري نداري که چه معني اي ميده ؟
اينجا رو نگاه کن
... با يه نگاه ميشه فهميد
که داشتن يه حمله ي... تروريستي عليه وي ها ترتيب ميدادن
منابع من گفتن که اسم خودشون رو گذاشتن ستونِ پنجم
اين بايد يکي از مخفي گاه هاشون بوده باشه
ستون پنجم ؟
گروه تروريستيِ عليهِ وي ها که دنبالشون هستيم
... از 2 شب پيش که اون
پيام زير سفينه ي اصليِ... ... وي ها به نمايش در اومد اينجور
فعاليت ها بيشتر شده...
من ميتونم از مُتِخَصِص هات در زمينه ي تروريسم استفاده کنم اوانز
کندريک ميخواد ما در موردِ ستونِ پنجم تحقيق کنيم
... جوابِ اَثَرِ انگشت کسي که گم شده اومده
الکس کوروسو...
معلم درسِ کامپيوتر دبيرستان بوده
ظاهراً خيلي حرفه اي نبوده
به نظر مياد اولين سَرِ نَخِت رو به دست آوردي
کوروسو رو قبل ازينکه قاتل پيدا کنه پيدا کن
مارو به ستونِ پنجم برسون
در موردِ اون پيامِ " زنده باد جان مي " حق با شما بود
... همونطور که شما انتظار داشتيد ستون پنجمي ها
دارن خودشون رو نشون ميدن...
اونها در حال دستگير شدن و قرار گرفتن تحت مجازات هاي سنگين هستن
خوبه
اميدوارم خوب خوابيده باشي چون روزِ بزرگي در پيش داريم
در فکرش هستم
من تا حالا همچين اتفاقي رو پوشش خبري ندادم
حالا صندلي رديفِ جلو داري
تو به عنوان اولين نفر پيشرفت ها رو خواهي ديد
... تا جايي که من شنيدم اين نشست بيشتر
درباره ي اوضاعِ سياسيِه تا پيشرفت...
شايد ؛ اما من قصد دارم که عَوَضِش کنم
اريکا
رايان ؛ يه اتفاقي افتاده
چي شده ؟
دوست دخترم غيب شده
اون اِنسانِه و حامله هم هست
اين اصلاً چجوري امکان داره ؟
قرار نبود امکان داشته باشه
اون حقيقت رو درباره ي کسي ... که من واقعاً هستم نميدونه
در مورد وي ها هم نميدونه...
... من فکر ميکردم با دروغ گفتن بهش
ميتونم يه جوري اَمن نگهش دارم... اما... برات يه هزينه اي داره ؛ ميدونم
هر دفعه که من سعي ... ميکنم از تايلر محافطت کنم
فقط باعث ميشه که به... وي ها نزديک و نزديک تر بشه
ما اونها رو از دست نميديم
نميتونيم
دوست دخترت يه بچه مارمولک تو گُلخونَش داره ؟
نه هابز رايان ، رايان ، رايان
رايان باشه
امروز نه ؛ هابز
قبوله ؛ شوخي بدي بود
وِلِش کن
کس ديگه اي هم ميدونه رايان ؟
آره ؛ جورجي ميدونست
به همين دليل بود که اومده ... بود تو سفينه تا من رو نجات بده
تا من هم مثل خودش... خانواده ام رو به خاطر وي ها از دست ندم
... امروز صبح سه تا از اعضايِ ستونِ پنجم
تويِ " کويينز " کشته شدن... " کويينز : نامِ محله اي در آمريکا "
اين تقصيرِ ماست ؟ ... اون پيامي که ما اون روز جاسازي کرديم
به آدم ها ميگه که خودشون رو نشون بدن...
نه ، اين يه جنگِه پدر و اونها هم سرباز بودن
نه هابز
... اونها آدم هاي عادي بودن و آره
اين ممکنه تقصيرِ ما باشه ؛ ما بايد جلوشون رو بگيريم
... يکي از قاتل ها هاردها رو
از کاميپوتر ها برداشته...
... ممکنه تو هاردها اسم ها و آدرس هاي
ستون پنجمي هاي ديگه هم باشه... اونها ميتونن قرباني بشن
... آره ، اين يارو فرار کرده
الکس کوروسو اون ميدونه به کي هشدار بده
آره ، چه جوري پيداش کنيم ؟
خوب ؛ خونه نرفته
... سرِ کار نرفته اما پدرش تويِ
رايور هايتز وَترينز " بستريِه "...
داره از سرطان ميميره فکر ميکنم الکس بره بهش سَر بزنه
با " اِف بي آي " حرف نميزنه
اگه در بسترِ مرگِه شايد با يه کشيش صحبت کنه
تو ميدوني خودت به اين رسيدگي کني ؟
تو برو دنبالِ وَل ؛ ما حواسمون به اين هست
برو
... اول که وي ها جورجي رو گرفتن
حالا هم که دارن اينها رو ميکُشن...
ما بايد جلوي قتل ها رو بگيريم
ما بايد الکس کوروسو رو پيدا کنيم
خونِ بعدي اي که ميريزه بايد از وي ها باشه
بيا
اين براي توئِه
شرط ميبندم که تو سيارتون از اينها ندارين
ليسا
... قبل ازينکه مادرت براي " ژِنِو " بره
از من خواست که آزمايش... در مورد احساسات رو تموم کنم
الان نوبتِ توئِه
هر چي که مادرم بخواد
تو رد شدي
بايد يه اشتباهي شده باشه
احتمالاً به خاطرِ ماموريتِ من با تايلرِه
قراره يه کاري کنم که عاشق من بشه
اين بايد باعثِ اشتباه شدنِ نتيجه شده باشه
... جاشوا
تو تمام مدتِ زندگيم من رو ميشناسي
آزمايش بايد اشتباه شده باشه
... دستورِ مادرِت خيلي واضح بود ؛
No comments yet. Be the first to leave one.