প্রথম 150টি লাইন।
خب، بذار یه چیزی ازت بپرسم.
چی شده؟ هان؟ چی شده؟
خب، حالا کی قراره پول رو ببره؟
نشونم بده!
الان وقت خوشگذرونیه.
کی قراره بینگو کنه؟
خب، بذارید شروع کنیم.
این اولین گوله.
و قراره I-17 باشه، ملکه رقص.
امشب چند تا ملکه رقص اونجا داریم؟
باشه، خیلی خب.
این یکی G-58ه،
بذارید منتظر بمونن.
این یکی B-4ه، در بزنید.
B-4،
در بزنید.
تو محل.
چشمها باز.
چشمها باز.
به سمت کوچه میره.
اون اونجاست؟
آره، اینجاست.
و کینگ هنوز تو ساختمونه؟
قطعاً هست،
مثل یه بره کوچولو.
کاب، میخوام همهچیز پاکسازی بشه، هر دوتاشون.
متوجه شدی؟
میمونم، نگاه میکنم، صبر میکنم و گزارش میدم، برک.
این یکی G-56ه،
ارزششو داشت؟
G-56، ارزششو داشت؟
اوه، اوه، اونجا.
اونجا کلی از اینا دارن.
N-41.
N-41 یعنی "وقت خوشگذرونی".
N-41.
سلام، ری کینگ.
آنائیس.
لطفاً بشین.
یه کار برام داری؟
آره.
بذار یه کم...
این...
جینو و ادیث سانچز، پسرشون آلبرتو.
اونا السالوادور رو ترک کردن تا بیان آمریکا.
آلبرتو الان باید 13 سالش باشه.
اونجا... پنج سالش بود.
من بچهها رو نمیکشم.
- چی نمیکنی؟ - سمعکت رو بلند کن.
من بزرگسالها رو میکشم.
- من بچهها رو نمیکشم. - آره، نه، نه، نه.
اونا غیبشون زده.
من استخدام شدم تا پیداشون کنم.
توسط پدرش.
- شماره 51... - فقط...
به کمکت نیاز دارم.
یعنی، تو واقعاً تنها کسی هستی که میتونه.
میدونی، من حالا نیمه بازنشستهام،
و فقط پروندههایی رو میگیرم که برام معنی دارن.
چی میخوای، کینگ؟
آنائیس...
میدونی سندرم ساوانت اکتسابی چیه؟
نه.
ولی میدونم بیرون چند تا مردن،
از اونایی که تو دروازههای فرودگاه
تو آفریقا و خاورمیانه میخوابن.
اونا دنبالم نیومدن.
باشه، اونا قراره دنبالم بیان.
وقتی اومدن، از اینجا برو.
لعنتی.
لعنتی به من.
لعنتی.
دفتر معاون مدیر مدینا.
مدیر مدینا، پلیس لسآنجلس باهاتون کار داره.
باشه. اوه، صندلیها؟
آره، دو تا هرمان میلر و یه استیلکیس.
مرسی.
من مریبث مدینا هستم.
آره.
صبر کن، چی؟
دوباره بگو.
لطفاً توصیفش کن.
نه. اوه...
متوجه شدم.
اون چیزی که روش کار میکرد بهت نگفت؟
نه. اوه، میدونستم یه دفتر کارآگاهی باز کرده،
ولی ارتباطمون قطع شد.
پس هیچ مشکل مالیای که بدونی نداشته؟
نه.
بیا اینطرف.
ریموند کینگ.
اون معاون مدیر فینسن بود.
رئیس من.
گفتی چیزی روش پیدا نکردن، کیف پولش نبود؟
خب، شاید داشته.
ولی یه کم طول کشید تا ما برسیم اونجا.
چیزا معمولاً غیبشون میزنه.
خب، از کجا فهمیدید به من زنگ بزنید؟
گوشی موبایلش.
تو مخاطب "در مواقع اضطراری" ش بودی.
خب، چرا پرسیدی مشکل مالی داشته یا نه؟
فرق بین
لباس غیررسمی شیک و رسمی تجاری چیه؟
هر دو یعنی شلوارک باربری و دمپایی رو
خونه بذار.
من شلوارک باربری ندارم، دمپایی هم ندارم.
میتونیم حالا درباره کار حرف بزنیم،
یا بازم به نکات قرار اول نیاز داری؟
برو.
ایناگاوا-کای میخوان یه بانک رو حسابرسی کنی قبل از اینکه کنترلش رو به دست بگیرن.
نظرت؟
تو توکیو خیلی تابلویی.
ولی؟
یاکوزا همیشه سر وقت پول میدن.
بعدی.
سنیور اوبرگون میخواد بدونه پرداخت نقدی میخوایم یا اثر هنری.
چه اثری داره؟
یه اثر ریورا که گفتی تحسینش کردی.
چقدر بدهکاره؟
2.4 میلیون.
البته که ریورا.
آه عمیق.
باقی حسابهای دریافتنی چیه؟
1.35 میلیون.
بقیه رو تو حسابهای نیوزیلند و فرانسه پخش کن،
و باقیمونده رو تو بنیاد هاربر.
با چه نامی؟
گاوس، بابج یا کارول؟
نَش. چیز دیگهای هست؟
کت مشکیت رو نپوش.
اینجوری انگار مسئول کفن و دفنی.
خب، به سیزدهمین جشنواره عاشقانه بویز خوش اومدید.
جشنواره عاشقانه بویز.
وای.
همتون به یه دلیل اینجایید:
برای پیدا کردن یه ارتباط، دیدار با اون فرد خاص
و پیدا کردن عشق.
اوه، راستی، یادتون نره تیشرت رایگان
- جشنواره عاشقانه رو بردارید. - اوه.
- ارزشش 25 دلاره. - آره.
خب، چون بیشترتون بار اولی هستید،
بیاید یه مرور کنیم ببینیم چطور کار میکنه.
شما به یه سری سؤال جواب دادید
که برای بیان خواستهها، نیازها، امیدها و آرزوهاتون طراحی شده.
ما بعد از الگوریتم ریاضی اختصاصیمون
برای پیدا کردن ده تا بهترین تطبیق شما استفاده کردیم.
همون الگوریتم
تو 12 جشنواره قبلی منجر به...
53 ازدواج شده!
خب، براش دست بزنید.
No comments yet. Be the first to leave one.