De første 200 linjer.
... آنچه گذشت
ما به شما خيانت نخواهيم کرد ما در صلح خواهيم بود ؛ هميشه
... من خوشحالم که بچه زنده موند
اگرچه که مادرش زنده نموند
تو " ول " رو کشتي ، مگه نه ؟
رايان نيکولز " به زمين بازگردونده شد "
چي باعث ميشه مطمئن باشيد که اين دفعه ميتونيد کنترلش کنيد ؟
بچه اش دست ماست
بلاخره يه روزي " رايان " بايد بين بچه اش و ما يکي رو انتخاب کنه
جاشوا " ؛ هيچي يادت نمياد ؟ "
هيچي يادم نمياد
سلام مادر
... پونزده سال
... پونزده سال حتي يه نگاه هم بهم نکردي
نه از وقتي که من رو اين پايين گذاشتي
راه ديگه اي نداشتم
پوسته ي انسانيت داشت تورو ... با احساساتِ انساني آلوده ميکرد
ضعيفت ميکرد
پس مجبور بودي قبل از رسيدنِ زمانِ ... ملکه شدنت قدرت رو از من بدزدي
... به همه بگي که مردم
من رو مثل يه رازِ کثيف اين پايين دفن کني
من کاري که فکر ميکردم براي محافظت از نِژادمون لازم هست رو انجام دادم
هيچوقت فکر نميکردم که انقدر طول بکشه
چي انقدر طول بکشه ؟
اينکه تو اعتراف کني احساساتِ انساني رو تجربه کردي
مسخره نشو
پس براي چي اينجايي ؟
کنجکاويِ علمي
... بهترين افرادِ تيمِ علميِ ما دارن رويِ
قرنطينه و ريشه کَن کردن... احساساتِ انسانيِ کار ميکنن
که هيچ سودي نداره
تو 2 برابرِ من در پوسته ي انساني زندگي کردي
تو تمامِ اين مدت با اين احساسات اين پايين داشتي دست و پنجه نرم ميکردي
و تو ميخواي بدوني که من چي ياد گرفتم ، مگه نه ؟
... وقتي که انسان ها اولين بمب اتم رو پرتاب کردن
مثل يه مشعلِ درخشان در سراسر دنيا درخشيد
يه سيارهِ ي بالقوه ي ديگه براي سُکونتِ نِژادِ ما
يه خاطرِ همين به زمين اومدم و ... بين اين مردم زندگي کردم تا بفهمم که
توليدِ مثل بين نژادِ ما و انسان ها ممکنه يا نه...
... اما بعدش فهميدم که
همچين کاري اصلاً شدني نيست
... اگه در توليدِ مثل با انسان ها موفق بشي
... يه نسل از "وي"ها خواهي داشت که
به احساساتِ شون گوش... ... ميکنن و دنبالِ قلبشون ميرن
و از تعظيم کردن به ملکه شون خودداري ميکنن
... قبل ازينکه که توليد مثل عملي بشه
من احساساتِ انساني رو کنترل خواهم کرد...
نقشه ي من همچنان دووم مياره
ليسا " به تازگي مراحلِ " اوليه ي باردار شدن رو شروع کرده
پس تمام بارها به دوشِ "ليسا"ست ؟
تو نميتوني باردار بشي
... ليسا " تنها کسيه که ميتونه تخم بزاره "
اما اين کارو نميتونه اينجا رو زمين انجام بده...
من همينجا عمليش ميکنم
سياره ي بعدي که براي ما مناسب باشه خيلي دوره ، مگه نه ؟
يا بايد تو زمين کارو انجام بدي يا هيچ جا
" سلام " ليسا
جاشوا " زنده است "
تونستن قبل از مرگش نجاتش بدن
اوه خداي من
پس الان پيشِ "اَنا"ست
اَنا " از " جاشوا " اسمي بيرون نکشيده ؟ "
... هنوز نه ؛ اون ادعا ميکنه که در مورد از بين بردن
تخم هاي سربازها چيزي نميدونه...
حتي يادش نمياد که عضو " ستون پنجم " بوده
نميدونم که براي محافظت ... از ما فيلم بازي ميکنه يا واقعاً
... تو بايد بفهمي که چه چيزهايي يادش مياد
... اسم هامون... چهره... چهره هامون... و
... ازت ميخوام که بفهمي که
... چيزي در مورد...
... آزمايش رويِ يه زنِ حامله توسط "وي"ها...
حدوداً 18 تا 20 سالِ پيش يادش مياد يا نه...
اون موقع که تو حامله بودي
آره
اين يعني چي ؟
تايلر " ؟ "
سلام عزيزم
سلام
دلم برات تنگ شده بود پس اومدم ببينمت
" چه خوشگل شدي " تاي
آره ؛ موقع زدن ريش هام خودم رو بريدم
خب ؛ ديگه بايد از استفاده از اون چاقويِ شکار براي زدن ريش هات دست برداري
ميخواي بريم ؟ - حتماً -
خداحافظ ، خوش بگذره - خداحافظ -
ميخوام که اين نمونه ي خون رو آزمايش کني
شماها اصلاً سلام کردن بلد نيستيد ، مگه نه ؟
متاسفم " سيد " ؛ من خيلي خوشحالم که تو با مايي
تو يه منبع عالي هستي
" سربازها " ستون " هستن ، دانشمندها " منبع
من ميخوام که بفهمي با من چي کار کردن... با پسرم
... تو گفتي که اگه نمونه هاي خون رو داشته باشي
ميتوني بفهمي که وقتي که " تايلر " رو حامله بودم کاري باهاش کردن يا نه
نمونه ي خونِ من رو داري ؛ لطفاً اين رو هم بگير
مطمئني که ميخواي اين راه رو بري ؟
... اگه بچه ي تو بود
چي کار ميکردي ؟...
ممنونم
هيچ غمي بالاتر از غمِ يک پدر و مادر وقتي که فرزندشون رو از دست ميدن نيست
... " بيايد دعا کنيم بخشايش خداوند بر " وَلِري اِستيوِنز
... پدر و مادرِ عزيزش و
بچه ي به دنيا نيومده اش فرود بياد...
... " آقا و خانم " استيونز
تو اين کارو باهاش کردي ، تو کردي
... اون مشکل قلبي داشت
... اون هيچوقت نبايد باردار ميشد
اون هيچوقت نبايد مجبور ميشد که به مراکز شفابخشي "وي"ها بره
با تکنولوژي اي که اونها دارن من فکر ميکردم که اين بهترين کاره
خودت رو نگاه کن ؛ حتي گريه هم نميکني
تو قلب نداري ؟
تو روح نداري ؟
به خاطرِ از دست رفته تون متاسفم
برو ، فقط برو
رايان نيکولز " ؟ "
... اَنا " ميخواست که تو اين رو داشته باشي "
تا بتوني دخترت رو ببيني
... " وقتي که " اَنا " از ماهيت اصليِ " آسمان قرمز
... پرده برداشت اکثرِ مردم سراسر جهان...
دوباره "وي"ها رو با آغوش باز پذيرفتن...
... مراکز شفابخشي در سراسر جهان امروز بازگشايي شدند
و از روي تعداد افرادي که امروز ... اينجا در " مَنهَتِن " جمع شدند ميشه گفت
... که مردم يک بارِ ديگه براي استفاده از چيزهايي که...
اَنا " و "وي"ها براي پيشنهاد "... به مردم دارن اشتياق دارن
" رو تماشا ميکنيد ؛ " چد دکر " WNT " هستم ، تا دقايقي ديگر برميگرديم
" يه لحظه کارِتون دارم آقاي " دکر
ميخوام با " آيلين رونيک " آشنا بشيد - سلام -
... ايشون اولين مادري خواهند بود که بچه شون رو
کاملاً با استفاده از تکنولوژيِ " وي " به دنيا خواهند آورد...
من فکر کردم شايد دوست داشته ... باشي با ايشون مصاحبه کني تا
ارزشِ کارهايِ خوبي که ما ميخوايم... در اينجا ادامه پيدا کنه معلوم بشه
خوشحال هم ميشم
" از آشنايي باهات خوشحال شدم " آيلين
اوه ؛ ديدنِ شما از نزديک خيلي باحاله
منظورم اينه که من هميشه شمارو تو تلويزيون تماشا ميکنم
چد " ؛ 30 ثانيه ديگه رو آنتِنيم "
اين حرکتِ شما واقعاً شجاعانه است
شجاعانه ؟
آره ؛ من... من با چند تا مادر ... که ميخواستن بچه شون رو
... در اينجا به دنيا بيارن مصاحبه کردم...
... و... و مهم نيست که چقدر اين تکنولوژي خوبه
... وي"ها هنوز با اين آشنايي ندارن" ... با به دنيا آوردن بچه هاي انسان
... پس اگه يه موقع يه مشکلي پيش بياد...
... خب ؛ اون مادرها نميخواستن اين ريسک رو بکنن که
بچه ي اونها اولين نفر باشه ، ميدوني که ؟...
واقعاً ؟ - چد " ؛ ما ديگه آماده ايم "
ديگه آماده ايم
... منظورم اينه که بعضي مادرها هستن که
... وقتي امنيت بچه شون در خطر باشه...
اصلاً جايِ هيچ حرف زدني باهاشون نميمونه...
... پنج ، چهار ، سه
من رو براي گناهانم ببخش پدر
تورو يادم مياد پسرم
چند وقتيه که ديگه به مراسم کليسا نمياي
ايمانِت رو از دست دادي ؟
بله
... از وقتي که "وي"ها به زمين اومدن
من هم مثل خيلي هاي... ديگه نميدونستم چي فکر کنم
... و بعدش هم " آسمان قرمز " اومد
و جواب ميخواستم...
... و بعدش من
... موعظه هاي شما رو تويِ...
اينترنت شنيدم پدر...
و جواب هايي که دنبالشون ميگشتم رو پيدا کردم
من خوشحالم که حرف هام بر تو اثر کرده
... شما گفتيد که اين يه جنگ براي روح هاي ماست
ما بر عليه "وي"ها
... من ميخوام مطمئن بشم که
کارِ درست همينه پدر...
من در قلبم باور دارم که جوابِ سوالت " بله " است
وقتِ مبارزه رسيده
پس اين به من آرامشِ زيادي داد
ترجمه و زيرنويس B. MihanBlog. Com
Ba : ترجمه و زيرنويس Ba. MihanBlog. Com
Bah : ترجمه و زيرنويس Bah. MihanBlog. Com
Baha : ترجمه و زيرنويس Baha. MihanBlog. Com
Bahad : ترجمه و زيرنويس Bahad. MihanBlog. Com
Bahado : ترجمه و زيرنويس Bahado. MihanBlog. Com
Bahador : ترجمه و زيرنويس Bahador. MihanBlog. Com
Bahador18 : ترجمه و زيرنويس Bahador18. MihanBlog. Com
Bahador18B : ترجمه و زيرنويس Bahador18B. MihanBlog. Com
Bahador18B : ترجمه و زيرنويس Bahador18B. MihanBlog. Com
Bahador18B : ترجمه و زيرنويس Bahador18B. MihanBlog. Com
نگاه کنيد ؛ اون يه بمب داره
... در راسِ ساعت 3:00 جهاني
افرادي که بمب به خودشون بسته بودن در مراکز شفابخشي و گردش دوستانه در 6 قارّه خودشون رو منفجر کردن
يه شبکه ي تروريستيِ بين المللي
... صدها نفر در سراسر جهان مردن
اينجا 17 نفر مردن که خود بمب گذار هم که يه مذکرِ ناشناخته است جزوشون بوده
ما تونستيم اين رو از دوربين هاي نظارتي بکشيم بيرون
... کيفيَتِش مزخرفه
اما حداقل يه کمکي بهمون ميکنه... - و جسد چي ؟ -
... خب ؛ سر و بيشترِ اندام هاش تقريباً منفجر شدن
اما ما اندام هاي نيمتنه اش رو جمع آوري کرديم - اوه , روزِ خوش شانسي مونه -
اينا دارن به انسان ها حمله ميکنن
اين کار با مشخصات کارهاي " ستون پنجم " جور در نمياد
اونها ضدِ " وي " هستن نه ضدِ انسان ها - ... خب ؛ با ايميلي که فرستادن
... مسئوليت انفجار رو به گردن گرفتن و...
و يه نَمايِ کلي از اصولِ کارشون مُشَخَص کردن
اونها فکر ميکنن " آسمان ... قرمز " اولين ضربه ي "وي" ها
... در جنگ بر عليهِ انسانيتِه...
و اينکه حاضرن هر کاري بکنن تا... بتونن جلوي برنامه ي هاي "وي"ها رو بگيرن
No comments yet. Be the first to leave one.